خاندان خوانسارى و ترجمه حديث - خاندان خوانساری و ترجمه حدیث نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

خاندان خوانساری و ترجمه حدیث - نسخه متنی

مهدی مهریزی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

علوم‌حديث ـ شماره 11 ، بهار1378

خاندان خوانسارى و ترجمه حديث

مهدي مهريزي

عصر صفويه در تاريخ ايران، از يك نگاه، دوران رشد و بالندگى دانش هاى حديثى به شمار مى رود؛ چرا كه در اين عصر، چهار حركت بزرگ حديثى در دنياى تشيع پاگرفت:

1) تدوين موسوعه هاى بزرگ حديثى، چون: وسائل الشيعة، الوافى، بحارالأنوار والعوالم؛

2) شرح نويسى بر متون حديثى، مانند: ملاذ الأخيار (شرح تهذيب الأحكام)، مرآة العقول (شرح الكافى)، روضة المتقين(شرح من لايحضره الفقيه) لوامع صاحبقرانى (شرح من لايحضره الفقيه)؛

3) تدوين تفسيرهاى روايى، چون: البرهان و نورالثقلين؛

4) ترجمه گسترده احاديث به زبان فارسى.

در اين مقال، سخن درباره ترجمه احاديث و نقشى است كه خاندان خوانسارى در اين باب، ايفا كرده اند.

نخست بايد اذعان كرد كه ترجمه و برگردان علوم به زبانهاى ديگر، نشان اهتمام به «تبادل دانش» و «ساده سازى ميراث علمى» است و همين دو انگيزه، مبناى رويكرد مسلمانان به ترجمه در دوره هاى مختلف بوده است؛ از ترجمه علوم يونانى به عربى در عصر نهضت ترجمه گرفته، تا ترجمه متون دينى قرآن و حديث به زبانهاى غير عربى.

گرچه نخستين ترجمه هاى فارسى كتب حديث در قرن ششم صورت گرفته است (يعنى ترجمه «بصائر الدرجات» توسط اياز بن عبداللّه به سال 579 قمرى)[1] ، ليك نهضت برگردان كتب حديث به زبان فارسى، به عصر صفويه باز مى گردد.

برخى از مهمترين آثار ترجمه شده در اين عصر، عبارت اند از: اربعين حديث (927ق)،[2] جزيره خضرا(940ق)،[3] احتجاج طبرسى (949ق)،[4] نهج البلاغه(950ق)،[5] مهج الدعوات(1032ق)،[6] اربعين شيخ بهايى (1055ق)،[7] صحيفه سجّاديه (1059ق)،[8] توحيد مفضّل (1065ق)،[9] عيون أخبار الرضا(1065ق)،[10] اقبال (1070ق)،[11] صحيفه سجّاديه(1073ق)،[12] صد كلمه جاحظ (1074ق)،[13] توحيد مفضّل(1080ق)،[14] صحيفه سجّاديه (1083ق)،[15] مصباح المتهجّد (1086ق)،[16] عهدنامه مالك أشتر(1094ق)،[17] توحيد مفضّل (1110ق)[18] و….

در قوام و سرعت بخشيدن به نهضت ترجمه حديث، بايد سهم بزرگى براى خاندان خوانسارى ـ يعنى آقا جمال (م1122ق) و آقا رضى (م1113ق) ـ قائل شد. چرا كه اين دو برادر، ده اثر حديثى را (در حجم تقريبى پانزده مجلّد) به فارسى برگرداندند و از اين جهت، تأثير قابل ملاحظه اى بر معاصران خود داشتند.

آثار ترجمه شده توسط آقا جمال خوانسارى بدين قرارند:

1ـ شرح و ترجمه «غررالحكم»،

2ـ ترجمه «الفصول المختارة»،

3ـ ترجمه «مفتاح الفلاح»،

4ـ شرح و ترجمه دعاى صباح،

5 ـ شرح و ترجمه احاديث طينت،

6ـ ترجمه داستان طِرِمّاح،

7ـ ترجمه «صحيفه سجّاديه».[19]

آثار ترجمه شده توسط آقا رضى خوانسارى نيز عبارت اند از:

1ـ ترجمه و شرح حديث حمّاد،

2ـ ترجمه و شرح حديث بيضه،

3ـ ترجمه «نهج الحق».

انگيزه اى كه آقا جمال براى ترجمه برخى آثار برمى شمارد، همان همگانى نمودن و ساده سازى فرهنگ دينى است. وى در مقدمه ترجمه «الفصول المختارة» چنين نگاشته است:

مفيد اين معنا بود كه كتاب «مجالس» شيخ الاسلام و المسلمين، برهان الموحدين، غياث الفرقة الناجية، شهاب مروة الفئة الباغية، مفيد الدين محمد بن محمد النعمان ـ عليه شآبيب الغفران من الملك والدين ـ را كه مشتمل بر بسى فوائد و معانى دقيقه و مناظرات لطيفه است و الحق هر بابى از آن، بوستانى است پر گل و ريحان و روضه اى است مزّين به لاله نعمان و هر مجلسى از آن، به زينت، مملوّ از نكته هاى غريب تمام قدسى وطن و فكرهاى نازك جمله گل پيرهن، ترجمه كنم تا فايده آن عام و اثرش در روزگار، تمام باشد؛ زيرا كتاب مزبور به زبان عربى تأليف شده و اكثر ساكنان بلاد عجم از معرفت آن بى بهره اند.[20]

در ترجمه هاى خاندان خوانسارى، چند نكته قابل درنگ و تحسين برانگيز به چشم مى خورد:

1) شخصيت علمى آقا جمال و آقا رضى خوانسارى بر كسى پوشيده نيست . آقا جمال، كتابهاى «شرح لمعه»، «حاشيه خفرى» و «شفا» را تحشيه و آنها را شرح كرده است.

آقا رضى نيز بر كتابهاى «شرح لمعه»، «حاشيه خفرى»، الهيات «شرح تجريد» و«دروس» شهيد اول، شرح و حاشيه دارد. اين شرح و تحشيه ها، مرتبت علمى اين انديشمندان را در حوزه هاى فلسفه، فقه و كلام، نشان مى دهد. اينان با اين رتبه علمى، به ترجمه رو كردند. بدان معنا كه تلقّى ايشان از ترجمه، امرى سطحى و عاميانه نبود؛ بلكه آن را نوعى تبادل دانش و فرهنگ شمرده، برايش تخصص هاى لازم را شرط مى دانستند.

2) دقت و امانت در نقل مضامين زبان مبدأ به زبان دوم، به روشنى در ترجمه هاى برادران خوانسارى مشهود است.

آقا جمال در ترجمه «غرر» در موارد بسيارى، معانى محتمل را بازگو مى كند و به سادگى از يك ساختار، عدول نمى ورزد. به عنوان نمونه در ترجمه «قد» كه بر سر فعل مضارع درآمده باشد، چنين نوشته است: «گاه هست يا بسيار است».[21] در ترجمه «شرّ الفقر المنى» مى نويسد: «بدترين درويشى، آرزوهاست و ممكن است كه ترجمه، اين باشد كه: بدى درويشى، آروزهاست».[22] در ترجمه «شرّ الأمراء من ظلم رعيتّه» گفته است: «بدترين امرا كسى است كه ستم كند رعيّت خود را و ممكن است كه ظلم به صيغه مجهول خوانده شود و ترجمه، اين باشد كه: بدترين امرا كسى است كه ستم كرده شود رعيّت او».[23]

در ترجمه اين عبارت دعاى صباح: «وترزق من تشاء بغير حساب»، مى نويسد: و روزى مى دهى هر كسى را كه مى خواهى، بى اندازه و شمار، يا بى محاسبه و بازخواستى.[24]

پاره ديگرى از آن دعا (و حقّق بفضلك أملى و رجائى) را چنين ترجمه كرده است: «و محقّق ساز به سبب فضل خود يا در حالتى كه تفضّل كننده اى بر من، آرزو و اميد مرا».[25]

اينها نمونه هايى اندك بود كه به صورت گذرا برگزيده شد و تا اندزه اى مى تواند اين ادّعا را به اثبات رساند.

3) روانى و سليس بودن و گستردگى واژگان، از ديگر خصوصيات اين ترجمه هاست.

البته ناگفته نماند كه اين ويژگى را بايد با درك محيط علمى ـ ادبى آن دوره، مورد داورى و قضاوت قرار داد.

اگر به ادبيات سه قرن پيش زبان پارسى بازگرديم و برادران خوانسارى را با اقران ايشان بسنجيم، به اين امتياز برمى خوريم. گرچه برخى آثار آنها بر پاره اى از ترجمه هاى امروزى كتب حديث نيز برترى دارد.

به هر روى، تلاش خوانسارى ها در برگردان احاديث به زبان فارسى، از جهت كمّى و كيفى، درخور تحسين و تقدير است و ترجمه هاى آنها را مى توان از نمونه هاى برتر اين دوره از تاريخ ترجمه حديث به شمارآورد.

پس از اين دوره، ترجمه حديث، رونق بيشترى يافت. چنان كه شيخ آقا بزرگ تهرانى از بيش از يكصد و سى ترجمه متون حديثى ياد مى كند كه در دوره پس از خوانسارى ها تا زمان تأليف «الذريعة» پديد آمده اند.[26] پس از آن نيز شاهد ترجمه هاى فراوان ديگرى از كتب حديث بوده ايم، چون ترجمه هاى متعدد نهج البلاغه، ترجمه هاى اصول كافى، و….

آنچه در پايان بايد بدان اشاره كرد تا در مجالى ديگر به تفصيل بدان پرداخته شود، آشفتگى و سستى اكثر ترجمه هايى است كه از احاديث صورت مى گيرد. نقد و بررسى ترجمه هاى موجود و نشان دادن كاستى ها مى تواند در حركت به سوى اتقان برگردانها و دست يابى به اصول و قواعد ترجمه متون دينى، مؤثر افتد. چنان كه نظارت يك هيئت علمى بر ترجمه هاى احاديث (مانند ترجمه هاى قرآن) نيز مى تواند در تقليل لغزش ها مفيد باشد.

در اينجا همه دانشوران را به توجه و اهتمام به اين امر، فرا مى خوانيم و ناگفته نگذاريم كه در اين باره، به نقد و بررسى ترجمه هاى كتب حديث و نيز تدوين اصول و قواعد ترجمه حديث از سوى دانشوران، اميد بسته ايم و فصلنامه علوم حديث مى تواند بسترى براى نشر اين نوشته ها و تبادل انديشه ها باشد.

[1] . الذريعة الى تصانيف الشيعة، ج4، ص84.

[2] . همان، ص77.

[3] . همان، ص93.

[4] . همان، ص75.

[5] . همان، ص145.

[6] . همان، ص140.

[7] . همان، ص77.

[8] . همان، ص111.

[9] . همان، ص91.

[10] . همان، ص121.

[11] . همان، ص8.

[12] .. همان، ص112.

[13] . همان، ص112 .

[14] . همان، ص91.

[15] . همان، ص112.

[16] . همان، ص136.

[17] . همان، ص119.

[18] . همان، ص110.

[19] . همان، ص112.

[20] . مناظرات (ترجمه «الفصول المختارة»)، ص39.

[21] . شرح غررالحكم، ج4، ص468ـ472.

[22] . همان، ص172.

[23] . همان.

[24] . رسائل (شانزده رساله)، ص331.

[25] . همان، ص337.

[26] . الذريعة، ج4، ص72ـ147.

/ 1