مشاوره و علوم تربيتي قاطعيت در تربيت - مشاوره و علوم تربیتی نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

مشاوره و علوم تربیتی - نسخه متنی

معصومه بذل

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید




مشاوره و علوم تربيتي قاطعيت در تربيت

نويسنده: معصومه بذل

مقدمــه

اصولاً يك تربيت صحيح در دو جبهه تلاش مي‏كند. جبهه‏اي كه در آن امر به خوبيها و رعايت امور پسنديده است و جبهه‏اي ديگر كه در آن نهي از انجام امور ناپسند است. همانگونه كه تشويق و تقدير براي ايجاد حركت و واداشتن فرد به اعمال پسنديده لازم است، وجود قاطعيت و ملامت و هشدار و حتي گاهي تنبيه براي جلوگيري از انجام كارهاي ناروا ضروري است.

در اين مقاله بر آنيم در مورد لزوم وجود جديت و قاطعيت يا به عبارت ديگر محركهاي باز دارنده در تمام مراحل تربيت سخن برانيم و آثار سوء فقدان يا كمبود آن را بر عدم پختگي و استقلال و رشد عاطفي و اجتماعي كودك بيان كنيم.

تعاريف تربيت:

تربيت به معني پروردن و پروراندن از ماده "ربو" است و اين لغت به معناي بالا رفتن، اوج گرفتن، افزودن و رشد كردن است. و در اصطلاح به معني كوششي است جهت ايجاد دگرگوني مطلوب در فرد و به كمال رساندن تدريجي و مداوم او.

در تعريف تربيت نظرات مختلفي وجود دارد:

از نظر فلاسفه و علماي اخلاق: پروردن قواي جسمي و روحي انسان است، براي وصول به كمال مطلوب مقدر انساني .

از نظر روان شناسان: تربيت مراقبتي است دائم از حيات در حال رشد و ايجاد تغيير در فرد به منظور يافتن قدرت درك مسائل و ايجاد زمينه جهت استقلال فكري و همچنين شكوفايي استعدادهاي مادر زادي فرد.

از ديدگاه اسلام: تربيت وسيله‏اي است براي ساختن مستمر و به عمل آوردن آدمي كه حاصل آن داشتن انساني است متفكر، مؤمن، متعهد و مسؤول كه در برابر محيط ارزياب و منتقد و در جنبه رفتار، عامل به يافته‏هاي مكتب است.

بايد توجه داشت كه تربيت از ديدي‏نوعي تحميل به حساب مي‏آيد. الزامات و قيودي وجود دارد كه تحمل آن براي طفل ضروري است اما كودك خلاف آن را مايل است. كودك يا نوجوان اغلب تحت تأثير خواسته‏هايي است كه بدون آينده‏نگري يا آگاهي از عواقب تسليم شدن به اين خواسته‏ها، در بر آوردن آنها اصرار مي‏ورزند.

اگر او در برابر اين گونه خواسته‏هاي نابجاي خود مقاومتي احساس نكند. يعني قاطعيتي در برابر آنها وجود نداشته باشد همواره به نوعي خواسته‏هاي خود را به كرسي مي‏نشاند.

در مواردي پدر يا مادر لازم است با قاطعيت در برابر كارهاي ناپسند يا خيره سريهاي فرزند بايستند. بطوري كه همواره اين احساس در فرزند وجود داشته باشد كه دستش براي انجام كارهاي ناپسند باز نيست و به عبارت ديگر فردي رها شده به حال خود نيست.

در محبت زياده روي نكنيم

اگر چه هيچ عاملي مانند محبت و توجه صحيح در نرم كردن دلها و ايجاد جو صميمي و دوستانه مؤثر نيست و اگر چه مهمترين عامل در تربيت فرزندان و ايجاد اعتماد به نفس و خصوصيات شخصيتي سالم و مثبت در آنها سيراب كردن كودكان و نوجوانان از مهر و محبت است، اما بايد توجه داشت كه تأكيد بر محبت به معناي افراط و زياده‏روي در آنها نيست. در روايتي از امام محمد باقر« عليه‏السلام » آمده است:

"بدترين پدران كساني هستند كه در محبت و نيكي نسبت به فرزندان زياده‏روي كنند".

بايد توجه داشت كه محبتهاي افراطي اولا باعث مي‏شود كه فرزند شخصيت مستقلي نداشته باشد و بيش از حد وابسته بار بيايد و همواره خود را محتاج توجه و ياري ديگران ببيند. در ثاني فرزنداني كه بيش از حد مورد توجه و محبت والدين قرار مي‏گيرند. از ديگران نيز توقع محبتهاي آن چناني را دارند و زماني كه وارد جامعه مي‏شوند، چون توقعات آنها برآورده نمي‏شود، سرخورده و مأيوس مي‏شوند و گاهي با پرخاشگري برخورد مي‏كنند.1

چنين افرادي نمي‏توانند با ديگران رابطه عاطفي متعادل و منطقي برقرار كنند. زيرا كه توقعات بيش از حد آنان موجب مي‏شود كه افرادي بسيار زود رنج و شكننده باشند. بايد اشاره كرد كه معمولاً اين افراد در زندگي زناشويي خود نيز به علت همين روحيه آسيب‏پذير و نامتعادل با مشكلات جدي روبرو مي‏شوند.

همواره بايد ابراز محبت همراه با اصولي باشد. چنانچه فرزندي مرتكب كاري خلاف مي‏شود در حين انجام و بلافاصله بعد از آن ابراز محبت يا نشان دادن توجه كار نادرستي است. اكثرا والدين ندانسته در چنين موقعيتهايي رفتارهاي غلط كودكان را تقويت مي‏كنند.

مثلاً گاهي اوقات وقتي فرزند خواسته‏اي كاملاً غير منطقي و نابجا دارد و شرايط آن فراهم نيست، بعضي والدين براي آرام كردن كودك او را مي‏بوسند و نوازش مي‏كنند و وعده فراهم كردن يا انجام آن را به كودك مي‏دهند. به جاي آنكه خيلي قاطع اما ملايم به او بفهمانند كه اصلاً با او موافق نيستند و چنين كاري صحيح نيست. كودكاني كه به آنها مجوز داشتن خواسته‏هاي غير منطقي و توقعات بيجا خيلي راحت داده شده زماني كه كمي بزرگتر مي‏شوند، والدين از وظيفه‏شناس نبودن و متوقع بودن آنها بسيار گله‏مندند. صاحب نظري در اين زمينه اشاره مي‏كرد كه اجازه دهيد كودكان با عقوبت متناسب با كار نابجاي خود مواجه شوند؛ به عبارت ديگر بايد اجازه داد كه كودكان پي آمدهاي طبيعي و منطقي رفتارهاي خود را تجربه كنند.2 متخصصان مسائل تربيتي معتقدند اصلاً به صلاح كودكان نيست كه دريابند حتي اگر به وظايف خود عمل نكنند و يا اعمال ناپسند انجام دهند، هيچ اتفاقي روي نخواهد داد. در اينجا بايد به اين نكته توجه داشت كه در تربيت لازم است از خطاهاي كم اهميت و كوچكتر كودكان صرف نظر و هر ايراد جزئي را بويژه در نوجوانان بلافاصله مورد انتقاد و اعتراض قرار نداد، تا بتوان موارد مهمتر را با قاطعيت جلوگيري كرد؛ چرا كه تذكّرات مداوم و پي در پي نه تنها بعد از مدتي بي تأثير مي‏شود بلكه روحيه لجاجت و سركشي را در كودك بوجود مي‏آورد. در اين زمينه حضرت علي« عليه‏السلام »فرموده‏اند: "الافراط في الملامه يشب ميزان اللجاج " ؛ افراط و زياده‏روي در سرزنش كردن، شعله‏هاي لجاجت را دامن مي‏زند.

قاطعيت و نافرمانيهاي كودك:

اكثر خانواده‏ها از اين جهت كه كودكان حرف شنوي ندارند و تمرّد مي‏كنند مشكل دارند. مي‏توان گفت قدم اول در اين راه يافتن تسلط است كه شرط لازم براي تربيت به شمار مي‏رود. دوم توجه به اين نكته است كه اين سلطه از روي مهر و توأم با محبت باشد. يكي از راههاي ايجاد سلطه، هيبت و جذبه است. هيبت و جذبه در كل شخصيت و رفتار انسان بايد نشان داده شود و اين مهم با بلند كردن صدا ايجاد نخواهد شد.

داد و بيداد بيش از حد معمول و دائمي موقعيت والدين را متزلزل مي‏كند. بايد توجه داشت كه بيشتر موقعيتهاي انضباطي وقتي با احساساتي شدن زياد از حد همراه شود كمتر اثر بخش خواهد بود.3

يكي ديگر از راههاي مهم در ايجاد سلطه قاطعيت است. در اينجا مي‏توان قاطعيت را به پافشاري روي حرف خود تعبير كرد؛ به اين معنا كه والدين حرفشان حرف باشد و در برابر خواسته‏هاي نامعقول كودك با قدرت بايستند و با جيغ و دادهاي او تسليم نشوند. البته رفتار والدين نبايد به گونه‏اي باشد كه عصبانيت را در كودك تشديد كنند، بلكه با حفظ متانت نبايد زير بار حرف غير منطقي كودك بروند. اين كار در ابتدا براي كساني كه هميشه به كودك خود باج داده‏اند مشكل است؛ چرا كه معمولاً كودك از همان سنين حدود يك سال سلطه‏گري خود را آغاز مي‏كند. اين كودكان از همان ابتدا احساس كرده‏اند كه خانواده محور ثابت و محكمي ندارد و همين احساس از ميزان فرمانبرداري و اتكاي آنها به خانواده كاسته و بر جسارت آنها در برآوردن خواسته‏هاي خويش افزوده است. و نيز دريافته‏اند كه در برابر تصميمات پدر و مادر مي‏توان ايستاد و با مختصر اصرار و چانه زدن، آنها را از تصميماتشان منصرف كرد و سرانجام خواسته‏هاي خود را بر آنها تحميل نمود.

بايد دانست كه پس از يكي دوبار پافشاري و مقاومت خيرخواهانه و مدبّرانه والدين، كودك تسليم شده و بهتر به وظايفش عمل خواهد كرد. در مورد كودكان بزرگتر مي‏توان در صورت نافرماني او را از يكي از امكاناتي كه برايش تأمين كرده‏ايم موقتا محروم كنيم ـ كاملاً منصفانه و حساب شده‏ـ و به وي بفهمانيم همانطور كه پدر و مادر موظف به تأمين او هستند، او نيز وظايفي در مقابل پدر و مادر دارد.

براي برخورداري از قاطعيت هر چه بيشتر بايد توجه داشت كه فرمانها جدي، كوتاه، محكم و در عين حال گرم و صميمي باشد. و اگر پيامها تا حد ممكن كوتاهتر و تعداد تذكرها كمتر و در عوض بر جديت و پافشاري روي آن افزوده شود، نتيجه مطلوب‏تري حاصل مي‏گردد.4

اصل بايد بر اين باشد كه در مورد لغزش و خطا و در صورت عدم تأثير هدايت‏ها، قواعد انضباطي درباره كودك اجرا شود، مربي در مواردي نياز است كه مقاومت كودك را در هم شكند و او را به مقصد هدايت نمايد و بديهي است كه در اين راه به لجاجت‏ها، فريادها و گاهي اشكهاي او اعتنايي نخواهد شد.5

قاطعيت غير از خشونت است

در اينجا بايد به اين نكته ظريف توجه داشت كه خشونت بي جا نوعي ضعف روحي و اخلاقي است و فرد خشن هيچ وسيله‏اي غير از پرخاشگري براي اجراي مقاصد خويش نمي‏شناسد. چه بسيار نوجواناني كه قرباني خشونت والدين يا مربيان شده‏اند و روحيه‏اي ناسالم و نامتعادل پيدا كرده‏اند و يا در تعاقب آن خشونتها خصوصياتي از قبيل خودكم‏بيني و احساس حقارت و يا كبر و غرور كاذب در آنها پديدار شده است. به همان اندازه كه خشونت ناشي از ضعف روحي و اخلاقي است، قاطعيت، جديت و داشتن قدرت تصميم‏گيري ناشي از قدرت روحي و از امتيازات اخلاقي است كه اگر با نرمخويي، سعه صدر و صميميت و روشن بيني همراه شود، آثاري بسيار مفيد و سازنده به دنبال خواهد داشت.

همچنين قاطعيت با سختگيري متفاوت است. سختگيري با كودك ارتباط پيدا مي‏كند. در حالي كه قاطع بودن با رفتار و احساس شما مرتبط است. سختگيري به كنترل غلط كودك مربوط مي‏شود و قاطع بودن، طرز تلقي خاص يك فرد نسبت به تصميماتش است.6

لازم است با استواري و بيان روشن به فرزندانتان بفهمانيد كه چه انتظاري از آنان داريد تا آنان هم بتوانند اعمالشان را متناسب با انتظارات شما شكل دهند.

قاطعيت و رشد و قوام شخصيت كودك

رفتاري را كه پدر و مادر در خانواده نسبت به كودك پيش مي‏گيرند و يا بطور كلي روش تربيتي والدين اثر بسيار محسوسي در رشد اجتماعي و شخصيتي كودك به جا مي‏گذارد. به اين معنا كه روش تربيتي والدين اعم از سخت‏گير و خودكامه بودن يا بسيار سهل گير و حمايت‏كننده بودن تأثير مستقيم در رشد عاطفي و اجتماعي او دارد. تحقيقات متعددي در اين زمينه انجام شده كه به عنوان نمونه به دو مورد آن اشاره مي‏شود.7

ديانا باوم ريند(1973) از دانشگاه كاليفرنيا مجموعه بررسيهايي را انجام داده كه در آنها الگوهايي از شيوه‏هاي رفتاري والدين بررسي شده است. اين مجموعه بررسيها با مقايسه‏اي بين والدين كودكاني كه در دوران پيش از مدرسه توانش هايي در سطح بالا داشتند و والدين ساير گروههاي كودكان آغاز شد. كودكان توانا آنهايي بودند كه از لحاظ استقلال يا رشد يافتگي، متكي به خود بودن، فعال بودن، ميل به كاوش و دوستي و جهت‏گيري به سوي پيشرفت، رتبه بالايي داشتند. كودكان داراي اين الگوي رفتاري (كه در اين تحقيق الگوي الف نام گرفته‏اند) با دو گروه ديگر مقايسه شدند. كودكاني كه نسبتا به خود متكي ولي ناراضي، منزوي و بي‏اعتماد به ديگران بودند، الگوي (ب) تلقي شدند. كودكاني كه اتكا به خود، ميل به كاوش و كنترل بر خود در آنها بسيار ضعيف بود و رشد يافتگي در آنها كمتر بود الگوي (ج) نام گرفتند.

شايان ذكر است كه در اين تحقيق سه روش يا الگوي تربيتي از والدين در نظر گرفته شده است:

1ـ والدين قاطع و اطمينان بخش

2ـ والدين مستبد

3ـ والدين سهل‏گير و گذشت كننده.

نتايج نشان داد كه نمره والدين كودكان با كفايت و رشد يافته (الگوي الف) در همه جنبه‏ها بالا بود. اين گروه والدين در مقايسه با ساير گروهها گرمتر و با محبت‏تر بودند و با فرزندان خود رابطه بر قرار مي‏كردند، در عين حال آنان را كنترل مي‏كردند و از آنان توقع رفتار عاقلانه داشتند. هرچند به استقلال و تصميمات فرزندان احترام مي‏گذاشتند، اما در برابر كارهاي ناپسند آنان در مواضع خود محكم مي‏ايستادند و دلايل قاطعانه‏اي در مورد راهنماييهاي خود ارائه مي‏دادند.

والدين كودكان الگوي (ب) از لحاظ اعمال كنترل منطقي رتبه كمتري گرفتند. آنان بيشتر به اعمال قدرت و انضباط اجباري تأكيد داشتند و در ضمن كمتر با فرزندان گرم و صميمي بودند. اين گروه والدين مستبد ناميده شدند. چنانكه اشاره شد فرزندان اين گروه از والدين بيشتر ناراضي، منزوي و بي‏اعتماد به ديگران بودند. والدين كودكاني كه كمتر رشد يافته بودند و شخصيت‏هايي ناپخته داشتند، والدين سهل‏گيري (الگوي ج) بودند كه فرزندان خود را كنترل مي‏كردند، از آنان توقعي نداشتند و گرم بودند. در امور خانه نظم و ترتيبي نداشتند و در تنبيه يا پاداش دادن به فرزندان خود جدي نبودند بطور جدي از فرزندان خود انتظار رفتار عاقلانه نشان مي‏دادند و آنان را به‏طور جدي از آسيب رساندن به اسباب خانه يا وسايل ديگران منع نمي‏كردند.

همچنين نتايج تحقيقي كه كارل گريسون(1972) در اين زمينه انجام داده نشان داده است كه فرزندان، والدين سهل‏گير و حمايت كننده كه قاطعيت كمتري در روش تربيتي آنان وجود داشته است، خصوصياتي از جمله تأخير در بلوغ و پختگي عاطفي و اجتماعي، نداشتن خود رهبري، نداشتن احساس مسؤوليت و نداشتن اعتماد به نفس كافي دارند.8

از ترحّم كردن اجتناب كنيد:

بسياري از والدين فرزندانشان را از قبول مسؤوليت بر حذر مي‏دارند، زيرا نسبت به آنان احساس دلسوزي مي‏كنند. ترحّم يك طرز تفكر مخرّب است كه به كودك مي‏گويد آنقدر ضعيف است كه نمي‏تواند از عهده مشكلاتش برآيد. والديني كه به كودكانشان ترحم مي‏كنند. اغلب نمي‏دانند كه محافظت بيش از حد به معناي گرفتار كردن كودك است. محافظت بيش از حد كه معمولاً از والدين نامطمئن سر مي‏زند، مانع رشد شخصيت كودك خواهد بود. ترحم با همدلي متفاوت است. از آنجا كه مادران به فرزندانشان عشق مي‏ورزند، بايد با آنان همدلي كنند و به آنها نشان دهند كه احساسشان را درك مي‏كنند. همدلي نقاط قوت كودك را افزايش مي‏دهد، در حالي كه ترحم و ندادن مسؤوليت و قاطعيت نداشتن بجا، نقاط ضعف كودك را تقويت مي‏كند.9

به عقيده "فردريك پرز" صاحب يكي از نظريه‏هاي روان درماني ناكامي جزء مثبتي در فرآيند قوام شخصيت است؛ زيرا انسان را وا مي‏دارد تا نيروهايش را به كار اندازد و توانايي‏هاي بالقوه‏اش را كشف كند و با تسلط بر محيط بر ناكامي خويش غلبه كند. كودكي كه در حد اعتدال و با خيرخواهي و دلسوزي والدين يا مربيان ناكام شده باشد، توانايي بالقوه‏اش را براي كنترل خود و مستقل شدن به كار مي‏بندد.10

در پايان بايد اين نكته ظريف و مهم را نيز يادآور شد كه اجراي قواعد انضباطي درباره كودك امري نيست كه ناگهاني و يكباره صورت گيرد. ضروري است كه از مراحل ساده و آسان و با خيرخواهي شروع شود و در صورت نتيجه ندادن به مراحل سخت‏تر و جدي‏تر منتهي گردد. اين مراحل عبارتند از :

1ـ تذكر: يادآوري چيزي كه قبلاً از روي خيرخواهي به عنوان وظيفه براي كودك مطرح كرده‏ايم.

2ـ اخطار: مربي نزديك شدن خطر را گوشزد و به او تفهيم كند كه راه غلطي را در پيش گرفته است.

3ـ تحكم: گاهي كودك در برابر آنچه به او گفته شده، مقاومت مي‏كند؛ در حالي كه انجام آن براي او ضروري است. در چنين مواردي بايد از در تحكم وارد شد.

4ـ توبيخ: لازم است توبيخ متناسب با جرم و ميزان آن به اندازه‏اي باشد كه كودك احساس نكند كه جاي جبران كردن وجود ندارد.

5ـ سلامت: گاهي به كودك بالحن تندتري ياد آوري مي‏كنيم كه مگر به شما نگفته بودم؟...

6ـ قهر: در آن هنگام كه بي‏اعتنايي به كودك سود نبخشد مي‏توان از اين روش استفاده كرد، آن هم با شرايطي از جمله آنكه مدت قهر طولاني نباشد.

7ـ تهديد: گاهي براي سازندگي و هدايت كودك ناگزيريم او را تهديد كنيم و از شيوه ترس براي تربيت او استفاده كنيم.

8ـ تنبيه: در مرحله آخر چنانكه مراحل قبلي كارگر نيفتد، از تنبيه استفاده مي‏كنيم، در اينجا بازهم اين نكته را يادآوري مي‏كنيم كه منظور از تنبيه نيز با توجه به ريشه آن (نبه) آگاه ساختن كودك يا نوجوان مي‏باشد، نه آزار رساندن به او كه چنانچه والدين و مربيان با دلسوزي مبادرت به انجام آن ورزند با عنايت حق تعالي، اثرات سودمند خود را با برجاي خواهد گذاشت.

در ضمن بايد اضافه كرد كه تنبيه همه‏گاه به صورت تنبيه بدني نيست، ممكن است گاهي تنبيه به صورت محروم كردن از شي مورد علاقه طفل، سلب آزادي موقتي كودك، اخطار كتبي يا شفاهي، عدم اجازه براي ورزش، تفريح يا مسافرت يا شركت در مهماني و از اين قبيل باشد.

گاهي نيز مي‏توان بگونه‏اي پيش رفت كه كودك حساب كند قصد تنبيه او را داريد ولي تنبيه را معلق گذاشت و ديد كه پس از آن كودك چگونه عمل خواهد كرد. در همه حال تنبيهي كه براي كودك بكار مي‏رود، بايد بگونه‏اي باشد كه احساس نكند اين امر عكس العمل شخصي عليه اوست. بلكه دريابد نتيجه عمل اوست .


1) ر.ك: سادات ـ محمدعلي: راهنماي پدران و مادران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، چاپ چهارم، 1372

1ـ سادات‏ـ محمد علي: راهنماي پدر و مادران‏ـ دفتر نشر فرهنگ اسلامي، چاپ چهارم، 1372

2) ر.ك: فابر ـ آل و مازيش ـ الين: به بچه‏هاگفتن، از بچه‏ها شنيدن. ترجمه فاطمه عباسي فر. انتشارات روش نو، چاپ سوم، فصل3، 1370

2ـ پورنقشبندـ زهرا: اطاعت و حرف شنوي در كودك، مركز ترجمه و نشر كتاب، چاپ اول، 1373

3) ر.ك: پورنقشبندـ زهرا: اطاعت و حرف شنوي در كودك، مركز ترجمه و نشر كتاب، 1373

3ـ پارساـ محمد: روان‏شناسي تربيتي،انتشارات سخن‏ـ چاپ سوم، 1375

4ـ فابرـ آدل - مازيش، الين: به بچه‏ها گفتن، از بچه‏ها شنيدن، ترجمه فاطمه عباسي، انتشارات روش نو ، چاپ سوم، 1370

4) همان منبع، ص 20

5) قائمي‏ـ علي: زمينه تربيت، انتشارات اميري، 1368، ص 235

5ـ شفيع آبادي‏ـ عبدالله؛ ناصري، غلامرضا: نظريه‏هاي مشاوره و روان درماني، نشر مركز

6) مير. دان ونيك. دي مگي. گاري: والدين مؤثر فرزند مسؤول، ترچمه مجيد رئيس دانا، انتشارات رشد، 1371

6ـ ماسن‏ـ پارل هنري و همكاران ـ رشد و شخصيت كودك، ترجمه مهشيد ياسايي، نشر مركز.

7) ر.ك: مانس ـ پادل هنري: و همكاران ـ رشد و شخصيت كودك، ترجمه مهشيد ياسايي، نشر مركز

7ـ قائمي‏ـ علي: زمينه تربيت، انتشارات اميري ـ چاپ ششم، 1368

8ـ مايرـ دان دنيك ؛ دي مگي، گاري: والدين مؤثر، فرزند مسؤول: ترجمه مجيد رئيس دانا، انتشارات رشد، چاپ اول، 1371

8) ر.ك: پارساـ محمد: روان‏شناسي تربيتي، انتشارات سخن، فصل 3

9) ماير، دان دينك‏ـ دي مگي، گاري: والدين مؤثر، فرزند مسؤول، ترجمه رئيس‏دانا، انتشارات رشد، 1371، ص 120

10) شفيع آبادي، عبدالله: ناصري، غلامرضا، نظريه‏هاي مشاوره ور وان درماني ـ نشر مركز، ص 187

/ 1