بررسي نظري و تاريخي مواضع نهضت آزادي ايران در برخورد با انقلاب اسلامي (قسمت اول)(2) - بررسی نظری و تاریخی مواضع نهضت آزادی ایران در برخورد با انقلاب اسلامی (2) نسخه متنی
بررسي نظري و تاريخي مواضع نهضت آزادي ايران در برخورد با انقلاب اسلامي (قسمت اول)(2)
سيروس حاجي زاده
مواضع جبهه ملي در برابر انقلاب اسلامي
همان طور که گفته شد جبهه ملي از همان آغاز شکل گيري به سلطنت گرايش داشت. هر چند ملي گرايي را اساس کار و آرمان اصلي خويش قرار داده بود، اما در راستاي اهداف شخصي و تأمين منابع استعمار و گسترش غرب گرايي و مخالفت با اسلام و عناصر مذهبي گام بر مي داشتند. صرف نظر از افراد انگشت شماري که ممکن بود در بنياد گذاري جبهه ملي و براي رسيدن به اهداف اصولي آن صادقانه تلاش کرده باشند، در نگاه کلي، اساس جبهه ملي باطل و رهبران آن با حاکميت اسلام و روحانيت مخالف بوده اند. پس از کودتاي 28 مرداد که کشمکش هاي دروني و اختلافات و رقابت هاي رهبران جبهه ملي از عوامل شکست آن محسوب مي شد تا سال 1339 تشکيلاتي به اين نام در صحنه سياسي حضور نداشت. قدرت طلبي هاي سران جبهه ملي که منجر به طرد مصدق از رهبري اين جبهه شد وي را به موضع مخالفت با رهبران جبهه ملي دوم کشانيد. حمايت آشکار مصدق از نهضت آزادي به معناي نفي صريح و آشکار رهبران و گردانندگان جبهه ملي بود. به سال 1356، با خيزش مردم مسلمان و رهبري حکيمانه و مدبرانه امام خميني و به برکت خون شهيدان در راه مبارزه با استعمار امريکا و سلطنت پهلوي، نوعي فضاي باز سياسي در کشور به وجود آمد و جبهه ملي توانست در چارچوب قانون اساسي تشکيلات خود را دوباره احيا کند. در بحبوحه مبارزات سياسي مردم و روحانيت، جبهه ملي قدم به صحنه سياسي نهاد تا بر عصيان و شورش مردم عليه شاه لگام زند و تکوين انقلاب اسلامي و دگرگوني بنيادين رژيم را مهار سازد. در تابستان 1356 سه تن از رهبران جبهه ملي يعني کريم سنجابي، داريوش فروهر و شاپور بختيار طي نامه سرگشاده اي به شاه تمکين مطلق به اصول مشروطيت، احياي حقوق ملت، احترام واقعي به قانون اساسي و اعلاميه جهاني حقوق بشر را از وي خواستار شدند. البته جبهه ملي در آن زمان سعي داشت براي پوشاندن چهره واقعي خود و برون آمدن از انزوا و همگام شدن با طغيان خشم انقلابي ملت، رهبري امام خميني را در ظاهر بپذيرد و مدعي پيروي از دستورات امام باشد، ولي در حقيقت، دموکراسي غربي و حاکميت ملي غير مذهبي از آرمان هاي اساسي اين جبهه به شمار مي رفت و غرب را کعبه آمال و آرزوهاي خود مي دانست. امريکا براي ايجاد انحراف در مسير نهضت اسلامي مردم ايران زمينه هاي نخست وزيري شاپور بختيار را به عنوان يکي از سران جبهه ملي به وجود آورد تا شايد بتواند سلطنت را از هجوم بنيان کن انقلاب مردم مسلمان نجات بخشد. اما با شکست اين ترفند جبهه ملي موذيانه حساب بختيار را از اين جبهه جدا کرد و خود را در صف مردم و انقلاب قرار داد و به دليل سابقه سياسي برخي از رهبران آن، اين توفيق را يافت تا در دولت موقت به نخست وزيري بازرگان، چند وزارتخانه مهم را زير نفوذ مستقيم خود قرار دهد. با گذشت زمان و گسترش توطئه هاي امريکا عليه انقلاب اسلامي، ماهيت جبهه ملي آشکار شد و به تدريج به طيف ضد انقلاب پيوست. جبهه ملي با تحريم بعضي همه پرسي ها و انتخابات پس از انقلاب و اظهار مخالفت با ولايت فقيه و خط امام و حاکميت اسلام و روحانيت و همگامي با دشمنان انقلاب، چهره واقعي خود را به نمايش گذاشت. قدرت هاي استعمارگر خارجي نيز اميد بسته بودند تا حاکميت به تدريج از کف امام و روحانيت و عناصر مذهبي خارج شده و عناصر ملي وابسته به غرب جايگزين شوند و اهداف استعمارگرانه آنان تحقق يابد.
امام خميني و جبهه ملي
اوج مخالفت جبهه ملي با حاکميت اسلام و رهبري امام خميني در محکوم کردن لايحه قصاص و فراخواني مردم به راهپيمايي عليه نظام اسلامي جلوه گر مي شود که با هوشياري امام نقاب از چهره سران جبهه ملي فرو مي افتد و خشم امت اسلامي گريبانگير آنان شده و صدور حکم ارتداد از سوي امام خميني آنان را از صحنه سياسي ايران بيرون مي راند و به انزوا مي کشاند. امام خميني (ره) در همان سخنراني که حکم ارتداد جبهه ملي را صادر کردند، فرمودند: قضيه قصاص در جاهايي از قرآن تصريح شده است. لايحه قصاص همين مسائل قرآن است، در اين راهپيمايي که مسلمان را به اصطلاح خودشان دعوت کرده اند که مردم قيام کنند در مقابل قرآن، مردم قيام کنند در برابر احکام ضروريه اسلام، آنهايي که از بعضي جبهه ها هستند تکليفشان معلوم است. آنها از اول هم، از آن وقتي هم که جمهوري اسلامي تأسيس شد، مسأله اسلام پيش آنها مطرح نبوده است. آنچه مطرح بوده، اگر راست بگويند همان ملي گرايي بوده است و من در اين هم شک دارم. براي اينکه افرادي که سردسته اينها بودند و به ملي گرايي معروف بودند، ما ديديم که بر ضد ملت قيام کردند، الآن هم که در خارج هستند، دعوت مي کنند که بر ضد اين ملت، قدرت ها فعاليت کنند... آيا نهضت آزادي هم قبول دارد آن حرفي را که جبهه ملي مي گويد ؟ آنها هم قبول دارند که اين حکم ـ حکم قصاص ـ که در قرآن کريم و ضروري بين همه مسلمين است غير انساني است ؟... شما (نهضت آزادي) يک اشتباه بزرگي داريد و آن اين است که خيال مي کنيد که حالا در زمان محمدرضا اگر دو تا اعلاميه بر ضدش داديد مردم به شما علاقه پيدا کردند، حالا هم اگر چنانچه اعلاميه ضد مثلا دولت بدهيد مردم علاقه پيدا مي کنند... شما حسابتان را بياييد جدا کنيد... راديو بعد از ظهر را ما باز کنيم. گوش کنيم ببينيم که نهضت آزادي اعلام کرده است که اين اطلاعيه جبهه ملي کفر آميز است... من نصيحت مي کنم اين جمعيت متدين نهضت آزادي را و آقاي رئيس جمهور را...، دست بر داريد از اين تضعيف مجلس و تضعيف روحانيت و تضعيف ملت و تضعيف روحيه ملت و تضعيف روحيه ارتش، ... شما وکلايي هستيد در مجلس، محترميد، متدينيد جدا کنيد حساب را از مرتدها اينها مرتدند جبهه ملي از امروز محکوم به ارتداد است. (10)
نهضت آزادي و سلطنت
با بررسي مواضع نهضت آزادي و شعارهاي بي پرواي اين نهضت در پيروي از مصدق و الگو سازي روشن و نمايان از اين شخصيت به اصطلاح ملي، مي توان مواضع نهضت را نسبت به رژيم شاهنشاهي تبيين کرد. هر چند که تحليل ها و تفسيرهاي انتشار يافته از سوي نهضت پس از انقلاب مدعي اين است که نهضت، جرياني ضد سلطنت بود ه و با هدف براندازي رژيم شاه شکل گرفته، اما با اشاره به دو نکته در مبارزات نهضت آزادي پيش از انقلاب اسلامي نادرستي اين ادعا به وضوح نمايان مي شود. نکته اول اينکه در مرامنامه نهضت آزادي بر مسلمان بودن، ايراني بودن، تبعيت از قانون اساسي و پيروي از مصدق به عنوان اصول اوليه تفکر و انديشه نهضت تأکيد شده است. در قانون اساسي رژيم شاهنشاهي به اين نکته تصريح شده است که «سلطنت وديعه اي است که به موجب الهي از طرف ملت به شخص پادشاه تفويض شده است» و «سلطنت مشروطه ايران از طرف ملت، به وسيله مجلس مؤسسان به شخص اعلي حضرت شاهنشاه رضا پهلوي، تفويض شده و در اعقاب ذکور ايشان نسلا بعد نسل برقرار خواهد بود.» مهندس بازرگان به عنوان بنيانگذار نهضت آزادي بر پيروي از همه مواد قانون اساسي تأکيد مي نمود و هيچ اصل و تبصره اي را استثنا نمي کرد. تابع قانون اساسي ايران هستيم ولي منافق (نؤمن ببعض و نکفر ببعض) نبوده، از قانون اساسي به صورت واحد و جامع، طرفداري مي کنيم. (11) گفتني است که حضرت امام (ره) نيز در آغاز نهضت اسلامي ايران، در سخنراني ها و اعلاميه هاي خود از رهگذر تأکيد بر اجراي قانون اساسي از رژيم شاه انتقاد مي کردند، اما از سويي تصريح مي فرمودند که قانون اساسي کامل و دقيق نيست و پر واضح است که اتخاذ چنين موضعي در برابر قانون اساسي با موضع نهضت آزادي که تبعيت از همه مواد قانون اساسي را در دستور کار خود قرار داده بود، تفاوت زيادي دارد. وانگهي «حسن نزيه» به عنوان يکي از بنيانگذاران نهضت آزادي در تشريح مرامنامه نهضت موضوع تبعيت از قانون اساسي را شکافته و به اين نکته تصريح مي کرد که: در رژيم سلطنت مشروطه شاه بايد بماند و خاندانش نسل بعد نسل سلطنت کند و تنها عاملي که مي تواند اين امتياز را براي يک سلسله سلطنتي حفظ کند، احتراز جدي شاه از قبول مسئوليت و اجتناب دائم او از طرفيت با دولت و مجلس و مردم و خارجي هاست. مهندس بازرگان نيز به هنگام دستگيري و محاکمه در سال 1342 در دادگاه رژيم شاه چنين گفت: نظريات ما در مورد سلطنت هم بر رونق و دوام مقام سلطنت خواهد افزود و هم اجازه توليد نيروهاي فوق العاده ملي را مي دهد... ما واقعا طرفدار و موافق آن ـ سلطنت ـ هستيم. (12) از سخنان صريح رهبران نهضت آزادي و نامه سرگشاده اي که نهضت آزادي به شاه نوشته و برخوردي که با رژيم شاهنشاهي داشته چنين بر مي آيد که هر چند نهضت آزادي به مبارزه معتقد بود، اما براندازي و سرنگون کردن شاه از اهداف آن نبوده و اين مبارزات جنبه پارلماني داشته است. (13) نکته دوم تأکيدي است که همواره نهضت آزادي بر رهبري مصدق دارد و بايد دانست که مصدق بنا به اعتراف خودش، هيچ گاه مقابل شاه و سلطنت نبوده است، بلکه پيوسته اين شعار را سر مي داده که شاه بايد سلطنت کند نه حکومت. مصدق در دفاع از خود در دادگاه نظامي رژيم به روشني ابراز مي دارد که مخالف شاه نيست، بلکه خادم اوست. از سوي ديگر نهضت آزادي در اطلاعيه اي که به سال 1342 منتشر مي کند، اعلاميه هايي که به ادعاي نهضت آزادي از سوي سازمان امنيت رژيم انتشار يافته و نهضت را ضد سلطنت خوانده، تکذيب کرده است. رهايي بازرگان از زندان در پي عفو ملوکانه شاه به سال 1346 و پيوندي که نهضت آزادي با شريعتمداري به عنوان کسي که رژيم سعي داشت از وي براي کمرنگ کردن رهبري امام استفاده کند، از نکات مبهم و ترديد آميز است که خوانندگان مي توانند براي آگاهي بيشتر به کتاب هايي در اين زمينه مراجعه کنند. (14) هنگام اوج گيري انقلاب اسلامي و پيروزي ملت بر رژيم شاهنشاهي نيز نهضت آزادي دست از سلطنت خواهي و طرفداري از رژيم بر نداشته و در ملاقاتي که بازرگان به همراه يدالله سحابي و محمد توسلي با مأمور سياسي سفارت امريکا در تاريخ 9/3/1356 داشته ـ البته اصل ارتباط و پيوند غير رسمي نهضت آزادي با امريکا سؤال برانگيز است ـ چنين گفته است: نهضت آزادي به قانون اساسي معتقد است اگر شاه حاضر باشد که تمام موارد قانون اساسي را به اجرا در آورد ما آماده ايم تا سلطنت را بپذيريم. (15) برخورد نهضت آزادي با نخست وزيري شريف امامي و بختيار نيز در زيرمجموعه مواضع نهضت پيش از انقلاب اسلامي درخور توجه است. در 29 مرداد 1357 شريف امامي استاد بزرگ لژ فراماسونري در ايران با شعار دولت آشتي ملي، پست نخست وزيري را بر عهده گرفت. او دو ماه فرصت خواست تا اوضاع را آرام کند. شريعتمداري که سعي مي شد از رهگذر تبليغات شاهنشاهي و رسانه اي بيگانه به قطب مبارزه مردم تبديل شود به شريف امامي فرصت داد و او را تائيد کرد. شريف امامي با اصلاحات جزئي و فريب کارانه اي مانند رسمي کردن تاريخ شمسي به جاي تاريخ شاهنشاهي و تعطيل کردن برخي مراکز فساد و قمارخانه ها، وعده انحلال ساواک و برقراري آزادي و امنيت تلاش کرد تا نظر مردم را جلب کند و از نا آرامي ها بکاهد. وعده برگزاري انتخابات آزاد از سوي شريف امامي باعث شد که نهضت آزادي مفتون شده و خود را براي انتخابات آماده سازد. بازرگان در اين زمينه مي گويد: عقيده نهضت آزادي ها و سايرين اين بود که انتخابات يک مائده الهي است. دولت وقتي به مرحله اي رسيده که مي گويند مي خواهيم آزادي انتخابات بدهيم چه بهتر از اين ؟ اول کاري که ما مي کنيم به دولت خواهيم گفت که اگر راست مي گويي و انتخابات آزاد است بايد اجازه دهي که ما باشگاه داشته باشيم. يا مي دهد يا نمي دهد، اگر داد اين باشگاه وسيله اي مي شود که ما دور هم جمع شويم. اگر نداد همانجا مچش را مي گيريم و مي گوييم پس تو دروغ مي گويي، وقتي که باشگاه داد آن وقت مي گوييم، خيلي خوب آزادي انتخابات است اجازه بده ما کانديدا بدهيم و وقتي ما کانديدا بدهيم مردم مسلما به کانديداي مليون رأي خواهند داد. مليون يعني مثلا مخالفين و آن وقت روي کانديداها مي توانيم حرف بزنيم ديگر چيست که آدم نگويد. (16) نهضت آزادي از حمايت خود از شريف امامي درس نگرفت و با وجود آنکه روحيه سازش ناپذير امام خميني (ره) را مي شناخت، براي پياده کردن اهداف خود بازرگان به فرانسه رفت و تلاش کرد که امام را به در پيش گرفتن سياست گام به گام متقاعد سازد و شاه را به شرطي بپذيرد که سلطنت کند نه حکومت. اين پيشنهاد از سوي امام رد شد. با وجود اين نهضت آزادي از دولت بختيار نيز استقبال کرد. برخي از رهبران نهضت آزادي تلاش هاي زيادي کردند تا امام را به پذيرش بختيار ـ که خود از نيرو هاي ملي بود و همسنگر و همفکر رهبران نهضت قلمداد مي شد ـ وادار کنند و حتي راديو نيز خبر پذيرش بختيار از سوي امام خميني (ره) را پخش کرد؛ اما امام در اعلاميه اي در تاريخ هفتم بهمن 1357 چنين مي گويند: آنچه ذکر شده است که شاپور بختيار را با سمت نخست وزيري، من مي پذيرم دروغ است. بلکه تا استعفا ندهد او را نمي پذيرم. حضرات آقايان به ملت ايران ابلاغ فرمايند که توطئه اي در دست اجراست و از اين امور جاريه گول نخوريد. (17) طبق اسناد لانه جاسوسي حمايت نهضت آزادي از بختيار تا جايي پيش مي رود که به بختيار کمک مي کنند تا کابينه اش را جمع و جور کند. بدين سان در طول سال هاي پيش از انقلاب همواره در سازش و کنار آمدن با رژيم سعي نموده و به شکلي ساده لوحانه، حوادث را تحليل مي کرده است. (18) با پيروزي انقلاب اسلامي و انتخاب بازرگان به سمت نخست وزير دولت موقت از سوي امام و تکيه زدن برخي از بنيانگذاران و رهبران نهضت آزادي بر مناصب مهم و کليدي کشور، فرصت مناسبي در اختيار آنان بود تا با تصحيح مواضع و نگرش خود و درک واقعيت هاي انقلاب، خاطره اي خوب از خود بر جاي گذاشته و به اسلام و ملت مسلمان خدمت کنند. اما نه تنها اين فرصت را از دست دادند، بلکه با موضع گيري هاي نامناسب در برابر حوادث و رويدادهاي انقلاب اسلامي به کنج انزواي سياسي فرو غلتيدند.
فصل دوم: مواضع نهضت آزادي در انقلاب اسلامي
سياست گام به گام
امام خميني مسئوليت دولت موقت انقلاب اسلامي ايران را به رهبر نهضت آزادي، يعني مهندس مهدي بازرگان، واگذار نمود. هر چند نهضت آزادي بارها اعلام کرد که به عنوان يک سازمان، تأثيري در دولت موقت نداشته و دولت موقت يک دولت نهضتي نبوده است، اما پر واضح است که اين ادعا کاملا بي پايه و اساس بوده و اکثريت قريب به اتفاق وزراي کابينه بازرگان را همفکران وي در نهضت آزادي تشکيل مي دادند. وانگهي بسياري از استانداران و رؤساي نهاد هاي دولتي نيز از وابستگان جريان نهضت آزادي و پيروان انديشه ملي گرايي انتخاب شده بودند و طبيعي است که سرنوشت و عملکرد دولت موقت به شکل مستقيم با سرنوشت نهضت آزادي پيوند داشت. در عملکرد دولت موقت ناتواني هاي اساسي به چشم مي خورد. وجود همين ناتواني ها باعث سقوط دولت موقت و انزواي سياسي بازرگان و نهضت آزادي گرديد. مهم ترين اين ناتواني ها اتخاذ سياست گام به گام و تساهل در امور بود. طبيعي است مردمي که با اتحاد و يکپارچگي مثال زدني، رژيم شاهنشاهي را سرنگون ساخته اند با توجه به قاطعيت انقلابي رهبر انقلاب، انتظار داشتند که دولت منتخب امام پاسخگوي شور و هيجان انقلابي آنها بوده و با سرعت و کمال قاطعيت موانع را از سر راه برداشته و با جايگزين کردن احکام اسلامي در بدنه اجرايي کشور مرحله انتقالي را پشت سر گذاشته و زمينه استقرار نهايي حکومت اسلامي را فراهم آورده است. اما بازرگان از همان مراحل آغازين پذيرفتن مسئوليت رياست دولت موقت نشان داد که با روحيه غير انقلابي که دارد، نمي تواند چارچوب هاي قانوني و قالب کلي رژيم گذشته را در هم بريزد و طرحي نو و همگام با مقتضيات انقلاب دراندازد. وي در نخستين سخنراني خود پس از پذيرفتن مسئوليت نخست وزيري مي گويد: طبيعت بنده و اکثريت ملت، سلم و صفا و صلح و احتراز از دشمني و خشونت و خونريزي است. (19) نخست وزير دولت موقت با همين ديدگاه بر آن بود که دادگاه هاي انقلاب نبايد نسبت به جنايتکاران رژيم پهلوي با حالت کيفردهي برخورد نمايد، بلکه از در اغماض و بخشش درآيد تا آبروي ايران در مجامع بين المللي ريخته نشود! وانگهي توطئه هاي ضد انقلاب در مناطق حساس کشور همانند کردستان، گنبد و خوزستان و تحرکات آشوب گرايانه گروهک ها در شهرها، به برخورد قاطع دولت نيازمند بود و هر چند که امام اتخاذ شيوه هاي انقلابي و قاطعانه را به دولت توصيه مي کرد، ولي نخست وزير وقعي نمي نهاد و حتي پاکسازي عوامل رژيم را نيز انتقام گيري قلمداد مي کرد. مسأله کردستان و طولاني شدن آن از مصاديق آشکار همين ناتواني دولت موقت بود که سعي داشت بدون تکيه بر نيروهاي نظامي، موضوع را با مذاکره و احترام متقابل! فيصله دهد و باعث شد خسارت هاي مالي و جاني فراواني به کشور وارد آيد. موضوع تساهل دولت موقت تا آنجا پيش رفت که حتي همفکران وي در نهضت آزادي نيز به شيوه مسالمت آميز بازرگان و همکارانش اعتراض کرده و در بيانيه اي به مناسبت حوادث کردستان، مي نويسند: اگر دولت به جاي تهديد کردن به استعفا و هدر دادن وقت و نيروي امام، در حل و فصل مسائل رفرميستي و شکلي، به مسائل جدي و کلي توجه مي کرد و در خصوص آنها در کنار امام قرار مي گرفت و با قاطعيت عمل مي کرد، کار ما پس از شش ماه به اينجا نمي رسيد که درباره انقلاب نياز به طرح چنين حقايقي تلخي باشد. (20)
رويارويي با امام
از آنجا که بازرگان و همفکرانش در شوراي انقلاب و هيأت وزيران اعتقادي ژرف و عميق به اصل ولايت فقيه نداشتند، با گذشت چند ماه از روي کار آمدن دولت موقت، اختلاف و تباين خط امام و دولت به وضوح آشکار شد. به طوري که امام پيوسته در سخنراني هاي خود به طور ضمني و صريح از سياست هاي دولت موقت انتقاد کرده و رهنمودهاي خودشان را بيان مي کردند، اما نخست وزير به جاي عمل کردن به اين توصيه ها و رهنمودهاي دلسوزانه امام، همواره از دخالت هاي نابه جا شکايت مي کرد. کار به جايي رسيد که وي اظهار کرد که از اعتراف ها و انتقادهاي امام کلافه شده است: نه تنها طبقات مختلف به دولت فشار مي آورند، بلکه آقا هم ما را تحت فشار مي گذارد. آقا يکپارچه احساس و انقلاب و عطوفت و هميشه از قلب و دل و مغز و زبان مدافع و طرفدار طبقه ضعيفان و بينوايان و به قول خودشان پابرهنگان هستند. احساسات ايشان را بر مي انگيزند و آن وقت آقا وادار مي شوند، طاقت نمي آورند، از بالا سر ما، بدون مراجعه و مشاوره با دولت، بدون اينکه از ما بپرسند، اعلاميه دستور صادر مي فرماييد. يک دفعه دست و پاي ما را توي پوست گردو مي گذارند، شب جمعه اخير، هشت نفر از هيأت وزرا خدمت آقا رسيديم. صاف و پوست کنده گفتيم: خدا عمر و توفيق آقا را زياد کند، شما هم که ما را کلافه کرديد. (21)
رويارويي با ملت
بازرگان از انتقادها و اعتراض هاي فراگير مردم نسبت به روش هاي غير انقلابي دولت موقت به نق زدن و چوب لاي چرخ گذاشتن تعبير مي کرد و از دخالت مردم گلايه داشت و در ملت انقلابي و پرشور ايران در برهه حساس پس از انقلاب، تخم دلسردي و نااميدي مي افشاند. او کميته هاي انقلاب را که از متن مردم برخاسته بود، در يکي از سخنراني هاي خود به سوسک تشبيه کرد و ملت را موجوداتي ضعيف و ناتوان خواند که دست و پا در آورده اند: پس از پيروزي انقلاب ما در برابر دو پديده يا دو امر تازه قرار گرفتيم. از يک طرف زبان ها و قلم ها باز شد و مردم آنچه در دل دارند مي گويند... از طرف ديگر، پديده ديگر ملت است که دست و پا در آورده به راه افتاده است. ملت کميته ها را درست کرده و کميته ها در کار دولت هم دخالت مي کنند. اين دو پديده و دو حالت چيز کاملا تازه اي است که قبلا وجود نداشت و دولت را از هر جهت در تنگنا و ناراحتي و گله و درد دل قرار داده است. اين مسأله اي که دولت با آن روبه رو شده و من هم در يکي از صحبت هاي تلويزيوني از آن گله کردم. مي گويند يک دهاتي که به شهر آمده بود رفت دکان چلوکبابي، صاحب مغازه فهميد که اين دهاتي است و بي اطلاع ظرف چلوکباب که برايش گذاشت (آن وقت سر پوشي داشت مثل کلاه خود) سه تا سوسک هم لاي پلو قرار داد اين دهاتي وقتي سرپوش را برداشت، ديد سوسک ها دارند راه مي روند. اول آنها را قاپ زد و خورد و به رفيقش گفت: چون اينها پا دارند و در مي روند اول اينها را مي خورم و بعد مي روم سراغ چلوکباب و پياز. حالا دولت هم اولين مسأله اي که با آن روبه روست و من در يکي از صحبت هاي تلويزيوني، زبان گله گشودم، اين کميته ها بود. چون پا درآورده اند، دست در آورده اند و در کارها دخالت مي کنند، بايد اول سراغ آنها برويم و دست و پايشان را ببنديم. (22) در حقيقت نهضت آزادي و تمامي جريان هاي شبه روشنفکري سکولار معتقد بودند که مردم تا وقتي ارزش دارند که براي رسيدن باند نهضت آزادي به قدرت تلاش و مبارزه کنند و آنگاه که حضرات بر اريکه قدرت نشستند، مردم حق هيچ گونه اظهار نظري ندارند. بايد مانند بره رام و آرام! همه چيز را تحويل آنها دهند و بروند و مشغول کار خود باشند!