بیشترتوضیحاتافزودن یادداشت جدید
واى شيخ مهاجرين من شما را از اين عملتان باز مى دارم قبل از آن كه بدان داخل شويد.)(1) نيز براى عايشه نوشت: (حق آن بود در بيت رسول خدا مى ماندى. زن را چه به امور جنگ و اصلاح بين مردم و يا پى آن باشد كه خون عثمان را طلب نمايد! وزر عملت فراتر از مطالبه خون عثمان مى باشد.)(1) گزارش مسعودى حاكى است: (امام فردى پيش آنان فرستاد تا به نام خدا از آنان بخواهد كه از خون ريزى دست بدارند. على مرتضى خطاب بدان ها فرمود: برچه اساس با من سر جنگ داريد؟ او براى صلح يكى از افراد خود مسلم را با (قرآنى) به حواشى سپاه جمل فرستاد تا آنان را به جانب آشتى سوق دهد. اما مُسلم كه آنان را به قرآن فرامى خواند مورد اصابت تيرهاى سپاه جمل قرارگرفت و جنازه اش را نزد فرمانده كل آوردند. مادر اين جوان شعرى سرود: پروردگارا مسلم پيش آنها رفت و كتاب خدا را مى خواند و از آنان بيمى نداشت ولى ريش هاى خود را از خون او رنگ كردند و مادرش ايستاده بود و آنها را مى نگريست.)(1) على $ از آن پس به نيروها آرايش جنگى داد; و همچنان بر آن بود كه فرماندهان از آغاز جنگ و تيراندازى پرهيز نمايند.(1) در اين اثنا عبدالله بن بديل از ميمنه جسد برادر مقتول خود را به نزد امام بياورد و از ميسره جسد مرد ديگرى را ـ كه با تيرهاى شورشيان جان سپرده بود ـ آوردند. امام روبه سوى خدا كرد و گفت: بارالها! شاهد باش. سپس فرمود: بر صبر خويش را صفا دهيد تا حجت عليه آنان به كمال رسد.(1) بعد خواهيم ديد كه چه قساوت قلبى بر سپاه عايشه و … حاكم بود كه به هيچ رو حاضر نشدند به خطاهاى خويش اعتراف كنند و آتش جنگ را در آن مقطع حساس با حلم و بردبارى فرونشانند. شايد دليلش آن بود كه سپاه جمل چون سپاه حكومت مركزى از فرماندهى متمركزى برخوردار نبود و هريك از آنان طالب كسب شهرت بود; و يا عناصر حزب اموى چون مروان و… يا افراد جوانى همچون عبدالله بن زبير بر جنگ اصرار مى ورزيدند. بر طبق گزارش ابن اعثم: (بر عبدالله بن زبير فكر جوان و خامى فرمان روايى مى كرد و در سخن گفتن بى پروا بود و از اين رو براى تهيج اصحاب جمل على $ را متهم به قتل عثمان نمود; و به او ناسزا گفت: جمعيت چون چنين يافتند پنداشتند سخن او درست است. گفتند: ما حرف هايت را شنيديم و از اين پس چيزى را مى گوييم كه پدرت و عايشه مى گويند. در مقابل امام حسن از سوى پدر در جواب ابن زبير فرمود: گفتارت را شنيديم. همه مهاجران و انصار مى دانند كه اين گناه (يعنى قتل عثمان) از دامان پدرت پاك نخواهد شد و طلحه به هنگام هجوم انقلابيون بر درِ خانه عثمان ايستاده اما هيچ عكس العملى از خود بروز نداده بود. اما ناسزاگويى ات را اگر بخواهيم پاسخ مى گوييم; اما اين كار را نمى كنيم.(1)) دينورى آورده است: (على $ بر آن بود باب صلح را بگشايد و در فتنه ها را ببندد و چون از آشتى مأيوس شد با