اگر چه خود شارح- ضمن بياني روشن - كار خود را در تدوين اين شرح آورده است مبني بر آنكه خطبهها را- پس از شرح آن به عربي آنهم با نظام و سبك و سليقه خاص خود- به فارسي نيز ترجمه و برگردان كرده است. ما براي ارائه نمونهاي از سبك و روش شارح، بخشي از نخستين خطبه «نهجالبلاغه» را با تلخيص شرح و گزارشي كه ميرحبيبالله خوئي در اين كتاب،يعني «منهاجالبراعه» آورده است ياد ميكنيم. وي درباره نخستين خطبه «نهجالبلاغه» ميگويد: «از جمله خطبههاي آنحضرت همين خطبه است كه در آن راجع به آغاز آفرينش آسمان و زمين و خلقت آدم سخن به ميان آمده، و اولين خطبه از خطبي است كه در جمع خطبههاي آنجناب گزين شده است. اميرالمؤمنين علي (عليهالسلام) طي اين خطبه از حج و وجوب آن سخن به ميان آورده، و بايد آنرا از خطبههاي شكوهمند و بلكه شكوهمندترين و معروفترين خطبهها برشمرد. اين خطبه را مرحوم مجلسي در كتاب «بحارالانوار» تا جمله «الي يومالوقت المعلوم»آورده است. آنگاه خوئي اين خطبه را ضمن چند فصل شرح و گزارش نموده و مينويسد: «الحمد لله الّذي لا يبلغ مدحته القائلون، و لا يحصي نعمائه العادّون، ولا يؤدّي حقّه المجتهدون» مرحوم خوئي اين قسمت از نخستين خطبه «نهجالبلاغه» را تحت عنوان «الفصلالاول» بدينصورت شرح ميكند كه: 1- در آغاز، زير عنوان «اللغة» پارهاي از لغات شايسته بحث را از لحاظ اصل و ريشه و مفاهيم معنوي و اصطلاحي آنها- مورد بررسي قرار داده، و ضمن بيان مفهوم لغات و واژههاي خطبه شواهدي از آيات قرآنكريم را آورده است مبني بر اينكه لغات مورد نظر در قرآنكريم نيز با چنان مفهومي به كار رفته است. مثلاً كلمه «الحمد» و اشتراك و تقارب آن با مدح و شكر را مورد بحث قرار داده و يادآور ميشود برحسب نظريه ادباء و متكلمين، «حمد» و «مدح» چون دو برادر- از لحاظ ريشه و مفهوم- پيوند و خويشاوندي دارند؛ اگر چه از نگاه بعضي «حمد» از چند وجه اخص از مدح ميباشد. سپس شارح، وجوه ياد شده را توضيح ميدهد. پس از آنكه فرق ميان حمد و مدح و شكر را بازگو ميسازد يادآور ميشود: اگر حمد اختصاصاً با زبان داراي پيوند و ارتباط باشد بايد گفت اين سخن به آيه زير نقض ميگردد، آنجا كه خداوند متعال ميفرمايد: «و إن من شيّيء إلا يسبّح بحمده و لكن لا تفقهون تّسبيحهم»(اسراء/44) چون همه موجودات اعم از ناطق و غير ناطق، و جاندار و بيجان خداي را تسبيح و سپاس ميگويند اما نه به زبان سر؛ زيرا اكثر پديدههاي هستي فاقد زبان ميباشند؛ مگر آنكه منظور از زبان اعم از زبان حال و زبان مقال باشد.