بیشترلیست موضوعات الفصل الخامس : الآداب المختصَّة بالأيّام فصل پنجم : آداب مخصوص روزهاى ماه رمضان الفصل السادس : الأعمال المختصَّة بالعشر الأواخر فصل ششم : اعمال مخصوص دهه آخر الفصل السابع : نوافل شهر رمضان1 فصل هفتم : نوافل ماه رمضان بخش چهارم : شب قدر الفصل الأوّل : فضائلها وخصائصها فصل اوّل : فضايل و ويژگىهاى شبقدر الفصل الثاني : أيّ ليلة هي؟ فصل دوم : شبِ قدر چه شبى است؟ الفصل الثالث : آداب ليلة القدر المشتركة فصل سوم : آداب مشترك شب قدر الفصل الرابع : مايختصُّ بإحدى اللَّيالي فصل چهارم : آنچه مخصوص يكى از شبهاست بخش پنجم : آداب بيرون آمدن از ميهمانى خدا الفصل الأوّل : وداع شهر رمضان فصل اوّل : وداع با ماه رمضان الفصل الثاني : آداب ليلة العيد فصل دوم : آداب شب عيد الفصل الثالث : آداب يوم العيد فصل سوم : آداب روز عيد توضیحاتافزودن یادداشت جدید
شهرها ، يكسان نيست؛ بلكه اتّحاد اُفق ، 1 شرط ثبوت هلال است. بنا بر اين نظريّه ، شب قدر ، در همه مناطق و شهرها يكى نخواهد بود. 2. شمارى از محقّقان 2 بر اين عقيدهاند كه آغاز ماههاى قمرى ، در همه مناطق ، يكى است و اگر در يك منطقه ، هلال ماه رمضان ديده شود ، در مناطق ديگر هم ماه رمضان آغاز مىشود. 3 بر اساس اين نظريّه ، شب قدر در همه مناطق ، يك شب 1 - مگر در مواردى كه هلال با رؤيت قطعى ، ثابت مىشود. 2 - اگر اُفق مختلف باشد و هلال در مناطق غربى ديده شود ، آيا براى مناطق شرقى كفايت مىكند (مثل: سوريه نسبت به عراق) ، يا نه؟ مشهور ، دومى (عدم كفايت) است؛ چون معتقد به اتّحاد اُفقاند. بعضى از محقّقان نيز بر اوّلى (كفايت) معتقدند و ثبوت ماه در يك جا را براى همه جا كافى مىدانند ، از جمله: علاّمه در المنتهى و مؤلّفِ الوافى و الحدائق و المستند و مرحوم خوانسارى و ديگران. صاحب جواهر نيز به اين نظر متمايل است. شهيد نيز در الدروس ، آن را محتمل دانسته است (مستند العروة الوثقى ، كتاب الصوم : 2 / 116). 3 - آيهاللّه خويى رحمهالله براى اثبات اين نظريّه ، علاوه بر تمسّك به اطلاق روايات ، به يك مسئله نجومى نيز استدلال كرده ، مىگويد: «ماه ، خودش جِرمى تاريك است و به سبب رويارويى با خورشيد ، از آن نور مىگيرد. پيوسته ، نيمى از ماه ، روشن و نيم ديگرش تاريك است ، جز آن كه آن نيمه روشن هميشه براى ما ديدنى نيست؛ بلكه به خاطر اختلاف در گردش ماه ، كم و زياد ديده مىشود. در شب چهاردهم از هر ماه ( ، بلكه در شب پانزدهم ، اگر ماه سى روز باشد) ، به فاصله كمى از غروب خورشيد ، وقتى ماه از افق مشرق طلوع مىكند ، همه نيمه رو به مغربِ آن روشن است؛ چرا كه با خورشيد روبهروست ، همچنان كه نيمه رو به شرقِ آن ، تاريك است. سپس اين نور در شبهاى بعد ، سير نزولى مىيابد و بر اساس خطّ سير ماه ، كم كم از وسعت آن كاسته مىشود ، تا آن كه در اواخر ماه به سمت مغرب مىرسد و ديگر ، نيمه روشن آن به رو به خورشيد است و همه نيمه تاريك آن ، رو به ماست. اين ، همان است كه از آن به «تحتالشعاع» و «محاق» تعبير مىشود كه هيچ جزئى از آن ديده نمىشود؛ چرا كه نيمه روشن آن ، نه تمامش (مثل شب چهاردهم) و نه بخشى از آن (مثل شبهاى پيش يا بعد از شب چهاردهم) ، رو به ما نيست. سپس كم كم از محاق در مىآيد و بخشى از آن از سمت مشرق آشكار مىشود و به صورت هلال باريك ديده مىشود. اين ، معناى پيدايش و تولّد هلال است. پس ، هر گاه از آن اندكى هم ديده شود ، نشانگر اين است كه ماه قبلى پايان يافته و آغازى براى ماه جديد است. بنا بر اين ، پيدايش هلال ، يعنى: بيرون آمدن آن از تحتالشعاع ، به اندازهاى كه اجمالاً ديده شود. اين مسئلهاى واقعى و يكسان است و در شهرى با شهر ديگر تفاوت ندارد ، و نه منطقهاى با منطقه ديگر؛ چون همان گونه كه روشن شد ، نسبتى ميان ماه و خورشيد است ، نه ماه و زمين. پس اختلاف سرزمينها تأثيرى در پيدايش اين پديده طبيعى در فضا ندارد. بدين ترتيب ، پيدايش هلال ماه ، آغاز ماه قمرى براى همه مناطق زمين است ، با همه اختلافى كه در مشرق و مغرب دارند ، هر چند در بعضى مناطق به سبب مانع بيرونى (مثل: نور خورشيد يا حايل شدن كوهها و شبيه آن) هلال ديده نشود. البتّه اين ، در مورد مناطقى كه محلّ ديدن آنها در شب ، مشترك يا نزديك به هم است ، پذيرفتنى است ، به نحوى كه يك شب براى هر دو منطقه ، شب باشد ، هر چند براى يك جا اوّلِ شب و براى جاى ديگر پايانِ شب باشد كه اين مسئله بر يك نيمكره زمين منطبق مىشود ، نه بر نيمكره ديگر كه خورشيد در هنگام غروب نزد ما در حال تابيدن بر آن است و روشن است كه آن هنگام نزد آنان ، روز است و بىمعناست كه نسبت به آنان هم حكم شود كه شب اوّل ماه است. شايد آيه شريف: « رَبُّ الْمَشْرِقَيْنِ وَ رَبُّ الْمَغْرِبَيْنِ» (الرحمن ، آيه 17) به اين نكته اشاره مىكند؛ چون زمين به لحاظ رو به خورشيد بودن يا نبودن ، دو نيم دارد و هر نيمه مشرقى دارد و مغربى. هر گاه خورشيد بر نيمى مىتابد ، از نيم ديگر غروب مىكند و به عكس. از اين رو ، زمين دو مشرق دارد و دو مغرب. شاهد بر اين ، آيه شريف: « يَــلَيْتَ بَيْنِى وَ بَيْنَكَ بُعْدَ الْمَشْرِقَيْنِ؛ كاش ميان من و تو فاصله ميان دو مشرق بود!» (زخرف ، آيه 38) كه مىرساند اين ، بيشترين و طولانىترين فاصله ميان دو نقطه زمين است ، يكى مشرق اين نيمه و ديگرى مشرق آن نيمه . بنا بر اين ، اگر در يكى از دو نيمكره ، ماه قابل ديدن باشد ، حكم مىشود كه آن شب ، نسبت به ساكنان اين نيمه ـ كه در شب بودنِ آن براى آنان ، مشتركاند ـ اوّل ماه است ، هر چند در آغاز و پايان شب ، اختلاف داشته باشند...» تا آن جا كه مىگويد: «مقتضاى اين روايات كه با واقعيّت هم منطبق است ، آن است كه مدار حُكم ، بر اتّحاد اُفق نيست و هيچ مقتضىاى وجود ندارد كه روايات را بر اين حمل كنيم؛ چون هيچ وجهى براى اين تقييد نگفتهاند ، مگر مقايسه وضع هلال به اوقات نمازها ، كه ضعف آن را شناختى و قياسى معالفارق است و توضيح بيشتر نمىخواهد. از سوى ديگر ، آنچه در دعاى نماز عيد آمده ، اين مطلب را تأييد مىكند ، آن جا كه امام عليهالسلام مىفرمايد: تو را به حقّ اين روز مىخوانم ، روزى كه آن را براى مسلمانان عيد قرار دادهاى} ، كه به روشنى از آن فهميده مىشود كه يك روز مشخّص كه با كلمه اين} به آن اشاره شده است ، عيد همه مسلمانانى است كه در اطراف كره زمين (با وجود اختلاف در اُفقها) پراكندهاند ، نه آن كه مخصوص شهرى باشد ، نه شهر ديگر. آيه مربوط به شب قدر نيز كه مىگويد: بهتر از هزار شب است و هر كار حكمتآميزى ، در آن فيصله مىيابد ، همين گونه است و آيه در اين ، ظهور دارد كه: آن ، يك شب معيّن براى همه مردم و همه جهانيان است ، با احكام خاص ، نه اين كه هر منطقه و سرزمينى ، شبى مخصوص داشته باشد ، جدا از سرزمين ديگر» (مستند العروة الوثقى ، كتاب الصوم : 2 / 118 ـ 122) .