حجت الاسلام فخرزاده پس از ورود به حوزه علميه در سال 1358 موفق به ادامه تحصيل تا سطح كفايه ميگردد.با توجه به علاقه وي به مباحث تاريخي در زمينه ثبت خاطرات جنگ تحميلي، مجموعه تاريخ شفاهي انقلاب و در نهايت خاطرات فعاليت انقلاب مشغول به كار ميشود.وي تاكنون همكاريهاي فرهنگياش را با سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران و مسئوليت فرهنگسراي انقلاب ادامه داده است. گفتوگوي ذيل پيرامون مسجد و كاركردهاي آن در قديم و عصر جديد است كه بدان ميپردازيم.لطفا در رابطه با نقش مساجد درصدر اسلام توضيحاتي را بفرماييد.در قديم مراكز ارتباطي در قالب مكانهاي فيزيكي بود تا تجمعي در آن مكان صورت بگيرد. بيشتر اطلاعات و اخبار بصورت سمعي و بصري رد و بدل ميشد. از اينرو وقتي اسلام آمد، مسجد را بعنوان يك پايگاه جهت انتقال پيام دين به مردم معرفي كرد. لذا ارتباطات مردم با دين از طريق همين مساجد بود، يعني براي انجام فعاليتهاي عباديشان به مسجد ميآمدند و علاوه بر آن محلي براي رفع مشكلات خانوادگي، آموزش، گفتوگو، حل مشكلات مالي و مشاورههاي ديني بود.بنابراين هركسي ميخواست با دين ارتباط برقرار كند و اطلاعاتي را كسب نمايد به مسجد ميآمد. افراد نيز وقتي وارد يك شهر ميشدند اولين جايي را كه احساس ميكردند در آن جا ميتوانند اطلاعات خوبي را بدست بياورند، همين مساجد بود. در قديم جايي بعنوان مركز اطلاعرساني يا جايي، مثل شهرداري و... نبود. دارالحكومه يا دارالخلافه نيز به اين راحتي پاسخگوي خيلي از مسائل عمومي نبود. همين مساجد بودند كه خيلي از مواعظ درس و بحث و گفتوگوها در آنها صورت ميگرفت. نطفه نهضتهاي اسلامي، در دوران صدر اسلام ـ عليه انحرافات ـ نيز از همين مساجد صورت ميگرفت.لذا ميتوانيم مسجد را تنها پايگاه ارتباطي براي عموم مردم بدانيم، زيرا وقتي قرار بود مردم در جريان خبري قرار بگيرند، مؤذن به بالاي گلدسته مسجد ميرفت و اذان سر ميداد و مردم نيز در مسجد از موضوعات مهم با خبر ميشدند، لذا مساجد مكان مناسبي بودند براي اينكه مردم بتوانند ارتباطات خودشان را با جامعه و مسائل ديني داشته باشند.لطفاً كاركردهاي مختلف مسجد را بيان نموده و بفرماييد كه شامل چه مواردي ميشود و در طول تاريخ چه تغيير و تطوراتي داشته است؟هرچيزي به تناسب وسعت و كاركردي كه دارد ـ با توجه به مسائل و شرايط ـ قابل تغيير است؛ مثلاً كتاب يك جايگاه بسيار مهمي دارد و مطالعه، جايگاه بسيار مهمتر؛ ما به مردم توصيه ميكنيم كه كتاب بخوانند، حالا فرض كنيد كه تكنولوژي باعث ميشود شما بدون مطالعه (از طريق گوش دادن) مطلب را بدانيد، اينها به توسط امواج توانستهاند با ذهن ارتباط برقرار كنند و اطلاعات را از اين طريق به حافظه ذهن وارد ميكنند. ما بايد ببينيم كه اسلام چه چيزي ميخواهد. خواسته ما اين است كه مردم اطلاعاتشان بالا برود، لذا در يك زمان بالا رفتن اين آگاهي و اطلاعات از طريق كتاب و مطالعه است و يك زمان از طريق سيستم جديد. ما نبايد به ابزار و شكل متكي باشيم. با توجه به مشغلهها، فاصلهها و گرفتاريهايي كه مردم پيدا ميكنند و روز به روز افزايش پيدا ميكند بايد ببينيم كه مسجد چه مقدار از خواستههاي ما را برآورده ميكند. مثلاً در زماني چاپ سنگي كتب حوزه ـ كه عدهاي آن را به بيروح بودن متهم ميكردند ـ باب شده بود و افرادي چاپهاي جديد را نميپذيرفتند. خوب اين چه تعصبي است. اكثر حوزهها چاپهاي غيرسنگي استفاده ميكنند.من فكر ميكنم كه نهايتا مساجد بايد از شيوههاي ارتباط گذشتهشان بيرون بيايند و شيوههاي نويني را براي خودشان داشته باشند تا بتوانند جايگاه خودشان را در انتقال مفاهيم و پيامهاي ديني داشته باشند. حتي معتقدم ما همان روش سنتي گذشته را نيز از دست دادهايم. مثلاً در برخي موارد درگيري بين امام جماعت و بسيج مسجد وجود داشته است. حالا كار نداريم كه كدام يك از اينها مقصر بودهاند. آيا هر دو به نوعي تقصير داشتند يا نه؟ آنچه مسلم است من هميشه ميگفتم: وقتي متولي مسجد، تحمل بچههاي بسيجي جانبركف را در مسجد نداشته باشد به طريق اولي در جذب جوانان ديگري كه حالا آن علقههاي خاص را نداشتهاند موفق نخواهد بود، يعني من حتي معتقدم همان شكل سنتي گذشته هم دچار تعديلاتي شده و كيفيتش را از دست داده است. يعني روحاني همان روحاني نيست كه به اصطلاح روح تحمل و صبر و قدرت جذب بالا را داشته باشد.بنابراين با توجه به اينكه شيوههاي تبليغات در سطح دنيا به گونهاي شده كه طرف در خانه نشسته و ميتواند با روشن كردن رايانه و يا تلويزيونش كه مثلاً وصل شده به شبكههاي جهاني مورد تهاجم اطلاعاتي قرار ميگيرد، تهاجمي كه غالبا با تحقيقات دستهبندي و تنظيم شده است و بعد مستعد و فراخور ذهن عموم به شكل فيلم ساخته و تهيه شده است و ماجراهايي كه در سطح دنيا اتفاق ميافتد با يك زيبايي خاصي مطرح ميشود كه جذابيت خودش را داشته باشد.در قديم تلويزيون، راديو و كتاب آن چناني نبود، بلكه همه دور هم بودند، يعني پدربزرگ، مادربزرگ، نوهها بودند (مجموع خانواده) كه سرشب مينشستند و شروع ميكردند به صحبت كردن، يكي داستان تعريف ميكرد و ديگري خاطره ميگفت. به هرحال خبرهاي جامعه آن روز خودشان را به اين نحو منتقل ميكردند؛ بنابراين اطلاعاتي كه به كودكان و جوانان ميرسيد، اطلاعاتي بود كه از كانونها، مجالس عروسي، مجالس عزا و... به دست مردم ميرسيد. بنابراين فرهنگ روستا، شهر و منطقه، به نوعي سينه به سينه نقل ميشد و همين طور بود كه خود به خود جوانترها در معرض اين فرهنگ قرار داشتند. يعني صبح كه بلند ميشد با پدر و مادر و فضاي روستايي و همان فرهنگ بود و شبها هم كه قرار بود بخوابد همان داستانها و تحليلهاي آنها را ميشنيد و به نوعي با آنها ارتباط داشت. اما نسل حاضر اصلاً اينگونه نيست، زيرا پدر خانواده براي امرار معاش خانواده صبح تا شب مشغول كار ميشود و شب هم خسته از فعاليت روز استراحت ميكند و هيچگونه ارتباط موثري با كودكان برقرارنميكند، لذا با ازدواج و نقل مكان، اجتماعات نيز كوچك شده است. الان ديگر طوري شده كه متاسفانه حتي انقلابيون ما، كساني كه در صحنهانقلاب حضور داشتند و خودشان از عاملين و پايهگذاران نظام بودند، نميتوانند ارتباط معنوي خوبي با فرزندانشان برقرار كنند. حالا در يك چنين فضايي آيا مسجدهاي ما نبايد متحول بشوند؟ چرا؟ چگونه ميتوان از مسجد در پيشبرد برنامههاي جامعه استفاده كرد؟ چه راهكارهايي پيشنهاد ميكنيد؟مسجدهاي ما بايد متحول شوند. مثلاً لازم است در خود مسجد سايت وجود داشته باشد تا وقتي كسي به مسجد مراجعه ميكند و از حاج آقا سؤال ميكند، حاج آقا او را به فلان شبكه راهنمايي نمايد. ارائه جزوات آموزشي و برگزاري كلاسهايي در خصوص مسائل مذهبي در گوشه و كنار مساجد واقعاً غنيمت است. شهرستانها و برخي مناطق تهران از وجود اساتيد برجسته محرومند كه ميشود سخنرانيهاي آنها را به صورت نوارهاي تصويري و سيديهاي تصويري ضبط كرده و بعد به صورت موضوع بندي شده براي آن مناطق و شهرستانها ارسال نمود. براي كودكانمان ميتوانيم برنامههاي آموزشي را از طريق مساجد گسترش دهيم. برنامههاي نقاشي، برنامههاي خط و برنامههاي ديگر، مثلاً تفسير قرآن، احكام و... از جمله اينهاست. در ضمن بايد در اداره مساجد اختياراتي به جوانان بدهيم و در خصوص معماري مساجد هم تغيير و تحولاتي ايجاد نماييم. يك موقعي گل دسته نياز زمانه بوده و كاربردي خاص خودش را داشته، يعني خانهها يك طبقه بوده و گل دسته به خانهها اشراف داشته، بنابراين پيامرساني و اذان گويي و حتي مداحي از اين طريق صورت ميگرفت و مردم نهايت استفاده را ميكردند، ولي در حال حاضر گل دستهها ميان آپارتمانها گم شده و نميتوان از آنها استفاده كرد و بيشتر جنبه تزييني دارد. بعضي از جوانان معتقدند كه ما بايد مساجد را طوري بسازيم كه هركسي كه از كنارش عبور ميكند بخاطر زيبايي معماري جديدي كه وجود دارد كه آن هم تركيبي از مفاهيم اسلامي است جذب بشود.چه بهتر كه ديوارهاي مسجد شيشهاي باشد. مثالي كه ميزدند ميگفتند؛ مسجد ميدان هفتتير، مسجد الجواد شكل جديدي دارد و وقتي وارد ميشوي مشخص است كه افرادي درون آن نشستهاند. حضور روحانيون در مساجد پررنگتر باشد. بعضي از مساجد ما صرفا هنگام نماز مغرب و عشا باز است بعد هم بلافاصله ميبندند و ميروند. در صورتي كه بايد روحاني باشد و به مسائل مردم پاسخ دهد. ما ميتوانيم مراكز مشاورهاي كه به نوعي با مسائل اجتماعي ارتباط دارند در مساجدمان داشته باشيم، حداقل مشاورههايي كه با قضا و مسائل مذهب همخواني داشته باشند. مثلاً در خصوص ازدواج و طلاق يا ساير مسائل خانواده ميتوان از مساجد استفاده كرد و به مردم مشاوره داد. همينطور كه گفتم براي كودكان بايد فكري كرد. در بعضي از مساجد كه ميرويد همين كه كودكي شلوغ ميكند بلافاصله ميگويند آقا اين بچهها را داخل مسجد نياوريد. و بيرونش ميكنند. در صورتي كه بايد حداقل براي بچهها يك جاي خاصي را داشته باشند. ارتباط خودشان را با بچهها حفظ كنند كه من فكر ميكنم اين مسئله خيلي مهم است. ببينيد ما در عزاداري امام حسين(ع) در ماه محرم و صفر به بچهها اجازه حضور ميدهيم، به آنها اجازه مانور ميدهيم و لذا يكي از علتهايي كه خانوادهها به هيئتها ميآيند و عزاداري ميكنند كودكان آنها هستند. آنها ميگويند: من ميخواهم به مسجد بروم و زنجير بزنم، من ميخواهم سينه بزنم و... .لذا اجازه داده ميشود تا در هيئت برود و بلافاصله تا ميگويد آقا من ميخواهم نقش داشته باشم توي اين هيئت قبول ميكنند. آقا ميتوانم پرچم بگيرم؟ بله برو توي قسمت پرچم. بالاخره بچّهها به راحتي ميتوانند بيايند و نقش آفريني داشته باشند. من فكر ميكنم كه بايد تعريف بكنيم موقعيت ارتباطات و نقش آفريني را و اجازه بدهيم كه جوانان ما، كودكان ما توي مسجد نقش داشته باشند. حالا اين چه طور شكل ميگيرد و چه طور ميشود تعريفش كرد بايد از كارشناسان استفاده كرد، ولي من فكر ميكنم اگر اين كار را نكنيم مراكز ديگر كه اجازه نقش آفريني به كودكان و نوجوانان ميدهند آنها در جذب كودكان برنده خواهند بود. خوب اين تغيير و تحولات ظاهري بود. به نظرمن چه اشكالي دارد كه طريقه تبليغات را آموزش بدهيم. خيلي از آقايون فكر ميكنند حالا مثلاً چون رفتهاند درس طلبگي خواندهاند لزوماً نياز به شيوههاي آموزش ندارند يا مثلاً سنت ازدواج در مسجد، با حضور امام جماعت در شوراي حل اختلاف ـ كه احياناً در محل اختلافاتي وجود داشته باشد كه حالا بار قوه قضاييه هم به نوعي سبك ميشود ـ از مسائل بسيار مهم است و از سنتهاي قديمي بوده كه ما ميتوانيم آن را احيا كنيم. پس نقش مسجد ميتواند نمود بهتري داشته باشد. الان جامعه به سمتي ميرود كه بايد شوراهاي محلي را تشكيل بدهد. شهرداري ميرود كه بعنوان دولت شهر جايگاه خودش را بيابد و پيدا كند و بعد مثلاً ارجاع و در همه زمينههاي شهر و تصميمگيري با شهرداري خواهد بود و همه براي اينكه حضور و فعاليت در شهر داشته باشند بايد با شهرداري هماهنگ كنند، كما اينكه الان نمونههاي موفق آن را ميبينيم و در اين خصوص نيز براي پياده شدن نظرات شهروندان مشاركت آنها نياز است. من فكر ميكنم در اين گونه مساجد ميتوانند نقشِ خوبي داشته باشند. چون جايگاه شوراهاي محلي ميتواند در مساجد محل باشد. يك مسجدي را مشخص كنند و البته شهرداري موظف است كه خيلي از هزينههاي جلساتش را بدهد. خود به خود وقتي افراد حس بكنند به يك مكان مقدسي رفت و آمد ميكنند و برايشان جايگاهي است، مسجد روحيه زنده بودنش را حفظ خواهد كرد. شايد آن زمان كه كوپن تقسيم كردن را به مسجد واگذار كردند يك بخش حس ميكردند كه مسجد جاي اين كارها نيست، ولي به هرحال زمينهاي بود براي اينكه مردم به اطلاعيههاي درب مساجد دقت كنند و به نوعي ارتباط با مسجد را حفظ نمايند. به هر حال مساجد به نوعي فعال بودند و ميشود گفت: خيلي چيزها را از مساجد گرفتهايم. الان صدا و سيماي ما خودش يك مسجد است. مثلاً شبكههايي دارد، مثل معارف كه صبح تا شب مسائل مذهبي را ميگويد و خيلي هم پربارتر از يك مسجد محل ميتواند مطلب داشته باشد.چه موانع يا آسيبهايي كاركردهاي مسجد را تحت تأثير قرار ميدهد؟متأسفانه بسياري از كارهاي محل با گفتمانهاي محل، آن هم در مسجد حل نميشود، در حالي كه مسجد قبلاً جايي بود كه مشكلات مردم را حل ميكرد. مخصوصا بعد از انقلاب اين اتفاق افتاد كه مسجد جايي بود كه بسيج در آن جا حضور داشت و بسيج ميتوانست در خيلي از زمينههاي جامعه، مثل امنيت، ارشاد و... نقش داشته باشد و اين نقشي كه داشت خود به خود مسجد را فعال ميكرد. من فكر ميكنم اگر بتوانيم بعضي از موضوعاتي كه قرار است مردم در آن خصوص با مساجد ارتباط برقرار كنند، به مساجد واگذار كنيم و اين ارتباط مردم و مساجد وجود پيدا كند كار بزرگي كردهايم. من معتقدم بايد به بسيج مساجد بيشتر بها بدهيم، يعني يك مقدار دستشان را باز بگذاريم و شرح وظايف بسيج را گستردهتر كنيم، يعني مثلاً بسيج را مجبور نكنيم كه تو حالا فقط با حسن صحبت كن و با حسين صحبت نكن، چون يكي از معضلاتي كه داريم چه در زمينه امور مساجد و چه در نيروي مقاومت بسيج همين مسائل پيش پا افتاده است.ما بسيج مان يك بسيج عمومي است؛ بسيجي است كه امام از آن حرف ميزند، لذا بايد بسيج مستضعفين جهان عليه مستكبران جهان باشد. اين بسيج قاعدتا داعيهاش فراتر از حد شيعه است. ما آمديم چه كار كرديم. بسيج را داديم به سپاه، سپاه رديف فعاليتهايش در جامعه بسيار فراوان است كه به تبع آن بسيج هم نقش تبعي داشت بعد سپاه را محدود كرديم شد يك ارگان نظامي، يك عنوان خاصي كه تعريف خاصي برايش هست، مثلاً وارد مقوله سياسي نشوند و به تبع آن بسيج كه يك تابعهاي از سپاه است او هم دچار اين معضل شد و لذا دست بچههاي بسيجي براي ارتباط برقرار كردن با عموم محل بسته شد و اين بسته شدن باعث شد تا يك سري كه احساس ميكردند در اين مسجد نميتوانند كار كنند بيرون رفتند و يا حتي يك امام جماعت كه حس ميكرد براي روشنگري مردم بايد يك نماينده را دعوت كند و حرف بزند، اين نماينده به آنجا ميآيد و بلافاصله يك اخطاريه ميآيد كه اين آقا فلان گرايش را دارد چرا دعوتش كردي؟ آقا مردم محل دوست داشتند نماينده بيايد. اين تنگنظريها، سليقههاي فردي و شايد گروهي افرادي كه شايد فكر ميكنند سليقه خودشان حق است و به خودشان اجازه ميدهند در يك نظام اسلامي كه در آنجا حكومت اسلامي است سليقه خودشان را به عنوان سليقه حكومت اعلام و اعمال كنند، مشكل ايجاد كرده است.لطفا پيشنهادات خود را براي مرتفع ساختن اين آسيبها ارائه فرمائيد.نقل ميكنند كه مقام معظم رهبري به كوه رفته بودند، ديدند يك دختر و پسر با هم ميآيند و به نظر نميرسد كه خواهر و برادر باشند. خوب ايشان هم سلام و احوالپرسي ميكنند و بعد ميگويند شما با هم نسبتي داريد؟ آن دو جوان جواب ميدهند راستش ما دوست همديگر هستيم و انشاء الله ميخواهيم در آينده ازدواج كنيم، آقا فرمودند: خوب چرا صيغه محرميت نميخوانيد؟ اصلاً ميدانيد چيه؟ يك وقتي بگيريد و اسم آقايان را يادداشت كنيد تا بيايند پيش من، من خودم برايشان صيغه محرميت ميخوانم. ميگويند: اين زوج اصلاً متحول شدند. نوع نگاه ما بايد عوض بشود. ما بايد برويم و حضور پيدا كنيم و برخورد كنيم. مگر ميشود يك پزشك، بگويد من از آدمهاي آلوده و بيمار پذيرايي نميكنم و كساني كه مريض هستند اينجا تشريف نياورند. بابا مگه شما پزشك نيستيد؟! بگويد من آدم سالم ميخواهم. آقا تو وظيفهات اين است كه آدمهاي ناسالم و سالم را مشاوره بدهي، ولي آدمهاي ناسالم را بيشتر، زيرا اگر كسي به درجهاي ناسالم است تو مجبوري همه را بپذيري. مبلغ ديني هستي تو بايد هدايتگر باشي، نميتواني بگويي آقا من فقط به يك عده، طريق را ميگويم و به كس ديگري نميگويم، آن هم با استفاده از يك جايگاه عمومي و آن هم با استفاده از بودجه بيت المال. ما در روايت داريم كه پيامبر(ص) مشاوره ميكرد، يك امري را به مشاوره ميگذاشت و در آن مشاوره حرف پيامبر رأي نميآورد. پيامبر(ص) فرمود: روياي صادقه ديدهام كه بايد در مدينه بجنگيم. آنها ميگويند: بايد بيرون از مدينه بجنگيم و ميروند بيرون مدينه و شكست ميخورند پيامبر خود ميدانست كه حق چيست؟ براي چه مردم عمل نكردند؟ در هر صورت آيه نازل ميشود كه اي پيامبر وظيفه تو فقط ارائه طريق است. راه را نشان بده. خدا خودش هدايت ميكند و به مقصود و مطلوب ميرساند. تو وظيفهات اين است كه راه را نشان بدهي نكند با اينها مشورت نكني، مشورت بكن و هرآنچه كه به شما رسيده در آن جمع عمل كن و توكل به خدا كن و لو اين كه نظرت مغلوب باشد. فلذا وقتي مردم انتخابي را ميكنند، انتخاب آنها ممكن است حق نباشد، اما ما بايد اين آزادي عمل را بدهيم كه مردم انتخاب كنند و ظاهرا حكمت خدا هم در اين قضيه همين است. خداوند هم ميگويد: آزادش بگذاريد. ميخواهد عليه من حرف بزند. ميخواهد عليه من تبليغ كند. من روزي او را قطع نميكنم. وقتي خداوند اين كار را نميكند ما بايد اين كار را بكنيم؟! در چارچوب قانون نظام جمهوري اسلامي ايران همه از حق تساوي برخوردارند با همان مجوزهايي كه نظام صادر ميكند. با همان چهارچوب قانوني. من حق ندارم محدوديت سليقهاي خود را حاكم كنم. به نظر من يكي از معضلاتي كه ممكن است وجود داشته باشد همين اعمال سليقههاست. الان من فراوان ميشناسم جواناني كه دوست دارند درباره مسائل ديني صحبت كنند و دوست دارند متفكر را هم بياورند و از آن حرف بكشند، اما در مسجد نميدهند و آنها به جاهاي ديگر ميروند. ميروند تفسير قرآن را جاي ديگر ميگويند. اين هم به عنوان يك مسئله اساسي كه ما حق نداريم سلايق فردي خود را اعمال كنيم. من نمونه ميآورم. حضرت امام(ره) از اول با انتخاب بني صدر مخالف بودند. در اين شكّي نيست، از حرفها، حديثها و وصيتنامه امام مشخص است، اما امام سليقهاش را بر مردم تحميل نكرد. كافي بود اشاره كند و بگويد: من از بني صدر خوشم نميآيد، پودر ميشد ميرفت. بنابراين در جايگاه رهبري وظيفهاش اين بود كه مردم را راهنمايي كند و به انتخابات نزديك كند، نه اين كه به جاي مردم تصميم بگيرد. مردم در موقعيتهاي مختلف بايد خودشان به تصميم برسند. بايد زمينههاي تصميمسازي را فراهم كرد. آنها بايد تصميم بگيرند. چند وقت پيش مقام معظم رهبري ميگفت: حتي اگر مردم نخواهند اسلام را، همه ميرويم. چون مردم خواستند ما آمديم. اگر مردم نميخواستند، امام علي(ع) حكومت را نميپذيرفت. مردم ميخواستند«چون شما خواستيد بر ما واجب شده، يعني مثلاً ممكن است خليفه غير از معصوم باشد. امامت و وظيفه امامت به انتخاب مردم نيست. اما مسئله منافع مادي و دنيايي آنها به انتخاب خود مردم است. مردم اين شيوه را دوست دارند و انتخاب ميكنند. ميتوانند بروند از اين آقا مشورت بگيرند و ميتوانند نروند، اما نميتوانند بگويند: اين امام باشد خدايا تو اين را امام قرار بده. خداوند ميگويد: اين را ديگر كاري نداشته باش، من ميدانم چه كسي بايد امام باشد. تو فقط ميتواني آن را به عنوان خليفه قبول كني و ميتواني قبول نكني؟ اما من ميگويم اين كار را بكن. لطفاً اگر نكتهها و شيوههايي ديگر به ذهنتان ميرسد آن را بيان فرماييد. در هر صورت بهترين شيوه اين است كه اگر قرار است امام جماعت براي مسجدي انتخاب شود، به نظر و خواست آن جمع و مردم منطقه توجه شود. البته بعضي ميگويند توجه ميكنيم. به جوانان هم اجازه بدهيد كه نظر بدهند. فقط آقايان بزرگان تصميمگيرنده نباشند. من فكر ميكنم يكي از مشتريان پروپاقرص مساجد جوانان هستند. مثلاً به خود من مراجعه ميكنند و ميگويند: چرا اين مسجد را قبول نميكنيد و به آنجا نميآييد؟ من گفتم: كسي بايد اين مسجد را قبول كند كه فرصت داشته باشد، اولاً مطالعه كند ثانياً ارتباط با مردم داشته باشد. من اصلاً نميتوانم. ميگفتند فقط نماز بخوانيد. جواب دادم اين ظلم است در حق يك مسجد به آن بزرگي و توهين است به مردم آنجا كه من صرفاً بيايم و نماز بخوانم و بروم. من فكر ميكنم كه مبلغين يا ائمه جمعه كه دارند وقت ميگذارند بايد كساني كه باشند داراي آزادي عمل باشند. حداقل اگر خودش نيست جانشين داشته باشد كه كارها را بگرداند. باز بودن درب مساجد مخصوصاً در وقت نماز مغرب و عشاء خيلي نقش دارد. بعضي مواقع درب مساجد را بيشتر از نيم ساعت باز نميگذارند بعد هم ميبندند و ميروند. چيزهاي ديگر هم است؛ مثلاً در مراسم خاص دربها بسته و از بيرون معلوم نيست چه خبر است. در هر صورت مساجد فعال تشويق شوند و حتي امام جماعتش هم دريابد كه فعاليت خود را تقويت كند و امام جماعت هم مثل ديگر مردم نياز به تشويق دارد. از مساجد فعال در روز جهاني مساجد تقدير شود و از آنها حمايت شود تا يك رقابتي در جذب جوانان به مساجد ايجاد گردد. با تشكر از وقتي كه در اختيار هفتهنامه پگاه گذاشتيد.