نگاهی به زندگی، شخصیت و مکتب صدرالمتألهین (19) نسخه متنی

This is a Digital Library

With over 100,000 free electronic resource in Persian, Arabic and English

نگاهی به زندگی، شخصیت و مکتب صدرالمتألهین (19) - نسخه متنی

سید محمد خامنه‏ای

نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
افزودن یادداشت
افزودن یادداشت جدید

زندگى، شخصيت و مكتب صدرالمتألهين

استاد سيدمحمد خامنه‏اى

شايد در يك جمعبندى عجولانه تا اينجا بتوان نتيجه گرفت كه ميان تأليف كتاب مبدأ و معاد و آغاز به تأليف اسفار فاصله‏اى نبوده زيرا مقصود صدرالمتألهين آن بوده كه مبانى فكريش در ميان خطرات و آفات احتمالى محو و فراموش نشود و بر روى كاغذ بيايد و چون شالوده كتاب اسفار، سنگين ومفصل برداشته شده بوده و نياز به سالهاى دراز و دامنه‏اى گسترده داشته، از اينرو ضمن آغاز به آن به تأليف كتاب مبدأ و معاد نيز دست زده است و شايد سبب آنكه عنوان «حكمت متعاليه» را بر روى هر دو كتاب خود: (اسفار و مبدأ و معاد) گذاشته همين نزديكى مضمون ومقصود مؤلف در هر دو بوده است.

1زمان تأليف شرح هدايه را نيز ـ اگر فرض و يا مسلم شود كه نه در قم بلكه در شيراز نوشته ـ بايد اينگونه فرض نمود كه در زمان نزديك به ترك شيراز و سكونت در قم بوده ولى تكميل آن در قم انجام گرفته است، از اينرو اين سه كتاب را مى‏توان در سالها بين 1015 تا سال 1018 ـ يا كمى بيشتر و كمتر ـ دانست و واقع امر را به خداوند عليم واگذار كرد.

مسئله ديگرى كه باقى مى‏ماند اينستكه از حواشى او بر مبحث اتحاد عاقل و معقول در كتابهاى المشاعر و اسفار چنين برمى‏آيد كه نگارش ايندو كتاب همزمان باافاضه غيبى و كشف استدلال براى حل مسئله اتحاد عاقل و معقول بوده و اين مكاشفه قطعا (حسب تصريح خود مؤلف) در سال 1037 هـ (و در پنجاه و هشت سالگى مؤلف) روى داده است (بنابرين در سالهاى حول و حوش 1020 نبوده است).

از طرفى ديديم كه كتاب مبدأ و معاد كه از اتحاد عاقل و معقول بحث نموده در سال 1019 تأليف شده و تأليف اسفار پيش از آن بوده است و جمع بين اين دو تاريخ (1037 و 1019) با حدود 18سال فاصله آسان نيست و يكى از آندو را بايد غلط انگاشت!

توضيح آنكه وى در اسفار (فصل هفتم مباحث عقل و معقول) مى‏گويد: « فأفاض علينا فى ساعة تسويدى هذا الفصل، من خزائن علمه، علما جديدا، و فتح على قلوبنا من ابواب رحمته، فتحا مبينا».

2اين مطلب‏باضافه مطلب‏حاشيه كه نوشته است:«تاريخ هذه الافاضة ضحوة يوم الجمعة سابع جمادى الاولى لعام سبع و ثلاثين بعد الالف من الهجرة، و قد مضى من عمر المؤلف ثمان‏وخمسون سنة».

نتيجه مى‏دهد كه اسفار و دست‏كم جلد سوم آن كه از اتحاد عاقل و معقول بحث كرده، در سالهاى بين 1015 تا 1019 و دهه‏هاى اطراف آن نوشته نشده است.

پاسخى كه مى‏توان براى آن يافت آنستكه اين مطلب منافاتى با آغاز نگارش اسفار در سالهاى 1019 و پيش از آن ندارد؛ زيرا ممكن است مسئله اتحاد عاقل و معقول را بعد از كشف حل آن بر آنها افزوده باشد.

از برخى قرائن بر مى‏آيد كه ميان تأليف سفر اول اسفار (مباحث وجود و ماهيت) با جلد سوم آن (مباحث حركت) فاصله‏اى طولانى بوده است چه در مباحث مقصود صدرالمتألهين آن بوده كه مبانى فكريش در ميان خطرات و آفات احتمالى محو و فراموش نشود و بر روى كاغذ بيايد.

حركت اسفار و عقل و معقول (فصل دهم ـ عقدة و حل) به رأى استاد خود ـ ميرداماد ـ در اثبات عينيت حركت قطعيه اشاره كرده و گفته است:« و جمهور المتأخرين سلكوا هذا المنهج الاّ مولانا وسيدنا الاستاد دام ظله العالى ـ »3و تفصيل اين مطلب را ميرداماد در كتاب مشهور خود قبسات آورده است كه تاريخ تأليف آن سال1034 مى‏باشد4.

مجلدات بعد اسفار نيز در اواخر دهه بيست و يا در دهه سى، يعنى در مدت اقامت در قم نوشته شده، و دست‏كم تا آخر جلد هفتم (يعنى مباحث الهيات) در زمان حيات ميرداماد يعنى سال 1041 هـ در آنجا بوده و بنظر مى‏رسد كه مبحث نفس اسفار (مجلدات 8 و 9) در زمان اقامت در شيراز (شيراز دوم) (در حدود سال 1042 هـ) نوشته شده است كه مقارن با قتل امامقليخان بوده است.

چون در مقام بيان و بررسى ترتيب زمانى كتب و آثار صدرالمتألهين مى‏باشيم بايستى به بررسى آثار ديگر او نيز بپردازيم و با توسل به قرائن و شواهد، زمان تخمينى تأليف آنرا بدست بياوريم و پيش از همه به كتابهاى حدوث العالم، رسالة الحشر، شرح حكمت الاشراق و شواهد الربوبية نگاهى مى‏اندازيم.

رساله حدوث العالم ـ براى كتاب حدوث العالم يا رساله الحدوث نيز تاريخ مشخّصى ذكر نشده اما از قرائن مى‏توان بدست آورد كه در فترت و فاصله زمانى بين تأليف مباحث وجود ماهيت و بين مباحث حركت و عاقل و معقول ببعد بوده است زيرا در اين كتاب نيز چندين جا به اسفار ارجاع شده و در چند جاى اسفار نيز به اين رساله اشاره گرديده است، اما آنجا كه رساله حدوث العالم به اسفار ارجاع داده در مباحث وجود و ماهيت (مجلدات اول و دوم) آن است ولى مباحثى كه در اسفار به كتاب حدوث العالم اشاره كرده مباحث حركت (مجلدات سوم ببعد) مى‏باشد، از اينرو مى‏توان نتيجه گرفت كه حدوث العالم پس از پايان مباحث ماهيات اسفار (جلد دوم) و پيش از مباحث حركت (جلد سوم) نوشته شده است و تقريبا بين سالهاى 1020 تا 1030 بوده است.

توضيح آنكه در حدوث العالم بمناسبت بحث از اشتداد در جوهر و حركت آن و اصالت وجود و فرعيت و تابعيت ماهيت، به اسفار اشاره مى‏كند و مى‏گويد:« كما حققّناه فى الاسفار الاربعة »5واين مباحث در جلد اول اسفار مى‏باشد6و همچنين در همين مبحث7به جلد اول اسفار ارجاع مى‏دهد و در جاى ديگر از حدوث العالم بمناسبت اقسام فاعليتها مى‏گويد:« قد حصلنا هذه الاقسام و معانيها فى الاسفار الاربعة»8و مى‏دانيم كه اين مبحث در مباحث ماهيات اسفار (سفر اول)مى‏باشد.

اما وقتى در اسفار به حدوث العالم اشاره و ارجاع مى‏كند در مباحثى است كه در مجلدات سوم (وپنجم)از آن بحث مى‏گردد، مثلا در سفر دوم (جلدسوم)9مى‏گويد:« وسننقل اقوال كثير من اساطين الحكماء، الدالة على تجدد الاجسام و دثورها و زوالها فى مستأنف الكلام ان شاءاللّه‏ تعالى ـ و لنا ايضا رسالة معمولة فى حدوث العالم بجميع ما فيه حدوثا زمانيا و من اراد الاطلاع على ذلك فليرجع الى تلك الرسالة».

10همچنين،در جاى ديگرى از اسفار11 پس از نقل قول از فلاسفه پيش از سقراط مى‏گويد:«اقول ـ اشرنا اليه فى رساله اثبات الحدوث وكون الافلاك عنصرية » در كتاب حدوث العالم به شواهد الربوبية نيز اشاره شده است12.

نكته ديگرى كه درباره كتاب حدوث العالم باقى مى‏ماند، رابطه آن با سردار امامقليخان است.

در يكى از نسخ خطى اين كتاب، صدرالمتألهين در مقدمه كتاب پس از ذكر نام خود «محمد المعروف بصدرالدين بن‏ابراهيم القوامى ـ قومه اللّه‏ بفيضه الاعتصامى»اين كتاب را به امام قليخان تقديم مى‏كند و در اينباره چنين مى‏گويد: انّه لمّا تكاثرت التوجهات وتواترت الدواعى والرغبات الى كتب الحكمة ونشر الفضائل العقلية مبحث نفس اسفار (مجلدات 8 و 9) در زمان اقامت در شيراز (شيراز دوم) (در حدود سال 1042 هـ) نوشته شده‏است.

من جانب مَن فاق على سلاطين الزمان جاها وحكما وتطاول على خوانين الدوران جودا وكرما استقر من حزمه كرة الغبراء واستفزّ من عزمه جِرم السماء؛ لشدّة مهابته ينحل زمام قطار الايام ولنيل عنايته عسى أن يعود ما مضى من الدهور و الاعوام الذى بسط بساط الامن والعدل فى الاطراف ونشر موائد الجود والكرم على الاقاصى والاكناف؛ سخّر قلوب العلماء بوفور الفضيلة والجود، ما سخر رقاب الجبابرة بكثرة العساكر والجنود؛ تلألأ جوهر عقله بأنوار الرأى المتين فى مجامع الفضل والأدب كما تلألأ صورة شخصه فى ميادين المبارزة بأشعّة اسلحة هى كالشهب والكوكب: شهد معارك الخصوم بأنصار جنود كالنجوم فأراهم الكوكب نهارا حاملين من القسى والنبال اهلّة وأقمارا؛ كِنّه سحاب يمطر على اراضى قلوب الاحبّاء إحسانا وإمتنانا، وسيفه صاعقة يصبح بإهلاك نفوس الاعداء قهرمانا، قسّيه غلاظ شداد قاسية القلوب حافية الطباع بتوكل مقيض مقبض الارواح، رسلاً اولى اجنحة مثنى وثلاث و رُباع؛ اذا توجه تلقاء مدينة فُتحت له أبوابها واذا اراد تسخير بلدة تواضعت له حصون القلاع وابراجها، قبل وصول الخبر الى حرّاسها وبوابها؛ الخان بن الخان والسلطان بن السلطان امام قليخان خلّده اللّه‏ تعالى فى العدالة فى الدنيا ووفّقه لما ينجيه ويسعده فى العقبى.

فرأيت ان ارتّب له هذه الرسالة المشتملة على لبّ مسائل الحكمة، واُزيّن بألقاب اسمه هذه العجالة المحتوية على مخّ المطالب المهمة ليكون له منّا تحفة باقية إلى يوم الدين غير داثرة ولازائلة بنوائب الحدثان ونكائب الحرمان فى الشهور والسنين ويجعل له لسان‏صدق في الآخرين، إنّه خير موفق ومعين».

13پيش از اين به روابط نزديك و دوستانه صدرالمتألهين و امامقليخان اشاره كرده بوديم.

از قراين بر مى‏آيد كه علاوه بر احترام خانوادگى ملاصدرا در نزد اللّهورديخان و پسرش امامقليخان، اين پدر و پسر به شخص صدرالمتألهين ارادت باطنى داشته و حتى از وقفنامه مدرسه خان شيراز برمى‏آيد كه امامقليخان ـ و بساپدرش‏ـ جامع بين حكمت و حكومت بوده‏اند14 و مشهور است كه اين حاكم ـ احتمالاً در دوره اول اقامت ملاصدرا در شيراز ـ بشيوه برخى از اشراف نزد ملاصدرا فلسفه و حكمت خوانده باشد.

از تواريخ دوره صفويه نيز برمى‏آيد كه اين خانواده گرجى الاصل بر خلاف تركان قزلباش، داراى سيرتى پسنديده و سليم النفس و عدالتگستر بوده‏اند و در زمان اينان فارس جزيره امنى بوده كه از فساد و قساوتهاى حكومت شاه عباسى بدور مانده است.

از عبارات صدرالمتألهين چنين بر مى‏آيد كه امامقليخان نسبت به حكمت و فلسفه و نشر و قوام و بقا و دوام آن كوشش داشته و يكى از دلايل آن اختصاص دادن نيمى از سهام معنوى مدرسه خان به درس حكمت و علوم عقلى مى‏باشد15 و همانگونه كه گذشت آن مدرسه را در واقع براى جذب ملاصدرا به شيراز و نشر حكمت متعاليه ساخته است.

از اينجا علت تقديم كتاب حدوث العالم به امير الامراى فارس روشن مى‏شود؛ كه اين عمل نه براى تملق و قرب و كسب مال وجاه بوده ـ كه در همه دورانهاى قديم مرسوم بود ـ بلكه آنرا حقى بر گردن خود مى‏ديده تا بدينوسيله نام او را جاودان سازد و سلامت نفس و توافق روحى امير مزبور با خود را به آيندگان بنماياند.

نكته‏اى كه در اينجا بكار تاريخ تأليف حدوث العالم مى‏آيد همين مقدمه كتاب و اشارات او به جنگهاى امامقليخان و پيروزى او بر دشمنان است كه مدتى پس از نشستن وى بر جاى پدر و رسيدن به حكومت فارس و جزاير بظهور پيوسته و تا سال 1030 هـ كه بر پرتغاليها غلبه كرده و بندرعباس و سواحل آن ناحيه را از دست آنان آزاد كرده، ادامه داشته است.

از اينرو تاريخ تأليف آن را بايد در حدود سال 1030 انگاشت و مى‏توان آنرا بين 1025 تا 1030 دانست، كه با مطالبى كه قبلاً گذشت هماهنگى دارد.

از عبارات صدرالمتألهين چنين بر مى‏آيد كه امامقليخان نسبت به حكمت و فلسفه و نشر و قوام و بقا و دوام آن كوشش داشته است.

رسالة الحشرـ اين كتاب يا رساله حسب عبارات موجود در آخر آن ـ كه گويا بقلم مؤلف آن است ـ ، در رجب سال 1032 نگارش آن پايان يافته است .

در دو جاى اين رساله به كتاب اسفار اشاره شده است؛ اول در فصل اول در اينكه عقول خالصه، وجودات محضه بدون ماهيت هستند مى‏گويد:« برهن عليه فى كتبنا الحكمية لاسيما فى الاسفار الاربعة الالهية ».

دوم در (برهان رابع) همان فصل، در مسئله اتحاد عقل و معقول به كتاب اسفار (ج3) ارجاع نموده و مى‏نويسد: « هذه المسألة تحتاج تحقيقها الى خوض شديد و بحث عميق، لكنّا اوضحناها بالبرهان فى باب العقل والمعقول فى كتابنا المسمّى بالاسفار الاربعة و فى غيره ».

در اسفار نيز ـ در مسئله حشر جسمانى ـ به اين رساله اشاره شده و گفته است:« ولنا رسالة على حدّة فى هذا الباب بينّا فيها حشر جميع الاشياء الكائنة، حتى الجماد والنبات، الى الدار الاخرة »16.

از اين مقدمه مى‏توان نتيجه گرفت كه: مباحث عقل و عاقل و معقول (ج3ـاسفار)ـ كه تاريخ افاضه آنرا صدرالمتألهين در سال 1038 نگاشته بوده ـ پيش از سال 1032 (تاريخ تاليف رساله حشر) به نگارش در آمده و در دسترس بوده است.

تعليقه بر شرح حكمت الاشراق ـ چون در اسفار مكرر به اين كتاب اشاره شده نشانه سبق زمانى تعليقات شرح حكمت الاشراق بر اسفار است.

سه جا اين اشاره در اسفار ديده مى‏شود: اول: در مسئله عليّت علت مركّب براى معلول بسيط، عبارت او چنين است: «انى ذكرت فى الحواشى التى علقتها على ذلك الكتاب(حكمة الاشراق) و شرحه بأنّ »17.

دوم: در مبحث «حقيقت نور» و در آنجا آمده است: « كما بيّناه فى شرحنا لحكمة الاشراق »18 و نيز « اقول: وهذه الوجوه فى غاية الضعف كما بيّناه فيما كتبنا على حكمة الاشراق »19و نيز: « وقد تكلمنا فى ذلك فى تعاليقنا على ضوابط الاشراقيين »20.

سوم: در مبحث كينونت نفس قبل از بدن در احاديث اسلامى و رأى سهروردى، كه درباره آن، چنين مى‏گويد: «اقول ـ قد ذكرنا فى تعاليقنا على حكمة الاشراق جوابا عن هذ الحجة »21گفتيم كه احتمالاً جلد دوم اسفار در اواخر دهه دوم قرن يازدهم (پيش از 1020) نوشته شده و اين بظاهر اقتضا دارد كه شرح وتعليقات حكمت الاشراق پيش از سال 1019، (تاريخ اتمام كتاب مبدأ و معاد) نوشته شده باشد.

اما اين مسئله نيز به ترديد مى‏انجامد هنگامى كه مى‏بينيم در تعليقات مذكور نيز به اسفار اشاره شده است يكى در «بعض الحكومات»22در هيولا و فرق آن با عرض، آنجا كه مى‏گويد: «ولكل منهما فضيلة على الاخر ودنائة، بيّناها فى الاسفار الاربعة»، وديگر در بحث هيولا و صورت كه مى‏فرمايد: «هذا ما تيسّر لنا فى هذا المقام و زيادة الشرح و دفع الشكوك كلّها يطلب من كتاب الاسفار الاربعة»23.

حتى به كتاب مبدأ و معاد نيز اشاره‏اى رفته و گفته است: «ولإبطال كل منهما برهان خاص ذكرناه فى كتاب المبدأ و المعاد»24.

در تعليقات بر حكمت الاشراق، در جاى ديگرى نام كتاب حدوث العالم را نيز برده و گفته است: «كما حققناه فى الرسالة المعمولة فى اثبات حدوث العالم بتمامه»25و شگفت آنجاست كه حتى به كتاب الشواهد الربوبية نيز تعليقات صدرالمتألهين بر شرح حكمت الاشراق قطب شيرازى همزمان يا نزديك به زمان تأليف مبدأ و معاد و شواهد الربوبية و شرح هدايه و سفر اول اسفار بوده است.

اشاراتى در اين تعليقات ديده مى‏شود (با آنكه بعضى آنرا از كتب اواخر عمر او مى‏دانستند) از جمله در جايى چنين مى‏گويد: « إنّ الحركات العنصرية دالة على وجود ملائكة عقلية، من وجوه كثيرة ذكرناها فى الشواهد الربوبية »26و نيز در جاى ديگر، مى‏گويد: «كما اوضحنا فى كتاب الشواهد الربوبية عند تحقيق المعاد الجسمانى »27.

(در چند جاى آن نيز بمناسبتى از ميرداماد ـ با عنوان «سيدنا و استادنا دام ظله فى التقديسات»28و «استادنا سيد اماجد العرفاء و الفقهاء دام ظله العالى»29نام مى‏برد كه نشان مى‏دهد در زمان حيات وى بوده است).

از مجموع اين قرائن و ادله وامارات مى‏توان نتيجه گرفت كه تعليقات صدرالمتألهين بر شرح حكمت الاشراق قطب شيرازى همزمان يا نزديك به زمان تأليف مبدأ و معاد و شواهد الربوبية و شرح هدايه و سفر اول اسفار بوده است.

در اين ميان فقط تاريخ كتاب مبدأ و معاد مسلم و مشخص است (سال 1019 هـ.

برابر چهل سالگى مؤلف) اما اين تاريخ ممكن است تاريخ پايان پذيرفتن تأليف كتاب نباشد؛ زيرا در اواسط كتاب (فن اول ـ مقاله سوم ـ افعال الهى ـ عنايت و تدبير) آمده است و ممكن است تا انجام پذيرفتن كتاب مدتى دراز طول كشيده باشد.

از طرفى، در تعليقات از تفسير سوره حمد كه باحتمال قوى حدود سال 1030 ببعد نوشته شده نام برده است (مفاتيح الغيب باحتمال قوى در1030 و تفسير سوره حمد بعد از آن است) و اين نشان مى‏دهد كه بعد از آن نوشته شده است.

يكى از احتمالات در اين مسئله آنست كه صدرالمتألهين نه بر سبيل مقتضيات زمان بلكه بمناسبت اقتضايى كه در مخاطبان خود مى‏ديده دست به تأليف اين كتب زده، شرح هداية را براى شاگردان و مبتديان فلسفه بحثى و استدلالى، تعليقات حكمت الاشراق را در طول تدريس آن كه بسا همزمان با تدريس شرح هدايه اثيرية بوده است نوشته و اسفار را براى بجاى گذاشتن يك دايرة‏المعارف فلسفى شامل وجامع همه ديدگاهها و مكاتب و همه مطالب و مسائل مى‏نگاشته،و مبدأ و معاد را براى حكمتجويان خود و طالبان عجول مبانى و آراء فلسفى و كلامى استاد؛ و سرانجام شواهد الربوبية را براى فارغان از بحث و جدال و گريزان از قيل و قال و نخبه طلبان و ريزه خواران خوان مكاشفات و ملهمات خود نوشته است؛ و چون صدرالمتألهين مردى پركار و سختكوش و پرنويس بوده و بنظر مى‏رسد بسبب حافظه تواناى خود به مراجعه كتب و مستندات نياز چندانى نداشته توانسته اينهمه اثر را در ظرف سه تا پنج سال و بسا در كنار هم و همپا و همعرض يكديگر نوشته باشد.

الشواهد الربوبية ـ برخى مدعى شده‏اند كه اين كتاب مربوط به اواخر عمر شريف مؤلف و مثلا در دهه آخر آن و در شيراز نوشته شده است اما:اولاًـ بدليل تعابيرى مانند« ماذكره استادنا الشريف سيد اكابر المحققين ـ اديمت ظلاله‏ـ » در آن30مسلم مى‏شود كه اين كتاب در زمان حيات ميرداماد ـ در گذشته سال1041 ـ بوده و زمانى است كه هنوز مؤلف از قم به شيراز نرفته است.

ثانيا ـ كتابهاى مانند مبدأ و معاد و جلد اول اسفار و نظاير آن به اين كتاب اشاره و از آن نام برده شده است كه پيش از اين از آن سخن گفتيم.

ثالثا ـ از برخى از مطالب و مبانى خاص او كه بعدها نوشته در آن اثرى نيست مثلاً در موضوع حشر حيوان و نبات31به حشر اشياء حتى جماد ـ كه تفصيلاً در رساله الحشر از آن سخن گفته ـ اشاره‏اى نمى‏كند و بسا قبل از آن رساله است و ديديم كه اين رساله در سال 1032 هـ پايان يافته است.

همچنين در مبحث اتحاد عاقل ومعقول32 به رساله خود در مسئله اتحاد عاقل و معقول و يا افاضه آن در سال 1037 چيزى نمى‏گويد.

و همچنين در موضوع حديث «خلق الارواح قبل الابدان »33 بيانى غير از كتب ديگر خود كه اين مطلب را بيان كرده دارد و خام بنظر مى‏رسد.

صدرالمتألهين نه بر سبيل مقتضيات زمان بلكه بمناسبت اقتضايى كه در مخاطبان خود مى‏ديده دست به تأليف اين كتب زده.

رابعا ـ ارجاعات و اشارات آن به اسفار تقريبا همه در محدوده سفر اول اسفار اربعة34 مى‏باشد كه ديديم تاريخ آن پيش از سال 1020 هـ يا حدود آن است و قاعدتا در قم نوشته شده است، بنابرين اين كتاب نيز محصول دوران بازگشت از عزلت و خروج از قبض به بسط و تحول از سفر سوم معنوى او به چهارم مى‏باشد.

در اين كتاب و كتب و رساله‏هاى ديگرى نيز اشاره شده كه نشانه تقدم آنهاست مانند:1ـ شوق هيولا به صورت352ـ تفسير سوره حديد363ـ لمية اختصاص المنطقة37برخى ادعا كرده‏اند كه الحكمة المتعالية كه ملاصدرا درباره كتابى غير از اسفار بكار برده است، همين كتاب (شواهد الربوبية) است ولى اين ادعا درست نيست؛ زيرا در خود كتاب شواهد نيز چند جا به كتاب حكمت متعالية اشاره نموده38 و اين نشانه اختلاف و جدايى آندوست.

عرشيه ـ اين كتاب كه خلاصه‏اى از كتب ديگر او و غير استدلالى است بنا بگفته مؤلف درباره حكمتى است كه بيارى كشف و اشراق و الهامات ربوبى از قرآن و سنت بدست آورده و مقصود از تأليف آن آشنا سازى رهروان طريقت عرفان و عشق الهى به اصول علمى و معرفتى و شرح پاره‏اى از مشاهدات معنوى خود او بوده است، و چون فراتر از فلسفه «بحثى» و استدلالى عوام حكماست نام آنرا«حكمت عرشيه» گذاشته است كه مفهوم مخالف آن يعنى حكمت فرشيه و ارضيه، را به ذهن مى‏آورد.

اين كتاب نيز تاريخ تأليف ندارد ولى از قرائن برمى‏آيد كه متعلق به دهه سوم و چهارم(قرن يازدهم) يعنى حدود سالهاى 1030 ببعد بوده كه از انزوا بيرون آمده و به گردآوردى شاگردان و راهنمايى رهروان مى‏پرداخته و حريصانه و پياپى كتاب مى‏نوشته است.

در اين كتاب به كتب اسفار و شواهد و حدوث العالم وحكمت الاشراق و نيز تفسير سوره فاتحه 39اشاره شده و نشانه تأثر آن از اين كتابهاست كه گفتيم در حدود سالهاى 1020 تا 1030 نگاشته شده است.

در مباحث مربوط به حشر اين كتاب نامى از رسالة الحشر كه در 1032 هـ نوشته شده نبرده است و اين‏مى‏توان قرينه‏اى باشد كه هنوز آنرا تأليف نكرده بوده و تأليف عرشيه مربوط به سالهاى بين 1025 تاپيش از سال تأليف رسالة الحشر (سال1032) مى‏شود.

رسالة شوق هيولا الى الصورة ـ صدرالمتألهين برابر آنچه كه در شواهد الربوبية گفته40:«ونحن قد اوردنا كلاما مبسوطا فى دفع ما ذكره (الشيخ فى الشفا ردا على ما ذهبت القدماء من اثبات الشوق للهيولا الى صورتها) فى الاسفار41وعملنا فى بيانه رسالة منفردة» در اين مسئله رساله‏اى داشته است.

چون اين مسئله را نخست در سفر اول اسفار اربعه آورده مى‏توان نتيجه گرفت كه تأليف آن همزمان يا نزديك به زمان تأليف سفر اول (جلد اول و دوم تا سوم كنونى اسفارهاى چاپ سربى) بوده كه در حدود سال 1020 (يا پيش از آن) نوشته شده است و بر اين اساس اين رساله نيز نزديك به آن و يا پيش از آن مى‏باشد.

چون در كتاب شواهد الربوبية از آن نامبرده شده، طبعا مقدم بر آن كتاب نوشته شده، بالطبع از كتب تعليقه بر حكمت الاشراق و مبدأ و معاد و حدوث العالم و رسالة الحشر نيز زمانا مقدم است و حتى پيش از سال 1019 هـ (سال تأليف مبدأ و معاد) مى‏باشد، و بعيد نيست كه قبل از قم نوشته شده باشد.

تفسير سوره حديد:بسبب انس و اعتقاد شديدعلمى و حكمى صدرالمتألهين به قرآن، وى در همان اوايل كار آغاز به تأليف و تصنيف كتب فلسفى، كار تفسير را نيز همچون كارى اصلى آغاز كرده و نخستين اثر تفسيرى او، همين تفسير سوره حديد مى‏باشد.

در خاتمه اين كتاب كه در آن به دوران انزوا و عزلت خود و امر آمر غيبى به نگارش تفسير اين سوره هيچ اشاره‏اى نشده تا نشانه‏اى باشد كه آنرا مانند اسفار و مبدأ و معاد و شواهد الربوبيه و كتب ديگر مانند اينها پس از دوران گوشه‏گيرى و گريز از مخلوق به خالق نگاشته است ـ بلكه از عبارت آن بر مى‏آيد كه برعكس آنرا در جوّى ناسازگار و پرقيل وقال «جهل و وبال» و «جَهَله و ارذال» بقلم در آورده، از اينرو مى‏توان گمان زد كه تأليف تفسير سوره حديد در دوره پيش از انزوا در قم و كَهَك يعنى در دوران اقامت در شيراز بوقوع پيوسته است.

وى در پايانه تفسير سوره حديد مى‏نگارد:«آنچه گذشت نكته‏هايى بود كه از اين سوره كريمه به ذهن فرو شكسته خسته من رسيده بود در حاليكه مجال، اندك و حالت دشوار بود و بيمارى جهل و وبال در گرداگرد ما پراكنده و جايگاه مردم نادان و پست، بسيار بلند و برتر از مرتبه شريفان و نيكمردان، و شهرها و سراها از قدرشناسان گوهر اسرار و معارف حقى، كه از لابلاى علوم مبدأ و معاد به قلوب عباد سرازير مى‏شود، خالى بود.

شكوه به خداوند مى‏برم از زمانه‏ايكه جهل و عناد و خبث و فساد رواج دارد و حسادت حُساد همه جا را فرا گرفته و بزرگراه معرفت و بزرگوارى، مسدود گشته ومردم بسبب وسواس شيطانى كه آنانرا فرا گرفته از آموختن حق سرپيچى و گردنفرازى مى‏كنند و آنچه را كه دام صيد مردم عامى است علم دين ناميده و بدان مى‏آويزند ».

از ديباچه و مقدمه و ابواب كتاب چنين برمى‏آيد كه اين كتاب ترجمه‏اى از مكاشفات او از اين سوره است كه به وى الهام شده و در نور اشراق ربوبى چهره زيباى آن را بچشم دل ديده و دريغش آمده كه براى احباب تحفه نياورد؛ از اينرو دست به قلم برده و صفحه صفحه دل بر روى صفحه كاغذ آورده است، اما براى حفظ سنت تفسير و بعادت مفسران، از اقوال ديگر نيز غفلت نكرده و خلاصه‏اى از گفتار ديگران را نيز نقل نموده است.

برويهم، همه اين قراين مى‏توانند گواهى دهند كه اين كتاب پيش از دوران انزوا و اقامت در قم و كَهَك نوشته شده باشد و تأليف آن به پيش از سال 1015 يا حدود آن برمى‏گردد.

اين تفسير همانگونه كه گفتيم اولين كار تفسيرى او نيز شمرده مى‏شود و خود در جاى ديگرى به آن تصريح نموده و مى‏گويد:«اول ما اخذت فى تفسيره من السور القرآنية هذه السوره (الحديد)، لفرط شعفى و قوة ش وقى باظهار ما الهمنى ربّى من عنده و ابراز ما علّمنى اللّه‏ من لدنه، من لطائف الاسرار و شرايف الاخبار و عجائب العلوم »42وى پس از اين خبر ـ كه آنرا از نوادر غريبه زندگانى گذشته خود در جوانى مى‏شمارد ـ به ترتيب برخى از تفاسير ديگر خود نيز اشاره نموده و چنين مى‏گويد:«ثم بعد أن وقع اتمام تفسيرها مع تفسير عدة اخرى من السور و الآيات، كآية الكرسى و آية النور، اتفقت عقيب سنتين او اكثر، مصادفتى لهذا الحديث »43از طرفى مى‏دانيم كه ملاصدرا44 تفسير آيه الكرسى را چند سال پس از سال 1020هـ (بين 1020 تا 1026) در قم نوشته است، نتيجه مى‏شود كه نگارش تفسير سوره حديد پيش از تفسير آيه الكرسى و آيه نور (نوشته در سال 1030) بوده است و اگر چه عبارت او «ثم بعد أن وقع اتمام تفسيرها مع تفسير عدة اخرى» بظاهر دلالت دارد كه بين تفسير سوره حديد و آيات الكرسى و نور فاصله‏اى چندان نبوده ولى همانطور كه بين تفسير آيات كرسى و نور حداقل در حدود پنج سال فاصله مسلّم وجود داشته، مانعى بنظر نمى‏رسد كه فاصله حديد و آيه الكرسى را نيز همان حدود ـ يعنى سالهاى پيش از 1020هـ ـ بدانيم، بنابرين تفسير سوره حديد را مى‏توان به قبل از هجرت به قم و در احتمالى ديگر در همان دوران دانست.

چون سخن از تفسير بميان آمد، شايسته آنستكه به كتب و آثار ديگر تفسيرى صدرالمتألهين نيز نگاهى بيندازيم :تفسير آيه الكرسى و آيه نور چون در اين دو تفسير به تاريخ تأليف آن تصريح يا چون فراتر از فلسفه «بحثى» و استدلالى عوام حكماست نام آنرا«حكمت عرشيه» گذاشته است كه مفهوم مخالف آن يعنى حكمت فرشيه و ارضيه، را به ذهن مى‏آورد.

اشاره شده از اينرو مى‏دانيم كه آيه الكرسى پس از سال 102045 (دو تا پنج سال پس از آن) و پس از كتاب مبدأ و معاد46تأليف گشته و تفسير آيه نور نوشته شده در ماه ربيع الثانى سال 1030هـ است.

تفسير يس و طارق تفسير سوره يس بنابر تصريح مؤلف در آخر آن كتاب، در سال 1030هـ نوشته شده ولى در اين كتاب نيز همچنان از اهل زمانه ناخورسند و از دهر ناسازگار نالان است و ناله از زخم قديم دارد و دوده آتش درونش ، سياهى مركّب قلم مى‏شود و از صفحه دل سوزناك به صفحه كاغذ روى مى‏آورد.

همچنين، تفسير سوره طارق نيز در ماه رجب سال 1030هـ ـ يعنى سه ماه پس از تفسير آيه نور ـ نگاشته شده و بعيد نيست كه سوره زلزال و اعلى و واقعه را در همين سال و با فاصله يك يا چند ماه نوشته باشد.

همچنانكه خود او در مقدمه آن مى‏گويد:« فرأيت أن انظمها فى سلك نظائرها »سوره سجده اين سوره به تاريخ تأليف تصريح نكرده ولى در تفسير سوره يس تلويحا ـ ضمن ارجاع به سوره سجده ـ به تقدم نگارش سوره سجده به سوره يس اشاره نموده و گفته است: «و قد مرّت الاشارة فى سورة السجدة الى قاعدة كلية فى الحروف المقطّعة » بنابرين بايستى در حدود سال 1030 يا پيش از آن نوشته شده باشد ولى در مقدمه سوره سجده ضمن نام چند تفسير به تفسير سوره يس هم اشاره كرده و گفته است: «فرفعت الحُجب عن بعض سوره و آياته مثل آية الكرسى و آية النور و سورة يس و سورة الحديد و الواقعة و الاعلى و سورة الطارق و الزلزلة، وغيرها من المتفرقات »47.

سبب اين مطلب اگر اشتباه كاتبين اين تفسير نباشد، مى‏تواند همزمانى تفسير ايندو سوره يا تأخر مقدمه سجده از زمان تأليف آن باشد.

بعلاوه در تفسير سوره سجده درباره حشر ابدان به «بعض كتبنا و تفاسيرنا» اشاره مى‏كند و اين مطلب در تفسير سوره زلزال و همچنين تفسير سوره واقعه بتفصيل آمده است.

در اين تفسير به كتاب مبدأ و معاد اشاره شده كه نشاندهنده تأخر آن از كتاب مبدأ و معاد (نوشته در 1019) مى‏باشد.

تفسير سوره جمعهتفسير اين سوره تاريخ تأليف ندارد ولى قراين نشان مى‏دهد كه از آثار متأخر اوست، از جمله اشاره به تفسير آيه الكرسى (نوشته در 1023) و آيه نور (نوشته در 1030)و سوره حديد و اسفار و نيز اين جمله كه مى‏گويد: « يعلم ممّا اكثرنا ذكره و كررّنا اثباته فى توضيح اسرار بعض الايات انّ »48 و نيز در مقدمه تفسير سوره سجده كه از برخى تفاسير سوره قرآنى نام برده نام سوره جمعه نيست.

در تفسير اين سوره (الاشراق الرابع) در علت عروض و لحوق موت طبيعى بر انسان، به كتاب اسفار اشاره مى‏كند و مى‏گويد:«اعلم انّا بينّا فى بعض فصول اسفارنا » و اين مسئله در مبحث نفس (جلد هشتم و نهم چاپ سربى) آمده و حسب بررسى، اين مبحث را مى‏تواند از آثار اواخر اين حكيم ـ و احتمالا در شيراز ـ دانست.

تفسير سوره فاتحه تفسير سوره فاتحه با آنكه در ترتيب رسمى دوره تفسير ملاصدرا اولين سوره قرار دارد، همانگونه كه ديديم اولين كار تفسيرى او نيست، همچنانكه تفسير سوره بقره نيز دومين كار تفسيرى او نبوده و آخرين آنهاست كه خواهيم ديد كه در اواخر عمر به آن پرداخته است.

در اين تفسير به كتب ديگر او نيز اشاره هايى شده است كه مى‏تواند با تقدم و تأخر اين كتب حـدود تاريـخ تأليف آنرا شــناخت؛ از جمله در اين تفســير از شــواهدتأليف تفسير سوره حديد در دوره پيش از انزوا در قم و كَهَك يعنى در دوران اقامت در شيراز بوقوع پيوسته است.

الربوبية49وحدوث العالم50 و جلد سوم اسفار51 و حتى مفاتيح الغيب نام برده شده كه در سه كتاب اول ديديم كه پيش از سال 1030 نوشته شده‏اند.

مؤيد ديگرى كه مى‏توان به آن تكيه كرد ارجاع موضوع «خلق السماوات فى ستة ايام» است به تفاسير ديگرش.

وى در تفسير كلمه «رب العالمين» در تفسير سوره حمد مى‏گويد: «وينكشف الامر فى ان «خلق السماوات والارض وما بينهما» لماذا كان فى ستة ايام، كما سيجى‏ء بيانه فى موضعه»52 و اين آيه را در سوره سجده تفسير كرده است و ديديم كه سوره سجده را در سالهاى نزديك به 1030 تأليف كرده و اگر از سين «سيجى‏ء» را كه در زبان عرب براى آينده نزديك بكار مى‏رود، ملاك قرار دهيم سوره حمد را اندكى زودتر از سوره سجده نوشته است و در رديف تفاسير ديگر او از قبيل تفسير آيه الكرسى و واقعه و زلزال قرار داشته و به سال 1030 نمى‏رسيده است و حتى همانگونه كه در شرح كتاب عرشيه گذشت حتى پيش از آن نوشته شده زيرا در آن كتاب ـ كه مربوط به پيش از سال 1030 مى‏باشد ـ به تفسير سوره فاتحه ارجاع گرديده است.

53تفسير سوره بقرههمانگونه كه ديديم صدرالمتألهين شيفته قرآن و معارف قرآنى است و در همه جاى آن حكمت متعاليه را جستجو مى‏كند مانند غواصى ماهر، درلابلاى هزاران نكته، گوهر دلخواه خود را مى‏جويد و مى‏ربايد و غبار از آن مى‏گيرد و در آبگينه الفاظ خود بنمايش مى‏گذارد.

آغاز كار نگارش تفسيرى او تفسير سوره حديد است و گويى اين گزينش نه از روى اختيار بلكه بحكم الهامى بوده است كه در جاى ديگرى54 به آن اشاره كرده و بگمان ما نه در قم كه پيش از آن ـ در شيرازـ انجام شده است، اما اين الهامات، هر از چندگاه به نگارش تفسير سوره يا آيه‏اى انجاميده و سرانجام با نوشتن تفسير سوره فاتحه به اين انديشه رسيده است كه «ذوالفقار از نيام بر آرد و زبان از كام» و تفسيرى جامع و كامل بنگارد كه نسخه‏هاى شفابخش قرآنى ولى پراكنده او به شفاخانه‏اى بدل گردد كه در آن تمام آيات و سور منوّر قرآن آراسته بزيور الهامات دوباره آن، در دسترس مشتاقان حقايق معارف قرآنى قرار گيرد.

وى در مقدمه تفسير سجده نيز از اين انديشه و آرزوى خود خبر داده و نوشته بود: والمرجوّ من اللّه‏ أن أجمع كتابا جامعا و تفسيرا كبيرا لم ير مثله أعين الأعيان ولم ينل شبيهه خواطر أبناء الزمان، مع انّ لى قلبا قد شوّشته محن الأعصار ونجدّته الدهور والأدوار 55سرانجام اين آرزو محقق شد و اين شيداى قرآن با آغاز تفسير سوره بقرة به تأليف تفسيرى كبير و جامع دست زد اگر چه اجل مهلت نداد و آنرا ناتمام رها كرد.

استنباط غالب آنستكه تفسير سوره بقرة در دهه آخر عمر وى در شيراز آغاز شده باشد اگر چه از سياق آن بر مى‏آيد كه در دنباله سوره فاتحه آمده است، اما همانگونه كه در بالا گذشت حتى در زمان نوشتن تفسير سوره سجده نيز، سوره بقرة بنگارش در نيامده بوده، مگر آنكه ادعا شود كه وى از تفسير كامل سخن گفته است نه از سوره بقرة؛ اما چون در آيه شصت و پنجم سوره بقرة، نگارش تفسير جامع او قطع شده مى‏توان با ظنّ قوى استدلال كرد كه سبب اين قطع نابهنگام كار تفسير، مرگ وى بوده است و طبعا مربوط به سالهاى 1045(يا 1050) مى‏باشد.

مفاتيح الغيب اين كتاب ـ كه خود وى گاهى آنرا «المفاتيح الغيبية» ناميده ـ يكى از مهمترين كتب اين حكيم است، كه آنرا همچون مقدمه و مدخلى براى تفسير قرآن خود نوشته است، و مى‏توان آنرا «فلسفه تفسير» يا «منطق قرآن» ناميد.

در اين كتاب عقايد فلسفى و كلامى صدرالمتألهين عريان و بدون تقيّد به قالب فلسفى و استدلالهاى عقلى معمول ديده مى‏شود.

اگر جوينده‏اى گريزان از فلسفه مصطلح و سنتى، در پى فلسفه‏اى باشد كه هم از قرآن و حديث سرچشمه گرفته باشد و هم نقاط ضعف گفتار برخى از صوفيه را نداشته باشد بايد اين كتاب را گمشده خود بداند، زيرا در اين كتاب ـ كه نتيجه الهامات ربوبى دراز مدت به قلب نورانى اوست ـ چيزى جز گفتار قرآن و پيامبر و معصومين نمى‏يابد.

وى در مقدمه آن مى‏گويد كه دير زمانى بود كه اشتياق بيان معانى دريافته از قرآن را داشتم ولى در اين كار مردّد بودم و همواره گامى به جلو و گامى به عقب مى‏گذاشتم.

روزگار نيز بسبب بد سگالى همزمانان ناهمزبان مرا از اين كار باز مى‏داشت، و اشاره‏اى از غيب نمى‏آمد.

تا آنكه درها بر من گشوده شد و فرمان از فرماندار غيب به قلب من رسيد كه بر خيزم و پاره‏اى از گهرهايى را كه يافته‏ام براى احباب ببرم؛ از اينرو بنگارش كتابى پرداختم كه «اصول» بهره‏گيرى از قرآن در آن، رمزآميز آمده باشد و در برابر خيل مفسرانى كه به ظاهر الفاظ آن مى‏پردازند، كليد فهم تفسير باطن و مغز آيات قرآنى را بدست معرفتجويان بسپارد.

56از مقدمه مفاتيح الغيب چنين برمى‏آيد كه آنرا همزمان بااسفار آغاز كرده باشد، شايد براى آنكه در كنار حكمت متعاليه بمعناى حكمت استدلالى، حكمت عرشيه (فوق متعاليه) قرآنى و اصول لازم براى تفسير و شناخت قرآن را نيز به مشتاقان آن معرفى و تقديم نمايد.

اما از بررسى و مقايسه اسفار و مفاتيح خلاف آن برمى‏آيد، بويژه كه خود مؤلف در مفاتيح به تاريخ تأليف اشاره نموده است.

وى در اين كتاب بدينگونه57 به تاريخ تأليف آن باجمال اشاره كرده و مى‏گويد: « وقد أدركنا قبل هذا، بعشر سنين ـ وقد بلغ سنى خمسين ـ ممّن كان على طريقة اولئك »58اما از اين جمله دو گونه معنا مى‏توان برداشت كرد، يكى آنكه «دهسال پيش كه پنجاه ساله بودم »، ديگر:«دهسال پيش از اين زمان كه در پنجاهسالگى بسر مى‏برم».

بنابر فرض اول، نگارش اين كتاب در شصت سالگى او يعنى در سال 1039 يا 1040 بوده، و بنابر فرض دوم، سال نگارش اين كتاب به سال 1030(1029) بر مى‏گردد.

بنظر ما اين برداشت دوم به حقيقت نزديكتر است چه قرائنى بر تأييد آن مى‏توان يافت.

صدرالمتألهين در تفسير «اعوذ باللّه‏ من الشيطان الرجيم»(تفسير سوره فاتحه) نيز ـ كه گفتيم حدود سال 1030 نوشته شده ـ از مفاتيح نام برده است و اين نشان مى‏دهد كه تأليف آن سابق بر تفسير سوره فاتحه و پيش از سال 1030 بوده؛ اشاره به كتاب مفاتيح الغيب در جاى ديگر تفسير اين سوره نيز هست، واين با تأليف مفاتيح در سال 1029 (كه سال پنجاه سالگى مؤلف است) سازگار است.

59(در تفسير آيه پنجاه و پنج سوره بقره نيز از اين كتاب نام برده و گفته است:«وقد سبق فى المفاتيح ما يوضح ذالك لأهل البصيره ».

اگر چه تفسير سوره بقره را مى‏توان از كارهاى آخر عمر وى در شيراز شمرد.

) ـ بايد افزود كه وى در اواخر سفر چهارم اسفار اربعة60 ـ كه بگمان ما اوايل در سالهاى اقامت در شيراز يا حداكثر در اواخر سالهاى دهه سى(حدود 1035 تا 1040)نوشته شده ـ نيز از اين كتاب نام برده و گفته است:« وبيان كل قسم منها و كيفية استنباطه من القرآن مذكور فى كتابنا المسمى با «المفاتيح الغيبية».

مشكلى كه باقى مى‏ماند آنستكه در مفاتيح (ص248) به تعليقات و حواشى شرح حكمت الاشراق ارجاع شده و در تعليقات مذكور (ص 379) به تفسير فاتحه اشاره كرده و اين مى‏تواند نشانه آن باشد كه كتاب تعليقات زمانا بين مفاتيح الغيب و تفسير سوره فاتحه است.

اگر تاريخ نگارش مفاتيح را پيش از سال 1030 (سال 1029) و تفسير فاتحه را بعد از آن تاريخ بدانيم، تأليف تعليقات بايد مثلاً در سال1030 انجام شده باشد.

در اينجا دور مشكلى پيش مى‏آيد زيرا قبلاً گفتيم كه تفسير سوره فاتحه بحسب ظاهر پس از سال 1029 (كه سال نگارش مفاتيح است) نوشته شده و تعليقه حكمت الاشراق اگر به آن ارجاع و اشاره كرده باشد بايستى پس از آن باشد.

بايد ديد كه چگونه مى‏توان سوره فاتحه را (كه در آن به مفاتيح اشاره شده) بعد از كتاب مفاتيح دانست!البته ممكن است كه در شروع جامع و نوشتن تفسير سوره بقره، تفسير سوره فاتحه نيز از طرف مؤلف باز بينى شده و آنچه آنرا از تعليقه حكمت الاشراق به تفسير مؤخر نشان مى‏دهد از آنجا ناشى شده باشد و اللّه‏ العالم.

14- زندگى، شخصيت، مكتب ملاصدرا ـ سيدمحمد خامنه‏اى ـ جلد اول ـ ص 254.

11- اسفار ـ ج5، ص 210.

15- وقفنامه مدرسه خان شيراز.

19- همان ـ ص90.

12- رساله حدوث العالم ـ انتشارات بنياد حكمت اسلامى صدراـ ص75، 181،233.

13- مجموعه شماره 4652 كتابخانه ملك./ حدوث العالم ـ ص7 ـ انتشارات بنياد حكمت اسلامى صدرا.

18- همانـ ج4، ص89.

1- در آينده ـ ان شاءاللّه‏ ـ توضيح خواهيم داد كه فلسفه صدرالمتألهين در اصل دو ركن اساسى دارد كه همان اثبات مبدأ و اثبات معاد است و بقيه مسائل فلسفه و كلام را، در واقع و سويداى دل خود، زايد و بيفايده مى‏داند، ولى در تأليف اسفار هدف او برجاى گذاشتن كتابى فلسفى و بقول خود او «بحثى» و استدلالى بوده تا حاوى مطالب فلاسفه و متكلمان باشد و جوينده حقيقت را از همه منازلى كه حكما و فلاسفه و متكلمين گذشته پرداخته‏اند بگذارند و.

16- همان ج9، ص 198.

10- همان ج3، ص112.

17- اسفار ـ ج2،ص197.

22- شرح حكمت الاشراق قطب شيرازى ـ چاپ سنگى ـ 173.

20- همان ـ ص 92.

2- اسفار ـ ج3، ص 313.

28- همان ـ ص 238.

25- همان ـ ص 513.

27- همان ـ ص535.

21- همان ـ ج8، ص353.

23- همان ـ ص233.

24- همان ـ ص485.

26- شرح حكمت الاشراق قطب شيرازى ـ چاپ سنگى، ص429.

29- همان ـ ص318، «هاهنا اشكال قوى عرضناه مرارا على استادنا سيد اماجد العرفاء والفقهاء دام ظله العالى و على غيره فلم يأت احد فى حلّه بما يشفى العليل حتى افاد اللّه‏ تعالى بلطفه و احسانه بما فيه كفاية...».

32- همان ـ ص242.

37- همان ـ ص118.

30- شواهد الربوبية ـ تصحيح آشتيانى ـ ص74 و نيز ص50.

34- جلد 1 و 2 چاپ سربى و يك مورد عقل و عاقل در ج3 اسفار (در صفحات 13، 22، 34، 65، 71، 78، الشواهد الربوبية).

35- شواهد الربوبية ـ ص 78.

38- شواهد الربوبية‏ـ ص34 و ص54.

33- همان ـ ص283.

31- همان ـ ص332.

39- به اسفار 127، 134، 144 به حدوث العالم در صفحات 127 و 166 ـ به حاشيه بر شرح حكمت الاشراق در صفحات 133، 136 به الشواهد الربوبية در صفحه 144 و به تفسير سوره فاتحه در صفحه 169 در چاپ قديم سنگى شيخ احمد شيرازى. در صفحات 199 و 166 همين چاپ به «كتبنا المبسوطه» ارجاع شده است.

36- همان ـ ص 92، (از شكايت مؤلف از معاصران بر مى‏آيد كه مربوط به زمان شيراز در سالهاى 1010 ببعد مى‏باشد).

3- اسفار ج3، ص 27.

46- در مطلع خامس تفسير آيه الكرسى از كتاب مبدأ و معاد نام برده است.

47- مقدمه تفسير سوره سجده.

42- شرح اصول كافى ـ صدرالمتألهين ـ كتاب التوحيد، ط خواجوى، ص 116.

41- اسفار ـ جلد دوم ـ ص232 و 233 چاپ سربى تهران ـ جلد هفتم ص158.

44- زندگى ملاصدرا ـ سيد محمد خامنه‏اى ـ ج1، ص 241.

40- الشواهد الربوبية ـ تصحيح سيد جلال‏الدين آشتيانى ـ ص78.

45- در تفسير آيه الكرسى مى‏گويد:«قدبلغ سنوه الى نيف و اربعين..» يعنى ان كتاب را در چهل و چند سالگى نوشتم و كلمه «نيفّ» كمتر از پنج سال را مى‏فهماند.

4- اين مطلب در كتاب افق المبين او هم هست.

48- تفسير ـ ج7، ص 219، انتشارات بيدار، قم./ و نيز جمله: «ثم انك لما قرع سمعك مرارا انّ...» (همان‏ص224).

49- تفسير ملاصدرا ـ ج1، ص11(چاپ بيدار).

43- همان.

51- همان ـ ص112.

52- همان ـ ص 82.

57- مشهد خامس از مفتاح 14 (ص 492 ـ ط خواجوى).

53- عرشيه (چاپ سنگى شيرازى) ـ ص169.

54- شرح اصول كافى ـ ملاصدرا ـ كتاب التوحيد ـ ط خواجوى ـ ص116: «اول ما اخذت فى تفسيره من السور القرآنية هذه السورة لفرط شعفى و قوة شوقى باظهار ما الهمنى ربى من عنده و ابراز ما علّمنى اللّه‏...»

58- در صورتيكه در سال 1039 به شيراز رفته باشد پايان كتاب در شيراز بوده است.

56- مقدمه مفاتيح الغيب ـ صص 2، 3، 4، 5، 6. تصحيح محمد خواجوى.

50- همانجا.

59- در مقدمه تفسير فاتحه آمده است: «بعد تمهيد مفاتيح ابواب الجنان» كه ممكن است براعت استهلال و اشاره به تقدم مفاتيح الغيب باشد و در مفاتيح نيز (ص 3)آمده است: «بهذه المفاتيح ابواب الجنان..»

5- حدوث العالم ـ انتشارات بنياد حكمت اسلامى صدرا، ص75.

55- تفسير صدرالمتألهين ـ ج6 ص6 ـ انتشارات بيدار ـ قم .

60- اسفار ـ جلد 9 ص 301 ـ (ط دارالمعارف الاسلاميه)

6- اسفار ـ ج1، ص43.

7- حدوث العالم ـ ص112.

8- همان ـ ص35.

9- اسفار ج2، ص222.








/ 1