بحثهاى تفسيرى ملاصدرا به قدرى گسترده است كه در هر آيه, بسيارى از مطالب فلسفى, عرفانى و اخلاقى متناسب با آن نيز بيان شده است. او معمولاً در اين قسمتها به رواياتى استناد مى كند كه يا نياز به توضيح و بيان اسرار آن دارد يا مؤيّد مدّعاى اوست و يا به نقد و بررسى محتواى آن پرداخته است. نمونه هايى از هر كدام از اين موارد, در اين فصل بيان مى شود: الف) شرح روايت و بيان اسرار آن: مفهوم و محتواى بعضى از روايات, چنان واضح و روشن است كه نيازى به توضيح و تفسير ندارد؛ امّا بعضى از روايات بر اثر عمق محتوا, نياز به شرح و توضيح دارد و بايد حقايق و اسرار آن, توسط اهلش كشف شود. در اين جا برخى از اين روايات را كه ملاصدرا شرح كرده, ذكر مى كنيم: 1. در بيان معناى حديث «لاجبر و لاتفويض, بل أمر بين الأمرين» [46] مى گويد: مراد اين نيست كه عبد, حالتى بين جبر و تفويض دارد (همان طور كه فلك, نه سرد است و نه گرم)؛ بلكه به اين معناست كه اختيار انسان, عين اضطرارش و جبرش, عين تفويض اوست. او در عين اختيار, مضطرّ است و در عين جبر, مختار است؛ چون براى هر چيزى صفتى است كه كمال دوم آن است. [47] 2. در روايتى از پيامبر اكرم آمده است: إنّ أشدّ النّاس عذاباً يوم القيامة, عالم لم ينفعه اللّه بعلمه. [48] معذّب ترين مردم در روز قيامت, عالمى است كه خداوند به وسيله علمش, نفعى به او نرساند. ملاصدرا درباره اين دسته از علما مى نويسد: سِرّش اين است كه اينها در شريف ترين اشيا كه همان علم به خدا و احكامش است, به پست ترين اشيا, همچون جاه و منزلت دنيوى, تفاخر به ثروت دنيا, اعتماد به زيورهاى دنيوى, و جاودانه بودن در زمين, متوسّل شده اند. [49] 3. در حديثى است كه پيامبر اكرم مى فرمايد: العلم علمان: علم الأبدان وعلم الأديان. [50] علم بر دو قسم است: علم به بدنها و علم به دينها. ملاصدرا در شرح آن مى گويد: اين حديث, اشاره دارد كه كمال انسانْ وابسته به اصلاح اين دو روح است؛ زيرا به وسيله شناخت طب و عمل به مقتضاى آن, روح كه ابتداى خلقتش از خاك است, سالم مى ماند و با شناخت علم الهى و دين ربّانى, حال روحى كه امر الهى و بازگشت آن به سوى خداست, اصلاح مى شود. پس به وسيله اصلاح يكى از اين دو و تعديل آن, امر معاش دنيوى درست مى شود و با اصلاح ديگرى, امر معاد و آخرت انسان درست مى شود.نزد افراد زيرك, احتياط در ترجيح سالم كردن معاد بر سالم كردن معاش و ترجيح عيش آخرت بر عيش دنياست. [51] 4. پيامبر اكرم مى فرمايد: صلّوا كما رأيتمونى أصلّى. [52] شما هم به همان صورتى كه مى بينيد من نماز مى خوانم, نماز بخوانيد. ملاصدرا در ذيل اين حديث مى نويسد: اگر مى فرمود: «صلّوا كصلاتي… همانند نماز من نماز بخوانيد», چه كسى قدرت داشت همانند او باشد؟ زيرا او نماز مى خوانْد در حالى كه سينه اش همچون به جوش آمدن ديگ, غليان مى كرد و در حال نماز, افراد پشت سر خود را مى ديد… [53] در جاى ديگر مى افزايد: … و اين به جهت عظمت حضور پروردگار سبحان و مدهوش شدن او به سبب مشاهده ملكوت خداوند است. بنابراين, فرد اوّل, بالذّاتْ زنده است با يك زندگى پاك و دومى, زنده بالعرض است؛ همانند موى حيوان و استخوان و سم او. [54] 5. در روايتى است كه هرگاه غم و ناراحتى به سراغ پيامبر(ص) مى آمد, مى فرمود: «الحمدللّه على كلّ حال». [55] بعضى معتقدند انسان, در حال نعمت بايد شكر كند و در حال سختى بايد صبر كند. صدرالمتألّهين با استشهاد به اين حديث, معتقد است كه در حال سختى نيز بايد خدا را شكر كرد؛ چون سختى ها نيز در حقيقتْ نعمت هستند و انسان را به منافع بسيار و ثوابهاى زيادى مى رسانند. بنابراين, در سختى ها نيز از اين جهت كه موجب ازدياد نعمت مى شوند, بايد شكر كرد؛ نه از اين جهت كه بلا و آفت هستند؛ زيرا شُرور و نيستى ها از اين جهت كه شرور و معدوم اند, جاى شكر ندارند. [56] 6. در ذيل رواياتى كه درباره فضيلت و ثواب اذكارى همچون «سبحان اللّه», «الحمدللّه» و «لا إله إلا اللّه» ذكر شده است, مى گويد: گمان نكنى كه اين حسنات در مقابل حركتِ زبان به اين كلمات است, بدون اينكه معانى اش در قلبْ حاصل شود. سبحان اللّه, كلمه اى است كه بر تقديس دلالت مى كند؛ لا اله الا اللّه, كلمه اى است كه بر توحيد دلالت مى كند و الحمدللّه, كلمه اى است كه بر شناخت نعمت خداى واحد دلالت مى كند. بنابراين, حسنات در مقابل معارفى است كه از انوار ايمان و يقين هستند. [57] اين موارد, نمونه هايى از شرح و تفسير روايات بود و امثال اينها در تفسير ملاصدرا به وفور يافت مى شود. ب) تأييد روايى: آنچه به عنوان معارف دينى معرّفى مى شود, زمانى ارزشمند است كه از سرچشمه زلال وحى نشئت گرفته باشد. به همين جهت, ملاصدرا كه خود نيز به همين نكته اعتقاد دارد, هر جا معارف بلند الهى را بيان مى كند, با تحليلى كه از آيات قرآن و روايات دارد, براى تأييد كلام خود از آنها يارى مى جويد. در اين جا نمونه هايى از تأييدهاى روايى ذكر مى شود. 1. ملاصدرا در بيان فرق بين اسلام و ايمان مى گويد: اسلام, همان اقرار زبانى به وسيله شهادتين است و اين, غير از ايمان است و پيامبر(ص), حكم به ايمان كسى نمى كرد, مگر اينكه حقيقتاً آن را دريابد. [58] او مؤيّد اين مطلب را داستان حارثه انصارى ذكر مى كند كه وقتى ادّعا كرد كه من حقيقتاً مؤمن هستم, پيامبر(ص) سؤال كرد: «حقيقت ايمانت چيست؟». وى پاسخ داد: «اهل بهشت را مى بينم كه به ديدار يكديگر مى روند, و اهل آتش را مى بينم كه در نوبت ايستاده اند, و عرش پروردگارم را آشكار مى بينم». بعد از آن, پيامبر(ص) ايمان او را تأييد كرد و به او فرمود: ملازم آن باش. [59] بعد از اين, نتيجه مى گيرد كه اگر كسى به آخرت اقرار كند, چشم بصيرت او باز مى شود و روز قيامت را به گونه اى مشاهده مى كندكه گويى الآن برپاست. [60] پيامبر(ص) تا وقتى مشاهده بهشت و جهنّم را در او نيافت, حكم به حقيقت ايمان او نكرد. [61] 2. صدر المتألهين, تقوا را به معناى دورى جستن از زيادى هاى حلال مى داند, با اين توضيح كه تقوا, يعنى دورى جستن از آنچه كه موجب ترسِ ضرر در دين شود. آنچه موجب ترس ضرر در امر دين مى شود, دو قسم است: يكى حرام خالص و ديگرى, زيادى هاى حلال؛ زيرا فرو رفتن در اين امور حلال نيز موجب كشيده شدن به حرام خالص مى شود. بنابراين, كسى كه مى خواهد در امر دينش ايمن باشد, بايد از زيادى هاى حلال نيز اجتناب كند تا در حرام واقعى نيفتد. [62]