ومن كلام له عليه السلام
وقد أَرسل رجلاً من أصحابه، يَعْلَمُ له عِلمَ [أحوال] قوم من جند الكوفة، همّوا باللحاق بالخوارج، وكانوا على خوف منه عليه السلام ، فلمّا عاد إليه الرجل قال له: أأمِنُوا فَقَطَنُوا أم جبنوا فَظَعَنُوا؟ فقال الرجل: بل ظَعَنُوا يا أَميرالمؤمنين. فقال عليه السلام : بُعْداً لَهُمْ ! أَمَا لَوْ أُشْرِعَتِالاَْسِنَّةُ إِلَيْهِمْ وَصُبَّتِ السُّيُوفُ عَلَى هَامَاتِهمْ لَقَدْ نَدِمُوا عَلَى مَا كَانَ مِنْهُمْ، إنَّ الشَّيْطَانَ الْيَوْمَ قَدِ اسْتَقَلَّهُمْ، وَهُوَ غَداً مُتَبَرِّىءٌ مِنْهُمْ، وَمُخلٍّ عَنْهُمْ، فَحَسْبُهُمْ بِخُرُوجِهمْمِنَ الْهُدَى، وَارْتِكَاسِهِمْفِي الضَّلاَل وَالْعَمَى، وَصَدِّهِمْعَنِ الْحَقّ، وَجِمَاحِهمْ فِي التِيهِاًچ.از سخنان امام(ع) كه در باره گروهى از سپاه كوفه فرموده است[1] :امام يكى از ياران خود را فرستاد تا از وضع گروهى از سپاه كوفه كه تصميم داشتندبه خاطر ترس از او به خوارج ملحق گردند اطلاعى كسب كند پس از بازگشت امام ازاو پرسيد:آيا ايمن گرديدند و بر جاى باقى ماندند يا ترسيدند و كوچ نمودند.عرض كرد:اى امير مؤمنان! ترسيدند و كوچ كردند!در اينجا امام(ع)فرمود: از رحمت خدا بدور باشند همانگونه كه قوم ثمود از رحمتش دور شدند!آگاه باشيداگر نوك نيزه ها به سوى آنها متوجه مى شد و شمشيرها بر فرقشان مى باريد از گذشته خودپشيمان مى گشتند،شيطان امروز از آنها درخواست تفرقه كرده اما فردا از آنها بيزارى مى جويد،و خويش را از آنها كنار خواهد كشيد آنها را همين بس كه از طريق هدايت خارج،و به گمراهى و كورى باز گشتند،راه حق را سدكردند و در وادى حيرت و جهل فرو ماندند.
[1]مدرك اين سخن در ذيل كلام(44)
گذشت و گفته شد كه مراد از آن گروه «خريت ابن راشد»و طرفداران او مى باشند كه جريان آن را در جلد اول ذيل شماره 137 ص 435 بطور فشرده آورديم و اما اينكه شخصى كه امام وى را براى آگاهى از وضع «خريت »فرستاد چه كسى بود طبق آنچه در شرح خوئى آمده «عبد الله ابن قعين »بوده است.