انگيزه مؤلف در نگارش «مناهج‌البراعه»: - منهاج البراعه فی شرح نهج البلاغه نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

منهاج البراعه فی شرح نهج البلاغه - نسخه متنی

سید محمدباقر حجتی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

انگيزه مؤلف در نگارش «مناهج‌البراعه»:

مرحوم خوئي در اين شرح- ضمن ديباچه - مي‌گويد:

كتاب «نهج‌البلاغه»ميان علماء و فضلاء - همچون آفتاب در ساعات و لحظات جالب و دل‌انگيز روز - داراي شهرت بوده و انظار را به خود جلب مي‌كرده و همواره مورد توجه بوده است؛ و لذا گروهي از انديشمندان اسلامي به شرح و گزارش آن روي آوردند؛ لكن مؤلفان اين شروح، رويه و پوسته‌اي از اين سخنان پر مايه را در مد نظر قرار داده، و در نتيجه نتوانستند به ژرفا و مغز و درون آن راه يابند.

-آنگاه چند شرح معروف «نهج‌البلاغه» - از قبيل: شرح شيخ- سعيد‌الدين هبه‌الله، معروف به «قطب راوندي» (532 م). -كه آن هم به «منهاج‌البراعه» نامبردار است - و شرح عزالدين عبدالحميد ابن ابي- الحديد معتزلي (م 655 ه‍ .ق) و نيز شرح ميثم بن علي بن ميثم بحراني (م678 ه‍ . ق) را يادآور كرده و هر يك از آنها را مورد انتقاد و خرده‌گيري قرار مي‌دهد.

· شرح قطب راوندي را نا تمام و نيز تهي از خصيصه تحقيق معرفي مي‌كند .

· شرح ابن ابي‌الحديد را همچون كالبدي بي روح، و گرفتار اطنابي ممل، و مشتمل بر مباحثي كم‌رمق برمي‌شمارد كه نمي‌تواند علاقه‌مندان به «نهج‌البلاغه» را به جان و روح و عمق سخنان اميرالمؤمنين علي (عليه‌السلام) رهنمون باشد.

· شرح ابن ميثم را- با وجود اينكه به عنوان بهترين شرح وانمود مي‌سازد- از آن جهت كه با آميزه‌هائي از مباحث كلامي و حكمي آميخته است و نيز در اساس خود بر روايات اهل سنت متكي و مبتني است پذيرا نيست، و معتقد است ابن‌ميثم فقط تك واژه‌هاي «نهج‌البلاغه» را به بحث و بررسي گرفته؛ لكن هيآتي را كه از رهگذر پيوستن اين الفاظ مفرده و تك واژه‌ها شكل مي‌گيرند مورد غفلت قرارداده است. اما بايد يادآور شويم كه مرحوم خوئي در شرح خود نه تنها تحت‌تأثير شرح ابن‌ميثم واقع شده؛ بلكه در موارد فراواني از آن اقتباس كرده است.

باري، به‌ نظر مرحوم خوئي- علي‌رغم آنكه اين شروح، خوشنام و معروف مي‌باشند - خالي از نقص و كمبود نيستند؛ ولذا به شرح نهج‌البلاغه و تدوين «منهاج‌البراعه» روي آورده است.

آن نكته‌اي كه در شرح نهج‌البلاغه خوئي بيش از هر چيز ديگر نظرها را به خود معطوف مي سازد اين است كه مرحوم خوئي اگر چه در مرحله نخست براي گزارش سخنان اميرالمؤمنين علي (عليه‌السلام) به آيات روي مي‌آورد و از آنها مدد مي‌جويد؛ لكن بلافاصله در مرحله بعد، روايات ائمه معصومين (عليهم‌السلام) را نصب‌العين خود در شرح خطبه‌ها قرار داده و اهتمام ويژه‌اي را در استناد به گفتار معصومين (عليهم‌السلام) مبذول مي‌دارد، و سخت به اين كار در شرح خود پاي‌بند است؛ و حتي علت عمده نارضائي وي از شروح ديگر به همين مسأله پيوند مي‌خورد مبني بر اينكه در شروح مذكور براي توضيح سخنان اميرالمؤمنين علي (عليه‌السلام) به روايات اهل سنت استناد و بدانها استشهاد شده؛ لكن به احاديث ائمه (عليهم‌السلام) در شرح «نهج‌البلاغه» اهتمام و عنايتي در خور، مبذول نگرديده است.

- بعد ديگري كه در شرح مرحوم خوئي چشمگير مي‌باشد بررسيهاي بلاغي است؛ ولذا هشدار مي‌دهد كه در كلام اميرالمؤمنين علي (عليه‌السلام) همه نكات ظريف و دقائق لطيف فن بلاغت به كار رفته، و نتيجه آن بارور شدن گفتاري شيوا و بياني رسا است كه به نام «نهج‌البلاغه» فراهم آمده و در دسترس ما قرار گرفته است؛ و به همين جهت مي‌توان آنرا سخني فروتر از كلام خالق و فراتر از بيان مخلوق برشمرد.

/ 12