سرنوشت و سرشت از ديدگاه آقا جمال خوانسارى
ابوالقاسم يعقوبى تاريخ نشان مى دهد كه از ديرينه ترين مقوله ها در حوزه انديشه و عمل مقوله جبر و اختيار قضا و قدر و سرشت و سرنوشت بوده است.از آن جا كه اين موضوع از سويى پيوند تنگاتنگ با رفتار فردى و اجتماعى انسان دارد و از ديگر سوى خواست و اراده پروردگار نيز در آن نقش بنيادى و اساسى دارد هماره مورد گفت وگو بوده است.انسانهاى آزاده و با اراده و مسؤوليت شناس جانب اختيار و آزادى انسان را گرفته و اراده انسان را در موضع گيريهاى فردى و اجتماعى و رفتار و كردار او اثرگذار و داراى نقش شمرده اند و بر اين اساس تكليف پذيرى و وظيفه شناسى خود را در برابر خداوند متعال به نمايش گذاشته و گفته اند:
تو خود گر كنى اختر خويش را بد
مدار از فلك چشم نيك اخترى را
مدار از فلك چشم نيك اخترى را
مدار از فلك چشم نيك اخترى را
گليم بخت كسى را كه بافتنـد سياه
به آب زمزم و كوثر سفيد نتوان كرد
به آب زمزم و كوثر سفيد نتوان كرد
به آب زمزم و كوثر سفيد نتوان كرد