ج ـ اتحاد نفس با ملكات نفسانى
چگونگى حصول ملكات و متحد شدن آن ها با نفس بدين شرح است: وجود اقوال و افعال در عالم ماده يعنى عالم سيلان و حركت، ثبات و بقا ندارد، اما هر فعل و قولى در نفس فاعل يا متكلم تأثيرى بر جاى مى گذارد و حالتى را در او ايجاد مى كند كه هر چند به اندك زمانى، از بقا بهره دارد. اگر اين افعال و اقوال تكرار شود آثارش در نفس رسوخ يافته به ملكه ى نفسانى متحول مى شود. به تعبير ديگر، امور عارضى به مرتبه ى صور جوهرى مى رسند; به گونه اى كه آثارشان به راحتى و بدون زحمت از نفس صادر مى شود. نمونه ى بارز اين وضعيت حدوث ملكات فنّى و عملى است. زيرا اگر افعال از خود در نفس تأثيرى بر جاى نمى گذاردند، هيچ گاه شخص در يك فنّ به مهارت كافى نمى رسيد.چهره ى جوهرى يافتن افعال انسانى و ملكه شدن آن ها توجيه مناسبى براى خلود در بهشت و جهنم در اختيار مى نهد. زيرا در صورتى كه منشأ ثواب و عقاب همان اقوال و افعال زايل شده باشد، بايسته است كه معلول در عين زوال علّت موجود باشد. به علاوه چگونه ممكن است كه افعال جسمانى محدود، موجب جزايى باشد كه در كالبد زمان نمى گنجد.
لازم به يادآورى است كه اين تبيين بر اين اساس استوار است كه بپذيريم ثواب و عقاب از آثار تكوينى ملكات و اعتقادات است.