بیشترتوضیحاتافزودن یادداشت جدید
از سوي ديگر، تصوير أثر بخشي عامل ترس اهل سبا از احتمال از دست دادن يكپارچگي و همگوني اجتماعي خويش، كه بر سر همان قالبهاي معرفتي پيشين حاصل آمده است، به نوعي ديگر از عوامل تعين اجتماعي معرفت اشاره دارد كه ميتوان آنرا نوعي از «استيلاي ارزشها و هنجارهاي اجتماعي بر افراد جامعه» دانست؛ نكتهاي كه به نقش نظام نظارت اجتماعي اشاره دارد.7) نظام نظارت اجتماعيچنانكه ديديم، در مثنوي رد پايي نيز از آثار معرفتي نظام نظارت اجتماعي ديده ميشود؛ و كاركرد اين نظام، از هر دو جنبه قابل بررسي آن مورد اشاره قرار گرفته است: بعد «دروني شدن»، يا رسوخ ارزشها و هنجارها در شخصيت دروني افراد - كه حاصل آن «همنوايي» فرد با جامعه است - و نيز بعد ايجاد موانع خارجي و اعمال فشار از طرف جامعه بر افراد. به نظر ميرسد كه بتوان تعابير زير را هم، به نوعي، بيانگر اين اثرات در تعين اجتماعي معرفت دانست: در ابتداي دفتر ششم مثنوي معنوي83، ذيل عنوان «نكوهيدن ناموسهاي پوسيده را كه مانع ذوق ايمان و راهزن صد هزار ابلهاند...»، اين نكته بيان ميشود كه:چشم بد يا گوش بد مانع شده صد دل و جان عاشق صانع شده و آنگاه به عنوان نمونه از ابوطالب، عموي پيامبر(ص)، سخن به ميان ميآيد، كه «شنعه» و طعنه اعراب در نظرش هولناك بود؛ و ميترسيد كه به زبان اعراب بيافتد؛ و به سبب اعلام پذيرش دين برادر زادهاش، در ميان آنان خوار گردد82. در مثال فوق ميتوان ديد كه در مواجهه جامعه با يك دين نوظهور - كه در بدو تولد، عمدتا به عنوان يك حوزه معرفتي جديد مطرح است - اهرم فشار اجتماعي، واجد توان ممانعت از نشر و اشاعه آن شمرده ميشود.در ابيات ديگر همين «ناموس» ها، به عنوان بندهايي نامريي و «صد من حديد» معرفي ميشود كه بر دست و پاي خلق بسياري بسته است84؛ در اين ديدگاه، عواملي مانند «فكر ستايش و نكوهش خلق، نفس ضعيف ... را از قبول نور و هدايت... محروم ميدارد83»؛ و «احكام كتاب و شريعت و خطاب رب الارباب... [را [پيش چشمشان پست نمايد؛ و سوي فكر و نظر و استدلال عقلي راه كنند و آن را كوه بلند پندارند، همچو كنعان...84». تعبير «رنجور شدن آدمي به وهم تعظيم خلق...85»، نيز با توجه به اينكه آماج اين رنجور شدن، «عقل جزوي» است كه «آفتش وهم است وظن86»، بياني از رسوخ نظام ارزشي جامعه در افراد و اثر گذاري آن بر مواجهه آنان با نظامهاي معرفتي در سطح جامعه است؛ چه اين نظام، «دل فرعون را رنجور87» ساخته و او را، كه گاه ميرود تا دل به معارف الهي بسپرد، از درون متزلزل ميسازد؛ و اين تزلزل، در رعيت - كه «دين شه دارند و بس88» ـ نيز أثري كاملاً مشابه دارد.در خاتمه، با عنايت به غنا و عمق قابل توجه مباحث مولانا در زمينه تعين اجتماعي معرفت، بايد گفت كه به دست دادن گفتاري نظام مند از آراء و نظرات او در اين زمينه را، بايد به عنوان يك اولويت ارزشمند پژوهشي به محضر صاحبان رأي و نظر معرفي كرد؛ به ويژه آنانكه در مواجهه با فضاي نامأنوس آرا و نظرات و يافتههاي بيگانه موجود در فضاي كنوني، ارائه دستاوردهاي اسلامي و بومي را آرمان خويش ساختهاند؛ هدفي كه اين سطور را ميتوان تلاشي ناچيز در جهت نيل به آن دانست.«والحمد للّه اولا و آخرا»