ج ـ در برابر توده هاى مردم
تبليغات مسموم كننده و ضدّ اسلامى امويان ، اكثريّت مردم جامعه اسلامى را به انحراف كشيده از مـبـانـى اسـلام دور سـاخـتـه بود؛ بگونه اى كه عامّه مردم نيز مانند سردمداران و حكمرانان اموى گـوش بـه دعـوت نـجات بخش امامت نمى دادند. از سوى ديگر، رها كردن اين مردم ، آن هم در آن شـرايـط و جـريـان انحرافى كه همه چيزش ـ حتى درس فقه ، كلام ، حديث و تفسيرش ـ در مسير تـمـايـلات و تـمنّيات حكّام اموى قرار داشت ، مخالف وظيفه و رسالت الهى بود؛ چه آنكه اگر مقام امامت كمر به دعوت و هدايت چنين مردمى نبندد، راه هدايت يكسره بر آنان بسته خواهد شد.امام باقر(ع )در سخنى اين واقعيت تاءسّف بار فرهنگى را چنين ترسيم مى كند:(بـَلِيَّةُ النـّاسِ عـَلَيـْنـا عـَظـيـمـَةٌ اِنْ دَعـَوْنـاهـُمْ لَمْ يـَسـْتـَجـيـبـُوا لَنـا وَ اِنْ تَرَكْناهُمْ لَمْ يَهْتَدُوا بِغَيْرِنا)(236) گـرفـتـارى مـا از نـاحيه مردم بس بزرگ است ؛ اگر (به حق ) فرا خوانيمشان دعوت ما را نمى پذيرند و اگر به خود واگذاريمشان به هيچ وسيله ديگر هدايت نمى يابند.بر اساس درك عميق اين واقعيّت تلخ اجتماعى بود كه امام (ع )تا جايى كه امكان داشت و شرايط اجـازه مـى داد، به تناسب افكار و روحيات افراد، سمت كلى حركت امامت را تبيين مى كرد و درباره مـوضـع بـاطـل امـويـان بـه افراد هشدار مى داد و ضمن نظارت بر عملكرد شيعيان ، آنان را به آيـنـده اى درخـشـان و تـحـقـق آرمان بزرگ شيعه ، يعنى ايجاد حكومت اسلامى نويد مى داد و از هر موقعيّت و فرصتى براى بيدار كردن و روشن ساختن افكارشان بهره مى جست . اينك به عنوان نمونه به چند مورد اشاره مى كنيم .تبيين موضع حق و ارشاد ناآگاهان
ـ زمـانـى كـه امـام بـاقر(ع )به شام احضار شد مردم شام آن حضرت را به يكديگر معرفى مى كردند و به تمسخر مى گفتند: اين فرزند ابوتراب است .امـام بـاقـر(ع )بـرغـم شرايط نامساعد، سكوت را روا ندانست و در پاسخ به تمسخر و سخنان نـاآگـاهـانه آنان در حالى كه بر ديوارى تكيه داده بود پس از ستايش پروردگار و درود بر پيامبر(ص )و خاندانش فرمود:اى اهل اختلاف و نسل نفاق و پس مانده هاى آتش و هيزمهاى جهنم ! از تعرض و ناسزاگويى به ماه تـابـان ، دريـاى مـتـلاطم ، شهاب درخشنده ، چراغ هدايتگر مؤ منان و (صراط مستقيم ) بپرهيزيد، پـيـش از آنـكهچهره هايتان زشت و مسخ شود يا مانند (اصحاب سبت )(237) مورد لعن و نفرين قرار گيريد و امر خدا حتمى و انجام شدنى است .