توسعه و ترقي، ساخت و ساز مدينه آرماني ديني، تجديد عصر زرّين تمدن اسلامي، رهايي از سلطه خارجي و... آرمانواژههايي است كه فعّالان اجتماعي مسلمان، با آن زيسته و در ساحت نظر و عرصه عمل، در تحقّق آن كوشيدهاند؛ اما اين دغدغهها و دلمشغوليها، نقطههاي آغاز و راهبردهاي يكسان نداشت. در ايران چونان ديگر كشورهاي مسلمان، نظريهها و ديدگاههاي گوناگون پديد آمد و از آن جمله:
1. نگرش تكنولوژيك:
جماعتي بر اين باور بودند كه انقلاب فناوري، روح تمدن غربي است و تمامي همت خود را بر آن داشتند كه براي چيدن ميوههاي مدنيت جديد، نهال صنعت را در اين مرز و بوم بنشانند و سرمايهها و استعدادهاي ملّي را صرف آن كنند.گرچه اين جريان اجتماعي در شيوههاي دستيابي به تكنولوژي، فناوريهاي با اولويت و مزيت، دانش و مهارت فني و... همسان نميانديشيد، اما در اين نكته همانديش بودند كه توسعه و ترقي مرهون اقتباس سريع فناوري مدرن است.
2. ديدگاههاي دانشمحور:
تكيه و تأكيد بر «دانش مدرن» ديدگاه ديگر بود. اين گروه، خاستگاه جهش اجتماعي تمدني را در «تكاپوي علمي» تعريف ميكرد و رخدادهاي ديگر، همچون تحول صنعتي را ميوههاي آن ميدانست. بر اين بنياد، افزايش و گسترش مدارس، دانشگاهها، تعداد دانشجويان و دانشآموزان و... در كانون همت و اهتمام آنان قرار گرفت.اين نگرش كه با تأسيس «دارالفنون» و «مدارس نوين» و «اعزام دانشجويان به خارج از كشور» آغاز گشت، تأسيس صدها مركز علمي و آموزشي و تربيت ميليونها فارغالتحصيل آن مراكز رهاورد آن بود.
3. فرهنگگرايي و ارزش مداري:
در بازخواني و تحليل تمدنهاي بشري، گروهي عنصر «باورها و ارزشهاي تمدنساز» را اساس و شالوده شكلگيري مدنيّتهاي توسعهيافته دانستند. به نظر ايشان، تحولات سريع اجتماعي از توسعه اطلاعات و دانش و يا حوزه سختافزاري بر نيامد، بلكه از باورها و ارزشهاي بنيادين جوانه زد و ساحتهاي ديگر را در بر گرفت.اين نگرش، نوزايي غرب را، در ارزشها و باورهاي اساسي چون دنيوي گروي، فرد گرايي، خردباوري و... ميشناسد و تمدن جديد را پيامد آن ميداند. راهبرد برخي از مصلحان اجتماعي مسلمان، چونان سيد جمال، عبده و... چنين باوري را مينماياند. آنان با تقريرهاي نو از مفاهيم فرهنگي و ارزشي، كوشيدند تا روح تحرك و بيداري را در جامعه اسلامي بدمند و كالبد امت اسلامي را از باورها و ارزشهاي تخديري بزدايند. گرچه در گونه باز تعريف باورها و ارزشها، تفاوتها فراوان بود، اما گوهر مشترك اين جريان آن بود كه «تمدن جديد اسلامي» را در توسعه دانش و فن جستوجو نكرد؛ بلكه آن را در بازآفريني باورها و ارزشهاي فرهنگي جديد ديد و جهاد علمي و تلاش عملي خود را بدان معطوف داشت.
4. تغيير در معادله قدرت:
استعمار، استبداد و سلطه حاكمان فاسد و بيكفايت، اين ديدگاه را نيز پديد آورد كه گامهاي آغازين تمدنسازي، در تغيير و جايگزيني «قدرت مشروع» به جاي «قدرتهاي وابسته و فاسد» است و اينكه جز در حكومت صالحان، نميتوان تحولات بنيادي و فراگير را انتظار داشت. در جهان اسلام، نمونههايي، همچون «فداييان اسلام» اندك نبودند و نيستند؛ احزاب و جنبشهاي اسلامي كه زيرساخت عقبماندگي و انحطاط را در ساختار قدرت داشتند و تغيير آن را، اهتمام نخست خود قرار دادند.
گفتمان جمهوري اسلامي و توسعه اجتماعي
در انقلاب اسلامي، سه مرحله تاريخي را ميتوان مشاهده كرد:مرحله نخست: در دوران نهضت اسلامي تا پيروزي انقلاب اسلامي، امام خميني(قدس سره) با جريان چهارم، همسو و همانديش بود ؛ يعني بدون تغيير رژيم سلطنت و جايگزيني جمهوري اسلامي، نميتوان به تجديد تمدني دست يازيد، و اينكه گسترش مدارس، كارخانجات و... در ايران و جهان اسلام به اعتلاي تمدني نميانجامد، بلكه در خاتمت حلقههاي وابستگي را استوارتر و پيچيدهتر ميكند. همچنين قدرتهاي آلوده و فاسد، مانع از آن خواهند شد كه باورها و ارزشهاي حركتآفرين، شكل و بسط يابند.حضرت امام، با اين تحليل، فروپاشي كانون قدرت فاسد را همت اصلي نهضت خويش قرار داد و تا مقطع تأسيس جمهوري اسلامي، دغدغههاي موازي را كم اهميت شمرد. مرحله دوم: با سقوط سلطنت و استقرار جمهوري اسلامي، گام دوم در تمدنسازي آغاز گشت. در دهه 68 ـ 58 در شرايط تثبيت انقلاب و دوران دفاع مقدس، كانون محوري توصيههاي راهبردي حضرت امام(ره) در حوزههاي فرهنگي ـ ارزشي است.ايشان در اين دوره كوشيدند در جامعه ايراني، مفاهيم و ارزشهاي اسلامي همچون عزت و غيرت ديني و ملي، خودباوري و اعتماد به نفس اجتماعي، يأسزدايي و اميد به آينده و... را زنده و بارور سازند.مرحله سوم: اينك در دهه سوم انقلاب اسلامي، طرح ايده «جنبش نرمافزاري علمي» تدارك و تكميل ضلع سوم گفتمان جمهوري اسلامي است؛ زيرا در مثلث «قدرت، ارزش و دانش» است كه شكلگيري تمدني ممكن مينمايد.سخنان اخير مقام معظم رهبري در مناسبتهاي گوناگون و از جمله در پاسخ به نامه جمعي از فضلاي حوزه علميه قم، بازگويي اين مرحله اخير و خطير است.ايشان در بخشي از اين منشور فرمودهاند:بايد توليد نظريه و فكر، تبديل به يك ارزش عمومي در حوزه و دانشگاه شود و در قلمروهاي گوناگون عقل نظري و عملي، از نظريهسازان تقدير به عمل آيد و به نوآوران جايزه داده شود و سخنانشان شنيده شود تا ديگران نيز به خلاقيت و اجتهاد تشويق شوند. بايد ايدهها در چارچوب منطق و اخلاق و در جهت رشد اسلامي با يكديگر رقابت كنند و مصافدهند تا جهان اسلام، اعاده هويت و عزت كند و ملت ايران به رتبهاي جهاني كه استحقاق آن را دارد، بار ديگر دست يابد.اكنون وقت آن رسيده است كه بينديشيم چگونه ميتوان به گسترش و تعميق اين جنبش دست يافت؟ سرمايههاي فكري و فرهنگي جامعه را بدان معطوف داشت؟ از اتلاف امكانات و فرصت جلوگيري كرد و بسيج ملي را پديد آورد؟...ويژهنامهاي را كه پيشرو داريد، گامي در اين مسير است؛ بدان اميد كه با نگرشها و نگارشهاي تكميلي بتواند زمينههايي را براي باروري و شكوفايي توليد دانش، فراهم سازد.