مبانی نظری تاریخ نگاری انتقادی معماری معاصر ایران نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

مبانی نظری تاریخ نگاری انتقادی معماری معاصر ایران - نسخه متنی

کامران افشار نادری

نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
افزودن یادداشت
افزودن یادداشت جدید


2 - 2- روش
تاريخ نگاري

ديسيپلين
تاريخ معماري تنها به توصيف پديده ها و
وقايع تاريخ منحصر نمي شود. تاريخ
معماري ناگزير است به

1) انتخاب دانسته
ها ،

2 ) منظم كردن آنها ،

3 ) ارزيابي،

4 )
تعبير،

5 ) جايگذاري دانسته ها درون
مبتني جديد بپردازد.

2 - 2 - 1 -
يكي از مشكلات بزرگ كار تاريخ نگاري حجم
عظيم داده ها است. تشخيص فاكت هاي ضروري
و مهم براي تاريخ نگاري امري بسيار حساس
است. تاريخ نگاري اگر چه طبيعتا" نمي
تواند تمامي مطالب موجود را مورد بررسي
قرار دهد ولي همچنين نمي تواند حقيقت را
به صورت ناقص و مخدوش بيان كند. وظيفه
مورخ نمايش تمامي حقيقت با بررسي و
نمايش بخشي از واقعيت است. تكه كردن
حقيقت و حذف بخشي از آن به دليل انعطاف
ناپذير بودن متدولوژي يا ضعف مباني نظري
يكي از خطرهاي عمده اي است كه تاريخ
نگاري را تهديد مي كند. در انتخاب دانسته
هاي تاريخي شناسايي نقاط عطف و مفصل
بنديهاي سير تحولات پديده ها بسيار مهم
است. تاريخ معماري بسياري از موارد با
پديده هايي سر و كار دارد كه به دليل
قدمت از جذابيت خاصي برخوردار هستند.
نكته مهم اجتناب از ديدگاه «عتيقه
شناسانه» است. در اين ديدگاه آثار تنها
به دليل ارزش تاريخي، منحصر به فرد بودن
و ناياب بودن اهميت مي يابند. ارزش گذاري
معماري نمي تواند به برداشتهاي شخصي از
آثاري كه كنجكاوي ما را جلب مي كنند
محدود شود. انتخاب فاكت ها خصوصا" در
مورد تاريخ تدوين نشده معماري معاصر
ايران بسيار دشوار است. گذشته از مشكل
فني كمبود منابع، مورخ ناچار است به جمع
آوري عناصر مهم پروسه تاريخي پديده اي
بپردازد كه سير تحولي و بنابراين مشخصه
ها و نقاط عطف آن هنوز بسيار مبهم هستند.
انتخاب دانسته ها بنابراين در مراحل
مختلف و بر اساس پيش فرضهايي صورت
خواهند گرفت كه تدريجا" اصلاح مي شوند.
جنسيت دانسته ها و شيوه انتخاب آنها در
ارتباط مستقيمي است با نوع نگرش به
تاريخ معماري اگر چه بيش از اين گفتيم كه
تاريخ معماري نمي تواند به بيان بخشي از
حقيقت اكتفا كند، ليكن از طرف ديگر نيز
بايد پذيرفت كه به تعدادي زواياي ديد
حقيقت هاي متفاوت يا جنبه هاي مختلف يك
حقيقت كلي وجود دارند. براي مثال دانسته
هايي كه به ما اجازه مي دهند معماري
معاصر را از ديدگاه نشانه شناسانه بررسي
كنيم با دانسته هايي كه در مطالعه اي
اجتماعي - اقتصادي عملي صرفا" از
معماري مفيد واقع مي شوند بسيار متفاوت
هستند.

2 - 2 -2 -
تنظيم دانسته ها كه ممكن است عملي صرفا"
مكانيكي به نظر آيد در حقيقت كار فكري
دشواري است كه نياز به بررسي انتقادي
دارد. گذشته از نياز به تعيين متدولوژي
دسته بندي فاكت ها در رابطه با روش
تحقيقي اتخاذ شده، نحوه كنار هم قرار
دادن دانسته ها مي تواند به دريافت
قانونمندي هاي ناآشكار در سير تحولي
معماري كمك كند تنظيم دانسته ها عموما"
به مهارتهاي فني متعددي نياز دارد. در
اين مرحله مورخ ناگزير است بارها به
مرحله قبل بازگشته مداركي را تكميل كند.
در اين مرحله نكته حساس ديگر توجه به
همگن بودن فاكت هاي جمع آوري شده جهت
تسهيل عمليات ارزيابي و مقايسه در مراحل
بعدي است.

2 - 2 - 3 -
ارزيابي دانسته ها در حقيقت به معني سعي
در كشف مكانيزم پيچيده اي است كه پديده
ها را به يكديگر مربوط مي سازد. از نظر
علمي كليه پديده هاي متعلق به يك حوزه
فرهنگي به يكديگر مرتبط هستند، ليكن در
مطالعات تاريخي و انتقادي آن دسته از
پديده ها ارزش مي يابند كه تأثيري محسوس
و قابل توصيف بر گروه مشخص و قابل توجهي
از پديده هاي ديگر به جاي بگذارند. براي
مثال نوشته هاي فرانك لويد رايت (Frank Lioyed
wright) اگر چه اسناد مهم تاريخي به شمار مي
آيند در يك تاريخ نگاري انتقادي معماري
معاصر فضاي معمي را به خود اختصاص نمي
دهند. در ارزيابي آثار بايد از پيدايش هر
نوع ديد نوستالژيك به معماري و غلو در
ارزش هاي مثبت آثار قديمي از يك طرف و
عدم توجه به ارزشهاي آثاري كه تنها در
گذشته و در متن تاريخي خود داراي اصالت و
ارزش هستند اجتناب نمود. ارزيابي آثار
متعلق به گذشته از جهات فوق بسيار دشوار
است. از طرف ديگر ارزيابي متعلق به زمان
نزديك نيز با مخاطراتي همراه است جدايي
از وقايع كه لازمه هر نوع نگرش انتقادي
است، همواره در مورد تاريخ نگاري زمان
نزديك امكان پذير نيست. در هر حال بايد
به اين نكته توجه داشت كه اگر چه فاكت
هاي تاريخي بسيار اهميت دارند ليكن فاكت
ها پيش از اين كه مورد ارزيابي قرار
گيرند فاقد ارزش هستند. اجرايي كه به
بازسازي حقيقت كمك مي كنند درون فاكت ها
مخفي هستند و تنها پس از يك ارزيابي دقيق
و عميق است كه پديده ها ارزش هاي دروني
خود را آشكار مي سازند. از طرفي بايد
اذعان داشت كه تاريخ نگاران مختلف ممكن
است بر وقايع مشابه تاريخي ارزش هاي
متفاوتي را قايل شوند. از اين نظر است كه
در كار تاريخ نگاري هرگز نمي توان به
صورت مطلق قضاوت نمود. در حوزه تاريخ
نگاري معماري معاصر خصوصا" نظريات و
روشهاي كار همواره تغيير يافته اند.
براي مثال تا قبل از سالهاي 80 معماري «رژيم»
دوره فاشيست ايتاليا از تاريخ نگاري حذف
شده بود. در اوايل اين دهه تحت فشار
فرهنگي جنبش پست مدرنيسم و بازنگري
تاريخ معماري به عنوان گنجينه الگوها و
ايده هاي قابل استفاده در طراحي، به
معماري فاشيست نيز كه خود از نمونه هاي
معدود تاريخ گرايي در دوره مدرن بود
توجهي خاص معطوف شد. البته بايد اين نكته
را تذكر داد كه تحول گرايش هاي تاريخ
نگاري معماري تنها به ذايقه حاكم در يك
دوره مربوط نيست، بلكه مسيله اصلي اين
است كه مسايل جديدي در جامعه بروز مي
كنند كه سيوالهاي متفاوتي را برمي
انگيزد. سيوالهاي جديد خود منشاء حركت
هاي جديدي مي شوند. براي مثال لزوم توجه
به مراكز تاريخي و در نظر گيري مسيله از
قلم افتاده معماري شهر در پروسه رشد، در
سالهاي 60 باعث شد برخي از طراحان قديمي و
فراموش شده مانند Iidefonso Creda (اسپانيايي
قرن نوزدهم) مجددا" مطرح شوند.

2 - 2 - 4 -
يكي از بحث انگيزترين مسايل تاريخ نگاري
تعبير پديده هاست. تعبير وقايع فرهنگي
مربوط به معماري به پيچيدگي تعبير خود
آثار نيست. تعبير آثار در ميان روشهاي
شناخته شده و متداول به سه شيوث كلي قابل
تقسيم است.

الف -
روش تاريخي:

در اين
روش هر اثر معماري درون متن تاريخي
متعلق به آن بررسي مي شود، در اين روش
مجموعه عوامل اجتماعي، اقتصادي، سياسي
و فرهنگي تأثير گذارنده بر اثر مورد
توجه قرار مي گيرند. در اين ديدگاه اثر
معماري زاييده مجموعه شرايطي خارجي آن
است. حضور پديده هاي معماري تنها از طريق
مطالعه سير تحولات تاريخي امكان پذير
است. اين روش عموما" همه چيز را توضيح
مي دهد به جز آن كه چرا اثر هنري است جنبه
فردي و خلاقه اثر معماري نمي تواند به
خوبي از اين روش مورد مطالعه قرار گيرد.

ب - روش
زيبايي شناختي:

در اين
روش مشتركات ساختمانها به صورت سبك ها
دسته بندي شده و پس از آن كليه اقدامات
انفرادي هر طراح در قالب سبك مربوطه
مورد مطالعه قرار مي گيرند. ارزش هاي
فرمال و زيبايي شناختي مهمترين وزنه را
در اين نوع تاريخ نگاري دارند.

ج - روش
اثرشناختي:

روشي
است كه در آن به اثر معماري و رابطه آن با
شخص هنرمند به عنوان خالق اثر توجه مي
شود. در اين روش عموما" سيوالهاي اصلي
اينها هستند:

_ كي اثر
را به وجود آورده است.
_ چه موقع اثر ايجاد شده است.
_ رابطه بين اثر و به وجود آورنده آن چه
بوده است.

طبيعتا"
در اين روش به مجموعه آثار هنرمند و ارزش
اثر مورد نظر در سلسله كارهاي طراح توجه
مي شود. شناسايي روش كار چگونگي دستيابي
به اهداف طراحي در اين گرايش مورد نظر
هستند.

2 - 2 - 5 -
جايگذاري دانسته ها درون متن بخش خلاقه
عمل تاريخ نگاري است. معماري و تاريخ
نگاري معماري از يك جنس نيستند و از همين
جهت تاريخ نگاري معماري موقعيت
دشوارتري را نسبت به تاريخ نگاري ادبيات
دارد. خصوصا" توصيف آثار معماري در
متن بسيار دشوار است. اگر متن وظيفه
توصيف اثر معماري را به عهده دارد ضروري
است كه ارتباطي ساختاري بين متن و اثر
معماري وجود داشته باشد معماري پديده اي
سه بعدي و فضايي متن تنها از طريق سمبول
هاي قراردادي مي تواند فضا را توصيف كند.
تفاوت ساختاري بين بيان نوشتاري و بيان
حجمي مشكل اصلي تأليف متن تاريخي است.

تاريخ
نگاري و نقد معماري به ترتيب از تاريخ و
فلسفه مشتق گرديده اند و به همين جهت است
كه محتواي اصولا" نوشتاري خود را حفظ
كرده اند استفاده از ترسيمات و ديگر
وسايل انتقال اطلاعات هنوز در اين دو
رشته زياد متداول نيست.

2 - 3 - روش
نقد

مسيله
اي كه نقد معماري را از نقد ديگر آثار
هنري مانند نقاشي و مجسمه سازي متفاوت
مي سازد چند ارزشه بودن اثر معماري است.
البته هر اثر هنري داراي چندين جنبه و
بنابراين ارزش هاي قابل دسته بندي در
گروههاي مختلف است ليكن اين مسيله خصوصا"
در معماري واجد اهميتي ويژه است.

2 - 3 - 1 -
متن:

هر اثر
معماري درون متني قرار مي گيرد و خواه
ناخواه چه از نظر زيبايي شناختي چه از
نظر كاربردي رابطه اي ديالكتيك بين شييي
و متن ايجاد مي گردد. زمينه اي كه
ساختمان بايد درون آن قرار گيرد بسياري
از موارد غيرقابل كنترل است. بنابراين
اثر معماري ناچار است به گونه اي عنصر
مكمل مجموعه اي از عناصر محسوب شود كه در
طول زمان ممكن است تغيير يابد. خود آگاهي
و يا عدم توجه طراح به اين جنبه مهم از
معماري خود يكي از ملاك هاي ارزش گذاري
بر اثر معماري است.

2 - 3 - 2 -
تكنولوژي:

منظور
ما از تكنولوژي اشاره به اصل Firmitas (پايداري)
ويتوويوس (Vitruvius) نيست. تكنولوژي مي
تواند در معماري تنها نقش تحقيق پذير
نمودن فرم را به عهده داشته باشد و
همچنين مي تواند ابعادي سمبوليك بيابد.
جنبه دوم تكنولوژي در نقد معماري مورد
توجه قرا رمي گيرد. آثاري مانند برج
ايفل، ساختمان بانك هنگ كنگ و شانگهاي (اثر
Fostre Norman) و سقف استاديوم ورزشي براي
المپيك مونيخ (اثر Frei Otto) بدون توجه به
ارزش سمبوليك تكنولوژي در بيان معماي
قابل درك نيستند.

2 - 3 - 3 -
كميت:

ابعاد
ساختمان نقش بسيار تعيين كننده اي در
تأثير بصري آن دارند. اين جنبه در كار
معماري كه با ابعاد بزرگ سر و كار دارد
بسيار مهم است. گذشته از وجود ارتباط
مستقيم بين ابعاد ساختمان و درجه
دراماتيك بودن، ديالكتيك بسيار دشواري
بين فرم و ابعاد اثر معماري برقرار است.
فرم معماري همواره در لحظه طراحي قابل
كنترل و بررسي است. مشكل عمده طراحان درك
متناسب بودن و يا عدم تناسب فرم مورد نظر
با ابعاد واقعي آنها است. اين مسيله در
مورد ساختمانهاي ويژه كه عموما"
داراي ابعاد تجربه شده اي نيستند حادتر
است. خطا در اين مورد مي تواند ساختمان
را به يك اثر بيش از حد يكنواخت و يا
بسيار شلوغ تبديل كند.

اصولا"
كميت خود مولد نوعي كيفيت است ابعاد
خارق العاده و يا تكرار بيش از حد عناصر
خود ابزاري بياني و بسيار مؤثر در كيفيت
معماري هستند.

2 - 3 - 4 -
حضور:

معماري
تا زماني كه پروژه است به لحاظ ايده
معمارانه و اصالت آن قابل بررسي است
زماني كه اثر ساخته مي شود وجودي مستقل
مي يابد و تبديل به يك حضور مي شود حضور
تنها كيفيت معماري است كه قبل از ساخته
شدن به هيچ وجه قابل بررسي نيست. حضور
يعني فرهنگي شدن يك اثر معماري: ارتباطي
كه بين معماري و انسانها به وجود مي آيد.
اين مسيله به قابليت تلفيق يك اثر با
محيط اطراف و «جاافتادن» آن در محيط
ارتباط دارد.

مسيله
اي كه به حضور معماري و عناصر آن ارتباط
دارد مسيله دوام فيزيكي و فرمال آن است.
در گذشته كه ساختمانها اغلب به دليل
انسجام فرهنگي بر اثر مرور زمان كهن و با
ارزش تر شده و به همين دليل بارها مورد
مرمت قرار مي گرفتند، مسيله دوام تنها
مسيله اي مربوط به تكنولوژي ساختمان و
مصالح بود. ولي امروزه دوام ساختمانها
يك جنبه بسيار مهم ديگر نيز پيدا كرده
است. دوام در مقابل تغييرات سريع سليقه و
مصرف اغراق آميز تصاوير آثار بيش از اين
كه كهن شوند كهنه و از مد افتاده مي شوند
طبيعي است كه در چنين شرايطي اهميت حضور
يك اثر به حداقل تقليل يافته و حتي ارزش
منفي مي يابد. از طرف ديگر بايد اذعان
داشت كه ساختمانها و اشياء قديمي به
گونه اي ساخته ميشوند كه تا مدتهاي
مديدي دوام بياورند، در حالي كه
ساختمانها امروزي به سرعت تخريب مي شوند.
ساختمانها به اشياء مصرفي اي تبديل شده
اند كه عمري محدود دارند. بي مايگي و
ظاهر موقتي اشياء ساختماني موجب مي گردد
انسان با معماري هيچ گونه رابطه عاطفي
برقرار نكند.

2 - 3 - 5 -
خاطره:

معماري
هرگز نمي تواند به درجه تجريد اثر نقاشي
برسد. ارتباط معماري با زندگي روزمره و
تداوم گسستگي ناپذير عادات و نيازهاي
انساني ايجاب مي كند كه معماري همواره
از عناصر كم و بيش شناخته شده استفاده
كند. هر جزء شناخته شده معماري خواه يك
مصالح باشد خواه يك عنصر يا حتي يك تناسب
اندازه اي همواره خاطره اي را بر مي
انگيزد. اين خاطره در نوع برداشت افراد
از اثر معماري تأثير مي گذارد.

2 - 3 - 6 -
كاربري:

معماري
هنري است كه داراي كاربري مشخصي اي است و
جنبه كاربردي آن بسيار اهميت دارد. ارزش
اقتصادي معماري موجب مي شود كه ساختمان
را نه تنها از جهت ادراك بصري بلكه از
نظر كاربري آن نيز مورد توجه قرار دهيم.
بخشي از ارزش اثر معماري فقط در ارتباط
با نوع سازماندهي كاربري توسط فرم
معمارانه قابل بررسي است. البته بايد
توجه داشت كه عملكردي بودن ساختمان
حداقل انتظاري است كه مي توان از يك اثر
معماري داشت. آثاري كه به طور جزمي به
مسيله كاربري توجه كرده -اند. هر كاربري
جلوه اي از مراسم و نهادهاي اجتماعي
زندگي بشري است. هر كاربري گذشته از جنبه
ها ي فيزيكي داراي خاطره و مفهومي است و
روابط مشخص اجتماعي يا رفتار ويژه فردي
را ايجاب مي كند. پس هر كاربري داراي
جنبه هاي روانشناختي فردي و اجتماعي نيز
هست. هر اثر با ارزش معماري، خصوصا" كه
كاربري فرهنگي نيز داشته باشد، در
ارگانيزم فضايي خود از طريق نمادگرايي و
تأثيرات روانشناختي بصري، به كاربري
هاي اصلي كه نحوه زندگي در محيط مصنوع را
تعريف ميكنند، ارزش معنوي مي بخشد. بدين
گونه است كه توده هاي پراكنده مردم، در
قالب فضاهاي تعريف و طراحي شده، گروههاي
هدفدار و منسجمي را به وجود مي آورند. با
اين عمل فرايند مكانيكي و جبري استفاده
از خدمات به مجموعه اي از رسوم اجتماعي
بدل مي شود و در هر لحظه و در هر مكان بنا
پيام بصري با استعاري متناسب با كاربري
خود را به فرد القا مي كند.

2 - 3 - 7 -
تيپولوژي:

فرم هاي
معماري را بسياري از موارد الگوهاي
متعارف و متداول تعيين مي كنند. كاربري
نمي تواند به تنهايي فرم را توضيح دهد.
درك فرم تنها از طريق آگاهي از سير
تكاملي الگوها و ايده هاي معماري ميسر
است. فرم صندلي به طور مستقيم از نياز به
نشستن در فاصله 40 سانتيمتري از زمين
حاصل نشده است. مفهوم صندلي درون خود
داراي كهن الگويي است كه از قبل در ذهن
طراح صندلي موجود است. خصوصا" در مورد
آثار معماري متعلق به دوران قبل از مدرن
تيپولوژي معماري بسيار اهميت دارد.
تيپولوژي به معني خوانايي سير تحولي تيپ
ها است. هر تيپ معماري قانونمندي كلي است
كه وراي تفاوتهاي ظاهري پديده هاي
ساختماني متعلق به يك حوزه مشخص مكاني و
يك مقطع معين زماني درون آثار معماري
مستتر است.

2 - 3 - 8 -
ديالكتيك انسان - معماري تأثير
روانشناختي):

انسان
معماري را به وجود مي آورد و معماري
انسان را مشروط كرده افعال وي را
سازماندهي مي كند. معماري مي تواند
انسان را در بر بگيرد وي را هدايت كند،
در او حس هراس از فضاهاي بسته و هراس از
فضاهاي باز به وجود آورد. گروهي از
تأثيرات روانشناختي بنابراين منحصر به
معماري هستند. قوانين و ابزار مطالعات
بصري فرم بايد اين ويژگي معماري را در
نظر بگيرند. اگر چه افرادي چون Kevin Lynch (در
كتاب Town Scape) با رجوع به تيوري گستالت
Gestalt سعي در طبقه بندي مجموعه حسهاي ناشي
از برخورد انسان با محيط ساخته شده كرده
اند، هنوز دامنه اين گونه مطالعات كاملا"
باز و ناشناخته است.

2 - 3 - 9 -
ارزش بصري:

اگر
معماري را مشمول زبانهاي مختلف هنري در
نظر بگيريم و اگر به زبان ساده بپذيريم
كه شييي معمارانه مي تواند حاوي پيامي
بصري باشد طبيعي است كه مي توانيم در
مورد اين ديسيپلين نيز ابزار مربوط به
مطالعه هنرهاي بصري ديگر از قبيل نقاشي
و مجمسمه سازي را به كار ببريم و در اين
رابطه مي توان از مجموعه ابزار و
الگوهايي كه تيوري اطلاعات سايبرنيتكس
(Cyberntics)، ساختارگرايي و سميوتيكس (Semiotics)
در اختيار ما قرار داده اند استفاده كرد.
در مورد زبان معماري به گونه اي متفاوت
با زبان گفتاري نشانه ها مي توانند گاه
بدون واسطه يك واسط سمبوليك و معنايي
حسي را به انسان منتقل كنند. حسي كه نياز
به هيچ آشنايي ساختاري از نشانه مورد
نظر ندارد. اين گونه حسها عموما" جنبه
فرهنگي نداشته و به ساختار مغز انسان و
كاربري آن كه در طول زمانهاي فرهنگي
ثابت فرض مي شود مربوط است. رنگ، بافت،
تأثير بيشر بعد عمودي نسبت به بعد افقي و
.... مجموعه عواملي هستند كه تأثيرگذاري
آنها بر انسان به فيزيك ذهن انسان مربوط
مي شود. در اين گونه مطالعات توجه به تك
عنصر كه به يك كلمه در متن نوشتاري قابل
شبيه است اهميت ندارد. خاصيت ناشي از
كنار هم قرارگيري عناصر در يك مجموعه
معين (جمله) مد نظر است. مجموعه عناصر
معماري مي توانند حالت هاي مختلف افقي،
عمودي، باز، بسته، ريتم، عطف .... را
ايجاد كنند.

2 - 4 -
ارزش گذاري بر آثار در نقد معماري

براي
شناسايي و قضاوت آثار معماري با توجه به
چندگانگي كيفيت اثر معماري كه در بالا
راجع به آن صحبت شد، اصولا" منتقد
مجبور است در سه مرحله متمايز زير آثار
را ارزش گذاري كند.

2 - 4 - 1 -
هر اثر معماري زاييده شرايط تاريخي خاصي
است و از اين نظر مي توان اصالت و يا
تقليدي بودن آن را مورد بررسي قرار داد.
همچنين اثر معماري به گونه اي مصداق
ويژگيهاي سبك شناسي، گرايش هاي هنر،
تحولات فرهنگي و روحيه زمان خود است و به
همين جهت است كه مي تواند منتقد را در
شناسايي فرايند معماري در مقطع زماني
مشخص ياري كند.

2 - 4 - 2 -
هر اثر هنري منحصر به فرد بوده و از حيات
مستقل خويش برخوردار است. بنابراين
وظيفه منتقد درك مقاصد معمار و موفقيت
هاي دستيافته وي است. منتقد بايد زبان
طراح را درك كند و البته اين كار بدون
انجام مرحله الف يعني شناخت تاريخي اثر
امكان پذير نيست. سپس منتقد مي تواند به
بازسازي اثر از طريق تعقيب مراحل مختلف
شكل گيري طرح و عوامل مؤثر در آن بپردازد.
معماري يعني آفريدن چيزي كه از قبل وجود
ندارد. هنر و ارزش پديده هايي هستند كه
از قبل وجود نداشته تنها در يك فرايند
خلاقه قابل توليد هستند. از اين جهت است
كه براي تعيين ارزش آثار نمي توان تنها
با شييي توليد شده برخورد كرد و ضروري
است كه تماميت فرايند توليد يك اثر مورد
توجه قرار گيرد.

محك زدن
نتايج به دست آمده در توليد يك اثر
معماري از وظايف مهم نقد است. بدون
ديدگاه انتقادي هيچ گونه پيشرفتي در
تاريخ معماري حاصل نخواهد شد. اگر به اين
جنبه از كار توجه نشود، نقد معماري
محدود خواهد شد به قضاوت پروژه در مورد
پاره اي از خصوصيات معماري كه به طور
دلبخواه توسط منتقد انتخاب شده اند. هر
اثر به لحاظ ويژگيهاي معيني قابل بررسي
است هيچ اثر معماري نمي تواند در مورد
كليه پارامترهاي مطرح در معماري پاسخ
بديع و با ارزشي ارايه دهد. در اين رابطه
نظريات و اهداف معمار با نتايج به دست
آمده مقايسه مي شوند. كار نقد چنان كه
شولتز مي گويد: «دريافتن اين مسيله است
كه آيا راه حل مورد نظر طراح يك راه حل
واقعي بوده است يا راه حلي جالب توجه ولي
كم اهميت»؛ به نظر وي سنجش آثار با توجه
به روش متداول پيشگامان تاريخ نگاري و
نقد مدرن مانند گيديون اشتباه است. اثر
بايد فقط با مباني خودش، نظريات طراح و
انسجام ايده معمارانه سنجيده شود، (1)

2 - 4 - 3 -
داوري اثر جهت تعيين كيفيت، درجه كمال و
اهميت با در نظر گيري معيارهاي كلي
فرهنگي و ارزش هاي انساني آخرين مرحله
نقد است نقد پست مدرن عليه مدرنيسم در
دهث هفتاد ميلادي در حقيقت به قضاوت در
مورد مدرنيسم با توجه به معيارهاي
انساني، مسايل مربوط به محيط زيست،
پيشرفتهاي علوم و ديگر مسايل كلي مربوط
مي شود. قضاوت كه از آغاز كار در عمق كار
نقد وجود دارد در اين مرحله نقشي محوري
مي يابد. در امر داوري مي توان به مقايسه
كارها دوره ها و گرايش ها نيز پرداخت.
برونو زوي (Bruno Zevi) معتقد است؛ وي اين كار
را با توجه به تيوري و نظريات خود انجام
مي دهد. به نظر «زوي» منتقد در اين صورت
چيزي را در اختيار خواننده قرار مي دهد
كه مي توان با آن مخالف يا موافق بود در
حالي كه اكثر منتقدين بدون اعلام نظر
مثبت و يا منفي خود تنها توضيحاتي را مي
دهند كه جنبه توصيفي دارد، (2)

اگر
خواسته باشيم مراحل شكل گيري يك متن
انتقادي را از ديدگاه فني و متدولوژيك
بررسي كنيم، مي توانيم به چهار مرحله
زير اشاره كنيم:

الف :
مرحله تجزيه داده ها و شناسايي عناصر
مهم ارزيابي مجموعه دانسته ها و آثار
متعلق به موضوع مورد نظر

ب :
توصيف عناصر مهم، مشخصه ها و مباني
شناسايي شده در مرحله تجزيه (الف)

ج :
مقايسه پديده ها با يكديگر

د :
تركيب مجدد دانسته ها در نظمي جديد كه
نهايتا" به متن انتقادي تبديل مي گردد.

گفتار
آخر:

در اين
مقاله سعي شد به صورت بسيار مختصر
پيچيدگي ها و محدوديت هاي تاريخ نگاري
انتقادي معماري معاصر، با توجه به مسيله
ايران، مورد بررسي قرار گييرند. چنان كه
مشخص گرديد نقد و تاريخ نگاري ديسيپلين
هايي هستند كه به اندازه ديسيپلين
معماري مشمول نظريات و ديدگاهها گرديده
و در طول زمان مباني و روش هاي آنها
تغيير مي كند. سنجيدن يك پديده نسبي و
اعتباري با ابزاري به همان اندازه نسبي
و اعتباري بسيار دشوار است بنابراين كار
تاريخ نگاري و نقد تنها در صورت وجود
خودآگاهي كامل و دقيق تاريخي و به هنگام
بودن نقد معماري از نظر روش شناسي و
تيوري ميسر است. به اين ترتيب نقد معماري
مانند اثر معماري تاريخي شده و در آينده
مي توان با رجوع به پارامترهاي مشخص
تاريخي آن را مورد بررسي قرار داد.

نقد و
تاريخ نگاري معماري در ايران ديسيپلين
هايي بسيار جديد هستند و از اين جهت است
كه معماري معاصر ايران عمدتا" تدوين و
ارزيابي نشده است يكي از علل عدم پيشرفت
معماري معاصر بدون ترديد فقدان نقد
معماري و بنابراين عدم خودآگاهي تاريخي
معماران ايراني از فرآيند حرفه اي و
خلاقه كار آنها است. به كار بردن
بلاواسطه روشهاي تاريخ نگاري و نقد
تجربه شده در اروپا و ديگر كشورهاي
جهان، همچنان كه استفاده بلاواسطه از
الگوهاي معماري بيگانه در ايران بي
فايده خواهد بود. هر نوع فعاليت در زمينه
ادبيات معماري بايد بدون شك با توجه به
واقعيت ايران و ويژگيهاي ديسيپلين
معماري در آن صورت پذيرد.

1- Christian
Norberg Schulz Interntions in Architecture Cambridge. Mass. MIT Press
1965 - 1979 P. 214 - 215.

2- Andrea O.
Dean Bruno Zevi on Modern Architecture New York 1983 P .91






/ 2