نه شکوفه ، نه پرنده - گیاه و سنگ نه، آتش نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

گیاه و سنگ نه، آتش - نسخه متنی

نادر نادرپور

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید














نه شکوفه ، نه پرنده

اي بينوا درخت

کز ياد آسمان و زمين هر دو
رفته اي

آيا در انتظار بهاري مگر هنوز ؟

مرغان برگ هاي تو ، يک يک پريده اند

آيا خبر ز خويش نداري
مگر هنوز ؟

اين عنکبوت زرد که خورشيد
نام اوست

ديگر ميان زاويه ي برگ هاي
تو

تاري ز روزهاي طلايي نمي
تند

ديگر نيگن ماه بر انگشت
شاخه هات

سوسو نمي کند

چشمک نمي زند

ديگر درون جامه ي سبزي که داشتي

آن آشيان کوچک گنجشک هاي
باغ

چون دل نمي تپد

آن روز ، آشيانه ي آنان دل تو بود

آيا بر او چه رفت که
ديگر نمي تپد ؟

اين دل ، نشان هستي بي حاصل
تو بود

مرغان برگ هاي تو در آتش
خزان

يکباره سوختند و به پاي تو
ريختند

گنجشک هاي در به در از آشيان
خويش

همراه باد و برگ ،
به صحرا گريختند

اما تو ايدرخت ، تو اي بينوا درخت

چون مرده ي برهنه ي پوسيده
استنخوان

بر گور بي نشانه ي خويش ايستاده
اي

بنگر که
هر چه داشتي از دست داده اي

بنشين که بعد ازين

ديگر به خنده لب نگشايد شکوفه اي

زيرا به روي هيچ لبي ، جاي
خنده نيست

بنشين که بعد ازين

ديگر ز لانه پر نگشايد پرنده اي

زيرا که در حباب فلزين
آسمان

ديگر هوا نمانده و ديگر پرنده نيست

اي بينوا درخت

آيا خبر ز خويش نداري هنوز هم ؟

از ياد آسمان و زمين هر دو
رفته ا ي

آيا در انتظار بهاري هنوز هم ؟










/ 55