اى جهان داورى كه نام نكو آفريننده ى جهان به تو داد نشود بر تو زايچ روى به كار خسروا خوبتر ز صورت تو دشمن تو ز تو چنان ترسد زهره ى دشمنان به روز نبرد تا به روم اندرون نيايد چين شاد باش و دو چشم دشمن تو دست و گوش تو جاودان پر بادمهرگانت خجسته باد و دلت
مهرگانت خجسته باد و دلت
سوى تو كرد زان جهان آهنگ نيروى رستم و هش هوشنگ هيچ دستان و تنبل و نيرنگ صورتى نيست در همه ارتنگ كه ز باز شكار دوست كلنگ بر درانى چو شير سينه ى رنگ تا به چين اندرون نيايد زنگ سال و مه از گريستن چو وننگ از مى روشن و ترانه ى چنگبركشيده بر اسب شادى تنگ