خلاصه درس اين جلسه:
در اين جلسه روايت فضيل بن يسار (در مورد تحديد عدد معتبر در رضاع) از حيث متن و سند مورد بحث و بررسى قرار گرفته، سپس راجع به كلمه المجبورة مفصّلاً بحث و نظر نهايى استاد مدظله را در اين زمينه بازگو خواهيم نمود.الف ) بررسى روايات وارده در تحديد عدد معتبر در رضاع
1) روايت فضيل بن يسار
يكى از رواياتى كه براى قول به كفايت ده رضعه به آن تمسك شده است روايت فضيل بن يسار است، در اين روايت جهات متعددى قابل بحث است كه پس از ذكر متن روايت ذيلاً به آنها اشاره خواهيم كرد. الاستبصار والتهذيب:«محمد بن على بن محبوب عن محمد بن الحسين عن محمد بن سنان عن حريز عن الفضيل بن يسار عن ابى جعفر عليه السلام قال: لا يحرّم من الرضاع الّا المجبورة أو خادم أو ظئر قد رضع عشر رضعات يروى الصبى و ينام» (1) نظير اين تعبير در جاى ديگرى از تهذيب و همچنين در فقيه و معانى الاخبار صدوق نيز ذكر شده، در تهذيب آمده است «على بن الحسن بن فضال عن ايوب ابن نوح عن حريز عن الفضيل بن يسار عن عبدالرحمن ابن ابى عبدالله عن ابى عبدالله عليه السلام قال: لايحرّم من الرضاع الّا ما كان مجبوراً. قال: قلت: و ما المجبور؟ قال: (أمّ مربيّة) أمّ تربّى او ظئر تستأجر او خادم تشترى او ما كان مثل ذلك موقوفا عليه» (2) در فقيه نيز مثل همين تعبير آمده است (3) و در معانى الاخبار عبارت اين است «ابى رحمه الله قال: حدثنا احمد بن ادريس عن محمد بن احمد عن احمد بن هلال عن ابن سنان عن حريز عن الفضيل بن يسار عن ابى عبدالله عليه السلام قال: لا يحرم. (و ذكر مثل ما فى التهذيب الّا انه اسقط قوله - أمّ تربّى -) (4)
2) بحث سندى و وثاقت «محمد بن سنان»
يك جهت بحث در روايت فضيل بن يسار بررسى سند آن است كه به خاطر واقع شدن «محمد بن سنان» در طريق او محل اشكال واقع گرديده است. مشهور قائل هستند كه «محمد بن سنان» ثقه نيست و جزء غلات مى باشد. و ليكن ما در مباحث سابقه درباره او بحث كرده ايم و بر خلاف مشهور و وفاقاً لشيخ المفيد فى بعض كلماته و العلامة فى المختلف قائل به وثاقت او هستيم، منشأ تضعيف ابن سنان به عقيده ما مطلبى است كه در ترجمه او بدين صورت ذكر شده است «يتبع المعضلات» يعنى او يكسرى از رواياتى كه قابل هضم براى افهام عموم مردم نبوده است را دنبال مى كرده، در جوامع حديثى نيز بابى در همين مورد آمده است كه از نقل چنين امورى نهى شده است اگر چه روايات صحيحى باشد، محمد بن سنان نيز از اين دست روايات را بسيار دنبال مى كرده و طبعاً با انكار شديد مردم و علماء مواجه شده است و عده اى او را به غلوّ نسبت داده اند و از طرفى غلات نيز از موقعيت او سوء استفاده نموده و طايفه اى از روايات جعلى و غير واقعى خود را به او نسبت داده اند و البته اين امر طبيعى است كه گاهى شخصى كه در امرى خاص داراى ويژگى ممتازى است بسيار از امور غير واقعى نظير آن را به او نسبت مى دهند و در حقيقت از شخصيت او سوء استفاده مى شود. مثلاً شما ملاحظه مى كنيد كه مرحوم شيخ بهايى شخص بسيار عجيب و فوق العاده اى بوده است و بسيارى از كارهاى خارق العاده را انجام مى داده است و همين امر باعث شده كه خيلى از كارهاى كذب و غير واقعى را بدون هيچگونه اساس و مدركى را به او نسبت مى دهند. وليكن به عقيده ما محمد بن سنان شخصى ثقه است و جزء غلات نيز نمى باشد و يكى از شواهد مهم بر اين مطلب اين است كه حساس ترين شخصيت امامى مذهب در مقابل غلات يعنى احمد بن محمد بن عيسى كه افراد را به خاطر غلوّشان از شهر بيرون مى كرده است (5)، محمد بن سنان را جزء يكى از مشايخ عمده خود قرار داده و احاديث زيادى را از او نقل كرده است، اين خود دليل بر اين است كه ابن سنان غالى و غير ثقه نيست.ب) بحثى مبسوط درباره كلمه «المجبورة» و اختلاف نسخ
در اين زمينه يكى از جهات مورد توجه در روايت فضيل بن يسار كلمه «المجبورة» و معناى آن است. در مورد اين كلمه هم، اختلاف نسخ زيادى وجود دارد و هم معانى مختلفى براى آن ذكر شده است. مرحوم فيض در وافى در مورد كلمه «المجبور» كه در نقل فقيه آمده بود مى گويد دو نسخه وجود دارد 1- المجبور (با جيم) 2- المحبور (با حاء مهمله) طريحى در مجمع البحرين ذيل ماده «حبر» علاوه بر دو نسخه ياد شده نسخه سومى را نيز ذكر مى كند كه 3- المخبور (با خاء معجمه) است1) كلام مرحوم آقاى خويى
مرحوم ميرداماد مى فرمايد: «مجبور» تصحيف است و ارجح «مخبور» با خاء معجمه است و در وسائل نيز همينطور با خاء معجمه آمده است و مرحوم آقاى خويى نيز نسخه «المخبور» با خاء معجمه را اصّح از بقيه نسخ مى دانند و چنين مى فرمايند «و من هنا يظهر انّ نسخة «المخبور» بالخاء المعجمة اصّح من بقية النسخ، لانه مأخوذ من «خبر الارض اذا كثر زرعها» و اما المجبور بالجيم بمعنى الملزمة بالرضاع فهى قليلة الاستعمال لانه يقل استعمال لفظ «الجبر» ثلاثياً بهذا المعنى، و انما تستعمل من باب الإفعال، و يقال: أجبره على ذلك اى الزمه به. (6) مرحوم ميرداماد نيز در ردّ نسخه «مجبور» با جيم مى گويد اين تعبير خيلى عذب و گوارا نيست. با اين تفسير مرحوم آقاى خويى مى فرمايند وجه تعبير از مرضعه به مخبورة اين است كه كأن در ردّ عامه كه آنها قائل به كفايت يك رضعه و حتى كمتر از آن هستند، امام عليه السلام مى فرمايند بايد مرضعه بگونه اى باشد كه از او زياد بهره بردارى شيرى شده باشد و يك مرتبه، دو مرتبه و مانند آن كافى نيست.2) نقد استاد مدظله
ما به كتب مفصلى كه در زمينه لغت نوشته شده مثل لسان العرب و تاج العروس و مانند اينها كه مراجعه كرديم در هيچكدام خبر الارض اى كثر زرعها بدين صورت وجود ندارد. آنچه در كتب آمده است «خَبِرَت الارضُ خَبراًاى كثر خَبارُها» و «خبار» نيز يكى از معانى آن كه در اينجا مناسب است معانى «سوراخ موش» است (7) و واضح است كه بدين معنا تناسبى با مرضعه ندارد. مضافاً به اينكه «خبرت الارض» لازم است و در روايت محل بحث مخبور از فعل متعددى استعمال شده است و اگر بخواهد از «خَبِر» باشد بايد با باء متعدى شده باشد و بگوييم حرف جرّ او حذف شده است به نظر مى رسد اگر قرار باشد به نسخه «المخبور» (با خاء معجم) اخذ كنيم اين كلمه از «أخبَرْتُ اللَّقْحَة: وجدتها مخبورةًاى غَزيرَةً» (8) مى باشد و «اللقحه» هم به معناى زن مرضعه است و هم بمعناى ناقه شيردار و معناى آن اين است كه زن را واجد شير بسيار ديدم از باب اينكه مرتب به بچه شير مى دهد و شير او تمام نمى شود مثل «احمَدْتُه اى وجدُته محموداً» اما آنكه مرحوم آقاى خويى فرمودند «جبر» به معناى الزام از باب ثلاثى مجرد بسيار قليل الاستعمال است. اين هم اينگونه كه ايشان مى فرمايند نيست. روايت معروف «لاجبر و لا تفويض بل امر بين الأمرين» معناى «جبر» همان الزام است و ثلاثى مجرد به كار رفته است.3) ترجيح نسخه «المجبورة» (با جيم)
همانطورى كه گفتيم روايت فضيل بن يسار در تهذيب و استبصار «المجبورة» با جيم ضبط شده است و از بيانى هم كه شيخ طوسى در استبصار در مقام ردّ اين روايت دارد استفاده مى شود كه اين كلمه با جيم است. شيخ در ردّ اين روايت مى فرمايد: «فهذا الخبر ايضا لاينافى ما قدمناه لانه متروك الظاهر بالاجماع لانه قد يحرّم من الرضاع مَن لا تكون مجبوراً و لا خادماً و لا ظئراً، بأن يكون أمرأة متبرّعة برضاع صبى أو تكون سئلت ذلك او بغير ذلك من الاسباب» (9) در اين كلام مرحوم شيخ طوسى متبرعة را در مقابل «مجبورة» ذكر مى كند و اين مويد اين است كه نسخه همان مجبوره با جيم مى باشد، زيرا طبق معنايى كه صاحب حدائق به نقل از پدر شيخ بهايى براى كلمه «المجبورة» با جيم ذكر مى كند معناى آن اين است كه يك مرتبه زن تصادفاً يك بار يا دو بار به بچه شير مى دهد ولى يك وقت است كه زن چون مى خواهد بچه خود را بزرگ كند و مربّى او باشد كأنّ يك نحوه اجبار و الزامى از جهت عاطفى دارد كه متكفل شير دادن او به طور مرتّب مى شود همانطورى كه گاهى كنيزى را (= خادم مثل حائض بدون تاء در مؤنث استعمال مى شود) الزام به شير دادن مى كنند و يا گاهى شخصى را به عنوان دايه (= ظئر) استيجار كرده و قهراً او ملزم است كه بچه را به مقدار معينى كه قرار شده است شير بدهد. در مورد كلمه «المجبورة» نيز ايشان مى خواهد بفرمايد كه معناى آن عبارت از اين است كه شير دادن بچه تصادفى و از روى اتفاق نباشد. و به نظر مى رسد اين معنا، معناى مناسبى هم هست و آن ناگوارايى را كه مرحوم ميرداماد ادعا مى كند ما احساس نمى كنيم. از طرفى هم پدر شيخ بهايى و هم طريحى در مجمع البحرين ذيل ماده «جبر» هر دو نفر از مرحوم شهيد ثانى در شرح شرايع كه همان مسالك او است نقل مى كنند كه مرحوم شهيد مى فرمايد «مقنع» صدوق به خط خود مرحوم صدوق پيش من هست و در آن المجبور با جيم و باء، ضبط شده است (10) البته بنده كه به مسالك مراجعه كردم چنين چيزى در متن مسالك وجود ندارد و لكن در بعضى از نسخ استبصار كه من آنها را مقابله مى كردم ديدم نوشته شده است كه شهيد ثانى در حاشيه مسالك اين مطلب را فرموده است. اين حاشيه در مسالك مطبوع نيامده است و همچنين در كتاب «مقنع» مطبوع نيز وجود ندارد ولى ممكن است «مقنع» تحريرهاى متعددى داشته باشد و اين امرى معمول در كتب است كه گاهى يك كتاب تحريرات متعددى دارد و نسخ آن كم و زياد شده است مثلاً كتاب وسائل الشيعه چندين تحرير دارد كه ايشان هر بار به احاديث جديدى دست يافته و آنها را در متن وسائل افزوده است. لذا احتمال اينكه در بعضى از نسخ «مقنع» اين مطلب باشد و شهيد ثانى از آنها اين مطلب را ديده باشد وجود دارد.4) ذكر احتمالات ديگر در نسخه كلمه «المجبورة»
پدر شيخ بهايى «عليهما الرحمة» (11) احتمالات ديگرى را نيز درباره اين كلمه ذكر مى كند. يكى اينكه ايشان احتمال مى دهد جاى حرف باء، تاء دو نقطه باشد يعنى «مُجتَوِره» از أجتور به معناى اصتحب، يعنى مجاور و مصاحب بودن در ما نحن فيه يعنى زنى كه مصاحب شير دادن است و تصادفى و اتفاقى شير نمى دهد. احتمال ديگرى كه ايشان ذكر مى كند اين است كه كلمه با خاء و ثاء مثلثه باشد «المخثورة» در لغت آمده «خَثِرَ الرّجل: اقام فى الحىّ ولم يخرُج مع القوم الى الميرَة، لحياءٍ او ثقلٍ فى النفس» يعين قافله و جماعتى مى خواهند خريد كنند و براى قبيله خود ببرند عده اى تثاقل مى كنند و كأن تنبلى نشان مى دهند و حركت نمى كنند اصل «خَثِر» و «خاثر» به معناى ثقيل شدن است، يك چيزى را (مثل شير) كه مى جوشانند ثقيل و بدون تحرّك مى شود (12) البته واضح است كه «المخثورة» اگر از «خثر» باشد بايد حرف جرى كه او را متعدى كرده است حذف شده باشد زيرا «خثر» لازم است. يعنى «مخثورٌ بها» بوده است يعنى افرادى اين زن را تثبيت نموده اند كه بماند و شير بدهد مثلاً دايه و مستأجر، يا اينكه خودش بر اثر وجود عواطف و مانند آن بچه را مرتباً شير مى دهد. اين دو احتمالى را كه ايشان ذكر مى كند مى توان در روايات، مؤيدى براى آنها پيدا كرد زيرا يكى در ذيل همين روايت فضيل بن يسار آمده بود «او ما كان مثل ذلك موقفا عليه» و هم در روايت موسى بن بكر جمله اى به اين صورت آمده است «موسى بن بكر عن ابى الحسن عليه السلام قال: قلت له: إن بعض مواليك تزوّج الى قوم فزعم النساء انّ بينهما رضاعا. قال: اما الرضعة والرضعتان والثلاث فليس بشى الاّ أن تكون ظئراً مستأجرةً مقيمةً عليه» در ذيل اين روايت نيز «مقيمةً عليه» آمده كه تأييدى براى معناى «مصحَبه» و «ثقيلة» است. در حدائق احتمال ديگرى را نيز از پدر شيخ بهايى نقل مى كند كه كلمه «المحبوره» با باء و حاء بدون نقطه باشد. مجلسى اول در روضة المتقين نيز همين احتمال را مى دهد و چنين معنا مى كند: «أى حسناً كاملاً» . اين معنا بسيار بعيد است زيرا اگر «المحبوره» به رضاع نسبت داده شده بود معناى حسناً كاملاً صحيح بود ولى در روايت به خود مرضعه نسبت داده شده است.ج) جمع بندى نهايى در مورد متن روايت فضيل بن يسار
آنچه به نظر ما مى رسد اصّح اقوال همانطورى كه نسخ نيز آن را تأييد مى كند همان «المجبورة» با جيم و باء باشد و اگر از اين قول بگذريم نسخه «المخبورة» با خاء و باء، (طبق آن معنايى كه ما ذكر كرديم نه معناى آقاى خويى) صحيح است و پس از آن نوبت به دو احتمالى كه پدر شيخ بهايى ذكر كرده بود مى رسد. تا به حال راجع به سند و متن روايت بحث كرديم در جلسه آينده در مورد مفاد روايت و اينكه آيا مضمون آن خلاف اجماع است يا نه؟ بحث خواهيم نمود. « والسلام »1) - التهذيب 2/315 و الاستبصار 3/196 و جامع احاديث الشيعه ابواب ما يحرم بالنسب والرضاع باب 5 ح 22 2) و 2 و 3 - التهذيب 7/324 و من لايحضره الفقيه 3/307و جامع احاديث الشيعه ابواب ما يحرم بالنسب والرضاع باب 5 ح 21 3) 4) 5) - استاد مدظله در خارج از جلسه درس: معروف اين است كه احمد بن محمد بن عيسى را به خاطر روايتهاى زيادى كه از ضعفاء دارد از قم اخراج كرد. وليكن حق اين است وى او را به خاطر گمانى كه در حق برقى داشت كه وى جزء غلات است او را از قم اخراج نمود و منشأ اينكه مى گويند احمد بن محمد بن عيسى، برقى را به خاطر روايت از ضعفاء اخراج نمود اين است كه در ترجمه برقى آمده يروى عن الضعفاء و يعتمد المراسيل، اخرجه احمد بن محمد بن عيسى عن قم. خيال شده است كه چون عبارت اخير بعد از جمله يروى عن الضعفاء نقل شده است پس ابن عيسى او را به خاطر روايت از ضعفاء اخراج كرد در حالى كه از جمله فوق چنين چيزى استفاده نمى شود. 6) - احكام الرضاع فى فقه الشيعه / 107 7) - تاج العروس 11 / 127 8) - تاج العروس 11 / 133 9) - الاستبصار 3 / 196 10) - استاد مدظله: بنده نيز در مسالك در باب كفارات همين تعبير را از مرحوم شهيد ديدم كه مى فرمايد «مقنع» شيخ صدوق بخط شريفش پيش من وجود دارد 11) - استاد: در حدائق اين مطالب را از «فوائد»ى منسوب به پدر شيخ بهايى نقل مى كند 12) - التهذيب 7 / 324 و الاستبصار 3 / 196 و جامع احاديث الشيعه باب 5 ح 19