عباس پسنديده - قبله راه نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

قبله راه - نسخه متنی

عباس پسندیده

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

حديث زندگي_شماره3

عباس پسنديده

موفقيت، آرمان بزرگ و مشترك انسان‏هاست. همه به موفّقيت مى‏انديشند و در آرزوى به دست آوردن آن هستند؛ امّا مهم اين‏جا است كه براى كسب موفقيت، بايد راه درست آن را شناخت و از بيراهه تميز داد. اشتباه در تشخيص «راه موفقيت»، آرمان موفقيت‏طلبى بشر را به شكست مى‏كشاند و زندگى او را نابود مى‏سازد. پس شناخت «راه موفقيت» از امور مهم و اساسى در كسب موفقيت است. پرسشى كه ذهن را به تكاپو انداخته اين است كه «راه قبله كدام است؟ و كعبه مقصود كجاست؟». براى پاسخ به اين سئوال، در ادامه به بررسى چند عامل مهم از عوامل موفّقيت مى‏پردازيم.

مرد امروز باش

آدم‏ها چند دسته‏اند: برخى «مرد ديروز»اند و پيوسته در اندوه گذشته از دست رفته به سر مى‏برند. اينان كسانى‏اند كه در «ديروز» زندگى مى‏كنند. شعارشان «اى كاش» است و كارشان «حسرت و افسوس». وِرد زبانشان اين است كه «اى كاش چنين و چنان مى‏كردم!» و «اى كاش چنين و چنان مى‏شد!».

عدّه‏اى ديگر «مرد فردا» هستند و همواره در آرزوهاى طلايى خود سير كرده و در خواب و خيال خود، كاخ‏هاى فراوان خوش‏بختى مى‏سازند. اينان زندگى رؤيايى داشته و پيوسته در حال بلند پروازى و خيال بافى‏اند. تنها نصيب مردان رؤيايى اين است كه براى لحظاتى چند، مست فرداى خيالى خود شوند.

در مقابل اين دو گروه، كسان ديگرى وجود دارند كه «مرد امروز»اند. مردان امروز نه عمر خود را در حسرت گذشته تباه مى‏كنند و نه در خيال بافى و رؤياپردازى تلف مى‏سازند. اينان نه در ديروز زندگى مى‏كنند و نه در فردا، و هم اينان «مردان موّفق» روزگارند. انسان‏هاى موفّق كسانى‏اند كه موفّقيت خويش را نه در ديروزِ از دست رفته مى‏يابند و نه در فرداى نيامده، نه حسرت گذشته را مى‏خورند و نه به رؤياى فردا مى‏پردازند، و لذا رنجور و افسرده و نااميد و بى‏انگيزه نيستند. در زندگى پربار و سرشار از موفّقيت پيشوايان دين، هرگز ديده نشده است كه حسرت ديروز، آنان را نااميد و ناتوان ساخته باشد و رؤياى فردا، بى انگيزه و ساكن؛ بلكه همواره پرنشاط و اميدوار و پرتحرك بوده‏اند؛ چرا كه موفّقيت خويش را در «امروز» جستجو مى‏كردند. مردان موفق، به خوبى مى‏دانند كه موفّقيت در «نيستى» شكل نمى‏گيرد؛ بلكه در مزرعه «هستى» و در اين هستى، گل موفّقيت مى‏رويد.

شما از كدام گروهيد؟ مرد ديروز؟ مرد فردا؟ و يا مرد امروز؟ شما موفّقيت را در چه مى‏دانيد؟ در نيستى يا در هستى؟ اگر مرد امروزيد و موفّقيت را در «هستى‏ها» مى‏جوييد، مطمئن باشيد كه موفّقيت در انتظار شماست.

براى موفّقيت خود تلاش كنيد

موفقيت، يك تحفه حاضر و آماده نيست كه ديگران تهيه كنند و ما از آن بهره‏مند شويم. موفّقيت بوستانى است كه باغبان آن خودمان هستيم و بنايى است كه معمارى آن به دست خودمان است. هيچ بوستانى بدون باغبانى، و هيچ كاخى بدون معمارى، شكل نمى‏گيرد. مردان موفّق، كسانى‏اند كه باغبان بوستان موفّقيت خويش و معمار كاخ خوش‏بختى خويش‏اند. بايد براى موفّقيت «تلاش» كرد و آن را ساخت. مردان موفّق، اهل كار و تلاش و

مبارزه‏اند. آن كه تنبلى پيشه كند، به هدف نخواهد رسيد؛[1] چرا كه موفّقيت ساختنى است.

آنان كه براى موفّقيت خويش تلاش نمى‏كنند، مجبورند قارچ‏گونه، در كنار درخت موفّقيت ديگران زندگى كرده و ريزه‏خوار موفّقيت آنان بوده و بارى بر دوش آنان باشند، و چه ذلتى از اين بالاتر. به همين جهت است كه در سيره پيشوايان دين، دو نكته به چشم مى‏خورد: يكى بغض و نفرت از سستى و تنبلى، و ديگرى توصيه به تلاش و فعاليت براى كسب موفّقيت. امام باقر(ع) از افراد تنبل و راحت طلب بيزار و متنفّر بوده است[2] و در توصيه‏هاى خود به جابر بن يزيد جعفى، او را از تنبلى و سستى برحذر داشته است.[3]

امام صادق(ع) نيز در نامه‏اى به يكى از ياران خود، او را از سستى در زندگى برحذر داشته‏اند تا سربار ديگران نشود.[4] همچنين در توصيه‏اى كه به برخى فرزندان خود داشته است، از امورى چون تنبلى و سستى به عنوان موانع موفّقيت در دنيا و آخرت ياد كرده و او را از سستى و تنبلى برحذر داشته است.[5] به همين جهت، پيشوايان معصوم(ع) همواره اهل تلاش و كوشش بوده‏اند. رسول خدا با آن كه هم مسئول دين مردم بودند و هم رهبر آنان، امّا با اين حال، همدوش مسلمانان در ساختن مسجد مشاركت مى‏كردند[6]و در جنگ خندق به حفر خندق مى‏پرداختند[7]و در مسافرت‏ها همپاى همسفران كار مى‏كردند.[8] امام على(ع) قهرمان ميدان مبارزه بود و در جنگ خيبر، با آن كه به چشم درد شديدى دچار بود، امّا با همين حال، در چادر آشپزخانه براى سربازان گندم آرد مى‏كرد[9]و آن گاه كه حق خلافت او غصب گرديد و خانه‏نشين شد، به كشاورزى پرداخت و نخلستان‏هاى فراوانى را به وجود آورد و قنات‏هاى متعددى را حفر كرد و در راه خدا وقف نمود.[10]

بنابراين، هميشه به ياد داشته باشيد كه موفّقيت ساختنى است نه يافتنى، و براى ساختن آن بايد «تلاش» كرد. هيچ كس موفّقيت را به شما هديه نمى‏دهد. پس بايد كمر همّت بست و دست به زانوى خويش گرفت و با تمام توان كوشش كرد كه «نابرده رنج، گنج، ميسر نمى‏شود».

كار امروز را به فردا نيندازيد

هميشه اين واقعيت را به خاطر داشته باشيد كه شما در «امروز» قرار داريد و هر كارى در امروز انجام مى‏شود نه در فردا. برخى افراد كارهاى خود را فردا آغاز كرده و در فردا به انجام مى‏رسانند. اينان همان كسانى‏اند كه كار امروز را به فردا مى‏اندازند، غافل از آن كه آينده وجود ندارد، همان‏گونه كه گذشته وجود ندارد. آن چه هست، امروز است و موفّقيت آينده در گرو اقدام امروز. مردان موفّق كسانى‏اند كه موفّقيت فرداى خويش را در كار امروز مى‏جويند نه اين كه موفّقيت امروز را در كار فردا بجويند. پس براى موفّقيت خويش در اوّلين فرصت اقدام كنيد و اوّلين گام را در اوّلين فرصت برداريد و هرگز آن را به فرصت‏هاى بعدى موكول نكنيد. كار امروز را به فردا انداختن، وسوسه شيطان است.[11] اگر زمانى حس كرديد كه زمزمه‏اى در گوش شما مى‏گويد: «وقت بسيار است، بگذار براى فردا»، بدانيد كه اين نظر شما نيست، نظر شيطان است. شيطان، دشمن هر موفّقيت شماست. او قصد دارد شما را از رسيدن به گوهر موفّقيت دور سازد. پس شما به نظر خود عمل كنيد و فوراً دست به كار شويد و كار امروز را به اميد فردا ترك نكنيد.

امام على(ع) پس از آن كه به حكومت رسيدند، در خطبه يكى از نمازهاى عيدفطر، رو به مردم كرد و اين راز موفّقيت را براى آنان گشود و فرمود كه فريب آرزوهاى دور را نخوريد و به خدعه‏هاى شيطان فريفته نشويد و كار امروز را به فردا نيندازيد كه اين، نيرنگ شيطان است و بدانيد كه شيطان، دشمن شما و در انديشه نابودى شماست.[12]

ابوالأسود دُئلى مى‏گويد: روزى به تبعيدگاه ابوذر در ربذه رفتم و او را ملاقات كردم. او گفت: روزى هنگام ظهر خدمت رسول خدا رسيدم. در مسجد هيچ كس نبود، جز آن حضرت و على بن ابى‏طالب. اين خلوت را غنيمت شمردم و به رسول خدا عرض كردم: به من توصيه‏اى فرماييد كه سودمند باشد. آن حضرت فرمود: «... اى ابوذر! از اين كه به خاطر آرزوهايت كار امروز را به فردا بيندازى بپرهيز؛ زيرا تو در امروز قرار دارى نه در فردا. اگر فردايى بود، در فردا همان‏گونه باش كه امروز هستى، اگر فردايى نبود، به خاطر كوتاهى امروز پشيمان نمى‏شوى. اى ابوذر! چه بسا كسانى كه به پيشواز روزى رفتند و آن را درك نكردند و چه بسا كسانى كه به انتظار فردا نشستند و به آن نرسيدند».[13]

پس بهتر است كه جمله «بگذار براى فردا» و «فردا انجام مى‏دهم» را كنار بگذاريم، چرا كه سرانجام نيك ندارد. امام على(ع) در نامه‏اى كه به يكى از ياران خود مى‏نويسند، توصيه مى‏كنند كه نگو فردا و پس فردا؛ چرا كه بسيارى از انسان‏هاى پيشين به خاطر «كار امروز را به فردا انداختن»، شكست خورده‏اند.[14] بنابراين، شما كه مى‏خواهيد انسانى موفّق باشيد، كار امروز را «امروز» انجام دهيد كه اين «راز موفقيت» شماست.

از مشورت كردن، غافل نشويد

براى رسيدن به هدف بايد انديشيد و بهترين و مطمئن‏ترين راه را برگزيد. عقل، نعمتى خدادادى است كه در سايه آن مى‏توان راه موفّقيت را برگزيد و به پيش رفت؛ اما مشكل اين‏جاست كه عقل انسان‏هاى غير معصوم، «محدود» و در عين حال، «متنوع» است. از آن‏جا كه محدود است، عقل فردى براى موفّقيت كافى نيست و از آن‏جا كه متنوع بوده و هر عقلى نكته‏اى دارد، آدمى از عقل ديگران بى‏نياز نيست. پس بسنده كردن به عقل فردى و ناديده گرفتن انديشه و فكر ديگران، نمى‏تواند موفّقيت را به ارمغان آورد. بايد عقل‏ها را با هم تركيب كرد و به عقل كامل‏ترى دست يافت و بدين‏سان، راه موفّقيت را يافت و پيمود. پس

مشورت كردن يكى از رموز موفّقيت است و در حقيقت، رحمتى از جانب خداوند متعال، كه هر كس از آن بهره گيرد، موفّق مى‏شود و هر كه از آن دورى گزيند، شكست خواهد خورد.[15] هر چند رسول خدا از مشورت بى‏نياز بوده،[16] امّا هيچ كس به اندازه ايشان، اهل مشورت با ياران خود نبوده است.[17] ايشان همواره با مردم مشورت مى‏كرد و در اين كار، زنان را نيز شركت مى‏داد.[18] حفر خندق در جنگ احزاب‏[19] و استفاده از منجنيق در جنگ طائف،[20] نتيجه مشورت پيامبر اكرم با ياران خود بود كه بر زبان سلمان فارسى جارى شد. در جنگ بدر، با نظر مشورتى حبّاب بن مُنذِر، بهترين موقعيّت براى استقرار سپاه اسلام، انتخاب و به تأييد جبرئيل رسيد.[21] خروج از مدينه و اردو زدن در كنار كوه اُحد نيز نتيجه مشورت آن حضرت با مردم بود.[22] امام على(ع) نيز در مقاطع مختلف با ياران خود مشورت مى‏كرد.[23]

حسن بن جهم مى‏گويد: روزى خدمت امام رضا(ع) بوديم كه ايشان از پدرشان ياد كرده، فرمود: «هيچ عقل و خردى همسنگ عقل او نبود؛ ولى گاهى با غلام سياه خود مشورت مى‏كرد. به ايشان اعتراض كردند كه چرا با چنين افرادى مشورت مى‏كنى؟! و ايشان در جواب آنان فرمود: چه بسا خداوند، زبان او را به بهترين راه حل‏ بگشايد».[24]

حضرت سليمان نيز به فرزند خود توصيه مى‏نمود كه پيش از انجام دادن هركارى، با اهل خبره مشورت كن كه اگر چنين كردى، راه درست را مى‏يابى.[25]

به ياد داشته باشيد كه خشت‏هاى طلايى كاخ موفقيت شما، در لابه‏لاى انديشه‏هاى ديگران پراكنده است. پس به جمع‏آورى آرا و انديشه‏هاى ديگران بپردازيد. مردان موفّق، اهل مشورت‏اند و كسى كه اهل مشورت است، از نور عقل ديگران بهره مى‏برد [26]و راه درست را بر مى‏گزيند[27] و هرگز به بيراهه كشيده نمى‏شود[28].

و امّا كسانى كه از مشورت گريزان‏اند، به موفّقيت نمى‏رسند[29] و سرانجامى جز ندامت و پشيمانى ندارند.[30] پس پيش از هركارى، با صاحب‏نظران و اهل خبره مشورت كنيد كه رسول خدا وعده داده با مشورت كردن هيچ كس شكست نمى‏خورد.[31]

بدون نظم و برنامه ريزى موفّق نمى‏شويد

سرزمين پهناور مصر، در آستانه يك قحطى بزرگ قرار داشت، امّا نجات يافت. آن كه مصر را نجات داد، يوسف بود و آنچه يوسف را به اين كار موفّق ساخت، نظم و برنامه‏ريزى بود. او پس از آن كه از زندان آزاد شد و مسئوليت اين كار را پذيرفت، در سال‏هاى آبادانى، به جمع‏آورى آذوقه پرداخت و آنها را به درستى انبار كرد. و در سال‏هاى قحطى، آذوقه‏هاى انبار شده را استفاده كرد و بدين سان، مصر را از بحران قحطى نجات داد.[32] اين معجزه برنامه‏ريزى است. انسان موفّق كسى است كه زمان خويش را مديريت كند و براى عمر خود برنامه‏ريزى نمايد و هر كارى را در زمان خود انجام دهد.

روزى امام حسين(ص) از پدر خود درباره برنامه رسول خدا(ص) سؤال مى‏كند. امام على(ع) در پاسخ وى مى‏فرمايد: «هنگامى كه به منزل مى‏رفت، وقت خويش را به سه قسمت تقسيم مى‏كرد: قسمتى براى خدا، قسمتى براى خانوداه و قسمتى براى خود. سپس بخشى را كه براى خود قرار داده بود، ميان خود و مردم تقسيم مى‏كرد».[33]امام صادق(ع) كه يك نهضت بزرگ علمى و فرهنگى را به پا كرده و رهبرى مى‏كردند، يكى از عوامل موفّقيتشان نظم و برنامه‏ريزى ايشان بوده است. مثلاً آن حضرت براى شاگردان خصوصى خود، وقت معينى را قرار داده بودند و براى عبادت و بندگى نيز وقت مشخص ديگرى را.[34]

همچنين على بن جعفر مى‏گويد كه امام كاظم(ع) وقت مخصوصى براى من قرار داده بودند كه در آن زمان، به تنهايى خدمت ايشان مى‏رسيدم و با ايشان سخن مى‏گفتم.[35]

پس مديريت زمان يكى از امور مهم در برنامه‏ريزى و عاملى اساسى در موفّقيت است. گذشته از مديريت زمان، مديريت نيرو و تقسيم كار نيز از امور مهم در برنامه‏ريزى و موفقيت است. كسانى كه تعدادى نيرو در اختيار دارند، اگر بخواهند موفّق شوند، بايد به فرمايش حضرت على(ع) عمل كرده و كارها را ميان نيروها تقسيم نمايند.[36]

همين عامل يكى از عوامل موفّقيت مسلمانان در جنگ احزاب بود.براى حفر خندق در برابر هجوم مشركان، رسول خدا(ص) انجام اين كار را ميان قبايل مختلف مدينه تقسيم نمودند و هر كدام، قسمت مخصوص خود را با تلاش و جدّيت فراوان انجام دادند[37] و بدين وسيله در آن فرصت محدود، آن كار بزرگ را به انجام رساندند و مشركان را حيرت زده كردند. اين نيز از معجزه‏هاى نظم و برنامه‏ريزى است. به خوبى روشن است كه برنامه‏ريزى «غول ترسناك كارهاى سنگين و فراوان» را مى‏شكند و آنها را به «كارهاى كوچك و قابل انجام» تبديل مى‏كند. پس شما نيز براى موفّقيت خويش برنامه‏ريزى نماييد و كارهاى خود را به طور منظّم انجام دهيد. آن‏گاه خواهيد ديد كه كارهاى بزرگ و دشوار، چه‏قدر كوچك و آسان مى‏شوند.

بردبار باشيد

موفّقيت ميوه‏اى است كه بذر آن امروز كشت مى‏شود و محصول آن فردا برداشت مى‏گردد. نه تنها كسانى كه مى‏خواهند بذر موفّقيت امروز را در «گذشته‏ها» بكارند، يا كسانى كه بذر موفّقيت امروز را «فرداها» مى‏كارند در اشتباهند، بلكه كسانى هم كه بذر موفّقيت را امروز مى‏كارند و محصول آن را امروز مى‏طلبند، در اشتباهى سخت به سر مى‏برند. موفّقيت بذر امروز است و ميوه فردا. انسان موفّق، همانند كشاورزى است كه بذر خود را امروز مى‏كارد و آن را از گزند آفت‏ها و آسيب‏ها حفظ مى‏كند و در آينده، ميوه

آن را مى‏چيند و لذت مى‏برد.

پس براى رسيدن به موفّقيت، بايد بردبار و شكيبا بود. برخى افراد، انسان‏هايى «آنى» هستند كه اهل حوصله و بردبارى نيستند. آنان نمى‏توانند امروز، سختى بكشند و فردا، لذت ببرند و لذا همواره به دنبال لذت‏هاى زودگذر و لحظه‏اى بوده و آنها را موفّقيت مى‏دانند. اينان در نهايت به سراب شكست مى‏رسند، نه اقيانوس موفّقيت. صبورى و بردبارى لازمه موفّقيت است. حضرت يوسف(ع)، نمونه‏اى از مردان موفّق است كه فشارهاى سخت زندگى او را از پاى در نياورد. حسادت برادران، افتادن در چاه، دورى از خانواده، بردگى و اسارت و زندان رفتن، و فراتر از همه اينها وسوسه شهوت و تقاضاى نامشروع زن پادشاه، همگى، مشكلات و موانع بزرگى بودند كه در راه ناهموار موفّقيت حضرت يوسف(ع)، يكى پس از ديگرى رخ نمودند؛ امّا هيچ كدام نتوانستند تحمّل و بردبارى او را شكست دهند و او را تسليم خود نمايند، تا اين كه سرانجام موفّق شد و خداوند، او را به مقام نبوّت رساند.[38] حضرت يوسف(ع) خود در اين باره مى‏گويد:

إنَه من يَتّق و يَصْبِر، فإنَّ اللّه لا يُضيعُ أجْرَ المُحسِنين.[39]

بى‏گمان، هركه تقوا و صبر پيشه كند، خداوند پاداش نيكوكاران را تباه نمى‏سازد.

اگر يوسف(ع) شكيبايى نمى‏ورزيد و بويژه در آخرين امتحان خود، عنان شهوت از كف مى‏داد و به لذّت آنى رضايت مى‏داد، قطعاً به چنين موفّقيت بزرگى دست نمى‏يافت. حضرت مريم(س) نيز از كسانى است كه به خاطر عفت و پاك‏دامنى و راضى نشدن به لذت‏هاى آنى به آن مقام رفيع دست يافت.[40]

در تاريخ دين نيز به وضوح روشن است كه موفّقيت همه اديان الهى در گرو بردبارى و شكيبايى انبياى الهى بوده است. همه پيامبران آسمانى با سختى‏ها و دشوارى‏هاى فراوانى رو به‏رو بودند، ولى هر روز با تمام توان خود كوشش كردند و در برابر شدايد مقاومت نمودند و هيچ رنج و زحمتى آنان را دلسرد و نااميد و خاموش نساخت.[41] در اين ميان، پيامبر اسلام، يك نمونه ممتاز است. آن حضرت خود مى‏فرمايد كه هيچ كس به اندازه من در راه خدا اذيت نشده است.[42] امّا اين آزار و اذيت‏ها نتوانست او را به تسليم بكشاند و موفّقيت را از او دور سازد. پس براى كسب موفّقيت بايد صبور و بردبار بود. شما هم كمر همّت ببنديد و به وقت خويش بذر موفّقيت را بكاريد و در برابر موانع موفّقيت، مقاومت كنيد و مطمئن باشيد كه آينده از آنِ شماست و پيروزى در انتظارتان.

[1] . ر.ك: غرر الحكم، ح 7907.

[2] . ر.ك: الكافى، ج 5، ص 85، ح 4.

[3] . تحف‏العقول، ص 285.

[4] . الكافى، ج 5، ص 86، ح 9.

[5] . همان، ص 85، ح 2.

[6] . ر.ك: سيرة ابن هشام، ج 2، ص 141.

[7] . ر.ك: المغازى، واقدى، ج 2، ص 445.

[8] . ر.ك: بحارالأنوار، ج 74، ص 273.

[9] . ر.ك: مستدرك الحاكم، ج 3، ص 143، ح 4652.

[10] . تاريخ مدينه، ج 1، ص 220؛ ر.ك: موسوعة امام على(ع)، ج 9، ص‏373 به بعد.

[11] . ر.ك: جامع الصغير، ج 1، ص 522، ح 3405.

[12] . ر.ك: مصباح المتهجّد، ص 663.

[13] . مكارم الأخلاق، ج 1، ص 364.

[14] . ر.ك: الكافى، ج 2، ص 136.

[15] . ر.ك: درّ المنثور، ج 2، ص 90.

[16] . همان جا.

[17] . ر.ك: سنن الترمذى، ج 4، ص 214، ح 1714.

[18] . عيون الأخبار، دينورى، ج 1، ص 82.

[19] . ر.ك: طبقات الكبرى، ج 2، ص 66.

[20] . ر.ك: اعلام الورى، ص 123.

[21] . ر.ك: طبقات الكبرى، ج 3، ص 567.

[22] . سيرة ابن هشام، ج 3، ص 67.

[23] . ر.ك: موسوعة امام على(ع)، ج 5، ص 131 و ج 6، ص 55.

[24] . المحاسن، برقى، ص 602، ح 23.

[25] . درّالمنثور، ج 6، ص 10.

[26] . ر.ك: غررالحكم، ح 8634.

[27] . ر.ك: مجمع البيان، ج 9، ص 51.

[28] . ر.ك: غررالحكم، ح 9454.

[29] . ر.ك: المئة كلمة للجاحظ، ص 20، ح 23.

[30] . ر.ك: المحاسن، برقى، ص 601، ح 16.

[31] . ر.ك: مسند الشهاب، ج 2، ص 92، ح 616.

[32] . ر.ك: نور الثقلين، ج 2، ص 435.

[33] . مكارم الأخلاق، ص 13.

[34] . روزى عنوان بصرى خدمت ايشان مى‏رسند و امام به ايشان مى‏فرمايد كه اكنون هنگام ذكر و دعاى من است و بدين‏سان، پذيرفتن وى را به وقت ديگرى موكول مى‏كند(ر.ك: مشكاة الانوار، ص 325).

[35] . رجال الكشى، ج 2، ص 540.

[36] . نهج‏البلاغه، نامه 31.

[37] . ر.ك: طبقات الكبرى، ج 2، ص 66؛ المغازى، واقدى، ج 2، ص 445 و 450.

[38] . ر.ك: الكافى، ج 2، ص 89.

[39] . سوره يوسف، آيه 90.

[40] . ر.ك: سوره انبياء، آيه 91.

[41] . خداوند در قرآن كريم به پيامبر اسلام مى‏فرمايد: «فاَصْبِر كَما صَبَر اوُلوا العَزم مِن الرُّسُل؛ برد بار باش، همان‏گونه كه پيامبران اولواالعزم بردبار بودند».

[42] . جامع الصغير، ج 2، ص 125.

/ 1