حكايت حاتم و بند از پاى اسيرى گشادن و بر پاى خود نهادن - اورنگ یکم نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

اورنگ یکم - نسخه متنی

نورالدین عبد الرحمان جامی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

حكايت حاتم و بند از پاى اسيرى گشادن و بر پاى خود نهادن





  • حاتم آن بحر جود و كان عطا
    اوفتادش گذر به قافله اى
    پيشش آمد اسير، بهر گشاد
    حاتم آنجا نداشت هيچ به دست
    حالى از لطف پاى پيش نهاد
    ساخت ز آن بند سخت، آزادش
    قوم حاتم ز پى رسيدندش فديه ى او ز مال او دادند
    فديه ى او ز مال او دادند



  • روزى از قوم خويش ماند جدا
    ديد اسيريى به پاى سلسله اى
    خواست زو فديه تا شود آزاد
    بر وى از بر آن رسيد شكست
    بند او را به پاى خويش نهاد
    اذن رفتن بجاى خود دادش
    چون اسيران به بند ديدندش پاى او هم ز بند بگشادند
    پاى او هم ز بند بگشادند


/ 42