بیشترتوضیحاتافزودن یادداشت جدیدرضايت به قضاي الهي امـام راحـل (س ) در هـر حـالـى راضـى بـه رضـاى خـداى بزرگ بودند. ايشانهـنـگـام بـازگـشـت از پاريس به سوى ايران , خطاب به يارانى كه قصد داشتند معظم له را در اين بازگشت همراهى كنند, صراحتا اعلام فرمودند: ((مـن بـيـعـتـم را از شـمـاهـا برداشتم . من ميل ندارم كه به خاطر من , شماها خـداى نخواسته در خطر بيفتيد. برايم ناگوار است كه براى خاطر من كسى به زحمت بيفتد)) (436) پـرواضـح اسـت كـه امـام خمينى (س ) اين درس را از جد بزرگوارش حضرت ابـاعـبداللّه الحسين (ع ) آموخته است . آن حضرت نيز كه با علم امامت از شهادت خـود ويـارانـش در عـاشـوراى خونين و اسارت اهل بيت پاك و مطهرش توس ط حـكومت جائرآگاهى داشت , هنگامى كه قصد خروج از مكه را داشت , خطبه اى خواند و ضمن آن فرمود: ((مـرگ بر فرزندان آدم , مانند گردنبندى است بر گردن دختران جوان )). اين عـبـارت بـدان مـعـنـاست كه من مرگ را در نظام آفرينش بسيار زيبا مى بينم , مخصوصا اينكه مرگى در راه خدا باشد, مرگ سرخ . آن حـضـرت آنـگـاه فـرمـود: ((رضـى اللّه رضـانـا اهل البيت نصبر على بلائه - رضـايـت خـداونـد مـتـعـال , رضـايت با اهل بيت است و بر مصيبت و امتحان او ثابت قدم هستيم .)) چـنين روحيه اى در فرزند گرامى حضرت امام حسين (ع ) يعنى امام سجاد(ع ) نـيـزوجـود داشـت . روايـت شده است كه : هنگام حركت كاروان حسينى از مكه بـه سـوى عـراق , زمـانـى كه به منزل ((ثعلبيه )) رسيدند, امام را مختصر خوابى درربود. بعد ازاينكه بيدار شد فرمود: هاتفى گفت , شما مى رويد و مرگ هم شما را به جانب بهشت مى برد. در اين هنگام على بن الحسين (ع ) گفت : ((اى پدر, آيا ما بر حق نيستيم ؟ امام حسين (ع ) فرمود: چـرا فـرزنـدم , سـوگـنـد به كسى كه بندگان به او بازگشت خواهند داشت . على (ع )گفت : ((در اين صورت , ما از مرگ باكى نداريم )) (437) امـام حـسـيـن (ع ) در شـب عـاشـورا, هـمه ياران خود را آزموده كه آيا واقعا از بـرنـامه شهادت و قضاى الهى استقبال مى كنند و يا انديشه ديگرى در سر دارند كه از مقام خلوص و رضا به دور است . امام سجاد(ع ) فرمود: پدرم در آن شبى كه فـردايـش بـه شهادت مى رسيد, رو به اصحاب و ياران كرد و فرمود: شب تاريك اسـت . ايـن مردم ,تنها در طلب و جستجوى من هستند. اگر به من دست يازند, مرا خواهند گشت و باشما كارى ندارند. بر اين اساس , شما آزاديد و به هركجا كه مـيـل داريد مى توانيدبرويد. اما آنان در پاسخ گفتند: به خدا سوگند كه چنين نـخـواهيم كرد. امام فرمود: دراين صورت , همه شما بدون استثنا كشته خواهيد شد. گفتند: الحمد للّه و سپاس خداى را كه ما را به شهادت با تو شرافت بخشيد. پس از اين گفت وگو, حضرت امام حسين (ع ) فرمود: سرهايتان را بالا بگيريد و بنگريد. آنان چنين كردند و منازل خودرا در بهشت جاويدان ديدند و آن حضرت دربـاره مـقام هريك از ياران خودتوضيحاتى داد. بر اين پايه بود كه ياران حسين در روز عاشورا با سينه و صورت به استقبال نيزه و شمشير رفتند و به منازل خود در بهشت نايل آمدند. (438) سـخـنـان يـكـى از يـاران حـضرت امام حسين (ع ) به نام ((عابس بن ابى شبيب شـاكـرى )) درپـاسـخ فـرمـايشات مولايش , بيانگر خلوص او و عشق وافرش به شهادت و وصول به حق است . او خطاب به حضرت سيدالشهدا - سلام اللّه عليه - گفت : ((به خدا قسم , در روى زمين , خويش يا بيگانه اى نزد من , گرامى تر و محبوب تر از تـونيست . و اگر مى توانستم كشته شدن را از تو دفع كنم , به چيزى عزيزتر و مـحـبوب تراز جان خود دفع مى كردم . خدا را گواه مى گيرم كه من بر راه تو و پدرت مى روم .)) عـابـس سـپـس بـا شمشير آخته اش به دشمن تاخت . او نشان زخمى بر پيشانى داشـت .ربـيع بن تميم كه در كربلا (در لشكر كوفه و ابن زياد) حاضر بود, گفته است : ((من عابس را ديده بودم , دلاورترين مردم بود. گفتم : اى مردم شـيـرهـاسـت , پسرابى شبيب . كسى به جنگ او نرود. و او فرياد مى زد: آيا مردى هـسـت ؟ عمر سعدگفت : او را از همه طرف سنگباران كنيد. عابس چون چنين ديـد, زره و ((خـود)) بيفكندو به سوى سپاه دشمن يورش برد. به خدا سوگند, ديـدم بـيش از دويست مرد را پيش كرده بود كه از رويارويى با او در فرار بودند. سـرانـجـام او را مـحـاصره كردند و به شهادت رساندند. سر او را ديدم كه توس ط چـندتن از سپاهيان عمر سعد, دست به دست مى شد. و هريك از آنان مدعى بود كـه مـن او را كـشـتـم . اما هنگامى كه نزد عمرسعد آمدند, او گفت : با يكديگر معارضه نكنيد كه يك نفر او را نكشت .)) (439) در روايـت اسـت كـه سعيدبن عبداللّه هنگام برگزارى نماز در ظهر عاشورا در بـرابـرامام حسين (ع ) ايستاد و خويشتن را هدف تيرها قرار داد. هرگاه تيرى از جانب رسات يا چپ مى آمد در مقابل آن مى ايستاد. آنقدر تير بر او اصابت كرد كه سرانجام بر زمين افتاد. سيماى واقعى نهضتهاى خدايى مـعـمـولا پـيـروزى در نـهضت و قيامى را, شكست دادن ظاهرى نيروى مقابل مـى دانند.اما قرآن كريم , در همه حال پيروزى را در جبهه حق مى داند, هرچند كه با شكست ظاهرى روبرو شود: ((كتب اللّه لاغلبن انا و رسلى ان اللّه قوى عزيز - سوره مجادله ,آيه (2) يعنى : خداوند چنين مقرر داشته كه من و رسولانم پيروز مى شويم . چراچنين نباشد, در حالى كه خداوند قوى و شكست ناپذير است .)) قـرآن در آيـه ديـگرى مى فرمايد: ((وعده قطعى ما براى بندگان از قبل مسلم شده است كه آنان يارى مى شوند. ((و ان جندنا لهم الغالبون - سوره الصافات , آيه 173 - ولشكر ما در همه صحنه ها پيروزند.)) حـضـرت امـام خـمـيـنـى (س ) دربـاره شـكـسـت ظاهرى سپاه حق - كه در حقيقت پيروزى اوست - مى فرمايند: ((كـل يـوم عـاشـورا و كـل ارض كـربـلا, كـلـمه بزرگى است كه از آن اشتباه مـى فـهـمـنـد. خـيال مى كنند به اين معناست كه هر روز بايد گريه كرد, لكن مـحتوايش غير از اين است ...نقش كربلا اين بود كه سيدالشهدا - سلام اللّه عليه - بـا چـنـد نـفـر مـعـدود به كربلاآمدند. و در مقابل ظلم امپراتور زمان - يزيد - ايـسـتـادنـد. فداكارى كردند و كشته شدند. لكن ظلم را قبول نكردند و يزيد را شكست دادند.)) معظم له در جاى ديگرى مى فرمايند: ((امـام حـسـين - سلام اللّه عليه - در جنگ با يزيد شكست خورد و كشته شد, و امابه حسب واقع پيروز شدند, شكست آنها ظاهرى و پيروزى واقعى بود.)) راز كـار در ايـنـجـاسـت كـه تـكليف انسان همواره با ظاهر امر در ارتباط است . واقـع تـكـليف از دسترس بشر خارج است . انسان بايد همه وقت خود را با تكليف رسـيـده وابـلاغ شده هماهنگ سازد. در اين جهت فرقى ميان پيامبران , امامان , اوصيا و اوليا وعلما نيست . هرچند كه گاهى استثنائا ديده مى شود كه به تكليف نـفـس الامـرى مـنـجـرشـده بـاشـد. بديهى است پيامبران و امامان معصوم در موقعيتهايى به جنگ با دشمن برمى خاستند, زمانى كه مصلحت دين و جامعه را در نـظـر مـى گفتند تن به صلح مى دادند و گاهى حتى از حق مسلم خود نيز مـى گـذشـتـنـد و خـانه نشين مى شدند. مگرچنين مواردى را درباره حضرت عـلى (ع ) و امام حسن مجتبى (ع ) سراغ نداريم ؟ امام خمينى (س ) در سال 1342 برضد رژيم طاغوتى شاه قيام كردند. اما در آن زمان ,شرايط ظاهرى فراهم نبود و نهضت امام به نتيجه مطلوب نرسيد. اما هنگامى كه درسال 57 موقعيت به دست آمـد و مـردم به فرمان ايشان با تمام وجود به صحنه آمدند, با رهبريهاى داهيانه خـويـش , انقلاب اسلامى را به پيروزى رساندند و كاخ ستم و ستمگران را ويران ساختند و رژيم دو هزار و پانصد ساله را از بيخ و بن بركندند. قـيام امام حسين - سلام اللّه عليه - از نظر ظاهر در موقعيت ويژه اى قرار داشت كـه بـرنـامـه آن بر همان اساس پى ريزى شد. در اين زمينه مى توان به موارد زير اشاره كرد: 1 - والـى مـديـنـه - وليدبن عتبه - به فرمان يزيدبن معاويه , كار را بر حسين بن عـلـى (ع )سـخت كرد, كه بايد دست بيعت به يزيد بدهد و سلطنت شوم او را به رسـمـيت بشناسد. اما امام (ع ) اين ننگ را نپذيرفت و بيعت با يزيد را به معناى از دسـت رفـتن اسلام دانست . لذا صلاح كار را بر اين ديد كه از مدينه به جانب مكه هـجـرت كـنـد, اوهـنـگام حركت از مكه گفت : پروردگارا مرا از دست گروه ستمگر نجات بده . اشاره امام حسين (ع ) به آيه 21 از سوره قصص بود كه : ((فخرج مـنـهـا خـائفا يترقب قال رب نجنى من القوم الظالمين )). زمانى هم كه محمد حـنـفـيه , آن حضرت را از اين سفر نهى كرد فرمود: ((به خدا كه اگر من در هر سوراخ از سوراخهاى جانوران زمين هم بروم ,بنى اميه مرا بيرون خواهند كشيد و خواهند كشت .)) (440) 2 - كـوفـيـان , هـزاران نامه نوشتند و حسين (ع ) را به كوفه دعوت كردند. آنان درنـامـه هاى خود يادآور شدند كه : در ركاب امام (ع ) صد هزار شمشيرزن وجود دارندكه چهل هزار تن از آنان با مسلم بن عقيل بيعت كرده اند. به گفته مسعودى , وقتى حسين (ع ) آهنگ عراق كرد, ابن عباس با او ديدار كرد وسـفـارش نـمـود كه به سمت عراق نرود, و اگر مى رود به سوى يمن برود. ابن عـبـاس گـفت : من از مكر و حيله و خيانت كوفيان ايمن نيستم . اما امام فرمود: پـسـرعـمو نـوشـته كه اهالى شهربر بيعت و يارى من اجتماع كرده اند و من از اين رو, عازم رفتن هستم .)) (441) امام حسين (ع ) در پاسخ نامه هاى مردم كوفه نوشت : ((از حـسـيـن بـن عـلى به برادران مؤمن و مسلمان . سلام عليكم . من خدايى را سـپاس مى گويم كه جز او خدايى نيست . نامه مسلم بن عقيل به من رسيد و در آن راى نـيكوى شما به من گزارش شد. من از خدا خواستم اجتماع نيك شما بر كـمك وطلب حق ما را براى من نيك سازد, و به شما اجر و پاداش بزرگ عنايت فرمايد. من روز سه شنبه هشتم ذى الحجه از مكه بيرون آمدم . وقتى پيك من به شـمـا برسد در كارخودتان شتاب كنيد و كوشش نماييد كه من در همين روزها به جانب شما خواهم آمد. والسلام .)) (442) 3 - امـام حـسـيـن (ع ) ظـاهـرا نـتوانست در مكه - خانه امن خدا - اقامت كند. فـرزدق گـفت : در مكه معظمه به امام حسين (ع ) گفتم : چرا عجله مى كنى و حـج نـمى گزارى ؟فرمود: اگر شتاب نكنم مرا دستگير خواهند كرد. نقشه اين بـود كـه حـسـيـن را مـخفيانه دستگير كنند, و اگر اين طرح عملى نشد, او را غـافـلگيرانه به قتل برسانند. امام با پى بردن به اين نقشه شوم از مكه خارج شد و آنان را در توطئه شان ناكام گذاشت . (443) 4 - سـيـدالـشـهـدا - سـلام اللّه عـلـيـه - آنسان كه خليفة اللّه بود, در ظاهر نيز حـكـومت اسلام را از آن خود مى دانست . از اين رو, در ((تنعيم )) - منزلى نزديك مـكـه - به قافله اى برخورد كه هداياى فرماندار يمن (بحربن ريسان حميدى ) را براى يزيدمى بردند. امام بار قافله را ضبط كرد. چون فرمان ولايت مسلمانها با او بـود به ساربانها فرمود: هركس بخواهد مى تواند شترانش را به عنوان كرايه همراه مـا بـه عـراق بـفرستد و ما كرايه او را كاملا خواهيم پرداخت , و هركس نخواست مـى تـوانـد الان كـرايه شترانش را بگيرد و برگردد. برخى از آنان همراه حسين شدند و عده اى بازگشتند. (444) 5 - امـام حسين (ع ) با خروج از مكه , همچنان در تدارك نبرد مى كوشيد. لذا در مـنـزل ((قـطـقطانه )), خيمه عبداللّه بن حر حنفى را ديد و از او كمك خواست . گرچه اونپذيرفت , اما ((زهيربن قين )) در منزل ديگر به خواست او پاسخ مثبت داد و باچهره اى باز از درخواست امام استقبال كرد. (445) سـيـدالـشـهـدا - سـلام اللّه عـليه - به سران بصره از جمله ((اخنف بن قيس )), ((قيس بن هيثم )) و... نامه نوشت و از آنان كمك خواست . آنان نيز پس از مشورت بـا هـم ,نامه اى به امام حسين (ع ) نوشتند و اظهار فرمانبردارى كردند. (446) حـتى درسرزمين كربلا, حبيب بن مظاهر اسدى به امام پيشنهاد كرد كه در اين نـزديـكـى ,گـروهـى از بنى اسد, زندگى مى كنند, اجازه بفرماييد آنان را براى كمك و نصرت به شما دعوت كنم . آن حضرت اجازه فرمود و حبيب بن مظاهر بر آنـان وارد شـد و ازآنان دعوتك رد كه فرزند فاطمه (س ) را يارى كنند. از ميان آنـان , حـدود نـود نـفـر بـراى جـانـبـازى در رده حـسـيـن (ع ) اعلام آمادگى كردند. (447) بـا تـمام اين اوصاف , بايد شكست ظاهرى امام حسين (ع ) در برابر لشكريان يزيد راپـيـروزى كـامـل و قـطعى او بدانيم . چه آنكه با شهادت آن حضرت و يارانش , اسـلام زنـده شـد و تـا جـهـان باقى است , نام حسين و حسينيان بر تارك تاريخ پرافتخار اسلام خواهد درخشيد. تـاريـخـنـگـاران نوشته اند: با اينكه امام حسين (ع ) در روز عاشورا چشمانش از شدت تشنگى تيره و تار شده بود, پس از آنكه به بى وفايى مردم زمانه اش پى برد, آنـچنان بالشكر دشمن به مبارزه پرداخت كه همه را به تحسين واداشت . يكى از مورخان ازقول شاهدان عينى درباره چگونگى مبارزه حضرت امام حسين (ع ) در عاشورامى نويسد: ((... بـه خـدا سوگند, هيچ شخص مقهور, مغلوب و مورد هجوم قرار گرفته اى رانـديـديـم كه فرزندان , اهل بيت و يارانش كشته شده باشند, با اين وجود مانند حـسـيـن حمله كند. هنگامى كه لشكر دشمن به او حمله كرد يك تنه با شمشير آخته به آنان يورش آورد و همه لشكر را از هم دريد, گويى كه به گله گوسفند حمله شده است .گاهى به هزار مرد مسلح هجوم مى برد كه مانند ملخ از برابرش مـى گريختند. سپس به محله اوليه اش بازمى گشت و مى فرمود: ((لا حول و لا قوة الا باللّه )) (448) امام راحل (س ) فرموده اند: ((حـضـرت سـيـدالـشـهـدا(ع ) را كـشـتند, اما اطاعت خدا بود, براى خدا بود, تمام حيثيت براى او بود, از اين جهت شكستى در كار نبود, اطاعت كرد. با اينكه خوب هم شكست داد, همه سلطنت معاويه را برهم زد. همه اوضاع را. تا حالا هم . الان هم .)) (449) سيماى درونى امام خمينى و نهضت مقدس او در پيوند با نهضت كربلا امـام خـمـيـنـى (س ) را مـى تـوان مـصداق اتم عارف سالك و واصل به حق در عـصـركـنونى دانست كه به آخرين درجات معرفت و يقين نايل آمده و همچون ديگرسالكان راه و عاكفان كوى حقيقت از فراسوى جهان ماده و طبيعت به عالم هستى نگريسته است . عـارفـان , عـاشـق جمال بى مثال يارند و از هرچه غير اوست , دل بريده و به قله رفيع حق اليقين صعود كرده اند. امام محمد باقر - سلام اللّه عليه - فرموده اند: ((ايـمـان يـك درجه از اسلام بالاتر, و تقوا يك درجه از ايمان بالاتر, و يقين يك درجه از تقوا برتر است . در ميان مردم , چيزى كمتر از يقين تقسيم نشده است . راوى پـرسـيـد: يـقـيـن چـيـست ؟ امام فرمود: ((التوكل على اللّه والتسليم للّه والرضابقضاء اللّه والتفويض الى اللّه )) حقيقت يقين , توكل به خدا, تسليم در برابر ذات پـاك او, رضـا بـه قـضـاى الـهـى و واگـذارى هـمـه كارهايش خويش به خداونداست .)) (450) مراحل يقين : عـلـم الـيـقين : آن است كه انسان از راه دليل به وجود چيزى ايمان آورد, مانند كسى كه با مشاهده دود, به وجود آتش ايمان پيدا كند. عـيـن اليقين : و آن درجاتى است كه انسان به مرحله مشاهده مى رسد و با چشم خود,آتش را مشاهده مى كند. حق اليقين : و آن , همانند كسى است كه وارد در آتش شود و سوزش آن را لمس كند وبه صفات آتش متصف گردد, و اين بالاترين مرحله يقين است . مـحـقق طوسى (ره ) پيرامون آيات ((كلا لو تعلمون علم اليقين , لترون الجحيم , ثـم لترونها عين اليقين )) سوره تكاثر آيات 5 تا 7 - و نيز آيه ((و تصليه جحيم , ان هـذا لـهـوحق اليقين )). سوره واقعه آيات 94 و 95 گفته است : ((در مثال آتش , مـشـاهده هرچه در نظر آيد به توسط نور آتش به مثابت علم اليقين است و معاينه جـرم آتـش كـه مفيض نور است , هرچه قابل اضائت باشد به مثابت عين اليقين , و تـاثـير آتش در آنچه بدورسد تا هويت او محو كند و آتش صرف بماند حق اليقين است .)) (451) ديـدگـاه حضرت امام خمينى در رابطه با چهره باطنى امام حسين - سلام اللّه عـلـيـه -و قـيـام كـربلا را كمتر مى توان در سخنرانيهاى معمولى ايشان يافت . معظم له , نوع سخنان بلند خويش را در كتابهاى مصباح الهدايه , سرالصلوة (آداب الصلواة ), شرح دعاى سحر, و امثال آن يادآور شده اند. امام (س ) درباره انسانهاى كـامـل (كـمـل ) ازجـمـله امام حسين (ع ) در حديثى به نقل از حضرت باقر(ع ) مى فرمايند: ((هـمـانـا خـداوند تبارك و تعالى براى ابراهيم از آسمانها پرده برداشت , تا آنكه عـرش را ديـد و خدا به قوت ديده او افزود. و همانا خداوند بر قوت ديده محمد, عـلـى ,فـاطـمه , حسن و حسين - عليهم السلام - نيز بيفزود (چنانكه ) عرش را مـشـاهـده مـى كـردنـد, و جـز عـرش , سـرپوشى براى خانه هايشان نمى ديدند. خانه هايشان به عرش رحمان مسقف است و معراجهاى ملائكه و روح در خانه هاى ايشان است به اذن پروردگارشان من كل امر سلام )). (452) و ايـنـك مـواردى را متذكر مى شويم كه سيدالشهدا - سلام اللّه عليه - علاوه بر عمل به ظاهر امر, با اسرار نهضت مقدس عاشورا نيز همگام بوده است : 1 - امـام حـسـين (ع ) هنگامى كه قصد خروج از مدينه را داشت , سه شب بر سر قـبـررسـول خدا رفت و از خدا خواست آنچه مورد رضايت اوست پيش آورد. در شـب سـوم در خواب ديد كه پيامبر(ص ) به او فرمود: در اين نزديكى مى بينم به خـونـت آغشته اى و در سرزمين كربلا, تشنه لب كشته خواهى شد. پدر و مادرت پيش من آمده اند و اشتياق دارند تو را ملاقات كنند. براى تو درجاتى است كه جز با شهادت بدان دست نخواهى يافت . (453) 2 - سيدالشهداء(ع ) چون اراده سفر كرد, ام سلمه (زوجه پيامبر) گفت : فرزندم من از جدت رسول اللّه (ص ) شنيدم كه فرمود: فرزندم در سرزمين عراق در كربلا شـهـيـدمى شود. امام حسين (ع ) فرمود: مادر اعلم ذاك )).سپس به جانب كربلا اشاره كرد, همه پستى و بلنديها هموار گشت و قـتـلـگاه ,خيمه گاه و قبر خود را ديد. ام سلمه در اين هنگام بشدت گريست . امـام حـسـين (ع )اظهار داشت : اى مادر ببيند, كه البته اين كشته شدن بر اساس ستم و دشمنى استوار است . (454)<"تب //دچذرخژخژذچزث 0.4 پ ت ث ب اث ا//ا3ج//-" اپ پ آج ت پ ت ث ب ب ت چ دانـشـمـنـدان و عـالمان فن حديث و حديث شناسان بزرگ معتقدند, مشيت و اراده خداوند در اينجا, مشيت و اراده حتمى و تكوينى نيست , بلكه از نوع اراده و مشيت تشريعى و قانونى است . اين اراده كه جزو مقام فعل خداست , قابليت تغيير و تبديل و تخلف را داراست . (455) 3 - هـنـگـام خـروج امـام حـسـيـن (ع ) از مدينه , افواج فرشته ها تقاضاى امداد حـسـين (ع )كردند, اما او پيشنهاد آنان را نپذيرفت و اجازه نداد تا لشكر كوفه را نابودسازند. (456) 4 - هـنـگـام خـروج سـيـدالـشهدا(ع ) از مكه به جانب عراق , عبداللّه بن عباس وعـبـداللّه بـن زبـيـر, بـه حـضـور او رسيدند و با بررسى اوضاع آن زمان اظهار داشـتند,صلاح نيست به جانب عراق رهسپار شويد. امام - عليه السلام - در پاسخ آنان فرمود: خداوند دستورى به من داده و من طبق آن گام برمى دارم . (457) 5 - پـس از ايـنـكـه امـام حـسـيـن - عـلـيه السلام - از مكه معظمه خارج شد, عـبداللّه بن جعفربن ابى طالب (شوهر زينب كبرى سلام اللّه عليها) پيش عمروبن سـعـيـد(شخصى كه ظاهرا از جانب يزيد به عنوان امير الحاج انتخاب شده و در بـاطـن در پى قتل سيدالشهدا بود) رفت و از او خواست كه امان نامه اى به عنوان امـام حـسـيـن (ع )بنويسد. عمروبن سعيد هم نامه اى نگاشت و به امام (ع ) وعده مال , صله و تامين جانى داد. اين نامه را به دست يحيى بن سعيد و عبداللّه بن جعفر داد تا به حسين (ع )برسانند. اينان به امام حسين (ع ) رسيدند و نامه را به او دادند و اصـرار بـه بازگشت كردند. امام (ع ) پس از آگاهى از مضمون نامه فرمود: من رسـول خـدا(ص ) را درخواب ديدم . او به من دستور داد تا به سوى عراق هجرت كـنم . گفتند: آن خواب چيست ؟ فرمود: من تاكنون به كسى نگفته ام و نخواهم گـفـت تـا خـدايـم را ملاقات كنم . چون عبداللّه بن جعفر از بازگردانيدن امام حـسـيـن (ع ) مـايوس شد, دو پسرش به نامهاى عون و محمد را ملازم ركاب آن حضرت ساخت و خود با يحيى بن سعيد به مكه بازگشت . (458) 6 - امام حسين (ع ) هنگامى كه مى خواست از مكه خارج شود, خطبه اى ايراد كرد وضمن آن فرمود: ((سـپـاس خداوندى را كه آنچه او خواهد, همان شود. هيچ كس را نيروى كارى نـيست جز به اعانت او. و درود خدا بر رسول او باد. مرك بر فرزندان آدم همچون گـردنـبـنـدى بـر گـردن دختران جوان است ... و چه سخت , آرزومند اسلاف خويشم , همچنان كه يعقوب مشتاق يوسف بود. براى من زمينى برگزيده شد كه پـيـكـرم در آن افكنده شود, بايد بدان زمين برسم . و گويى مى بينم گرگهاى بـيـابـان , بندبند مرا از هم جدامى كنند در سرزمينى ميان ((نواويس )) و كربلا, ((نواويس گورستان نصارى بوده , واكنون مزار حضرت حربن يزيد رياحى در آن واقع شده است )) و سپس شكمهاى تهى و انبانهاى گرسنه خود را از آن انباشته مـى سازند. پس گريزى نيست از آن روزى كه به قلم ((قضا)) نوشته شده است . هـرچـه را خـداى پسندد, پسند ما خاندان رسالت است و بر بلاى او شكيباييم . او مزد صابران را به تمام و كمال عطا كند...)) (459) 7 - هـنـگـامـى كـه كـاروان حسينى به سرزمين كربلا رسيد, امام شهيدان (ع ) فرمود: ((آيااينجا سرزمين كربلاست ؟)) گفتند: آرى . فرمود: ((اينجا جاى فرود آمـدن مـا وسـرزمـيـنـى اسـت كـه مـردان مـا شـهيد خواهند شد و خون آنان خواهدريخت .)) (460) 8 - ابـن شهر آشوب گفته است : ((در شب عاشورا, هنگام سحر, امام حسين (ع ) راخواب فراگرفت . آن حضرت پس از آنكه بيدار شد, به ياران فرمود: آيا مى دانيد درايـن سـاعـت چه در خواب ديدم ؟ گفتند: يابن رسول اللّه چه ديديد؟ فرمود: درخواب ديدم سگهايى به من حمله كردند تا مرا به دندان بگيرند, و در ميان آنها سـگـى پـيـسـه (داراى لـك و پيس )) وجود داشت كه بيش از ديگر سگها حمله مى كرد, و گمان دارم كسى كه قاتل من از ميان اين مردم است مردى ((ابرص )) (كـسـى كـه پـوسـت بدنش داراى لكه هاى سفيد باشد) خواهد بود. سپس جدم رسـول خـدا(ص ) را ديـدم بـاگروهى از يارانش كه به من فرمود: ((فرزندم شـهـيد آل محمدى . اهل آسمانها وملكوت اعلى به تو خشنودند. فرداشب هنگام افـطـار پيش من خواهى بود, شتاب كن و تاخير روا مدار. اين فرشته اى است كه آمـده تـا خـون تـو را در شـيشه اى سبز قراردهد.)) اين است آنچه من در خواب ديدم . مشيت حق تعالى اينچنين است و وقت كوچ كردن از اين جهان بدون شك نزديك شده است .)) (461) 9 - سـيـدالـشهدا - سلام اللّه عليه - در روز عاشورا به عمر سعد فرمود: اين عهد (نزدحق تعالى چنين ) بسته شده است كه تو بعد از كشتن من در زندگى خوشى نخواهى ديد, مى بينم سرت در كوفه بر نيزه اى نصب شده و كودكان , آن را هدف سنگهاى خود قرار داده اند. (462) 10 - امـام صـادق عليه السلام از پدر بزرگوارش امام محمد باقر - عليه السلام - نقل فرموده است كه چون امام حسين (ع ) و عمر سعد در برابر هم قرار گرفتند و آتـش جـنـگ شـعـلـه ور شـد, نـصر و پيروزى بالهايش را بر سر امام حسين (ع ) گـسـترانيد و امام ,ميان پيروزى بر دشمن و ملاقات با خدا مخير شد. اما امام - عليه السلام - ملاقات خدا را برگزيد. (463) 11 - حـالات عـرفـانـى حسين و يارانش - عليهم السلام - شگفت آور است . آنان درتـمـام طـول شـب بـه نماز, دعا, تهجد, استغفار و تضرع پرداختند. ((و رجع -عـلـيـه الـسلام - الى مكانه فقام ليلته كلها يصلى و يستغفر و يدعوا و يتضرع , و قام اصحابه كذلك يصلون و يدعون و يستغفرون )). (464) 12 - بـنـا بـه نـقل شيخ مفيد(ره ), ((چون امام حسين (ع ) فرزند شيرخواره اش رابـه هـنـگـام وداع مى بوسيد, ((حرمله )) تيرى بر او انداخت و كودك را كشت . حـسين (ع )كفى از خون او گرفت و به هوا افشاند. امام باقر(ع ) فرمود: قطره اى از آن خون به زمين بازنگشت .)) (465) 13 - قـضيه پاشيدن خون به سوى آسمان و بازنگشتن قطره اى از آن , براى خود امـام حـسين (ع ) نيز در بعدازظهر عاشورا تكرار شده است . راوى گفت : حسين -عـلـيـه السلام - در حالى كه از جنگ خسته شده بود, لحظه اى ايستاد. در اين هنگام ,سنگى به پيشانى مباركش اصابت كرد. امام چون مى خواست با جامه اش , خـون پـيـشـانى را پاك كند, تير سه شعبه مسمومى در سينه و قلب پاكش جاى گرفت . در اين زمان , حسين (ع ) فرمود: ((بـسـم اللّه و باللّه و على ملة رسول اللّه )). سپس سر به آسمان بالا برد و گفت : ((خـداى مـن جز او وجودندارد.)) سـيـدالـشـهدا(ع ) سپس تير را از پشت سر بيرون كشيد, خون از سينه مباركش فـوران مى كرد. او دست بر جاى زخم گرفت , مشتى از خون خويش را بر آسمان پاشيد كه قطره اى از آن به زمين برنگشت . آنگاه كف ديگرى از آن خون برگرفت و بـه سـر وصـورت خـود ماليد و فرمود: مى خواهم جدم را در حالى كه با خون خضاب كرده ام ملاقات كنم . (466) 14 - حـسـين - عليه السلام - كه جايگاه خود را فوق بهشت و در قرارگاه صدق نـزد((مـلـيك مقتدر)) معرفى كرده است , اشاره به جايگاه يدارد كه فوق تصور عقل و خرداست و همه خردمندان و عارفان در معرفى اين مقام , دستى از دور بر آتش دارند. هـلال بـن نـافع گفت : ايستاده بودم كه ناگهان فريادى شنيدم . كسى گفت , شـمـر رفت ,حسين (ع ) را به قتل برساند. من خودم را بالاى سر او رساندم . ديدم حـسـيـن (ع ) درحـال جـان دادن اسـت , اما به خداى سوگند, هرگز كشته در خون تپيده اى را زيباتر ونورانى تر از او نديده بودم . نور صورت او مرا مشغول كرد. زيـبـايى و هيبت او مرا ازفكر قتل او بازداشته بود. امام (ع ) در آن حال , طلب آب كـرد. مـردى گـفـت , آب نـخـواهى آشاميد... حسين فرمود: من بر جدم رسول خـدا(ص ) وارد و در خـانه اوساكن خواهم شد و از آب ((آسن )) خواهم نوشيد و شكايت شما را به او خواهم كرد. (467) 14 - از جـمـلـه مـسـائلـى كـه تـصور آن مشكل و جز با ديدن و شهود, ميسر و فراهم نمى شود امور زير است : ظـل عـرش : امـام حسين - عليه السلام - در روز قيامت در ظل عرش با زائران وگريه كنندگان مجلسى تشكيل مى دهد و به سخن مى پردازد. حوريان بهشت بـراى آنـان پـيـغام مى دهند به بهشت درآييد كه ما مشتاق زيارت شماييم . آنان سـخـن آن حـضـرت را بـر بـهـشـت تـرجـيـح مى دهند و از ورود به بهشت ابا دارند. (468) يـمـيـن عـرش : سـمـت راسـت عرش , مكان و محل حسين - عليه السلام - در عالم برزخ است . او به محل شهادت و به زائران و گريه كنندگانش نظر مى كند و براى آنان طلب عفو و مغفرت مى نمايد. او همچنين از جد و پدرش تقاضا دارد براى آنان طلب مغفرت كنند. حسين (ع ) مى گويد: اگر زائران من مى دانستند خداوند چه چيزهايى براى آنان تهيه كرده است , خوشحالى و سرور آنان , بيش از زارى وناراحتى آنان مى شد. (469) فـوق عـرش : امـام رضـا - عـلـيـه السلام - فرمود: هركس حسين (ع ) را ((عارفا بحقه ))زيارت كند, از گفتگوكنندگان با خدا در فوق عرش خواهد بود. سپس اين آيه راتلاوت فرمود: ((ان المتقين فى جنات و نهر فى مقعد صدق عند مليك مـقـتدر))(سوره قمر, آيات 54 و 55) به درستى كه اهل تقوا در بهشتها و نهرها متنعم اند. درجايگاه صدق نزد مالك مقتدر. (470) بنابراين , عرش محل سخن زائران حسين (ع )است . فوق عرش , جايى است كه خدا با آنان سخن مى گويد, و ظل عرش , جايى است كه حسين (ع ) با زائرانش به گفتگو مى پردازد. سـايـه هـاى عـرش : خـداونـد, سـايـه هـاى عـرش (اظـلـة الـعـرش ) را به امام حسين (ع )اختصاص داده است , همچنان كه در زيارتنامه مى خوانيم : ((اشهد ان دمك سكن فى الخلد واقشعرت له اظلة العرش , و بكى له جميع الخلائق , و بكت له السموات السبع و الارضون السبع , و ما فيهن و ما بينهن ... اشهد انك قتيل اللّه وابن قتيله ,اشهد انك ثاراللّه وابن ثاره )) - شهادت مى دهم كه خون تو در سراى جـاودان سـاكـن شـد و سـايـه هـاى عـرش به لرزه آمد و همه مخلوقات براى او گريستند, و آسمانهاى هفتگانه و زمينهاى هفت طبقه و آنچه در ميان آسمان و زمـيـن و آنـچـه در زمـين وآسمان است همه براى حسين گريستند. شهادت مـى دهـم كـه تـو كشته خدا و فرزندكشته خدايى . شهادت مى دهم كه تو خون جوشان خدا و فرزند خون جوشان خدايى . (471) در بـحـارالانـوار (ج 43, ص 275) روايـت شـده اسـت كـه خـداونـد, عرش را به سيدالشهدا - سلام اللّه عليه - عطا فرمود, و اين بدان جهت است كه آن حضرت وبرادرش امام حسن مجتبى - عليه السلام - را زينت عرش قرار داد, و هر چيزى بـه زيـنـت خـود تـكميل مى شود. پس اگر عرش به سخن آيد, گويد كه ((من ازحسينم )). آنـچـه در فـضايل حضرت امام حسين - سلام اللّه عليه - آمد, مسائلى نيست كه جزاز طريق دل , شهود و وجدان ديد و يافت . همچنان كه ((راغب )) در مفردات پس ازبيان معناى ظاهرى ((عرش )) گفته است : ((اما عرش خدا چيزى است كه بشر از درك حقيقت آن عاجز است و تنها اسمى ازآن مـى دانـد... و ايـن حـرفـهايى كه عوام از روى اوهام خود درباره آن زده اند صـحيح نيست . زيرا اگر ((وهم )) بتواند آن را درك كند, پس حامل آن هم تواند بود. و خدابزرگ تر از آن است كه اوهام ما حامل عرش او باشد.)) (تفسير الميزان , ذيل اعراف /54) عـلامه بزرگوار طباطبائى - قدس سره - با استفاده از روايات , عرش را كنايه از اسـتـيلاو تسلط خداوند بر ملك خويش دانسته و گويد: عرش , مقامى است كه زمـام هـمـه حـوادث و اسـبـاب و چـيدن و رج كردن سلسله علل به آن منتهى مـى شـود, و صـورعالم موجودات كه به تدبير خداى تعالى اداره مى شود, هرچه هـسـت در عـرش خـداموجود است , چنانكه فرمود: ((و عنده مفاتيح الغيب ...)) بـنابراين , عرش عبارت است از مقامى موجود (نه اعتبارى ) كه جميع سرنخهاى حوادث و امور در آن متراكم و جمع است . پس با استفاده از آيه ((ثم استوى على الـعـرش يـعـلـم مـا يـلـج فـى الارض ...)) (حـديد/ 4) فرموده است , پس عرش همان طورى كه مقام تدبير عام عالم است و جميع موجودات را در جوف (درون ) خـود جـاى داده , همچنين مقام علم نيز هست , و چون چنين است قبل از وجود ايـن عـالـم و در حـين وجود آن و پس ازرجوع مخلوقات به سوى پروردگار نيز محفوظ هست )). امـيـر مؤمنان - عليه السلام - به ((جاثليق )) فرمود: ((خداوند, عرش را از چهار نـور(سـرخ , سـبـز, زرد و سـفـيد) آفريد, و مراد از ((عرش )) آن علمى است كه خداوند به حاملين عرش داده و آن , نورى است از نور عظمتش . پس به عظمت و نـورش هـمـه دلهاى مؤمنان را بينا كرده و به عظمت و نورش , نادانها دشمنش مـى دارنـد, و بـه عـظمت و نورش همه موجودات در آسمان درصدد جستجوى راهـى بـه سوى اوهستند, و براى جستن آن راه , دست به كارهاى مختلف زده و اديان گوناگونى رابه وجود آورده اند. سپس همه موجودات , محمولهايى هستند كـه خـداونـد آنـها را به نور, عظمت و قدرتش حمل مى كند, و خود آنها قادر بر تـحـصيل سود و زيان , مرگ و زندگى و بعث خود نيستند. آرى هر چيز محمول خداست , و خداوند متعال است كه آسمان و زمين را از زايل شدن و از بين رفتن نگه داشته و به آنها احاطه دارد.اوست حيات و نور هر چيز)). علامه طباطبايى (ره ) افزوده است : ((مـراد از عـلـم , هـمـان عـلـم فعلى خداوند است , و مراد از علم فعلى خدا به هـمـه مـوجـودات آن اسـت كـه هـر چيزى نزد خدا حاضر و وجودش براى خدا غايب نيست .)) الهام عرشى : امـام خـمـيـنى (س ) تحت عنوان ((الهام عرشى )) در كتاب شريف آداب الصلوة ص 273 مى فرمايند: ((بـدان كـه در بـاب ((عـرش )) و حمله آن , اختلافاتى است , و در ظواهر اخبار شـريفه نيزاختلاف است . گرچه به حسب باطن اختلافى در كار نيست , چون در نـظـر عـرفـانـى وطريق برهانى ((عرش )) بر معانى بسيارى اطلاق مى شود... و گاهى اطلاق بر ((علم ))شده , كه شايد مراد از علم ((علم فعلى )) حق باشد كه مقام ((ولايت كبرى )) است و((حمله )) آن چهار نفر از اولياى كمل است , در امم سـالفه نوح و ابراهيم و موسى وعيسى - على نبينا و آله و عليهم السلام - و چهار نفر از كمل است در اين امت ,رسول ختمى , اميرالمؤمنين و الحسن و الحسين - عليهم السلام ...)) ولايت كبرى : امام خمينى (س ) مى فرمايند: ((ذات و حـقـيـقـت الـهيه , امكان ظهور در هيچ آينه اى از آينه ها را ندارد, زيرا آيـنه هاناقص اند. بنابراين , آن حقيقت همه وقت در عالم باطن است (مقام اسم يا بـاطـن بر اوغالب است ) هيچ وقت هويدا نمى گردد, بلكه او تنها و فقط از پشت اسماء و صفات ظاهر مى شود ((... حفرة الذات و الغيب الاحدية غير المتجلية فى مرآت من المرائى )). (472) بنابراين كسى را ياراى درك او در مقام ذات مطلق نـيـسـت , زيرا درآنجا همه تعينات اسمائى و صفاتى از تعين برهنه شده جمع اند. ((ابـن تـركـه )) نـيـز گفته است , حق تعالى در مقام اطلاق ذاتى به هيچ تعينى متعين نيست , و به اين مرتبه اشاره كرده , آنجا كه فرموده است : ((و يحذركم اللّه نفسه واللّه رؤف بالعباد)) (آل عمران / 30). و بنا به سروده حافظ: عنقا شكار كس نشود دام باز چين كانجا هميشه باد به دست است دام را لـيـكـن حقيقت ولايت كبرى بايد ظهور كند و اين گنج مخفى ... بايد شناخته شود. ازاين رو, حق تعالى آنها را به عنوان تجلى ((اسم اعظم )) و ((فيض اقدس )) در لـبـاس اسـماءو صفات به منصه ظهور رسانيد. اسم اعظم ((اللّه )) پديد آمد و جـامـع جـميع كمالات صفاتى و اسمائى هويدا شد. اسم اعظم ((اللّه )) سپس در مظاهر و تجليگاهها سارى وجارى شد و به عنوان مقام ((رحمانيت )) چهره نمود. در نـتـيجه , همه اسماء در مقام جمع با هويت غيبى احدى متحدند و در دو مقام اسـماء و صفات (مقام تفضيل )متكثرند. قرآن اين حقيقت را از مقام هويت شروع كرده و در مقام كثرت پايان بخشيده و فرموده است : ((هو اللّه الذى لا اله الا هو عالم الغيب والشهادة , هو الرحمن الرحيم , هو اللّه لا اله الاهو الملك القدوس السلام المؤمن المهيمن العزيز الجبار المتكبر, سبحان اللّه عمايشركون )) (حشر/ 21 به بعد). (473) بـر ايـن پـايـه , ايجاد اسماء و صفات و اظهار آنها از اعظم شئون الهى است كه با آنهاهمه قفلهاى غيب و شهود باز مى گردد, و از آنجا كه ذات او نامحدود است , كلمات او هم پايان ناپذير است ... امـام امـت - خـمـيـنـى كبير, رحمة اللّه عليه - در شرح دعاى سحر (ص 124) بـاعـنـايـت بـه ايـنكه مظهر اتم و تجليگاه ولايت مطلقه , نخست وجود مبارك خـلافـت محمديه (ص ) است كه به عنوان اسم اعظم و فيض اقدس ربوبى ظاهر شـد و آنـچـه در پـس پرده است به او داده شد, و وجود نورانى او آينه تمام نماى صفات حق تعالى است , مى فرمايند: ((آن وجـود مـقدس از طرفى آينه تمام نماى اسماء و صفات خداست و از طرف ديـگـرخـود آيـنـه فـانـى در اسـماء و صفات است , وقتى اسماء و صفات در آينه ديـده مـى شـونـد خود آينه رخ نمى نمايد, سر تا پا او را نشان مى دهد, و در اينجا اسرارى نهفته است كه اظهار آنها را صلاح نمى دانم .)) كـلام نـورانـى امـام راحـل - قـدس سـره الـشريف - از سخن ((ابن عربى )) در فصوص الحكم (با شرح ) گرفته شده است كه مى گويد: ((او آيـنـه توست تا خودت را در آن ببينى . و تو آينه او هستى تا او اسماء و صفات وظهور احكامش را در تو ببيند)) و بنا به گفته فروغى بسطامى : بالاى خود در آينه چشم من ببين تا باخبر ز عالم بالا كنم تو را حاصل سخن : ولايـت اللّه در حـقـيـقت محمديه ظهور كرد, سپس همان ولايت مطلقه الهيه درحقيقت ولى اللّه , حضرت امير مؤمنان (ع ) نمودار گشت . او ولى اللّه , خليفة اللّه وخـلـيفة رسول اللّه (ص ) شد, و پس از او به مقتضاى ((كل يوم هو فى شان )) در ائمـه طـاهـريـن ظـهـور كـرد, يكى پس از ديگرى تا قائم آنان - عليهم السلام - به عنوان حجج اللّه و خلفاءاللّه مظهر اين ولايت شدند. از اينجاست كه پيامبر(ص ) فرمود:((اولنا محمد, آخرنا محمد, وسطنا محمد)) چون همه يك نورند. (در اين زمـيـنـه بـنـگريد به تعليقه شيخ محمد رضا قمشه اى بر فص شيثى , ص 7 و 11 بـه بـعـد. لازم بـه ذكـر اسـت كه نگارنده پيرامون ديدگاه امام از ((رهبرى )) و ولايـت )) طى مقاله اى به پژوهش پرداخت و نظريات عرفانى ايشان را به نگارش درآورد است ). بـنـابـرايـن دانـسـتيم كه حضرت سيدالشهدا - سلام اللّه عليه - به عنوان انسان كـامـل ,اسم اعظم , فيض اقدس , فيض سارى نخستين , عقل كل , ولى اللّه اعظم , رق مـنـشـور, علم فعلى خدا و عرش به شمار آمده و بر همه موجودات , حضور و احـاطـه قـيـومى و اشراف دارد. او بر وجود جميع خلايق ناظر و آگاه است و به مرحله اى دست يازيده كه خداوند سرتاپاى وجودش را از خود دانسته و خون او را خون خود- ثاراللّه - به حساب آورده و او را ((قتيل اللّه )) خوانده است . آرى , حـسـيـن (ع ) كـشـته اللّه است و ((اللّه )) همه كمالات صفاتى و اسمائى را داراسـت .حسين (ع ) به يمين عرش اللّه راه يافته و ابدى شده است . خون پاكش با جاودانگى هم آغوش گشته ... و جوشان بودن اين خون مقدس , راهگشاى صراط مـسـتـقـيم ((اللّه ))جهت رهروان ستمديده و مظلوم تاريخ بشريت است . پرچم گـلـگـون و بـاافـتـخـار اوهـمـواره در اهتزاز, و علم آزاديخواهان , دينداران و آزادانديشان روزگاران است .هستى , ذكر و فكرش به ياد خدا و حركت , نهضت و قـيـام پـيـامـبرانه اش مصداق اتم ((قل انما اعظكم بواحدة ان تقوموا للّه مثنى و فـرادى )) است . او براى اسلام چنان احساس خطر كرد كه اگر هفتاد و چند نفر يـاور بـاوفا را نيز نمى داشت , يك تنه به پيكار يزيديان قد مردانگى علم مى كرد و وظـيـفـه الهى خود را به انجام مى رساند.حضرت امام راحل - رضوان اللّه تعالى عليه - كه پرورش يافته مكتب جدبزرگوارش - حسين بن على (ع ) - است همين راه را پوييد و فرمود: ((خـداى تـبـارك و تـعـالى مى فرمايد, من فقط يك موعظه دارم , بيشتر از يك موعظه ندارم . انما اعظكم بواحدة ان تقوموا للّه )) اينكه براى خدا قيام كنيد. وقتى كـه ديـديـدديـن خدا در معرض خطر است براى خدا قيام كنيد. اميرالمؤمنين مى ديد كه دين خدا در خطر است , معاويه دارد وارونه مى كند دين خدا را, براى خدا قيام كرد.سيدالشهدا هم همينطور براى خدا قيام كرد. اين يك مطلبى است كـه بـراى يك وقت نيست . موعظه خدا هميشگى است . هروقت ديديد كه برضد اسـلام , بـرضد رژيم انسانى , اسلامى , الهى خواستند قيام كنند, خواستند وارونه كنند مسائل اسلام را,به اسم اسلام , اسلام را بكوبند, اينجا ((للّه )) بايد قيام كرد و نـترسيد از اينكه شايدنتوانيم , شايد شكست بخوريم , شكست تويش نيست ... قيام كـنـيـد بـراى خـدا.نـهـضت كنيد براى خدا. سيدالشهدا كشته شد, اما شكست نخورد)). (474) در پايان اين مقاله به سروده اى از خويش در اين زمينه بسنده مى كنم : اى محبان خاك اين سامان خمينى پرور است فقه و ايمان و سياست , صدق و زهدش در بر است چون پيمبر شور در دل , ياد جانان در سر است راستى را اين خمينى , وارث پيغمبر است جامع علم و عمل با همت والاستى مشعل شرع نبى آن سيد و سالار عشق يوسف كنعان ما آن شهره بازار عشق آن علمدار بحق و مرجع و سردار عشق همچو منصور از صفا تا بنده شد بر دار عشق از خطاب آتشينش لرزه بر اعداستى امـام خـمينى (س ) سمند همت را تا آخرين مراحل ميدان عرفان نظرى و عملى رانده و عنقاگونه با شهپر علم و عمل برفراز قله رفيع و ملكوتى فرشتگان پرواز كـرده و بـه همه شكوهمنديهاى سراى ملك و جهان ملكوت راه يافته است كه با خامه اى استوار نوشت : ((من با دلى آرام و قلبى مطمئن و روحى شاد و ضميرى اميدوار به فضل خدا از خدمت خواهران و برادران مرخص و به سوى جايگاه ابدى سفرمى كنم )). رحمت و رضوان خدا بر او باد...