هر چند امروزه اغلب كسانى كه با شبّر آشنايى دارند، او را با تفسير وجيز مىشناسند ليكن شهرت بارز علمى او در دوران حياتش، حديثشناسى و تبحر در دانش حديث بوده است. بروز اين ويژگى (حديثشناسى) از شبّر به معناى آن نيست كه وى در ساير موارد ضعفى داشته است، بلكه او به عمد به اين جنبه توجه بيشترى نموده و آن را رشد داده و دليل اين كار بر كسانى كه از اوضاع زمان حيات ايشان آگاهى دارند، پوشيده نيست (جواد شبّر، مقدمه مصابيح، 1/صفحه ك (
شرايط و موقعيت زمانى او
محمدرضا مظفر (مقدمه جامع السعادات، صفحه د-ه) اوضاع و شرايط زمانى شبّر را چنين توصيف مىكند: «قرن دوازدهم هجرى بر عتبات مقدسه در عراق و بلكه بر بيشتر شهرهاى شيعه نشين در ايران - همچون اصفهان و شيراز و خراسان كه در آن زمان مركز تحقيقات و مطالعات دينى بود - در حالى سپرى شد كه دو پديده ناآشنا در مسير اين حركت سربرآورد. يكى حركت صوفيگرى كه در نهايت منجر به غلوّ فرقه كشفيّه[2] گرديد و ديگرى حركت اخبارىگرى. حركت اخير به گونهاى خاص سلطهاى نيرومند بر انديشه اهل تحقيق پيدا كرد و با صراحت و بدون هيچ ملاحظهاى افكار را به سوى خود متوجه ساخت، تا آنجا كه طلاب علوم دينى خصوصاً در كربلا به وضوح اين اعتقاد خود را اظهار مىكردند و به حد افراط مىرساندند و نوشتههاى اصوليون را جز با انبر برنمىداشتند كه مبادا دستشان از تماس با جلد خشك آن نجس شود (بايد توجّه داشت كه كربلا مركز علوم دينى شيعه در آن زمان بود). در حقيقت اين قرن (دوازدهم) در حالى سپرى مىشد كه روحيه علمى و تحقيقاتى به ركود و سستى گرائيده بود . همو (صفحه ز) در ادامه مىنويسد: حركت اخبارىگرى جديد بين شيعه با ظهور محمد امين استرآبادى (د1033ق.) به اوج خود رسيد . دومين شخص در اين مسير، صاحب الحدائق الناضره فى احكام العترة الطاهرة يعنى شيخ يوسف بحرانى (د1186ق.) است كه هر چند نسبت به استرآبادى معتدلتر بود، لكن مىرفت كه همه طلاب كربلا را به فكر اخبارىگرى متوجه كند. در اين هنگام برجستهترين دانشمند آن زمان، وحيد بهبهانى (د1026ق.) كه به حق مجدّد مذهب در رأس سده سيزدهم است، در كربلا ظاهر شد .