جامى از گفت و گو ببند زبان پاى كش در گليم گوشه ى خويش روى دل در بقاى سرمد باش فيض ام الكتاب پروردش لوح تعليم ناگرفته به بر قلم و لوح بودش اندر مشت از گنه شست دفتر همه پاك بر خط اوست انس و جان را سر جان او موج خيز علم و يقين قم فانذر ، حدي قامت او جعبه ى تير مارميت، كفش وصف خلق كسى كه قرآن استلاجرم معترف به عجز و قصور لاجرم معترف به عجز و قصور
هيچ سودى نديده، چند زيان؟ دست بگشا به كسب توشه ى خويش نقد جان زير پاى احمد پاش لقب امى خداى از آن كردش همه ز اسرار لوح داده خبر ز آن نفر سودش از قلم انگشت ورقى گر سيه نكرد چه باك؟ گر نخواند خطي، از آن چه خطر؟ سر لاريب فيه اينست، اين فاستقم، شرح استقامت او چشم تنگ سيه دلان، هدفش خلق را وصف او چه امكان است؟مي فرستم تحيتى از دور مي فرستم تحيتى از دور