کارکردهای مسجد نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

کارکردهای مسجد - نسخه متنی

مصاحبه شونده: فخرزاده

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید





مصاحبه با حجت الاسلام فخرزاده كاركردهاي مسجد

اشاره:

حجت الاسلام فخرزاده پس از ورود به حوزه علميه در سال 1358 موفق به ادامه تحصيل تا سطح كفايه مي‏گردد.

با توجه به علاقه وي به مباحث تاريخي در زمينه ثبت خاطرات جنگ تحميلي، مجموعه تاريخ شفاهي انقلاب و در نهايت خاطرات فعاليت انقلاب مشغول به كار مي‏شود.

وي تاكنون همكاري‏هاي فرهنگي‏اش را با سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران و مسئوليت فرهنگسراي انقلاب ادامه داده است. گفت‏وگوي ذيل پيرامون مسجد و كاركردهاي آن در قديم و عصر جديد است كه بدان مي‏پردازيم.

لطفا در رابطه با نقش مساجد درصدر اسلام توضيحاتي را بفرماييد.

در قديم مراكز ارتباطي در قالب مكان‏هاي فيزيكي بود تا تجمعي در آن مكان صورت بگيرد. بيشتر اطلاعات و اخبار بصورت سمعي و بصري رد و بدل مي‏شد. از اين‏رو وقتي اسلام آمد، مسجد را بعنوان يك پايگاه جهت انتقال پيام دين به مردم معرفي كرد. لذا ارتباطات مردم با دين از طريق همين مساجد بود، يعني براي انجام فعاليت‏هاي عباديشان به مسجد مي‏آمدند و علاوه بر آن محلي براي رفع مشكلات خانوادگي، آموزش، گفت‏وگو، حل مشكلات مالي و مشاوره‏هاي ديني بود.

بنابراين هركسي مي‏خواست با دين ارتباط برقرار كند و اطلاعاتي را كسب نمايد به مسجد مي‏آمد. افراد نيز وقتي وارد يك شهر مي‏شدند اولين جايي را كه احساس مي‏كردند در آن جا مي‏توانند اطلاعات خوبي را بدست بياورند، همين مساجد بود. در قديم جايي بعنوان مركز اطلاع‏رساني يا جايي، مثل شهرداري و... نبود. دارالحكومه يا دارالخلافه نيز به اين راحتي پاسخگوي خيلي از مسائل عمومي نبود. همين مساجد بودند كه خيلي از مواعظ درس و بحث و گفت‏وگوها در آنها صورت مي‏گرفت. نطفه نهضت‏هاي اسلامي، در دوران صدر اسلام ـ عليه انحرافات ـ نيز از همين مساجد صورت مي‏گرفت.

لذا مي‏توانيم مسجد را تنها پايگاه ارتباطي براي عموم مردم بدانيم، زيرا وقتي قرار بود مردم در جريان خبري قرار بگيرند، مؤذن به بالاي گلدسته مسجد مي‏رفت و اذان سر مي‏داد و مردم نيز در مسجد از موضوعات مهم با خبر مي‏شدند، لذا مساجد مكان مناسبي بودند براي اينكه مردم بتوانند ارتباطات خودشان را با جامعه و مسائل ديني داشته باشند.

لطفاً كاركردهاي مختلف مسجد را بيان نموده و بفرماييد كه شامل چه مواردي مي‏شود و در طول تاريخ چه تغيير و تطوراتي داشته است؟

هرچيزي به تناسب وسعت و كاركردي كه دارد ـ با توجه به مسائل و شرايط ـ قابل تغيير است؛ مثلاً كتاب يك جايگاه بسيار مهمي دارد و مطالعه، جايگاه بسيار مهم‏تر؛ ما به مردم توصيه مي‏كنيم كه كتاب بخوانند، حالا فرض كنيد كه تكنولوژي باعث مي‏شود شما بدون مطالعه (از طريق گوش دادن) مطلب را بدانيد، اينها به توسط امواج توانسته‏اند با ذهن ارتباط برقرار كنند و اطلاعات را از اين طريق به حافظه ذهن وارد مي‏كنند. ما بايد ببينيم كه اسلام چه چيزي مي‏خواهد. خواسته ما اين است كه مردم اطلاعاتشان بالا برود، لذا در يك زمان بالا رفتن اين آگاهي و اطلاعات از طريق كتاب و مطالعه است و يك زمان از طريق سيستم جديد. ما نبايد به ابزار و شكل متكي باشيم. با توجه به مشغله‏ها، فاصله‏ها و گرفتاري‏هايي كه مردم پيدا مي‏كنند و روز به روز افزايش پيدا مي‏كند بايد ببينيم كه مسجد چه مقدار از خواسته‏هاي ما را برآورده مي‏كند. مثلاً در زماني چاپ سنگي كتب حوزه ـ كه عده‏اي آن را به بي‏روح بودن متهم مي‏كردند ـ باب شده بود و افرادي چاپ‏هاي جديد را نمي‏پذيرفتند. خوب اين چه تعصبي است. اكثر حوزه‏ها چاپ‏هاي غيرسنگي استفاده مي‏كنند.

من فكر مي‏كنم كه نهايتا مساجد بايد از شيوه‏هاي ارتباط گذشته‏شان بيرون بيايند و شيوه‏هاي نويني را براي خودشان داشته باشند تا بتوانند جايگاه خودشان را در انتقال مفاهيم و پيام‏هاي ديني داشته باشند. حتي معتقدم ما همان روش سنتي گذشته را نيز از دست داده‏ايم. مثلاً در برخي موارد درگيري بين امام جماعت و بسيج مسجد وجود داشته است. حالا كار نداريم كه كدام يك از اينها مقصر بوده‏اند. آيا هر دو به نوعي تقصير داشتند يا نه؟ آنچه مسلم است من هميشه مي‏گفتم: وقتي متولي مسجد، تحمل بچه‏هاي بسيجي جان‏بركف را در مسجد نداشته باشد به طريق اولي در جذب جوانان ديگري كه حالا آن علقه‏هاي خاص را نداشته‏اند موفق نخواهد بود، يعني من حتي معتقدم همان شكل سنتي گذشته هم دچار تعديلاتي شده و كيفيتش را از دست داده است. يعني روحاني همان روحاني نيست كه به اصطلاح روح تحمل و صبر و قدرت جذب بالا را داشته باشد.

بنابراين با توجه به اينكه شيوه‏هاي تبليغات در سطح دنيا به گونه‏اي شده كه طرف در خانه نشسته و مي‏تواند با روشن كردن رايانه و يا تلويزيونش كه مثلاً وصل شده به شبكه‏هاي جهاني مورد تهاجم اطلاعاتي قرار مي‏گيرد، تهاجمي كه غالبا با تحقيقات دسته‏بندي و تنظيم شده است و بعد مستعد و فراخور ذهن عموم به شكل فيلم ساخته و تهيه شده است و ماجراهايي كه در سطح دنيا اتفاق مي‏افتد با يك زيبايي خاصي مطرح مي‏شود كه جذابيت خودش را داشته باشد.

در قديم تلويزيون، راديو و كتاب آن چناني نبود، بلكه همه دور هم بودند، يعني پدربزرگ، مادربزرگ، نوه‏ها بودند (مجموع خانواده) كه سرشب مي‏نشستند و شروع مي‏كردند به صحبت كردن، يكي داستان تعريف مي‏كرد و ديگري خاطره مي‏گفت. به هرحال خبرهاي جامعه آن روز خودشان را به اين نحو منتقل مي‏كردند؛ بنابراين اطلاعاتي كه به كودكان و جوانان مي‏رسيد، اطلاعاتي بود كه از كانون‏ها، مجالس عروسي، مجالس عزا و... به دست مردم مي‏رسيد. بنابراين فرهنگ روستا، شهر و منطقه، به نوعي سينه به سينه نقل مي‏شد و همين طور بود كه خود به خود جوان‏ترها در معرض اين فرهنگ قرار داشتند. يعني صبح كه بلند مي‏شد با پدر و مادر و فضاي روستايي و همان فرهنگ بود و شب‏ها هم كه قرار بود بخوابد همان داستان‏ها و تحليل‏هاي آنها را مي‏شنيد و به نوعي با آنها ارتباط داشت. اما نسل حاضر اصلاً اينگونه نيست، زيرا پدر خانواده براي امرار معاش خانواده صبح تا شب مشغول كار مي‏شود و شب هم خسته از فعاليت روز استراحت مي‏كند و هيچگونه ارتباط موثري با كودكان برقرارنمي‏كند، لذا با ازدواج و نقل مكان، اجتماعات نيز كوچك شده است. الان ديگر طوري شده كه متاسفانه حتي انقلابيون ما، كساني كه در صحنه‏انقلاب حضور داشتند و خودشان از عاملين و پايه‏گذاران نظام بودند، نمي‏توانند ارتباط معنوي خوبي با فرزندانشان برقرار كنند. حالا در يك چنين فضايي آيا مسجدهاي ما نبايد متحول بشوند؟ چرا؟

چگونه مي‏توان از مسجد در پيشبرد برنامه‏هاي جامعه استفاده كرد؟ چه راهكارهايي پيشنهاد مي‏كنيد؟

مسجدهاي ما بايد متحول شوند. مثلاً لازم است در خود مسجد سايت وجود داشته باشد تا وقتي كسي به مسجد مراجعه مي‏كند و از حاج آقا سؤال مي‏كند، حاج آقا او را به فلان شبكه راهنمايي نمايد. ارائه جزوات آموزشي و برگزاري كلاس‏هايي در خصوص مسائل مذهبي در گوشه و كنار مساجد واقعاً غنيمت است. شهرستان‏ها و برخي مناطق تهران از وجود اساتيد برجسته محرومند كه مي‏شود سخنراني‏هاي آنها را به صورت نوارهاي تصويري و سي‏دي‏هاي تصويري ضبط كرده و بعد به صورت موضوع بندي شده براي آن مناطق و شهرستان‏ها ارسال نمود. براي كودكانمان مي‏توانيم برنامه‏هاي آموزشي را از طريق مساجد گسترش دهيم. برنامه‏هاي نقاشي، برنامه‏هاي خط و برنامه‏هاي ديگر، مثلاً تفسير قرآن، احكام و... از جمله اينهاست.

در ضمن بايد در اداره مساجد اختياراتي به جوانان بدهيم و در خصوص معماري مساجد هم تغيير و تحولاتي ايجاد نماييم. يك موقعي گل دسته نياز زمانه بوده و كاربردي خاص خودش را داشته، يعني خانه‏ها يك طبقه بوده و گل دسته به خانه‏ها اشراف داشته، بنابراين پيام‏رساني و اذان گويي و حتي مداحي از اين طريق صورت مي‏گرفت و مردم نهايت استفاده را مي‏كردند، ولي در حال حاضر گل دسته‏ها ميان آپارتمان‏ها گم شده و نمي‏توان از آنها استفاده كرد و بيشتر جنبه تزييني دارد. بعضي از جوانان معتقدند كه ما بايد مساجد را طوري بسازيم كه هركسي كه از كنارش عبور مي‏كند بخاطر زيبايي معماري جديدي كه وجود دارد كه آن هم تركيبي از مفاهيم اسلامي است جذب بشود.

چه بهتر كه ديوارهاي مسجد شيشه‏اي باشد. مثالي كه مي‏زدند مي‏گفتند؛ مسجد ميدان هفت‏تير، مسجد الجواد شكل جديدي دارد و وقتي وارد مي‏شوي مشخص است كه افرادي درون آن نشسته‏اند. حضور روحانيون در مساجد پررنگ‏تر باشد. بعضي از مساجد ما صرفا هنگام نماز مغرب و عشا باز است بعد هم بلافاصله مي‏بندند و مي‏روند. در صورتي كه بايد روحاني باشد و به مسائل مردم پاسخ دهد. ما مي‏توانيم مراكز مشاوره‏اي كه به نوعي با مسائل اجتماعي ارتباط دارند در مساجدمان داشته باشيم، حداقل مشاوره‏هايي كه با قضا و مسائل مذهب همخواني داشته باشند. مثلاً در خصوص ازدواج و طلاق يا ساير مسائل خانواده مي‏توان از مساجد استفاده كرد و به مردم مشاوره داد. همين‏طور كه گفتم براي كودكان بايد فكري كرد. در بعضي از مساجد كه مي‏رويد همين كه كودكي شلوغ مي‏كند بلافاصله مي‏گويند آقا اين بچه‏ها را داخل مسجد نياوريد. و بيرونش مي‏كنند. در صورتي كه بايد حداقل براي بچه‏ها يك جاي خاصي را داشته باشند. ارتباط خودشان را با بچه‏ها حفظ كنند كه من فكر مي‏كنم اين مسئله خيلي مهم است. ببينيد ما در عزاداري امام حسين(ع) در ماه محرم و صفر به بچه‏ها اجازه حضور مي‏دهيم، به آنها اجازه مانور مي‏دهيم و لذا يكي از علت‏هايي كه خانواده‏ها به هيئت‏ها مي‏آيند و عزاداري مي‏كنند كودكان آنها هستند. آنها مي‏گويند: من مي‏خواهم به مسجد بروم و زنجير بزنم، من مي‏خواهم سينه بزنم و... .لذا اجازه داده مي‏شود تا در هيئت برود و بلافاصله تا مي‏گويد آقا من مي‏خواهم نقش داشته باشم توي اين هيئت قبول مي‏كنند.

آقا مي‏توانم پرچم بگيرم؟ بله برو توي قسمت پرچم. بالاخره بچّه‏ها به راحتي مي‏توانند بيايند و نقش آفريني داشته باشند. من فكر مي‏كنم كه بايد تعريف بكنيم موقعيت ارتباطات و نقش آفريني را و اجازه بدهيم كه جوانان ما، كودكان ما توي مسجد نقش داشته باشند. حالا اين چه طور شكل مي‏گيرد و چه طور مي‏شود تعريفش كرد بايد از كارشناسان استفاده كرد، ولي من فكر مي‏كنم اگر اين كار را نكنيم مراكز ديگر كه اجازه نقش آفريني به كودكان و نوجوانان مي‏دهند آنها در جذب كودكان برنده خواهند بود. خوب اين تغيير و تحولات ظاهري بود. به نظرمن چه اشكالي دارد كه طريقه تبليغات را آموزش بدهيم. خيلي از آقايون فكر مي‏كنند حالا مثلاً چون رفته‏اند درس طلبگي خوانده‏اند لزوماً نياز به شيوه‏هاي آموزش ندارند يا مثلاً سنت ازدواج در مسجد، با حضور امام جماعت در شوراي حل اختلاف ـ كه احياناً در محل اختلافاتي وجود داشته باشد كه حالا بار قوه قضاييه هم به نوعي سبك مي‏شود ـ از مسائل بسيار مهم است و از سنت‏هاي قديمي بوده كه ما مي‏توانيم آن را احيا كنيم. پس نقش مسجد مي‏تواند نمود بهتري داشته باشد.

الان جامعه به سمتي مي‏رود كه بايد شوراهاي محلي را تشكيل بدهد. شهرداري مي‏رود كه بعنوان دولت شهر جايگاه خودش را بيابد و پيدا كند و بعد مثلاً ارجاع و در همه زمينه‏هاي شهر و تصميم‏گيري با شهرداري خواهد بود و همه براي اينكه حضور و فعاليت در شهر داشته باشند بايد با شهرداري هماهنگ كنند، كما اينكه الان نمونه‏هاي موفق آن را مي‏بينيم و در اين خصوص نيز براي پياده شدن نظرات شهروندان مشاركت آنها نياز است.

من فكر مي‏كنم در اين گونه مساجد مي‏توانند نقشِ خوبي داشته باشند. چون جايگاه شوراهاي محلي مي‏تواند در مساجد محل باشد. يك مسجدي را مشخص كنند و البته شهرداري موظف است كه خيلي از هزينه‏هاي جلساتش را بدهد. خود به خود وقتي افراد حس بكنند به يك مكان مقدسي رفت و آمد مي‏كنند و برايشان جايگاهي است، مسجد روحيه زنده بودنش را حفظ خواهد كرد. شايد آن زمان كه كوپن تقسيم كردن را به مسجد واگذار كردند يك بخش حس مي‏كردند كه مسجد جاي اين كارها نيست، ولي به هرحال زمينه‏اي بود براي اينكه مردم به اطلاعيه‏هاي درب مساجد دقت كنند و به نوعي ارتباط با مسجد را حفظ نمايند. به هر حال مساجد به نوعي فعال بودند و مي‏شود گفت: خيلي چيزها را از مساجد گرفته‏ايم. الان صدا و سيماي ما خودش يك مسجد است. مثلاً شبكه‏هايي دارد، مثل معارف كه صبح تا شب مسائل مذهبي را مي‏گويد و خيلي هم پربارتر از يك مسجد محل مي‏تواند مطلب داشته باشد.

چه موانع يا آسيب‏هايي كاركردهاي مسجد را تحت تأثير قرار مي‏دهد؟

متأسفانه بسياري از كارهاي محل با گفتمان‏هاي محل، آن هم در مسجد حل نمي‏شود، در حالي كه مسجد قبلاً جايي بود كه مشكلات مردم را حل مي‏كرد. مخصوصا بعد از انقلاب اين اتفاق افتاد كه مسجد جايي بود كه بسيج در آن جا حضور داشت و بسيج مي‏توانست در خيلي از زمينه‏هاي جامعه، مثل امنيت، ارشاد و... نقش داشته باشد و اين نقشي كه داشت خود به خود مسجد را فعال مي‏كرد. من فكر مي‏كنم اگر بتوانيم بعضي از موضوعاتي كه قرار است مردم در آن خصوص با مساجد ارتباط برقرار كنند، به مساجد واگذار كنيم و اين ارتباط مردم و مساجد وجود پيدا كند كار بزرگي كرده‏ايم. من معتقدم بايد به بسيج مساجد بيشتر بها بدهيم، يعني يك مقدار دستشان را باز بگذاريم و شرح وظايف بسيج را گسترده‏تر كنيم، يعني مثلاً بسيج را مجبور نكنيم كه تو حالا فقط با حسن صحبت كن و با حسين صحبت نكن، چون يكي از معضلاتي كه داريم چه در زمينه امور مساجد و چه در نيروي مقاومت بسيج همين مسائل پيش پا افتاده است.

ما بسيج مان يك بسيج عمومي است؛ بسيجي است كه امام از آن حرف مي‏زند، لذا بايد بسيج مستضعفين جهان عليه مستكبران جهان باشد. اين بسيج قاعدتا داعيه‏اش فراتر از حد شيعه است. ما آمديم چه كار كرديم. بسيج را داديم به سپاه، سپاه رديف فعاليت‏هايش در جامعه بسيار فراوان است كه به تبع آن بسيج هم نقش تبعي داشت بعد سپاه را محدود كرديم شد يك ارگان نظامي، يك عنوان خاصي كه تعريف خاصي برايش هست، مثلاً وارد مقوله سياسي نشوند و به تبع آن بسيج كه يك تابعه‏اي از سپاه است او هم دچار اين معضل شد و لذا دست بچه‏هاي بسيجي براي ارتباط برقرار كردن با عموم محل بسته شد و اين بسته شدن باعث شد تا يك سري كه احساس مي‏كردند در اين مسجد نمي‏توانند كار كنند بيرون رفتند و يا حتي يك امام جماعت كه حس مي‏كرد براي روشنگري مردم بايد يك نماينده را دعوت كند و حرف بزند، اين نماينده به آنجا مي‏آيد و بلافاصله يك اخطاريه مي‏آيد كه اين آقا فلان گرايش را دارد چرا دعوتش كردي؟ آقا مردم محل دوست داشتند نماينده بيايد. اين تنگ‏نظري‏ها، سليقه‏هاي فردي و شايد گروهي افرادي كه شايد فكر مي‏كنند سليقه خودشان حق است و به خودشان اجازه مي‏دهند در يك نظام اسلامي كه در آنجا حكومت اسلامي است سليقه خودشان را به عنوان سليقه حكومت اعلام و اعمال كنند، مشكل ايجاد كرده است.

لطفا پيشنهادات خود را براي مرتفع ساختن اين آسيب‏ها ارائه فرمائيد.

نقل مي‏كنند كه مقام معظم رهبري به كوه رفته بودند، ديدند يك دختر و پسر با هم مي‏آيند و به نظر نمي‏رسد كه خواهر و برادر باشند. خوب ايشان هم سلام و احوالپرسي مي‏كنند و بعد مي‏گويند شما با هم نسبتي داريد؟ آن دو جوان جواب مي‏دهند راستش ما دوست همديگر هستيم و ان‏شاء الله مي‏خواهيم در آينده ازدواج كنيم، آقا فرمودند: خوب چرا صيغه محرميت نمي‏خوانيد؟ اصلاً مي‏دانيد چيه؟ يك وقتي بگيريد و اسم آقايان را يادداشت كنيد تا بيايند پيش من، من خودم برايشان صيغه محرميت مي‏خوانم. مي‏گويند: اين زوج اصلاً متحول شدند. نوع نگاه ما بايد عوض بشود. ما بايد برويم و حضور پيدا كنيم و برخورد كنيم. مگر مي‏شود يك پزشك، بگويد من از آدم‏هاي آلوده و بيمار پذيرايي نمي‏كنم و كساني كه مريض هستند اينجا تشريف نياورند. بابا مگه شما پزشك نيستيد؟! بگويد من آدم سالم مي‏خواهم. آقا تو وظيفه‏ات اين است كه آدم‏هاي ناسالم و سالم را مشاوره بدهي، ولي آدم‏هاي ناسالم را بيشتر، زيرا اگر كسي به درجه‏اي ناسالم است تو مجبوري همه را بپذيري. مبلغ ديني هستي تو بايد هدايت‏گر باشي، نمي‏تواني بگويي آقا من فقط به يك عده، طريق را مي‏گويم و به كس ديگري نمي‏گويم، آن هم با استفاده از يك جايگاه عمومي و آن هم با استفاده از بودجه بيت المال. ما در روايت داريم كه پيامبر(ص) مشاوره مي‏كرد، يك امري را به مشاوره مي‏گذاشت و در آن مشاوره حرف پيامبر رأي نمي‏آورد. پيامبر(ص) فرمود: روياي صادقه ديده‏ام كه بايد در مدينه بجنگيم. آنها مي‏گويند: بايد بيرون از مدينه بجنگيم و مي‏روند بيرون مدينه و شكست مي‏خورند پيامبر خود مي‏دانست كه حق چيست؟ براي چه مردم عمل نكردند؟ در هر صورت آيه نازل مي‏شود كه اي پيامبر وظيفه تو فقط ارائه طريق است. راه را نشان بده. خدا خودش هدايت مي‏كند و به مقصود و مطلوب مي‏رساند. تو وظيفه‏ات اين است كه راه را نشان بدهي نكند با اينها مشورت نكني، مشورت بكن و هرآنچه كه به شما رسيده در آن جمع عمل كن و توكل به خدا كن و لو اين كه نظرت مغلوب باشد. فلذا وقتي مردم انتخابي را مي‏كنند، انتخاب آنها ممكن است حق نباشد، اما ما بايد اين آزادي عمل را بدهيم كه مردم انتخاب كنند و ظاهرا حكمت خدا هم در اين قضيه همين است. خداوند هم مي‏گويد: آزادش بگذاريد. مي‏خواهد عليه من حرف بزند. مي‏خواهد عليه من تبليغ كند. من روزي او را قطع نمي‏كنم. وقتي خداوند اين كار را نمي‏كند ما بايد اين كار را بكنيم؟! در چارچوب قانون نظام جمهوري اسلامي ايران همه از حق تساوي برخوردارند با همان مجوزهايي كه نظام صادر مي‏كند.

با همان چهارچوب قانوني. من حق ندارم محدوديت سليقه‏اي خود را حاكم كنم.

به نظر من يكي از معضلاتي كه ممكن است وجود داشته باشد همين اعمال سليقه‏هاست. الان من فراوان مي‏شناسم جواناني كه دوست دارند درباره مسائل ديني صحبت كنند و دوست دارند متفكر را هم بياورند و از آن حرف بكشند، اما در مسجد نمي‏دهند و آنها به جاهاي ديگر مي‏روند. مي‏روند تفسير قرآن را جاي ديگر مي‏گويند. اين هم به عنوان يك مسئله اساسي كه ما حق نداريم سلايق فردي خود را اعمال كنيم. من نمونه مي‏آورم. حضرت امام(ره) از اول با انتخاب بني صدر مخالف بودند. در اين شكّي نيست، از حرف‏ها، حديث‏ها و وصيت‏نامه امام مشخص است، اما امام سليقه‏اش را بر مردم تحميل نكرد. كافي بود اشاره كند و بگويد: من از بني صدر خوشم نمي‏آيد، پودر مي‏شد مي‏رفت. بنابراين در جايگاه رهبري وظيفه‏اش اين بود كه مردم را راهنمايي كند و به انتخابات نزديك كند، نه اين كه به جاي مردم تصميم بگيرد. مردم در موقعيت‏هاي مختلف بايد خودشان به تصميم برسند. بايد زمينه‏هاي تصميم‏سازي را فراهم كرد. آنها بايد تصميم بگيرند. چند وقت پيش مقام معظم رهبري مي‏گفت: حتي اگر مردم نخواهند اسلام را، همه مي‏رويم. چون مردم خواستند ما آمديم. اگر مردم نمي‏خواستند، امام علي(ع) حكومت را نمي‏پذيرفت. مردم مي‏خواستند«چون شما خواستيد بر ما واجب شده، يعني مثلاً ممكن است خليفه غير از معصوم باشد. امامت و وظيفه امامت به انتخاب مردم نيست. اما مسئله منافع مادي و دنيايي آنها به انتخاب خود مردم است. مردم اين شيوه را دوست دارند و انتخاب مي‏كنند. مي‏توانند بروند از اين آقا مشورت بگيرند و مي‏توانند نروند، اما نمي‏توانند بگويند: اين امام باشد خدايا تو اين را امام قرار بده. خداوند مي‏گويد: اين را ديگر كاري نداشته باش، من مي‏دانم چه كسي بايد امام باشد. تو فقط مي‏تواني آن را به عنوان خليفه قبول كني و مي‏تواني قبول نكني؟ اما من مي‏گويم اين كار را بكن.

لطفاً اگر نكته‏ها و شيوه‏هايي ديگر به ذهنتان مي‏رسد آن را بيان فرماييد.

در هر صورت بهترين شيوه اين است كه اگر قرار است امام جماعت براي مسجدي انتخاب شود، به نظر و خواست آن جمع و مردم منطقه توجه شود. البته بعضي مي‏گويند توجه مي‏كنيم.

به جوانان هم اجازه بدهيد كه نظر بدهند. فقط آقايان بزرگان تصميم‏گيرنده نباشند. من فكر مي‏كنم يكي از مشتريان پروپاقرص مساجد جوانان هستند. مثلاً به خود من مراجعه مي‏كنند و مي‏گويند: چرا اين مسجد را قبول نمي‏كنيد و به آنجا نمي‏آييد؟ من گفتم: كسي بايد اين مسجد را قبول كند كه فرصت داشته باشد، اولاً مطالعه كند ثانياً ارتباط با مردم داشته باشد. من اصلاً نمي‏توانم. مي‏گفتند فقط نماز بخوانيد. جواب دادم اين ظلم است در حق يك مسجد به آن بزرگي و توهين است به مردم آنجا كه من صرفاً بيايم و نماز بخوانم و بروم. من فكر مي‏كنم كه مبلغين يا ائمه جمعه كه دارند وقت مي‏گذارند بايد كساني كه باشند داراي آزادي عمل باشند. حداقل اگر خودش نيست جانشين داشته باشد كه كارها را بگرداند.

باز بودن درب مساجد مخصوصاً در وقت نماز مغرب و عشاء خيلي نقش دارد. بعضي مواقع درب مساجد را بيشتر از نيم ساعت باز نمي‏گذارند بعد هم مي‏بندند و مي‏روند. چيزهاي ديگر هم است؛ مثلاً در مراسم خاص درب‏ها بسته و از بيرون معلوم نيست چه خبر است.

در هر صورت مساجد فعال تشويق شوند و حتي امام جماعتش هم دريابد كه فعاليت خود را تقويت كند و امام جماعت هم مثل ديگر مردم نياز به تشويق دارد. از مساجد فعال در روز جهاني مساجد تقدير شود و از آنها حمايت شود تا يك رقابتي در جذب جوانان به مساجد ايجاد گردد.

با تشكر از وقتي كه در اختيار هفته‏نامه پگاه گذاشتيد.

/ 1