دنيا پرستي
مرتضي مطهري
چرا در نهج البلاغه اينهمه روي مبارزه با دنياپرستي تکيه شده است؟ از جمله عناصر مواعظ نهج البلاغه، منع و تحذير شديد از دنيا پرستي است، آنچه درباره مقصود و هدف زهد گفتيم روشن کننده مفهوم دنياپرستي نيز هست زيرا زهد که بدان شديداً ترغيب شده است نقطه مقابل دنيا پرستي است که سخت نفي گرديده است با تعريف و توضيح هر يک از اين دو مفهوم، ديگري نيز روشن ميشود ولي نظر به تأکيد و اصرار فراوان و فوق العادهاي که در مواعظ اميرالمؤمنين علي (ع) درباره منع و تحذير از دنياپرستي به عمل آمده است لازم است توضيحات بيشتري بدهيم که هر گونه ابهام رفع بشود. نخستين مطلب اينست که چرا اين همه در مواعظ اميرالمؤمنين به اين مطلب توجه شده است بطوري که نه خود ايشان مطلب ديگري را در مواعظ خود اين اندازه مورد توجه قرار دادهاند نه رسول اکرم و يا ساير ائمه اطهار اين اندازه درباره غرور و فريب دنيا و فنا و ناپايداري آن و بيوفائي آن و لغزانندگي آن و خطرات ناشي از تجمع مال و ثروت و وفور نعمت و سرگرمي بدانها سخن گفتهاند. اين يک امر تصادفي نيست مربوط است به يک سلسله خطرات عظيمي که در عصر علي (ع)، يعني در دوران خلافت خلفاء خصوصا دوره خلافت عثمان که منتهي به دوره خلافت خود ايشان شد، متوجه جهان اسلام از ناحيه نقل و انتقالات مال و ثروت گرديده بود و علي اين خطرات را لمس ميکرد و با آنها مبارزه ميکرد: مبارهاي عملي در زمان خلافت خودش که بالاخره جانش را روي آن گذاشته و مبارزهاي منطقي و بياني که در خطبهها و نامهها و ساير کلماتش منعکس است. فتوحات بزرگي نصيب مسلمانان گشت، اين فتوحات مال و ثروت فراواني را به جهان اسلام سرازير کرد، ثروتي که به جاي اينکه به مصارف عموم برسد و عادلانه تقسيم شود غالباً در اختيار افراد و شخصيتها قرار گرفت، مخصوصاً در زمان عثمان، اين جريان فوقالعاده قوت گرفته افرادي که تا چند سال پيش فاقد هر گونه ثروت و سرمايهاي بودند داراي ثروت بيحساب شدند اينجا بود که دنيا کار خود را کرد و اخلاق امت اسلام به انحطاط گرائيد. فريادهاي علي در آن عصر خطاب به امت اسلام به دنبال احساس اين خطر عظيم اجتماعي بود. مسعودي در ذيل احوال عثمان مينويسد: «عثمان فوق العاده کريم و بخشنده بود (البته از بيت المال!) کارمندان دولت و بسياري از مردم ديگر راه او را پيش گرفتند؛ او براي اولين بار در ميان خلفا خانه خويش را با سنگ و آهک بالا برد و درهايش را از چوب ساج و عرعر ساخت و اموال و باغات و چشمههائي در مدينه اندوخته کرد. وقتي که مرد در نزد صندوقدارش صد و پنجاه هزار دينار و يک ميليون درهم پول نقد بود، قيمت املاکش در وادي القري و حنين و جاهاي ديگر، بالغ بر صدهزار دينار ميشد. اسب و شتر فراواني از او باقي ماند.» آنگاه مينويسد: «در عصر عثمان جماعتي از يارانش مانند خودش ثروتها اندوختند: زبير بن العوام خانهاي در بصره بنا کرد که اکنون در سال 332 (زمان خود مسعودي است) هنوز باقي است و معروف است خانههائي در مصر، کوفه و اسکندريه بنا کرد؛ ثروت زبير بعد از وفات پنجاه هزار دينار پول نقد و هزار اسب و هزارها چيز ديگر بود. خانهاي که طلحة بن عبدالله در کوفه با گچ و آجر و ساج ساخت هنوز (در زمان مسعودي) باقي است و به دارالطلحتين معروف است عايدات روزانه طلحه از املاکش در عراق روزانه هزار دينار بود. در سر طويله هزار اسب بسته بود. پس از مردنش يک سي و دوم ثروتش هشتاد و چهار هزار دينار برآورد شد. مسعودي نظير همين ثروتها را براي زيدبن ثابت وييليبن اميه و بعضي ديگر مينويسد. بديهي است که ثروتهاي بدين کلاني از زمين نميجوشد و از آسمان هم نميريزد. تا در کنار چنين ثروتهائي فقرهاي موحشي نباشد چنين ثروتها فراهم نميشود. اين است که علي (ع) در خطبه 127 پس از آنکه مردم را از دنيا پرستي تحذير ميدهد، ميفرمايد: و قد اصبحتم في زمن لا يزداد الخير فيه الاادبارا، و لا الشر الااقبالا، و لا الشيطان في هلاک الناس الا طمعا. فهذا اوان قويت عدته و عمت مکيدته و امکنت فريسته. اضرب بطرفک حيث شئت من الناس فهل تبصر الا فقيراً يکايد فقر او غنياً بدل نعمة الله کفرا او بخبلا اتخذالبخل بحق الله دفرا او متمردا کان باذنه عن سمع المواعظ و قرا. اين خيارکم و صلحاؤکم و اين احرارکم و سمحاؤکم؟ و اين المتورعون في مکاسبهم و المتنزهون في مذاهبهم؟…» همانا در زماني هستيد که خبر دائما وا پس ميرود و شرهمي به پيش مي ميآيد و شيطان هر لحظه بيشتر به شما طمع ميبندد. اکنون زماني است که تجهيزات شيطان (و مسائل غرور شيطاني) نيرو گرفته و فريب شيطان در همه جا گسترده شده و شکارش آماده شده است نظر کن هر جا ميخواهي از زندگي مردم را تماشا کن. آيا جز اين است که نيازمندي ميبيني که با فقر خود دست و پنجه نرم ميکند و يا توانگري کافر نعمت يا ممسکي که امساک حق خدا را وسيله ثروت اندوزي قرار داده است و يا سرکشي که گوشش به اندرز بدهکار نيست. کجايند نيکان و شايستگان شما؟ کجايند آزاد مردان و جوانمران شما، کجايند پارسايان شما در کار و کسب و کجايند پرهيزکاران شما؟…» *** اميرالمؤمنين در کلمات خود نکتهاي را ياد ميکند که آن را «سکر نعمت» يعني مستي ناشي از رفاه مينامد که به دنبال خود «بلاي انتقام» را ميآورد. در خطبه 149 ميفرمايد: «ثم انکم معشر العرب اغراض بلايا قد اقتربت فاتقوا سکرات النعمة و احذروا بوائق النقمة» همانا شما مردم عرب هدف مصائبي هستيد که نزديک است از «مستيهاي نعمت» بترسيد و از بلاي انتقام بهراسيد. آنگاه علي (ع) شرح مفصلي درباره عواقب متسلسل و متداوم اين ناهنجاريها که ادامه پيدا ميکند ذکر ميکند در خطبه 185 آينده وخيمي را براي مسلمين پيشگوئي ميکند و ميفرمايد: ذاک حيث تسکرون من غير شراب بل من النعمة و النعيم آن وقتي است که شما مست ميگرديد، اما نه از باده، بلکه از نعمت و رفاه. آري سرازير شدن نعمتهاي بيحساب به سوي جهان اسلام و تقسيم غير عادلانه ثروت و تبعيضهاي ناروا، جامعه اسلامي را دچار بيماري مزمن «دنيازدگي» و «رفاه زدگي» کرد. علي (ع) با اين جريان که خطر عظيمي براي جهان اسلام بود و دنبالهاش کشيده شد مبارزه ميکرد و کساني را که موجب پيدايش اين درد مزمن شدند انتقاد ميکرد. خودش در زندگي شخصي و فردي درست در جهت ضد آن زندگيها عمل ميکرد به هنگامي هم که به خلافت رسيد در صدر برنامهاش مبارزه با همين وضع بود. *** اين مقدمه که گفته شد براي اين است که وجهه خاص سخن اميرالمؤمنين در مورد دنيا پرستي که متوجه يک پديده مخصوص اجتماعي آن عصر بود روشن شود. از اين وجهه خاص که بگذريم بدون شک وجههاي عام نيز هست که اختصاص به آن عصر ندارد شامل همه عصرها و همه مردم است و جزء اصول تعليم و تربيت اسلامي است منطقي است که از قرآن کريم سرچشمه گرفته و در کلمات رسول خدا و اميرالمؤمنين و ساير ائمه اطهار و اکابر مسلمين تعقيب شده است اين منطق است که دقيقا بايد روشن شود. هر مکتب زبان مخصوص به خود دارد براي درک مفاهيم و مسائل آن مکتب بايد با زبان مخصوص آن مکتب آشنا شد. از طرف ديگر براي فهم زبان خاص آن مکتب بايد در درجه اول بينش کلي او درباره هستي و جهان و حيات و انسان و به اصطلاح : جهان بيني آنرا بدست آورد اسلام جهانبيني روشني درباره هستي و آفرينش دارد با ديد ويژهاي به حيات و زندگي انسان مينگرد از جمله اصول جهان بيني اسلامي اينست که هيچگونه تنويني در هستي نيست، آفرينش از نظر بينش توحيدي اسلام به دو بخش بايد و نبايد تقسيم نميشود. يعني چنين نيست که برخي موجودات خير و زيبا هستند و ميبايست آفريده شوند ولي برخي ديگر شر و نازيبا هستند و نميبايست آفريده شوند و آفريده شدند. در جهان بيني اسلامي اينچنين منطقي کفر است منافي با اصل توحيد است. از نظر اسلام همه چيز بر اساس خير و حکمت و حسن و غايت آفريده شده است هيچ چيزي نابجا نيست: الذي احسن کل شيء خلقه[1] ما تري في خلق الرحمان من تفاوت[2]. عليهذا منطق اسلام در مورد ذم دنيا هرگز متوجه جهان آفرينش نيست جهانبيني اسلامي که بر توحيد خالص بنا شده است مخصوصا بر روي توحيد در فاعليت تکيه فراوان کرده است و شريکي در ملک خدا قائل نيست اين چنين جهان بيني نميتواند بدبينانه باشد. انديشه چرخ کجمدار و فلک کج رفتار يک انديشه اسلامي نيست پس ذم دنيا متوجه چيست؟ معمولا ميگويند آنچه از نظر اسلام مذموم و مطرود است علاقه به دنيا است اين سخن هم درست است و هم نادرست اگر مقصود از علاقه صرف ارتباط عاطفي است، نميتواند سخن درستي باشد چون انسان در نظام کلي خلقت همواره با يک سلسله علائق و عواطف و تمايلات آفريده ميشود. و اين تمايلات جزء سرشت او است او خودش اينها را کسب نکرده است همانطور که در بدن انسان هيچ عضو زائدي وجود ندارد حتي يک موئين رگ اضافي در کار نيست هيچ عاطفه و علاقهطبيعي زائدي هم وجود ندارد تمام تمايلات و عواطف سرشتي بشر متوجه هدفها و غاياتي حکيمانه است. قرآن کريم اين عواطف را به عنوان آيات و نشانههائي از تدبير الهي و حکمتهاي ربوبي ياد ميکند. و من آياته ان خلق لکم من انفسکم ازواجا لتسکنوا اليها و جعل بينکم مودة و رحمة[3] از جمله نشانههاي حق اينست که از جنس خود شما همسراني براي شما آفريده که در کنار آنها آرامش بيابيد و ميان شما و آنها الفت و مهرباني قرار داد اين عواطف و علائق يک سلسله کانالهاي ارتباطي ميان انسان و جهان است و بدون اينها انسان نميتواند راه تکامل خويش را بنمايد پس جهان بيني اسلامي همانطوري که به ما اجازه نميدهد جهان را محکوم و مطرود و مذموم بشماريم اجازه نميدهد علائق طبيعي و کانالهاي ارتباطي انسان و جهان را نيز زائد و بيمصرف و قطع شدني بدانيم. اين علائق و عواطف جزئي از نظام عمومي آفرينش است. انبياء و اولياء حق از اين عواطف در حد اعلا برخوردار بودند منظور از علاقه به دنيا تمايلات طبيعي و فطري نيست مقصود از علاقه و تعلق بسته بودن به امور مادي و دنياوي و در اسارت آنها بودن است که توقف است و رکود است و باز ايستادن از حرکت و پرواز است و سکون است و نيستي است اينست که دنياپرستي نام دارد و اسلام سخت با آن مبارزه ميکند و اين چيزي است بر ضد نظام تکاملي آفرينش و مبارزه با آن به همگامي با ناموس تکاملي آفرينش است تعبيرات قرآن مجيد در اين زمينه در حد اعجاز است در شماره آينده اين مطلب را توضيح خواهيم داد.[1] . سوره سجده آيه 32. [2] . سوره ملک آيه 3. [3] . سوره روم آيه 20.