4) توزيع دو رويكرد در معرفت شناسي مولانا - تطور اجتماعی معرفت از دیدگاه مولوی نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

تطور اجتماعی معرفت از دیدگاه مولوی - نسخه متنی

علی سلیمی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

4) توزيع دو رويكرد در معرفت شناسي مولانا

اندك تأملي در تهافت ظاهري موجود در جمع شدن اين دورويكرد در كلام مولانا، جوينده را به وجود نوعي سازش منطقي ميان آن دو، در تعابير وي، متوجه مي‏سازد، كه به اختصار بيان مي‏شود.

در بيان مثنوي اين دو حوزه معرفتي، نقش مكمل يكديگر را در حيات انسان و رشد و تكامل او ايفا مي‏كنند؛ چه تكامل معنوي بشر، صرفا در بستر زندگي اين جهاني ميسور است؛ در اين ميان، معارف جزيي «استبقاي» حيات اين جهان را بر عهده گرفته41، و معارف قلمرو عقل كلي نيز نيل به مقامات معنوي را؛ پس وجود هر دو قلمرو در حيات انسان ضرورت دارد. در بياني ديگر، نقش حياتي علم معاش را در پرورش انديشه و زمينه كسب معرفت، در نظر او، قابل انكار نمي‏داند42؛ و مي‏گويد: انسانها «بايد بار علم كسبي تقليدي را به خوبي بكشند تا به مرتبه عرفان روحاني و كمال نفساني برسند53.

ابعاد متفاوت هر يك از اين دو رويكرد نيز ـ كه بر اساس آراء صاحبان آن، تقابلي يك به يك دارند54 ـ باتوجه به نظر مولانا در باب تفكيك حيطه‏ها و، در نتيجه، خصايص متفاوت هر قلمرو، به خوبي با هم جمع آمده‏اند؛ چنانكه مي‏توان ديد تعابير به ظاهر متناقض «جزيي و ناقص / كامل بودن معرفت»، «ديدگاهي / فراگير بودن آن»، «غايت / مبدأ نگر بودن معارف» و «وابسته / مستقل بودن آن»، دقيقا بر اساس محور «فقدان / وجود ارتباط ميان عقل جزيي و عقل كلي» قابل تبيين است، كه از آن سخن گفتيم؛ قصه سرشت آدمي نيز محور جمع شاخصه‏هاي «ثبات / تغيير پذيري مقوله‏هاي معرفت» و «ناتواني / توانمندي روح در حيطه معرفت» است؛ در اين قصه مي‏خوانيم كه اين سرشت در ابتدا «صاف» بود، و علمهاي حاصل آمده از غيب نمايي روح را، كه در اصل خويش سرشته داشته و دارد، «چنانك آب صافي، آنچه در تحت او... و آنچه بالاي آن است، همه [را مي‏نماياند[ ... بي علاجي و تعليمي؛ ليك چون آن آميخته شد با خاك يا رنگهاي ديگر، آن خاصيت» را از دست داد55؛ غيب نمايي هاي روح را بي‏حاصل ساخت؛ و مجال را بر «سكته گماشتن» «دمدمه روباه» ها، بر «طنطنه ادراك»43، باز گذارد. «تعين پذيري / ناپذيري معرفت در جامعه» و «جوهره فرااجتماعي / منشأ اجتماعي داشتن معارف» را نيز مي‏توان در پرتو همين دو محور تحليل كرد؛ و در نهايت، جمع شاخصه‏هاي «نسبي / مطلق بودن معارف» هم بر اساس شاخصه «ديدگاهي / فراگير بودن معرفت» قابل تبيين است، كه در سطور قبل به آن اشاره شد.

/ 19