در بيان به عيب خود پرداختن و نظر به عيب ديگران نينداختن
شيوه ى واعظ آن بود كه نخست چون شود كار او موافق گفت زشت باشد كه عيب خودپوشى شب عمرت به وقت صبح رسيد چرخ گردان جز اين نمي داند به طبيبان ميار روى و، مجوي هست عيبى به هر سر مو، شيب مي كنى از بياض شعر اعراض گاه مي خواهى از مداد، امداد چون زمانه سواد شعر ربود چه زنى در رديف قافيه چنگ؟ هست نظمى لطيف، عمر شريف دل گرو كرده اى به نظم سخن كاملان چون در سخن سفتندآنچه باشد جمال آن ز دروغ آنچه باشد جمال آن ز دروغ
فعل خود را كند به قول، درست گرد دهد پند غير، نيست شگفت واندر افشاى ديگران كوشى صبح شيب از شب شباب دميد كسيا بر سر تو گرداند دارويى كان سياه سازد موى اينت يك پيرى و هزاران عيب روز و شب شعر مي برى به بياض مي كنى شعر را چو شعر، سواد خود بگو از سواد شعر چه سود؟ كار بر خود كنى چو قافيه تنگ؟ كه ش مرض قافيه ست و مرگ رديف فكر كار رديف و قافيه كن اعذب الشعر كذبه گفتندپيش اهل بصيرتش چه فروغ؟ پيش اهل بصيرتش چه فروغ؟