اندیشه سیاسی در اسلام معاصر نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

اندیشه سیاسی در اسلام معاصر - نسخه متنی

مصطفی اسکندری

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید
بسم الله الرحمن الرحيم

خلاصه درس قبل و اين جلسه:

بحث در مسأله هشتم عروه بود، سه فرع در اين مسأله مطرح شده است: فرع اول: آيا وطى زوجه مشكوك الصغر تكليفاً جايز است؟ فرع دوم: آيا وطى زوجه مشكوك الصغر و ضعاً موجب حرمت ابدى مى شود؟ فرع سوم: آيا اين وطى ديه و نفقه را واجب مى كند؟ در ادامه فرع اول، به اشكال مرحوم آقا ميرزا مهدى اصفهانى به تقدم اصل سببى بر مسببى رسيديم، در ردّ اشكال ايشان دو پاسخ بيان كرده و در آنها مناقشه كرديم.در اين جلسه، به ادامه بررسى اين اشكال مى پردازيم و سپس فرع دوم را مطرح كرده، در بيان وجه كلام مرحوم سيد (ره) توجيهى كه مرحوم آقاى حكيم (ره) و مرحوم آقاى خويى (ره) بيان كرده اند نقل كرده و در آن مناقشه مى كنيم و سپس به وجه كلام مرحوم سيّد و نقد آن مى پردازيم.و بحث از فرع سوم را به جلسه بعد موكول مى كنيم.

ادامه بحث مسأله هشتم:

مسأله 8: «اذا شك فى اكمالها تسع سنين لا يجوز له وطؤها لاستصحاب الحرمة السابقة» در جلسه گذشته گفتيم كه برخى از محشين عروه گفته اند، وطى زوجه مشكوك البلوغ جايز نيست لكن و جهش استصحاب صغر است كه استصحابى موضوعى است نه استصحاب حرمت كه استصحابى حكمى است.مرحوم آقاى خويى (ره) دو وجه براى عدم جريان استصحاب حكمى بيان كرده اند: وجه اول: استصحاب حكمى ذاتاً جارى نمى شود، زيرا موضوع حرمت وطى صغيرة بما انّها صغيرةٌ است و با شك در بقاء صغر، موضوع حكم محرز نبوده، در بقاء آن شك داريم و با شك در بقاء موضوع، جاى استصحاب حكم نيست.ثانياً استصحاب موضوعى، استصحاب سببى است و بر استصحاب حكمى كه اصلى مسببى است مقدم است. در مورد تقدّم اصل سببى بر مسببى، اشكال مرحوم آقا ميرزا مهدى اصفهانى (ره) را مطرح كرديم، ايشان مى فرمودند: اگر اصل سببى بر اصل مسببى مقدم است، چرا در صحيحه زرارة، حضرت استصحاب عدم نوم كه اصلى سببى است جارى نكردند، بلكه استصحاب بقاء وضوء جارى كردند؟ از اينجا معلوم مى شود جريان اصل سببى مانع جريان اصل مسببى نيست. در ردّ اشكال ايشان، دو پاسخ بيان گرديده و در آنها مناقشه كرديم.اما حق، جواب ديگرى است.

پاسخ استاد مدظله به اشكال مرحوم آقا ميرزا مهدى اصفهانى (ره):

(تفصيل در تقدم اصل سببى بر مسببى) به نظر مى رسد، اگر دو اصل سببى و مسببى مخالف يكديگر باشند جريان اصل
سببى مانع جريان اصل مسببى مى شود، لكن اگر متوافقين باشند، هر دو جارى مى شوند.توضيح آن كه: در صورتى اصل سببى بر اصل مسببى حكومت خواهد داشت كه يك نحوه نظرى داشته و جنبه تفسيرى پيدا كند.از جريان لاتنقض در سبب، چنين معنايى استفاده نمى شود. مثلاً وقتى در وسط نماز شك مى كنيم كه بدن ما نجس شده يا خير؟ و شارع حكم به لا تنقض مى كند، معناى لا تنقض چيست؟ لا تنقض مى گويد، شما به شك خود اعتناء نكنيد و بر طبق متيقن سابق رفتار كنيد، و نماز را نشكنيد و به نماز خود ادامه دهيد و اگر اين شك پس از نماز پيش آمد، نماز را اعاده نكنيد.در مقابل، نقض اين است كه مكلف اثر مخالف حالت سابقه بار كند و بر طبق يقين سابق مشى نكند، مثلاً نماز را بشكند.حالا اگر كسى به مناط ديگرى، عملاً بر طبق حالت سابقه رفتار كرد، آيا با لاتنقض مخالفت كرده است؟ آيا لا تنقض مى گويد، فقط به همين مناط بر طبق حالت سابقه رفتار كنيد؟ و جلوى كسى كه مى خواهد به دو مناط بر طبق حالت سابقه عمل نمايد مى گيرد؟ هرگز چنين معنايى، متفاهم عرفى لا تنقض نيست.و در ما نحن فيه، اگر در مورد زوجه مشكوك الصغر، شارع بفرمايد، شما عملاً دست از حالت سابقه يقينى بر نداريد و همچنان مطابق حالت سابقه يقينى رفتار كرده و از مباشرت با او خوددارى كنيد، آيا متفاهم عرفى از اين كلام اين است كه فقط به همين مناط كه من مى گويم مباشرت را ترك كنيد و اگر كسى به مناط اينكه، مباشرت در سابق حرام بوده الان مباشرت را ترك كند، با استصحاب موضوعى مخالفت كرده است؟ هرگز چنين نيست. بلكه بالاتر، استصحاب طهارت بر قاعده طهارت هم مقدم نيست و هر دو در عرض هم جارى مى شوند، اگر بدن شما مستصحب النجاسة بود، لا تنقض مى گويد، شما در عمل، بدن خودتان را نجس بدانيد و با اين بدن نماز نخوانيد و نماز خواندن بدون تطهير بدن، نقض نجاست يقينى است. آيا استصحاب طهارت بر قاعده طهارت حكومت دارد؟ تا در نتيجه، كل شى ء طاهر مخصوص توارد حالتين باشد؟، آيا وجداناً موقعى كه «لا تنقض اليقين» و «كل شى طاهر» به مسلمانان القاء مى شده است، متعارف آنان «كل شى» در قاعده طهارت را مخصوص توارد حالتين مى ديدند؟ فرضى كه مخصوص مدارس علمى است و تصور آن به ذهن متعارف مردم نمى آيد، آيا متعارف مخاطبين، كسى را كه از حمام آمده، الان شك مى كند در راه بدنش نجس شده يا نه؟ مشمول كل شى طاهر نمى دانند؟ وجداناً چنين نيست. همين بيان در تقديم استصحاب حليت بر كل شى لك حلال و تقديم استصحاب برائت بر اصل برائت نيز جارى است.در تمام اين موارد، حق اين است كه استصحاب بر قاعده اى كه موافق آن باشد، مقدم نيست و مانع جريان آن نمى شود و در اين جهت حق با مرحوم آقا ميرزا مهدى اصفهانى است، هر چند اشكال ايشان اخص از مدعى است و نظر كسانى را كه فقط اصل سببى مخالف را مقدم بر اصل مسببى مى دانند ردّ نمى كند.

اشكال سوم به جريان استصحاب حكمى (اين استصحاب اخص از مدعى است)

استصحاب حرمت در جايى جارى مى شود كه سابقاً در حال صغر زوجه، زوج كبير بوده و مباشرت براى او حرام بوده، ولى اگر آنچه مسلّم است اين باشد كه در مقطعى از ازدواج زوج و زوجه، هر دو صغير بوده اند، الان كه زوج بالغ شده، نمى دانيم زوجه هم به بلوغ رسيده يا هنوز صغيره است، در اينجا جاى استصحاب حكمى نيست چون يقين به حرمت سابقه نداريم، ولى صغيره بودن زوجه، حالت سابقه دارد و مى توانيم آن را استصحاب كنيم.بنابراين، بهتر اين است كه در اين مسأله، ما به استصحاب موضوعى استدلال كنيم كه در تمام فروض مسأله جارى مى شود.

ادامه مسأله:

«فان وطأها مع ذلك فأفضاها و لم يعلم بعد ذلك أيضاً كونها حال الوطى ء بالغة أم لا لم تحرم أبداً و لو على القول بها لعدم احراز كونه قبل التسع و الاصل لا يثبت ذلك، نعم يجب عليه الدية و النفقه ما دامت حية». بحثى كه در صدر مسأله مطرح شد، اين بود كه، مباشرت با زوجه اى كه بلوغ او مشكوك است جايز است يا خير؟ اين بحثى است راجع به وظيفه زوج حين المباشرة، زوج ممكن است يقين به كبر زوجه داشته باشد، مباشرت او گناه ندارد و لو كشف خلاف شود و ممكن است يقين به صغر او داشته باشد، نبايد مباشرت كند و اگر مباشرت كرد، چنانچه واقعاً صغيره بوده، معصيت كرده است و الاّ متجرى خواهد بود.و اگر شك در صغر و كبر داشته باشد، مقتضاى استصحاب موضوعى يا حكمى حرمت مباشرت است كه بحث آن گذشت. بحث جديد درباره زوجه اى است كه الان بالغ است ولى نمى دانيم مباشرت قبلى در حال صغر بوده يا خير؟ در اينجا آن وطى قبلى موجب حرمت ابدى مى شود يا خير؟ و ديه و نفقه را واجب مى سازد يا خير؟ مرحوم سيّد نسبت به حرمت ابدى مى فرمايند: موضوع حرمت ابدى وطى قبل از بلوغ است و اصلى كه بتواند اثبات كند كه وطى صورت گرفته قبل از بلوغ بوده نداريم، لذا حرام ابدى نمى شود.ولى ديه و نفقه واجب مى گردد.وجه تفصيل مرحوم سيّد چيست؟

كلام مرحوم آقاى حكيم(ره) و مرحوم آقاى خويى(ره) در توجيه كلام سيّد(ره)


مى فرمايند: موضوع حرمت ابدى وطى زوجه قبل أَنْ تبلغ تسع سنين است، و در موضوع عنوان «قبليت» اخذ شده است، مفهومى كه نوعاً از اين عنوان همانند عنوان بعديت به ذهن خطور مى كند، مفهومى وجودى است كه سابقه يقينى ندارد و با استصحاب هاى عدمى قابل اثبات نيست.

اشكال مرحوم آقاى حكيم(ره) و مرحوم آقاى خويى(ره) به كلام سيّد(ره):

هر چند معنايى كه بدواً از اين دو عنوان به ذهن مى رسد مفهومى وجودى است. لكن اراده چنين معنايى لوازم واضح البطلانى دارد و لذا بايد مراد از اين عنوان، مفهومى عدمى باشد كه با استصحاب قابل اثبات است.زيرا عنوان قبليت با مفهوم وجودى آن با عنوان بعديت متضايفان هستند كه در استحاله و امكان، و وجود و عدم وجود متلازم هستند و تا حادثه بعدى محقق نشود، حادثه پيشين عنوان قبليت به خود نمى گيرد و تا زوجه موطوءه به بلوغ نرسد وطى قبلى او به عنوان قبل البلوغ متصف نمى گردد و اين امر باطلى است.دليل بطلان چيست؟ مرحوم آقاى خويى (ره) مى فرمايند زيرا لازمه آن اين است كه اگر اين زوجه موطوءه قبل البلوغ فوت كرد، وطى قبلى او عنوان وطى قبل البلوغ نداشته باشد و معلوم مى شود كه حرام نبوده، و وطى قبلى در صورتى حرام مى باشد كه زوجه بماند و به بلوغ برسد.و اين امر واضح البطلان است.و مرحوم آقاى حكيم (ره) در توجيه بطلان معناى وجودى مى فرمايند: زيرا لازمه اش اين است كه وطى زوجه صغيره اى كه به بلوغ رسيدنش مشكوك است جايز باشد، چون عنوان قبليت قيدى وجودى است و با اصل قابل احراز نيست.به همين جهت، تفاهم عرفى از معناى عنوان قبليت كه در موضوع حرمت ابدى اخذ شده است، مفهومى عدمى است، يعنى «كسى كه لم تبلغ تسع سنين» و با استصحاب قابل اثبات است و در تحقق اين امر عدمى، تحقق بلوغ معتبر نيست.

بررسى كلام عَلَمَيْن در توجيه كلام مرحوم سيّد (ره):

به نظر مى رسد كه اشكال سيّد در جريان استصحاب به خاطر اين نباشد كه عنوان قبليت عنوان وجودى است، زيرا اولاً؛ اگر قبليت عنوان عدمى هم باشد، طبق نظر سيّد با استصحاب، قابل اثبات نيست.وجه آن را بعداً توضيح خواهيم داد.انشاء الله ثانياً: اگر عنوان «قبل البلوغ» عنوانى وجودى هم باشد و معنى آن زمان صِغَرى باشد كه بعد از آن به بلوغ برسد و تا بلوغ محقق نشود اين عنوان محقق نگردد، چون مفروض مسأله اين است كه زن به بلوغ رسيده، بنابراين، چنانچه با استصحاب اثبات كنيم كه زوجه در زمان وطى، صغيره بوده است و بالوجدان هم مى دانيم كه بعد از آن كبيره شده است، در نتيجه، احراز مى شود كه زن در زمان وطى صغيره بوده كه پس از آن به كبر هم رسيده و اين همان مفهوم قبل البلوغ است كه با ضميمه استصحاب به وجدان احراز شده است.خلاصه، پس از رسيدن به بلوغ زنى كه به مقتضاى استصحاب در زمان صغر وطى شده است، متصف به عنوان المرأة الموطوءة قبل البلوغ مى گردد و موضوع حرمت ابدى اثبات مى شود. نتيجه آن كه، عنوان قبليت در موضوع حرمت ابدى را خواه امرى وجودى بگيريم و خواه عدمى، با استصحاب قابل اثبات است.چون اگر امرى عدمى باشد كه اصلاً شرطى ندارد و ا گر امرى وجودى باشد، شرط آن حاصل است.على اى حالٍ بايد حرمت ابدى بيايد و اينكه مرحوم سيّد به خاطر مُثبِت بودن، استصحاب را كافى ندانسته، ربطى به وجودى يا عدمى بودن مفهوم قبليت ندارد.

توجيه اصل مثبت در كلام مرحوم سيّد (ره):

در مورد صدر مسأله كه حرمت تكليفى است، چون عنوان «صغيره» موضوع حكم است، اگر با استصحاب بگوييم، اين زن هنوز صغيره است، مباشرت با او حرام مى شود، ولى موجب حرمت ابدى «وطى زوجه صغيره» است.اگر با استصحاب بگوييم كه تا زمان وطى زوجه، هنوز بالغ نشده و صغيره بوده است لازمه عقلى آن اين است كه پس، وطى كه انجام شده، وطى زوجه صغيرى بوده است.و ما اگر بخواهيم با استصحاب بقاء صغر تا زمان وطى اثبات كنيم كه وطى موجود يتصفُ بانه وطى الزوجة الصغيرة، اين مثبت خواهد بود.و لذا مرحوم سيّد تعبير مى كنند كه « لعدم احراز كونه قبل التسع و الاصل لا يثبت ذلك » يعنى با استصحاب نمى توانيم اثبات كنيم كه وطى، قبل از بلوغ واقع شده است.

مناقشه در كلام مرحوم سيّد (ره)

همچنانچه گذشت مفاد «لا تنقض اليقين بالشك» اين است كه بر مشكوك، آثار متيقن را بار كنيد.و به همان شكلى كه در حال يقين رفتار مى كرديد، رفتار كنيد.در نتيجه، اگر نسبت به يكى از شروط عملى، استصحاب كرديد مثلاً استصحاب طهارت كرديد، لا تنقض مى گويد، همان طورى كه اگر واقعاً وضو داشتى اقدام به خواندن نماز مى كردى و به آن نماز اكتفاء كرده و آن را اعاده نمى كردى، در مورد طهارت مستصحبه نيز همان رفتار را داشته باشيد و لذا لا تنقض، ناظر به اين است كه شرط نماز، خصوص طهارت واقعى نيست، بلكه اعم از طهارت واقعى و ظاهرى شرط نماز است و در ادله اشتراط طهارت توسعه قائل مى شود و در ما نحن فيه، لاتنقض مى گويد: همانطورى كه وطى زوجه صغيره واقعى موجب حرمت ابد مى شود و پس از تحقق وطى عملاً از او اجتناب مى كردى، وطى زوجه مستصحب الصغر هم موجب حرمت ابدى مى شود و در ادله سببيت حرمت ابد توسعه قائل مى شود و با جريان استصحاب صغر تنزيلى، بالوجدان، محقق شده حرام مى گردد. پس بالوجدان، موضوع حرمت ابدى (كه اعم از صغر واقعى و صغر تنزيلى است) را احراز كرده ايم. خلاصه آن كه، اشكال مُثبِت بودن قابل دفع است.ادامه اين مسأله را در جلسه بعدى پى مى گيريم انشاء الله تعالى. « والسلام »



/ 647