پاداش عالی برای بندگان ممتاز خدا نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

پاداش عالی برای بندگان ممتاز خدا - نسخه متنی

محمدی اشتهاردی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
افزودن یادداشت
افزودن یادداشت جدید

پاداش عالى براى بندگان ممتاز خدا

حجة‏الاسلام والمسلمين محمد محمدى اشتهاردى

قرآن پس از ذكر دوازده ويژگى براى بندگان ممتاز و خاص خداى رحمان، كه قبلا توضيح داده شد، پاداش ظاهرى و باطنى آنها را در روز قيامت‏بيان كرده و چنين مى‏فرمايد: «اولئك يجزون الغرفة بما صبروا ويلقون فيها تحية وسلاما × خالدين فيها حسنت مستقرا ومقاما; (1) آنها هستند كه درجات عالى بهشت در برابر صبر و استقامتشان به آنان پاداش داده مى‏شود، و در آن با تحيت و سلام روبرو مى‏شوند در حالى كه جاودانه در آن خواهند ماند، چه قرارگاه و محل اقامت‏خوبى .»

اين آيات بيانگر پاداش عباد الرحمن است، كه بسيار عالى و همراه با همه امتيازات ويژه خواهد بود . اين آيات مى‏طلبد كه در اين گفتار پيرامون چهار موضوع يعنى 1 - پاداش و كيفر 2 - پاداش مخصوص عبادالرحمن 3 - اهميت صبر و استقامت در خودسازى 4 - مساله خلود و جاودانگى بحث و بررسى شود، بحث و بررسى درباره اهميت صبر را به گفتار آينده موكول مى‏كنيم و در اينجا نظر شما را به توضيح سه موضوع ديگر به ترتيب جلب مى‏نمائيم:

پاداش و كيفر

مساله پاداش و كيفر، و به تعبير ديگر مساله جزا و مكافات عمل از قوانين و سنت هاى قطعى و تكوينى و تشريعى خداوند است، كه به شكل هاى مختلف به تناسب عمل نيك يا بد، در دنيا و آخرت دامنگير عامل مى‏شود

در قرآن آيات بى‏شمار در اين باره آمده، و آن از امور قطعى است و هيچ‏گونه ترديدى در تحقق آن وجود ندارد . اگر ما واژه جزاء را كه به شكل هاى مختلف، صدها بار در قرآن آمده (2) مورد مطالعه قرار دهيم، به خوبى مى‏يابيم كه مساله پاداش وكيفر دنيوى و اخروى از امور مسلم قرآنى است، و خداوند تاكيد فراوان در تذكر آن دارد، تا پيروان قرآن هرگز اين قانون قطعى را از ياد نبرند و از آن غافل نباشند . به عنوان نمونه اگر نگاهى به سوره نبا (هفتاد و هشتمين سوره قرآن) كنيم مى‏بينيم با كمال صراحت و روشنى، از آيه 21 تا 30، دورنمايى از مجازات دوزخيان را بيان مى‏كند، و به دنبال آن از آيه 31 تا 36 نمودارى از پاداش بهشتيان را برمى‏شمرد، در آيه 26 همين سوره مى‏فرمايد: «جزاء وفاقا; اين مجازاتى است، موافق و مناسب اعمالشان‏» ، و در آيه 36 همين سوره مى‏فرمايد: «جزاء من ربك عطاء حسابا; اين پاداشى است از طرف پروردگارت كه عطيه‏اى كافى است .»

بنابراين همه كارهايى كه بشر انجام مى‏دهد در حساب دقيق خداوند ثبت و ضبط است، و براى همه كارها از خوب و بد جزاى مناسب وجود دارد، با توجه به اين كه مساله جزاء تنها مخصوص آخرت نيست، بلكه بخشى از آن در همين دنيا نيز وجود دارد، و به شكل هاى گوناگون نصيب انسان به خاطر كارهايش مى‏گردد . (3)

روايات نيز در اين باره بى‏شمار است، به عنوان نمونه، اميرمؤمنان على (ع) فرمود: «كل امرء يلقى ما عمل و يجزى بما صنع; هر انسانى با عمل خود ملاقات مى‏كند ، و به اساس آنچه انجام داده جزا داده مى‏شود .» نيز فرمود: «كما تدين تدان; (4) هرگونه كه رفتار كنى با تو همان گونه رفتار مى‏شود .»

«لكل حسنة ثواب; هر كار نيكى پاداشى دارد .» «لكل سيئة عقاب; (5) هر كار بدى، كيفرى دارد .»

امام صادق (ع) فرمود: «اما انه ليس من عرق يضرب، و لانكبة، و لاصداع، و لا مرض الا بذنب; (6) هيچ رگى (و نبضى) نزند، و پايى به سنگى نخورد، و درد سر و مرضى پيش نيايد، مگر به جهت گناهى كه انسان انجام داده است .»

پاداش مخصوص عباد الرحمن

از آنجا كه بندگان ممتاز خدا با داشتن دوازده ويژگى، در صف مقدم مؤمنان قرار دارند، خداوند به مناسبت، پاداش آنها را عالى ترين درجه بهشتى قرار داده كه آن درجه داراى امتيازات مهم است .

نخست مى‏فرمايد: غرفه بهشت در اختيار آنها قرار مى‏گيرد . غرفه به معنى طبقات فوقانى منازل است و در اينجا كنايه از قصر بى‏نظير و بسيار ارجمند است، كه بر قسمت هاى ديگر بهشت اشراف رفيع دارد . چنان كه از آيه مذكور فهميده مى‏شود، اين قصر رفيع داراى سه ويژگى بسيار مهم است:

1 - عباد الرحمن در آنجا همواره مورد احترام خاص قرار مى‏گيرند، و از سلام و تحيت الهى وفرشتگان و بهشتيان بهره‏مند مى‏شوند، همواره مقامات بالا آنها را به حيات و زندگى طيب، همراه با سلامتى و هرگونه رفاه ظاهرى و باطنى مژده مى‏دهند .

2 - آنها در جايگاهى هستند كه بسيار زيبا، با طراوت و باصفا است، و از هرگونه درد و رنج و اندوه، دور مى‏باشد .

3 - آنها هميشه در آنجا خواهند بود، فنا و مرگ و نابودى به آنجا راه ندارد، و آنها هرگز نگران بيرون رفتن از آن جايگاه ارجمند نيستند . به راستى چه موهبتى از اين بالاتر كه انسان در قصرى جاويدان قرار گيرد، و در آن قصر از همه مواهب حيات و زيبايى‏ها و آسايش‏ها برخوردار باشد، و در آنجا هيچ گونه تشويش فنا و ساير عوامل اندوه نباشد .

در ميان اين پاداش‏ها، از همه بالاتر تحيت و سلام مستمر خدا و فرشتگان بر آنها است كه لذت آن قابل بيان و درك نيست . درباره سلام خدا و فرشتگان بر بهشتيان ممتاز، در آيات ديگر قرآن نيز سخن به ميان آمده است، چنان كه در آيه 58 سوره يس مى‏خوانيم: «سلام قولا من رب رحيم; بر آنها سلام الهى است كه سخنى است از سوى پروردگار مهربان به آنها .» و در آيه 23 و 24 سوره رعد مى‏خوانيم: «والملائكة يدخلون عليهم من كل باب × سلام عليكم بما صبرتم فنعم عقبى الدار; فرشتگان از هر درى بر آنها وارد مى‏شوند، و به آنان مى‏گويند سلام بر شما به خاطر صبر و استقامتتان! چه نيكو است‏سرانجام آن جايگاه بهشت .»

اهميت‏خلود و جاودانگى

يكى از مسائل مهم در بحث معاد، و بهشت ودوزخ، مساله خلود و جاودانگى است، به اين معنى كه عذاب دوزخ هميشگى و زوال ناپذير است، چنانكه نعمت هاى بهشت نيز جاودانه و پايدار است . در قرآن در آيات متعدد سخن از خلود آمده، و صراحت آن به قدرى قاطع است كه توجيه بردار نيست، خلود در اصل به معنى بقاء و دوامى است كه زوال در آن راه ندارد، در لغتنامه لسان العرب «خلد» به معنى دوام و بقا در سرايى است كه انسان از آن خارج نمى‏شود، تفسير شده و اضافه مى‏كند: از اين رو به آخرت «دارالخلد» مى‏گويند كه مردم هميشه در آن مى‏مانند . همين معنى در مقاييس اللغة و صحاح اللغة نيز آمده است .

گرچه بعضى از مفسران در معنى خلود، توجيهاتى مانند طولانى و . . . نموده‏اند و احتمالاتى داده‏اند، ولى اين توجيهات واحتمالات در برابر صراحت آيات قرآن قابل قبول نيست، و از سوى علماى اسلام ومفسران بزرگ مردود شناخته شده است . دليل ديگر به اين كه خلود به معنى جاودانگى است اين كه در آيات متعدد قرآن تعبيرات ديگرى وجوددارد كه قابل اين گونه توجيهات و احتمالات نيست، و صراحت در جاودانگى دارد . مثلا در آيه 23 سوره جن مى‏خوانيم: «خالدين فيها ابدا; گنهكاران به طور جاودانه و ابدى در دوزخ مى‏مانند .» و يا در آيه 167 بقره مى‏خوانيم: «و ما هم بخارجين من النار; آنها هرگز از آتش دوزخ خارج نخواهند شد .» و در آيه 35 سوره رعد مى‏خوانيم: «اكلها دائم و ظلها; ميوه‏ها وسايه‏هاى بهشت هميشگى و زوال ناپذير است .»

در مورد خلود دوزخيان، يك اشكال مهم مطرح شده كه كيفر دائمى ممكن است‏بر خلاف عدالت‏باشد، و تناسبى با چند سال گناه ندارد، كه در جاى خود به آن پاسخ داده شده است (7) ولى در مورد جاودانگى نعمت‏هاى الهى وبهشت، بر اثر تفضل و الطاف بى‏كران خداوند، هيچ گونه اشكالى پيش نخواهد آمد، چرا كه تفضل و پاداش بيشتر از خداوند بخشنده مهربانى كه رحمتش سراسر عالم هستى را فراگرفته ، جاى هيچ گونه تعجب نيست .

بنابراين تفضل جاويد خداوند نسبت‏به بندگان ممتاز، منع عقلى ندارد، و از نظر شرع ثابت‏شده، و در آيات قرآن از جمله آيه مورد بحث، از مسلمات است . قابل توجه اين كه در بعضى از آيات قرآن بين پاداش دنيا و آخرت ، فرق گذاشته شده، مثلا در آيه 148 سوره آل‏عمران مى‏خوانيم: «فآتاهم الله ثواب الدنيا وحسن ثواب الآخرة; خداوند پاداش دنيا و پاداش نيك آخرت را به رادمردان مجاهد خدا داد .»

با اين كه پاداش ، چه در دنيا و چه در آخرت، نيك است، در اينجا تنها پاداش آخرت، نيك معرفى شده است، اشاره به اين كه پاداش دنيا و پاداش آخرت فرق دارد، زيرا پاداش دنيا هرچه باشد سرانجام آميخته با فنا و زوال است و نيز با ناملايمات ديگر كه بازتاب طبع زندگى دنيا است همراه مى‏باشد، در حالى كه پاداش آخرت هميشگى و دور از هر گونه ناملايمات است . لذا اميرمؤمنان على (ع) در گفتار خود به طور مكرر اين مطلب را يادآورى كرده از جمله در فرازى از يكى از خطبه هايش مى‏فرمايد: «فاما اهل الطاعة، فاتابهم بجواره، و خلد هم فى داره، حيث لا يظعن النزال، ولا تتغير بهم الحال، و لا تنوبهم الافزاع، و لاتنالهم الاسقام، و لا تعرض لهم الاخطار، و لا تشخصهم الاسفار; (8) خداوند پس از برپا شدن قيامت، فرمانبران خدا را در جوار رحمت‏خود، در سراى جاودانيش مخلد مى‏سازد، سرايى كه ساكنان آن، هرگز از آن كوچ نمى‏كنند، و احوالشان تغيير نمى‏يابد، خوف و ترس به آنها نمى‏رسد از بيمارى ها مصون هستند، خطرى متوجه آنها نمى‏شود، سفرى در پيش ندارند، تا به اجبار از منزلى به منزل ديگر كوچ كنند .»

توضيح آن كه مساله خلود و جاودانگى ، مساله ساده اى نيست، بلكه مساله بسيار مهمى است كه مى‏تواند هشدار بزرگى براى انسان ها باشد، به عنوان مثال اگر عدد يك را در جايى بنويسيم و در كنار آن تا كره ماه، بلكه تا دورترين ستاره‏هاى ثابت، صفر بگذاريم، و با اين اعداد سرسام آور خواسته باشيم به انتهاى خلود برسيم، به آن نخواهيم رسيد . بنابراين مجرمانى كه خداوند وعده خلود در آتش دوزخ به آنها داده، بايد متوجه باشند كه هميشه در عذابند، و همچنين در مقابل آن پاكان برجسته مانند عبادالرحمن كه خداوند به آنها پاداش عظيم جاودانه داده، بايد از ياد نبرند كه به پاداش هميشگى خواهند رسيد كه هرگز پايانى ندارد . بنابراين آيا سزاوار است كه انسان بر اثر دلبستگى‏هاى چند روزه دنيا به عذاب هميشگى گرفتار شود، و يا از پاداش هميشگى محروم بماند؟ ! مگر مفهوم «اين نقد بگير و دست از آن نسيه بردار» چقدر جاذبه دارد، كه انسان مثلا ارزن را چون نقد است‏برگزيند، و در مقابل تريليون ها تن طلاى ناب را چون نسيه است رها كند؟ ! به گفته يكى از دانشمندان به فرض محال اگر امور آخرت احتمالى، و امور دنيا يقينى باشد، باز انسان عاقل، تريليون ها قرن احتمالى را فداى چند سال يقينى نمى‏كند . تا چه رسد به اين كه مامسلمانان به وجود معاد و آخرت اعتقاد داريم، بنابراين نبايد نقد فانى و چند روزه را در برابر نسيه نزديك جاودانه ، برگزينيم، بر همين اساس امام باقر (ع) فرمود: «والعجب كل العجب للمصدق بدار الخلود، و هو يعمل لدار الغرور; (9) تعجب بسيار، از كسى كه خانه جاويدان آخرت را تصديق مى‏كند، در عين حال به اين دنياى فريبا و فانى دل بسته است .»

نيز فرمود: «فلا تعدن عيشا منصرفا عيشا، مالك منه الا لذة تزدلف بك الى حمامك; (10) زندگى فانى و ناپايدار را، زندگى نشمار، تو چرا به زندگى فانى دنيا (كه مجازى است و) جز لذتى اندك در آن نيست دل بسته‏اى با اين كه اين دنيا تو را به سوى مرگ نزديك مى‏كند؟» يعنى گيرم در اين دنيا صد سال غرق در لذت و عيش و كيف باشى، ولى وقتى كه در دنبال آن عذاب جاودانه الهى باشد، چه فايده دارد، آيا لذت نقد اين چنينى، آن قدر مهم است كه لذت خالد و هميشگى آخرت را فداى آن كنى؟ !


1 . فرقان (25) آيه 75 و 76 و 77 .

2 . محمد فؤاد عبدالباقى، المعجم المفهرس لالفاظ القرآن الكريم، ص‏168 - 170 .

3 . آيه 31 سوره نجم، و 15 سوره طه، به طور واضح بر اين مطلب دلالت دارند .

4 . غرر الحكم، ج‏2، ص‏571 .

5 . همان، ص‏577 .

6 . شيخ كلينى، اصول كافى، ج‏2، ص‏269 (در اين كتاب از صفحه 268 تا 276 تحت عنوان «باب الذنوب‏» سى روايت كه بيانگر مكافات عمل است ذكر شده است .

7 . در اين باره به پيام قرآن (تفسير موضوعى)، ج‏6، ص‏500 و 501 مراجعه شود .

8 . نهج البلاغه ، خطبه‏109 .

9 . علامه مجلسى، بحار، ج‏78، ص‏184 .

10 . همان، ص‏179 .

/ 1