علی زیباترین سروده ی هستی نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

علی زیباترین سروده ی هستی - نسخه متنی

شهید دکتر مصطفی چمران

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

بسم الله الرحمن الرحيم


اَلصَلواهُ وَالسَّلام عَلي سَيِدالاَنبياءِ وَالمُرسَلين اَبِي القاسِمِ مًحَمَّد صَلَّ للهُ عَلَيهِ وَآلِه الطَّيِبينَ الطاهِرينِ


ماه مبارك رمضان است و ماه خداست و ماه ذكر. از اين نظر مي خواستم كه در مطلع سخنم چند كلمه اي درباره ي ذكر بگويم، شما مي دانيد كه در مكتب مقدس ما، علاوه بر آن كه انسان را از نظر نظري و تئوري تربيت مي كند، از نظر تربيتي، تربيتي نيز را به او نشان مي دهد. اسلام ما مكتبي نيست كه فقط با يك مشت فرمول و كتاب و تئوري بخواهد انسان ها را راهنمايي كند، بلكه با اقسام راه هاي علمي و تربيتي اين انسان را مي سازد. نماز ما و روزه ي ما در اين ماه مبارك، نمونه اي بسيار مؤثر و عميق براي همين تربيت عملي است.


شما مي دانيد كه يك پزشك به مضّار الكل آگاهي كامل دارد. علم دارد؛ اما متأسفانه الكل مي نوشد، با آن كه مي داند براي سلامت او مضّر است. علت آن است كه از نظر تربيتي نمي تواند نفس خود را به زير كنترل و اراده ي خود درآورد. بنابراين مي بينيم كه علم و آگاهي نظري كافي نيست، بايد يك تربيت نفسي هم وجود داشته باشد. آن علومي را كه در كتب مي خوانند و ياد مي گيرند، براي سرنوشت انسان ها كافي به حساب نمي آيد. بين مثال هاي مختلفي كه مي زنند به خصوص براي جوانان- مثال فوتبال است. يكبار ممكن است كه شما در كنار زمين بنشينيد و به بازي ديگران نگاه كنيد و بدانيد كه هر يك از بازيكنان چه نقشي به عهده دارد و چگونه بازي مي كند؛ اما اگر كسي بخواهد سال هاي دراز در كنار زمين بنشيند و بازي ديگران را نظاره كند، خود او هيچ وقت فوتباليست نمي شود، مگر آن كه خودش وارد بازي شود، بازي كند، دريبل كند، به زمين بخورد و در خلال تجربه ي علمي اين بازي را مي آموزد.


خيلي چيزها در طبيعت هست كه انسان بايد در خلال تعليم و تربيت آن را بياموزد. از روي كتاب، از روي نوسته در داخل مدرسه كافي نيست. نمونه هاي بزرگ ديگري است كه اين چنين است و طبيعت بشري طوري ساخته شده است كه انسان را براي تربيت آماده مي سازد. براي اين تربيت بايد بك نوع عادت براي انسان به وجود بيايد كه آن را طبيعت ثانوي مي گويند. براي شما مثالي مي زنم:


فرض كنيد يك طفل كوچك كه طبيعتش همان فطرت و طبيعت اسلامي است، از فساد و ظلم و دروغ به دور است. بنابراين مي بينيم كه در اوان كوچكي اين طفل نمي تواند دروغ بگويد، اين طفل قادر نيست كه كسي را اذيت و ايذا كند. مي بينيد كه مثلاً طلبكاري به در خانه مي آيد و صاحب خانه پول ندارد كه به طلبكار خود بدهد. طلبكار در مي زند. بچه در را باز مي كند و طلبكار از بچه درخواست مي كند كه به پدرش خبر دهد كه طلبكار آمده است. اين بچه كوچك نيز كه فطرتش همان فطرت اسلامي است پيش پدر مي آيد و مي گويد طلبكاري است كه به در خانه آمده است. پدر كه مي خواهد از دست طلبكار بگريزد، به اين طفل كوچك مي گويد: «برو به طلبكار بگو كه پدرم نيست»، يعني اولين دروغ را بر دهان اين طفل مي گذارد؛ اما اين طفل كه هنوز طبيعتش با دروغ آشنا نشده است، به در خانه مي رود و مي گويد: «پدر مي گويد كه بگو نيست»، يعني كه هست. نمي تواند دروغ بگويد. آن گاه پدر از اين طفل عصباني مي شود، او را ممكن است تنبيه كند و با زور اين صفت كذب را بر قلب پاك كودك تحميل مي كند و آرام آرام اين كودك پاك با دروغ و فساد انس مي گيرد، يا تربيت مي شود. آن چنان ساده نيست كه بتوان فطرت آدمي را به سادگي از اين طرف يا به آن طرف سوق داد. بايد تربيت اش كرد، ممكن است از راه غلط باشد يا از راه صحيح.


اسلام ما در صدد است كه اين انسان را به راه صحيح آن چنان تربيت كند كه دروغ نگويد، فساد نكند، ظلم به راه نياندازد، حق ديگري را نخورد. و براي اين كار عبادات در اسلام بزرگترين نقش را بازي مي كند كه هم چنان كه گفتم، همين روزه در ماه مبارك رمضان از بهترين نمونه هاي اين نربيت نفساني است. اين انسان را آن چنان قوي مي كند و مي پروراند كه برخلاف هوا و هوس خود، برخلاف خواسته هاي خود، آن چنان اراده او قوي مي شود كه حبّ ذات را و شكم را و احساسات و شهوات را به زير پا مي گذارد و اراده ي روحاني خود را بر همه ي خواسته هاي نفساني مسلط مي نمايد. بنابراين اين روزه كه در اين ماه مبارك دوستان ما با آن انس مي گيرند، يكي از راه هاي تربيتي است كه اين انسان را مي سازد تا در مقابل مشكلات بتواند مقاومت كند.


مقاومت كار سختي است. آن كساني كه به زير شكنجه در زندان هاي طاغوت يا براي مدت هاي دراز زجر و شكنجه ديده اند، آن ها مي دانند كه در مقابل شكنجه كساني مي توانند مقاومت كنند كه اراده ي قوي داشته باشند، بتوانند بر خواسته هاي خود مسلط شوند. يكي از ساده ترين طرقي كه در شكنجه هاي سال هاي پيش متداول بود زنداني را براي روزهاي متمادي تشنه و گرسنه مي داشتنند تا آن جا كه طاقتش به سر مي آيد، يكباره او را بر سر سفره رنگين وارد مي كردند كه از همه نوع طعام بر سر سفره حاضر بود. اين زنداني اگر اسير شكم بود، به سرعت تسليم مي شد و آن چه را كه از او مي خواستند مي گفت. اما كساني مي توانستند در مقابل اين خواسته ي شكم مقاومت كنند كه داراي سابقه و تجربه بودند. كساني كه روزه گرفته اند و اين تربيت نفسي را تجربه كرده اند، به سادگي در مقابل دشمن تسليم نمي شوند و مقاومت مي كنند. نمونه هاي آن بسيار زياد است. به طوري كه مي بينيد مؤمنين و آن كساني كه نفس خود را تربيت كرده اند، در مقابل خواسته هاي شيطاني اين زندانيان چه مقاومت ها از خود بروز داده اند و اراده ي خود را به حبّ ذات و منافع شخصي ترجيح داده اند.


يكي از اصول تربيتي در اسلام ذكر است. ذكر، تسبيحي را كه به دست داريد و همه روزه لااله الا الله ، الحمدالله ، سبحان الله و ذكرهاي ديگري را مي گوييد، يك مظهر و نمونه اي است كه از يك ذكر. اين ذكر يكي از اصول تربيتي است كه مي خواهد قلب اين انسان را، روح انسان را پاك كند و اين انسان را محل تجلي صفات خدايي قرار بدهد و او را چنان تربيت گند كه خليفه الله علي الارض باشد، جانشين خدا بر زمن گردد. آيه هاي زيادي در قرآن براي ذكر آمده است.1 يكي از اين آيه ها را براي شما مي خوانم. در يك جا مي فرمايد:


وَاذْكُرواللهَ كَثيراً لِعَلَّكُمْ تُفْلِحون2 و در جاي ديگر:يا اَيُّهاالَّذينَ آمَنوا اذكُرُاللهَ ذِكْراً كَثراً.3 براي آن كه سعادتمند و رستگار شويد خداي بزرگ را به مقدار خيلي زياد ذكر بگوئيد. خداي را فراموش مكنيد.


آيه ي ديگري است در سوره ي آل عمران كه بيشتر تكيه كلام من بر آن است:


اِنَّ في خَلقِ السَّماواتِ وَالاَرضِ وَاختِلافِ الّيْلِ والنَّهارِ لَآياتٍ لِاوْليِ الْاَلبابِ اَالّينَ يَذكُرونَ اللهَ قياماً وَ قُعوداً وَعَلي جُنُوبِهِم وَ يَتَفَكَّرونَ في خَلقِ السَّمواتِ وَالارضِ رَبَّنا ما خَلَقْتُ هذا باطلاً سُبْحانِكَ فَقِنا عَذابّ النّار.1


در اين آيه نكته ي مهمي را بيان مي فرمايد، كه كساني كه خداي را ذكر مي گويند، درحالي كه ايستاده اند يا نشسته اند و يا حتي خوابيده اند، و بعد شرح مي دهد كه اينان چه كساني هستند.


اصولاً هنگامي كه درباره ي ذكر صحبت مي كنيم و براي اكثر دوستان ما كاري متداول است، به طور خلاصه و مختصر مي توانيم سه نوع ذكر را در نظر بگيريم:


يك نوع ذكر، ذكر زباني است، كساني كه تسبيح به دست مي گيرند و خدا را ذكر مي گويند. سي وسه بار، يا صدبار بعد از نماز سبحان الله مي گويند. اما ممكن است در دل خود غافل باشند، يعني فكر آنها و دل آن ها متوجه جاي ديگري است؛ ولي زبان آن ها ذكر مي گويد. اين يك نوع ذكر است كه آن را مي توان ذكر زباني ناميد.


نوع دوم ذكر، ذكري است كه نه فقط زبان ذكر خدا مي گويد بلكه قلب نيز متوجه خداست. هنگامي كه سبحان الله مي گويد قلب او به سمت خداي بزرگ متوجه مي شود و با تمام وجود خداي را تسبيح مي گويند. اين ذكر، ذكر بسيار قوي تري است از نوع اول كه ذكر زباني بود.


قسمت سوم از ذكر كه مي خواهم آن را بيشتر تشريح كنم، ذكري است كه همه ي وجود انسان تسبيح خدا مي شود. اين انسان آئينه ي تمام نماي خدا مي شود و هرچه مي كند، هر عملي را كه انجام مي دهد حتي خوابش، نه فقط راه رفتنش، نه فقط مبارزه اش، حتي استراحتش و خوابش، نوعي تسبيح به درگاه خداي بزرگ به حساب مي آيد. آيه اي را كه براي شما تلاوت كردم الذين يذكرون الله ، كساني كه خداي بزرگ را ذكر مي گويند قياماً و قعوداً و علي جنوبهم ، چه در حال ايستاده و چه در حال نشسته و استراحت و چه در حال خواب، گوياي همين نوع ذكر است. توجه كنيد، اگر مفهوم از ذكر ذكر زباني بود كه انسان بايد با سبحان الله و لااله الا الله ذكر خداي را بگويد، مسلماً در خواب عملي نمي شد؛ زيرا در خواب شعور آدمي خفته است و بنابراين اين آدم نمي تواند در خواب خداي را ذكر كند. اما آيه ي قرآني مي فرمايد براي اين نوع از انسان ها حتي خوابشان ذكر خداست؛ يعني حتي در حالت خواب خداي را ذكر مي گويند، گواين كه زبانش خفته است و ذكر نمي گويد؛ اما همه ي وجودشان را ذكر خداي فرا گرفته است.


از اين نظر مي بينيم كه مسئله اي بسيار عميق است و فقط به مسئله اداء لغت و به راه زبان منحصر نمي شود، بلكه ممكن است به جايي برسد كه يك انسان همه ي وجودش، سرتاسر حياتش ذكر خداي باشد و آن چيزي براي ما هدف است و مقدس است كه به اين درجه ي سوم برسد؛ يعني انسان به جايي مي رسد كه ديگر خود را احساس نمي كند، آن چه را كه احساس مي كند فقط خداي بزرگ است. ديگر بين او و خدا جدايي نيست؛ بنابراين مي بينيم كه هدف از ذكر شناختن خداست، بزرگ داشتن خداست. قرآني كه دو سوم آن درباره ي خداي بزرگ سخن مي گويد، سعي مي كند كه اين انسان را نيز به جايي برساند كه همه ي وجودش از چنين خدايي پر شود و اين صفات خدايي، اين معيارهاي خدايي، بر همه ي اعمال اين انسان منعكس شود آن جا كه اين انسان نتواند دروغ بگويد، نتواند فساد به راه بياندازد، نتواند بر كسي ظلم روا بدارد، همه وجودش را خدا و صفات خدايي پر كند، جز خدا نخواهد، جز خدا به دنبال كسي نرود، همه ي وجودش في سبيل الله باشد، اين هدف خلقت است، اين هدف رسالت اسلامي است، هدف اين ذكر كه اين صفات خدايي را در ذهن آدمي و در قلب آدمي زنده مي كند تا اين انسان، اين شعارها را جذب كند و به دنبال آن برود و خود را براي اين صفت ها تربيت كند و به جايي برسد كه سراپاي وجودش تسليم خداباشد. و اين چنين انساني را خليفة الله علي الارض يا نماينده ي خداي بزرگ بر زمين مي گوييم، و اين انسان براي ما مقدس است.


براي شما مي خواهم نمونه اي ذكر كنم؛ نمونه از انسان هايي كه همه ي وجودشان را خداي بزرگ پر كرده است، هر چه بر آن ها بگذرد، و خداي بر آن ها بپذيرد با ميل و رغبت آن را قبول مي كنند. صحنه ي كربلا و روز عاشورا را تصور كنيد. نصور كنيد،حسين(ع) را در آخرين لحظات حيات، هنگامي كه بر خاك داغ كربلا بر زمين افتاده است و سيلاب خون از سرتاسر بدنش جاري است و ديگر طاقت ندارد كه از زمين برخيزد و با دشمنان خويش مبارزه كند، از همه حلقه هاي زره اش خون جاريست، تنها قدرتي كه در بدن او وجود دارد كلماتي است كه به آرامي بر لبان مباركش مي گذرد. او را محاصره كرده اند. شهر جلاد و ديگران آماده هستند كه او را به شهادت برسانند. يكي از اعراب مي بيند كه لبان مباركش حركت مي كند، حسّ كنجكاوي او تحريك مي شود كه ببيند اين مرد بزرگ در آخرين لحظه ي حيات چه مي گويد. خود را به او نزديك مي كند تا سخنان آخرين را بشنود. امام حسين در آخرين لحظات حيات با خداي خود مناجات مي كرد، ذكر مي گفت:


اِلهي رضاً بِقَضائِك ، صَبراً عَلي بَلائِك ، تَسليماً لِأَمْرِك ، لا مَعبُودَ سِواك يا غياثَ الْمُستَغيثين


مردي كه اين همه زجر و شكنجه ديده است، هفتاد و دو نفر از بهترين ياران و اصحابش در مقابل ديدگانش به خاك و خون در غلطيده اند، خيمه هايش در مقابل ديدگانش مورد هجوم دشمن قرار گرفته و به آتش كشيده شده، تمام اين مصيبت ها را تحمل كرده است و همه را ديده و اين چنين با خداي خويش راز و نياز مي كند:«كه اي خداي بزرگ، آن چه را كه تو بر من بپذيري من به آن راضي و خوشنودم خداي را شكر مي كنم آن چيزي را كه در قضا و قدر تو بر من پذيرفته است من تسليم اراده ي تو هستم. من جز اراده تو چيزي نمي خواهم و جز تو معبودي ندارم تو را مي پرستم و تو معبود مني و به هيچ كس جز تو روي نمي آورم» در آخرين لحظات حيات اين چينن مناجات و اين چنين ذكري از زبان مباركش خارج مي شود. نشان مي دهد كه اين انسان سرتاپاي وجودش را خدا پر كرده است، جز خدا را نمي بيند و جر خدا نمي خواهد. اين چنين انساني است كه حتي خوابش عبادت خداست، ذكر خداست؛ زيرا سرتاسر وجودش آئينه ي تمام نماي خداست و صفات خدايي در وجود او تجلي كرده است. بنابراين آن چه را كه مي كند و آن چه را كه مي گويد و آن چه را كه در زندگي عمل مي كند، همه خواسته ي خداست.


امام جعفرصادق(ع) نيز بياني دارد بسيار شيوا در همين زمينه شايد بدانيد كه در محضر امام جعفر صادق(ع) بزرگترين كلاس هاي درس تشكيل مي شد كه شش هزار دانشجو در آن جمع مي شدند كه از بزرگترين دانشمندان زمان بودند. يكي از آنها جابرابن حيان بود و جابرابن حيان بزرگترين شيمي دان زمان خود به حساب مي آمد. كسي است كه اسيدنيتريك و بعضي از ادويه شيميايي را كشف كرده است و او را پدر علم شيمي دنيا مي نامند. اين مرد بزرگ در عين تسلط به علوم و شيمي و فيزيك از نظر روحاني و معنوي نيز به درجات اعلايي رسيده بود. يك روز به محضر امام جعفرصادق(ع) جابرابن حيان مي گويد:


«اي اما من از خداي بزرگ مي طلبم و آرزو مي كنم كه مرا هميشه فقير و مريض نگاه دارد.» پرسيدند كه چرا چنين آرزويي مي كني؟


جابرابن حيان مي گويد: «زيرا فقير و مريض هميشه به فكر خدا هستند، هميشه ذكر خدا را مي گويند و بنابراين قلب آن ها و روح آن ها هميشه از ذكر خدا انباشته شده است. بنابراين از خدا مي خواهم كه مرا فقير و مريض نگاه دارد كه هميشه ذكر خدا بر زبانم باشد.»


امام جعفرصادق(ع) در مقابل اين مرد روحاي بزرگ، جابرابن حيان مي فرمايد اي جابر من از خداي بزرگ نمي خواهم كه حتي آرزويي اين چنين كنم، يعني نمي خواهم كه آرزويي اين چنين را بر اراده ي خدا تحميل كنم. هرچه را كه خداي بزرگ بر من بپسندد، من راضي و خوشنود هستم. اگر مي خواهد مرا مريض و فقير كند، راضي و خوشنودم. اگر مي خواهد به حالت ديگري درآورد، بازهم راضي و خوشنودم و نمي خواهم كه اراده ي خود را بر اراده ي خداي بزرگ تحميل كنم. من تسليم او هستم، سرتاپاي وجودم تسليم خداست.»


 

/ 12