سرنوشت و سرشت از ديدگاه آقا جمال خوانسارى - سرنوشت و سرشت از دیدگاه آقا جمال خوانساری نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

سرنوشت و سرشت از دیدگاه آقا جمال خوانساری - نسخه متنی

ابوالقاسم یعقوبی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

سرنوشت و سرشت از ديدگاه آقا جمال خوانسارى

ابوالقاسم يعقوبى

تاريخ نشان مى دهد كه از ديرينه ترين مقوله ها در حوزه انديشه و عمل مقوله جبر و اختيار قضا و قدر و سرشت و سرنوشت بوده است.

از آن جا كه اين موضوع از سويى پيوند تنگاتنگ با رفتار فردى و اجتماعى انسان دارد و از ديگر سوى خواست و اراده پروردگار نيز در آن نقش بنيادى و اساسى دارد هماره مورد گفت وگو بوده است.

انسانهاى آزاده و با اراده و مسؤوليت شناس جانب اختيار و آزادى انسان را گرفته و اراده انسان را در موضع گيريهاى فردى و اجتماعى و رفتار و كردار او اثرگذار و داراى نقش شمرده اند و بر اين اساس تكليف پذيرى و وظيفه شناسى خود را در برابر خداوند متعال به نمايش گذاشته و گفته اند:




  • تو خود گر كنى اختر خويش را بد
    مدار از فلك چشم نيك اخترى را



  • مدار از فلك چشم نيك اخترى را
    مدار از فلك چشم نيك اخترى را



در برابر انسانهاى تن پرور و آنان كه در ميدان زندگى بر اثر ناشايستگيهاى خويش ناكام مانده اند همه دشواريها و محروميتها و واپس افتادگيها را به گردن چرخ فلك

بخت و اقبال و در نتيجه جبر انداخته و با زبان حال و قال گفته اند:




  • گليم بخت كسى را كه بافتنـد سياه
    به آب زمزم و كوثر سفيد نتوان كرد



  • به آب زمزم و كوثر سفيد نتوان كرد
    به آب زمزم و كوثر سفيد نتوان كرد



انديشه جبر هماره راه گريزى بوده براى انسانهاى بى بندوبار عيّاش مسؤوليت نشناس و تكليف گريز كه همه ناگواريها و رنجهاى زندگى خويش را در عاملى جز اراده و عمل خود جسته و آن را به عنوان اهرم و انگيزاننده ناخواسته ريشه هر نابسامانى و ناكامى شمرده اند. قرآن از اين واقعيت اين گونه پرده بر مى بردارد:

(واذا فعلوا فاحشةقالوا وجدنا عليها آباءنا واللّه امرنا بها قل ان الله لايأمر بالفحشاء اتقولون على الله مالا تعلمون.)1

چون كار زشتى كنند گويند: پدران خود را نيز چنين يافته ايم و خدا ما را بدان فرمان داده است. بگو خدا به زشتكارى فرمان نمى دهد چرا چيزهايى به خدا نسبت مى دهيد كه نمى دانيد.

ييا خداوند از قول آنها مى فرمايد:

(اگر خدا مى خواست ما و پدرانمان هيچ چيز جز او را نمى پرستيديم.)2

اين انديشه كه در امتهاى پيش از اسلام وجود داشته و شايد بتوان گفت: عمرى به درازاى عمر بشر دارد وسيله و ابزارى بوده در دستگاه تبليغاتى ستم پيشگان براى توجيه ستم خود. آنان به اين بهانه كه هر چه در عالم و بر آدم مى گذرد تقدير الهى است و انسان نقشى در شكل گيرى پديده هاى فردى و اجتماعى ندارد سلطه و حاكميت خود را هديه اى الهى دانسته و هرگونه ستم و تباهى را بر مردم روا مى شمردند و اگر فرد يا گروهى در برابر آنان سخن به اعتراض مى گشودند و يا دست به كارى مى زدند با شتاب او را از سر راه بر مى داشتند و توجيه مى كردند: در برابر تقدير الهى و سرنوشت قطعى عالم كه از آن جمله است چيرگى حاكمان بر مردمان نبايد خروشيد و ايستادگى كرد. سوگمندانه اين روش و شيوه ناپسند و ناروا پس از پيروزى اسلام كم كم به ميان مسلمانان راه يافت و زمامداران خودسر و خود محور براى مشروع جلوه دادن جنايتها

/ 23