قلم زدن نخست در شرح تيغ زدن جمهور سلاطين ماضيه ى دهلي
به بخشش خلق عالم را رهى كرد چو ششماهى در آن دولت بسر برد از آن پس چون پسر كم بود شايان رضيه دخترى مرضيه سيرت مهى چند آفتابش بود در ميغ چو تيغ اندر نيام از كار ميماند بريد از صدمه ى شاهى نقابش چنان ميراند زور ماده ى شيران سه سالى كش قوى بد پنجه و مشت چهارم چون ز كار او ورق گشت روان شد زان پس از حكم الهى سه سال او نيز اندر عشرت و جام برو هم كرد بهرام فلك زور از آن پس بر فراز تخت مقصود دو سه سالى دگر از دولت و بخت چو آن گلهاى كم عمر از چمن جست به محمودى شه روى زمين گشت به سال بيست ز اوج پايه ى خويش عجب مهدى همه در كامرانىنه كس دادى كمند كينه را تاب نه كس دادى كمند كينه را تاب
همه گنجينه ى شمسى تهى كرد چو طفل هشت ماهه دولتش مرد به دختر گشت راى نيك رايان سرير آراست، از جاى سريرت چو برق، از پرده ميزد پر توتيغ فراوان فتنه بى آزار مي ماند ز پرده روى بنمود آفتابش كه حامل مي شدند از وى دليران كسى بر حرف او ننهاد انگشت برو هم خامه ى تقدير بگذشت نگين سكه ى بهرام شاهى نشاطى راند چون پيشينه بهرام شد آن بهرام نيز اندر دل گور سعادت داد هفت اختر به مسعود علائى داشت از وى مسند و تخت جوان سروى به بالين گاه بنشست به گيتى ناصر دنيا و دين گشت جهان ميداشت اندر سايه ى خويش بهر خانه نشاط و شادمانىنه كس ديدى خيال فتنه در خواب نه كس ديدى خيال فتنه در خواب