روایت حفص از قرائت عاصم و دلایل ترجیح آن نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

روایت حفص از قرائت عاصم و دلایل ترجیح آن - نسخه متنی

پروین بهارزاده

نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
افزودن یادداشت
افزودن یادداشت جدید

روايت حفص از قرائت عامي و دلايل ترجيح آن

منبع:

بينات، سال سوم، شماره 12، صفحه 95 ـ 75

مقدمه

«قرائت»، يعني وجهي از وجوه احتمالي نص قرآن، اصطلاحي است قديمي كه بازگشت آن به عهده صحابه پيامبر(ص) مي رسد. لذا «علم قرائت» نيز از قديمي ترين علوم اسلامي بود و داراي منزلتي بس عظيم. چرا كه اولين آموزش صحابه از علوم دين، حفظ قرآن و قرائت آن بوده است. پس از رحلت پيامبر اكرم(ص) ، گروهي از اصحاب به جمع آوري قرآن در مصحف هايي دست زدند، از جمله: عبدالله بن مسعود، ابي بن كعب، معاذب جبل و مقدادبن اسود. اين افراددر مواردي ، درباره ضبط نصي از قرآن و يا معاذبن جبل و مقدادبن اسود. اين افراد در مواردي، درباره ضبط نصي از قرآن و يا چگونگي قرائت آن، با يكديگر اختلاف داشتند و از اينجا مصحف هاي صحابه با يكديگر اختلاف پيدا كردند و مردم هر منطقه از مناطق جهان اسلام، قرآن را بر حسب مصحف آن صحابي كه نزد آنان بسر مي برد، قرائت مي كردند. مردم كوفه، قرائت « ابن مسعود» و اهل بصره قرائت «ابوموسي اشعري» و مردم شام قرائت «ابي بن كعب» را پذيرفته بودند و ديگر مناطق نيز به همين نحو از قرائت يكي از صحابه تبعيت مي كردند.

پس از آنكه در قرائت قرآن و ضبط الفاظ آن ميان مردم اختلاف رخ داد، ضرورت وجود علمي احساس شد كه بتوان، به كمك آن، صحيح متواتر را از شاذ نادر تميز داد. بدين ترتيب از اختلاف ميان اهل قرآن كاسته شد و كلمات قرآن از دستبرد تحريف درامان ماند.

معني اصطلاحي« قراء ات»

« قراءات » ، جمع « قرائت» است و ساختمان جمعي اين كلمه حاكي از تنوع و اختلاف انواع است. بدرالدين زركشي در تعريف قراءات چنين آورده است:

« قراء ات عبارت از اختلاف مربوط به «الفاظ»و «عبارات» وحي است كه اين اختلاف در ارتباط با حروف و كلمات قران و كيفيت آنها ـ از قبيل تخفيف و تشديد وامثال آن ـ از سوي قراء نقل شده است.» [1]





اما دمياطي، برخلاف زركشي، قراءات را منحصر در واژه ها و الفاظ اختلافي تعريف نمي كند، بلكه اظهار مي دارد كه :

« قراءات » عبارت است از : علمي كه از رهگذر آن، اتفاق نظر و يا اختلاف ناقلين كتاب خدا ـ درباره حذف و اثبات، متحرك خواندن و سكون، فصل و وصل حروف و كلمات و امثال آنها از قبيل: كيفيت تلفظ و ابدال و غيره ـ از طريق سماع و شنيدن قابل شناسايي باشد.» [2]





ابن الجزاري نيز مانند دمياطي، سماع را در تعريف قراءات گنجانده و مي گويد:

« قراءات ، عبارت از علم به كيفيت اداء كلمات قرآن و اختلاف اين كيفيت، مي باشد . اختلافي كه به ناقل و راوي آن منسوب است.» [3]





حاصل آنكه : مقصود از «قرائت» تلقي قرآن و اخذ ثقه از ثقه است كه اسناد نهايتاً به رسول خدا(ص) مي رسد. به عبارت ديگر: «قرائت»، عبارت از تلفظ الفاظ قرآن كريم است به همان صورت و كيفيتي كه رسول خدا(ص) تلفظ مي كرد و يا در حضور ايشان خوانده مي شد و آن حضرت آن تلفظ و خواندن را تأييد مي كرد.

به دليل آنكه مصاحف به تنهايي نمي توانست مأخذ قرائت باشد و حتي بعد از نشانه گذاري و اعراب و شكل نيز باز خط، وافي به القاي صوتي صحيح براي قرائت نبود، لذا بدون معلم، طرز اداي غالب كلمات روشن نمي شد. از اينروست كه قاريان زمان رسول اكرم (ص) كه مستقيماً قراءات قرآن را از آن حضرت اخذ كرده بودند، سعي مي كردند معارف و اطلاعات خود را در اختيار ديگران قرآر دهند و بدين ترتيب گروهي از ايشان به مقام استادي و تعليم نايل شدند. گروهي از تابعين نيز، قرائت را از صحابه اخذ كرده و آن عده كه در اين امر بارز و برجسته شدند خود بر مسند اقراء و تعليم تكيه زدند و بدين منوال مردم براي آموزش قرائت قرآن از اطراف به سوي آنها آمده و در شهرهايي چون مدينه ، مكه ، بصره، كوفه و شام حلقه هاي قرائت قرآن برگرد استاد قرائت آن شهر تشكيل مي شد.

بنا به نقل ابن الجزري ، قراء قديمي ، هفت نفر يا ده نفر يا سيزده نفر بودند كه در اعصار مختلف اوليه اسلامي شهرت زيادتري داشتند و ديگرآن از آنان اخذ قرائت مي كردند. [4]











قراء سبعه

پس از دوره صحابه و عصر تابعين، گروهي خاص در فن قرائت و كارآيي در آن، از شهرت و معروفيت برخوردار شده و به عنوان افرادي متخصص و ماهر درامر قرائت شناخته شدند . از اين ميان هفت نفر سرآمد ديگران گشته و به «قراء سبعه» شهرت يافتند.

اما علت اشتهار اين هفت تن و حتي انحصار آنان چه بوده است؟





مكي بن ابوطالب مي نويسد: «اگر كسي بپرسد به چه دليلي اين قراء هفتگانه درباره قرائت از شهرت برخوردار شدند تا آنجا كه حتي قرايي كه پيش از آنها و برتر از آنان بودند تا اين حد، معروفيت كسب نكردند؟ پاسخ اين است كه : راوياني كه قراءات را از اساتيد قرائت روايت كرده اند، در دوره دوم و سوم از لحاظ شمار، فزوني داشته و داراي اختلاف بيشتري در امر قرائت بودند . در دوره چهارم، مردم بر آن شدند كه در ميان قراء اتي كه با رسم الخط قرآن منطبق بوده است بر قراء اتي بسنده كنند كه حفظ آنها آسان بوده و نيز قرائت بر طبق آنها قابل ضبط و شايسته انطباق با قواعد كلي عربي باشد، لذا در صدد جست و جو و يافتن پيشوايي در قرائت برآمدند كه به وثاقت و امانت و حسن تدين و كمال ، معروف بوده و از عمري طولاني و شهرتي در خور بهره مند باشد و نيز معاصران او، عدالت و وثاقتش را در روايات و قراءات و همچنين علم و آگاهي او را نسبت به آنچه قرائت كرده است، متفقاً مورد تأييد قرار داده باشند. به همين جهت مردم از هر سرزميني امام و پيشوايي در قرائت گزين كردند كه داراي چنان اوصافي باشد. اينان عبارت اند از:

ـ ابو عمروبن علاء، از بصره





ـ حمزة بن حبيب زيّات و عاصم بن أبي النجود ، از كوفه و حوالي آن





ـ كسائي، از مردم عراق





ـ ابن كثير، از اهل مكه





ـ ابن عامر، از اهل شام





ـ نافع، از اهل مدينه





اينان از زمره كساني به شمار مي روند كه اوصاف پيشگفته را دارا بودند [5] .

طبرسي نيز درانگيزه توافق و هماهنگي مردم درباره اين قراء و پيروي از آنان، به دو علت اشاره مي كند:« 1ـ اين قاريان علاوه بر اينكه از علم افزونتري نسبت به قراء ديگر بهره مند بودند، عمده همت و فرصت خود را درباره قرائت مصروف داشته و بسيار در اين امر سخت كوش بودند.

2ـ قرائت اين قراء هم لفظاً و هم سماعاً از آغاز تا پايان قرآن كريم، به گونه مسند به دست آمده است. علاوه بر اينكه عملاً نسبت به وجوه قران به پركاري شهره بوده و با اين وجوه عملاً در مقام اقراء سرو كار داشتند.» [6]





دمياطي نيز در اين باره مي نويسد:

« پس از آنكه اختلاف مربوط به قراءات رو به ازدياد گذاشت ، مردم تصمي گرفتند پيشوايان وقارياني را انتخاب كنند كه معروف به وثاقت و امانت در نقل و درك صحيح و كمال علم بوده و عمري را در قرائت و اقراء سپري ساختند.» [7]





اما ابن مجاهد كه خود اولين بار عنوان «قراء سبعه» را گزين كرد، مطالبي را به عنوان انگيزه گزينش خويش بيان داشته است كه به اختصار به آن اشاره مي كنيم:

«قاريان و حاملان كتاب خدا چهار دسته اند:

دسته اول: قاريان معرب، يعني آگاه به وجوه اعراب و اقراءات ، آشنا به لغات و معاني كلام، بينا به عيوب و لغزش هاي قراءات، اهل نقد آثار و اخبار.

دسته دوم: قاريان فطري، يعني قارياني كه همانند اعراب باديه نشين، طبق لغت و زبان خود، قرائت و تكلم مي كنند و كيفيت خواندن و مكالمه آنها فطري است. گرچه با قواعد هماهنگي داشته و اشتباه و لغزش در آن ديده نمي شود.

دسته سوم: حافظان قرآن، يعني قارياني كه نه از اعراب و قواعد و ضوابط عربي آگاه بوده و نه چيز ديگر. بلكه تنها قادرند آنچه را از ديگران فرا گرفته اند، اداء كنند.

دسته چهارم: بدعتگزاران . يعني قارياني كه قرآن را از لحاظ اعراب، صحيح قرائت مي كنند و به معاني آيات آشنا هستند و لغات قرآن را مي شناسند، اما نسبت به قراءات مختلف مردم و آثار و روايات درباره قراءات ، فاقد علم هستند . لذا چه بسا آگاهي آنان به اعراب و دستور زبان عربي، آنان را وادارد كه قرآن را به وجهي قرائت كنند كه در زبان عربي جايز و با قواعد عربي منطبق بوده، ليكن هيچ يك از پيشينان قرآن را به آن وجه نخوانده باشند. »





و سرانجام مي گويد:

« دسته اول همان پيشواياني هستند كه حفاظ قرآن كريم در هر سرزميني از بلاد اسلامي به آنها پناه برده و حل مشكل مربوط به قرائت را نزد آنان جست و جو مي كنند.» [8]





بنابراين انگيزه ابن مجاهد از اين گزينش ، پاسداري روش و راه و رسم قراءات قرآني است. تا قراءات از طريق نقل و روايت مورد اعتماد به طريق نقل و روايت مشكوك منحرف نشود و يا از طريق نقل و روايت از رسول اكرم (ص) به طريق اجتهاد شخصي مايل نگردد.

الف : نسب قراء سبعه

از ميان قراء هفتگانه، 5 نفر به تحقيق ايراني اندكه عبارت اند از:

1ـ نافع بن أبي نعيم، از اهالي اصفهان. [9]





2ـ ابوعمروبن علاء، از مردم فارس و از قريه كازورن. [10]





3ـ حمزة بن حبيب زيات كوفي كه از نظر دونيا، ايراني است. [11]





4ـ كسائي، ابوالحسن علي بن حمزة بن عبدالله بن بهمن بن فيروز، از اهالي طوس يا ري. [12]





5ـ عبدالله بن كثير مكي، از ايرانياني بود ه كسراي ايران او را با كشتي هايي كه به يمن فرستاده بود براي فتح حبشه گسيل داشت. [13]





در نتيجه تنها دو تن از قاريان احتمالاً غير ايراني هستند كه عبارت انداز: 1ـ عاصم بن أبي النجود 2ـ عبدالله بن عامر يحصبي، قاري دمشق.

بنا به نظر ابوعمرو داني، طعبدالله بن عامر» عرب است [14] . ليكن ابن حجر معتقد است كه وي از جمله كساني است كه نسبش مورد ترديد است. [15] حتي درباره عاصم نيز برخي معتقدند وي از اهواز ايران است. [16]





ب: مذاهب قراء سبعه

درباره مذاهب قراء سبعه گفته شده كه : « چهار تن از قراءكه عبارت اند از :« عاصم بن أبي النجود»، «ابوعمروبن العلاء»، « حمزة بن حبيب» و « علي بن حمزه كسائي» شيعه اهل بيت (ع)هستند و مذهب آنان ثابت و مورد قبول ارباب سيره است.» [17]





يكي از اين قاريان نيز از پيروان معاويه است.

ابن جزري مي گويد:

« ابن عامر از فسق و دروغ، پرهيزي نداشته است. وي از پيروان معاويه بوده و ادعاي اخذ قرائت از كساني را داشته كه اصلاً آنان را نديده و يا از كساني مانند معاويه كه اصولاً قاري نبوده اند، به همين دليل سليمان بن عبدالملك، مهاجر را مأمور كرد كه وي را از امامت جامع دمشق بركنار كند و خود به جاي او نماز بخواند.» [18]





مذهب 2 تن ديگر يعني «ابن كثير» و «نافع» پوشيده و نامعلوم است. «نافع» مدني، احتمالاً مالكي مذهب بوده است.

شيخ عبدالجليل رازي در كتاب «نقض الفضائح علي تشيع عاصم و أنه كان مقتدي الشعيه» آورده است: « تشيع، آيين اكثر پيشوايان و استادان قرائت بوده است و اكثر قراء مكي و مدني و كوفي و بصري. عدليه و شيعي بوده اند نه مشبه و خوارج و جبريه. و روايات آنان نيز منقول از اميرالمؤمنين علي(ع) است.» [19]











حوزه هاي قرائتي كوفه

اينك سيري كوتاه بر حوزه هاي قرائتي كوفه از زمان پيامبر اكرم(ص) ، تا سال 75 هجري خواهيم داشت، يعني تا سالي كه حوزه قرائتي كوفه تحت تصدي«عاصم بن أبي النجود» قرار گرفت.

چنانكه ذكر شد، سنگ زيربناي حوزه هاي قرائت قرآن توسط شخص رسول اكرم(ص) نهاده شد. سپس با تأييد صلاحيت معلمي بعضي از صحابه از سوي پيامبر، حوزه قرائتي وي تشكيل مي شد و زنجيره مراكز قرائت قرآن ، به اين ترتيب شكل گرفت .

الف : حوزه عبدالله بن مسعود

اولين مقري رسمي قرآن در كوفه كه از طرف خليفه دوم جهت اقراء اهل كوفه، مأمور شده بود، عبدالله بن مسعود بود.

وي اولين كس از صحابه است كه آشكارا در مكه قرآن خواند و در اين راه و به خاطر خدا ، مورد آزار و اذيت قريش قرار گرفت. همين كه او اسلام را پذيرفت ، پيامبر(ص) وي را به خدمت گرفت و در بسياري از كارهاي پيامبر(ص)، خدمتگزار ايشان بود، بدون مانع به خانه پيامبر(ص) آمد و شد داشت، تا آنجا كه برخي گمان كردند كه او از اهل بيت پيامبر(ص) است. وي در دو هجرت مسلمانان شركت داشت . به سوي دو قبله نماز گزارد و در تمام جنگها با پيامبر(ص) همراه بود. دب بين صحابه، پس از علي (ع) ، از همه در حفظ قرآن كوشاتر بود و پيامبر استماع قرائت او را دوست مي داشت . وي مدت 20 سال به اشتياق و علاقه مندي فراوان به كار اقراء ادامه داد و سرانجام در سال 33 هجري در اثر ضربه اي كه به امر عثمان به وي وارد آمد، درگذشت.

همه استادان قرائت كوفه. پس از وي دست پرورده اويند از جمله:« ابوعبدالرحمن سلمي»، « زربن حبيش»، «علقمه بن قيس نخعي»، «اسود بن يزديد نخعي» و «مسروق بن اجدع همداني.» [20]











ب: حوزه ابوعبدالرحمن سُلَمي

ابوعبدالرحمن، عبدالله بن حبيب بن ربيعه سلمي، در حيات پيامبر (ص) متولد شد. قرائت قرآن را از ابن مسعود فرا گرفت و بنا به نقل ذهبي قرائت خود را به علي (ع)، زيدبن ثابت و ابي بن كعب عرضه كرد.

پس از وفات عبدالله بن مسعود، ابوعبدالرحمن سلمي، قاري كوفه شد. وي مدت 40 سال در مسجد كوفه به مردم قرائت مي آموخت، در ايام خلافت عثمان قاري بود تا اينكه در سال 74 به هنگام حكومت« شبر» بر عراق يا به قولي اوايل حكومت حجاج، درگذشت.

ابوعبدالرحمن، فردي نابينا بود و گفته اند كه حسنين(ع) در نوجواني قرائتشان را بر او عرضه كردند.

همزمان با سلمي يكي ديگر از تابعين كه حوزه قرائت پررونقي داشت و بعضي از شاگردان سلمي نيز نزد او تلمذ داشتند. ابومريم، زربن حبيش بود.

ج:حوزه ابومريم زربن حبيش

«زربن حبيش»، مكني به « ابومريم» يا « ابومطرف» ، دوران جاهليت را درك كرده ولي پيامبر را نديده بود. وي از بزرگان تابعين محسوب مي شد و از افراد مورد وثوق اميرالمؤمنين علي (ع) بود. قرائت قرآن را از علي(ع) و ابن مسعود فرا گرفت. در عربيت از همه برتر بود و ابن مسعود در اين زمينه به او مراجعه مي كرد. وي در سال 83 هجري و در سن 127 سالگي دار فاني را واداع گفت.

حوزه قرائت بزرگ و نامدار«ابوعبدالرحمن سلمي» پس از وفات وي تحت تصدي ابوبكر« عاصم بن أبي النجود» قرار گرفت.

د: حوزه عاصم بن أبي النجود

ابوبكر عاصم بن ابي النجود بن بهدله، مولي بني خزيمه(يا بني جذيمه) ابن مالك بن نصربن قعين.

نام پدر عاصم، «بهدلة » بوده است(برخي نيز گفته اند كه «بهدلة » نام مادر اوست). وي در دوران امارت معاوية بن أبي سفيان به دنيا آمد . قرآن را بر ابوعبدالرحمن سلمي و زربن حبيش و ابوعمر و شيباني قرائت كرد. [21]





عاصم پس از وفات استادش ابوعبدالرحمن، قاري كوفه شد و همانند استادش ، نابينا بود كه غالباً يك نفر عصاكش داشت كه او را جابه جا مي كرد. [22]





وي مي گويد: هيچ كس جز عبدالرحمن به من قرائت قرآن را نياموخت و من هرگز از قرائت او تخصي نكردم. [23]





ابوعدالرحمن نيز از حضرت علي(ع) قرائت آموخته و از قرائت ايشان تخطي نداشته است. بنابراين عاصم با يك واسطه راوي قرائت اميرالمؤمنين علي(ع) است.

حوزه بزرگ قرائت عاصم، 54 سال ادامه يافت. ابن جزري 29 نفر از قراء سده دوم هجري را كه از عاصم روايت كرده اند، نام برده است . [24] وي در سال 127 يا 128 هـ . ق . درگذشت.

دلايل ترجيح قرائت عاصم بر ساير قراء

الف : شخصيت علمي و ديني عاصم

عاصم از ديدگاه دانشمندان شيعي و نيز علماء اهل سنت ، شخصيتي بارز و با تقوي و مورد اعتماد در مسأله قرائت بوده است و روي هم رفته، وي را جامع فصاحت و قرائت صحيح و تجويد معرفي كرده و مي گويند كه در قرائت قرآن داراي صوتي خوش و دلنواز بوده است.

قاضي نورالله شوشتري و نيز سيد حسن صدر، به تشيع عاصم تصريح دارند، به همين جهت قاطبه دانشمندان شيعي، قرائت عاصم را قصيح ترين قراءات دانسته اند . چنانكه ابن جزري نيز در رده بندي قراء ات قراء سبعه، قرائت عاصم را « افصح القراء ات» ناميده است.» [25]





اينك به برخي از آرا و نظرات بزرگان و اهل فن درباره «عاصم»، اشاره مي كنيم كه حاكي از وثاقت و ارج و مقدار او در امر قرائت است. ابن خلكان مي گويد: عاصم در قرائت مورد توجه همگان و انگشت نماب بود. [26]





عبدالله بن احمد بن حنبل مي گويد: از پدرم درباره عاصم سؤال كردم . در پاسخ گفت، شخصيتي شايسته و فردي ثقه و مورد اعتماد است . سپس پرسيدم: كدام يك از قراء ات نزد تو محبوب تر و دلچسب تر است؟ گفت قرائت اهل مدينه. گفتم: و بعد. گفت: قرائت عاصم. مردم كوفه قرائت عاصم ر اپذيرفته اند و من نيز آن را اختيار كرده ام. [27]





ابن الجزري مي نويسد: ابوزرعه و گروهي از محدثان، عاصم را توثيق كرده اند. [28]





مرحوم خانساري نيز آورده است كه :

« قرائت عاصم، قرائت متداول بين مسلمانان است و از اين رو، قرائت او همه جا با مركب سياه نوشته مي شود و قرائت هاي ديگر را با رنگ هاي ديگر مي نويسند تا با قرائت عاصم اشتباه نشود.» [29]





ابوبكر بن عياش، راوي عاصم، رويدادي را از آخرين لحظات زندگي عاصم نقل كرده و مي گويد : وارد بر عاصم شدم در حالي كه ساعات پايان عمر خود را طي مي كرد، شنيدم كه آيه اي را به روش تحقيق و به صورتي كه گويا آن را در نماز مي خواند، قرائت مي كرد و ايه اين بود، « وردوا الي الله مولاهم الحق وضل عنهم ماكانوا يفترون»(يونس 10/30).

با توجه به اينكه هيچ يك از قراء مانند عاصم از تأييد بيشترين دانشمندان برخوردار نبوده اند، برجستگي شخصيت و والايي مقام او در قرائت بر ما ثابت مي گردد .

علاوه بر موقعيت علمي و فردي عاصم، يكي از عمده ترين دلايل ترجيح قرائت عاصم بر ديگر قراء سبعه، اسناد قرائت اوست.

ب: اسناد قرائت عاصم

ابومحمد مكي بن ابيطالب مي گويد: صحيح ترين قرائت ها از نظر سند، قرائت عاصم و نافع است. [30]





علم « اسناد» خصوصاً در زمينه قراء ات و حديث توجه دقيق و وافر علماي اسلامي را به خودجلب كرده است.

شهاب الدين قسطلاني در كتاب خود « ضوء القراء ات القرآنيه»، اهميت اين علم را چنين بيان كرده است: « علم اسناد، بزرگ ترين محور فن قرائت است. زيرا قراء ات سنتي پيروي شده اند وص رفاَ بر پايه نقل استوار است. لذا گزيري جز اثبات و صحت آن نيست. صحت و اثبات آن نيز جز از طريق اسناد ممكن نيست. از اين روست كه شناخت علم قرائت بر پايه درك اسناد بنا شده است.»





انواع اسناد چنانچه قسطلاني تقسيم كرده است عبارت اند از :

1ـ اسناد صحيح : اسناد متصلي است كه به نقل عدل ضابط، ثقه و متقن از مانند خود تا پايان سند، متكي باشد. بدون هيچ شذوذ و علت مضر.

منظور از اسناد متصل، اين است كه هيچ افتادگي و حذفي در ميان روايان نباشد و هر يك از روات آن، قرائت را از شيخ و استاد خويش گرفته باشند.

2ـ اسناد حسن: اسنادي است كه مخرج آن معروف است به اينكه شامي، عراقي، مكي و يا كوفي است ور جال آن به عدالت و ضبط مشهور باشند، البته عدالت و ضبطي كه حد وسط صحيح و ضعيف و نيز شاذ و معلل نباشد. يعني علت و نقصي در آن پيدا نشود كه صحت آن را خدشه دار كند گرچه در ظاهر از نقص مبرا است .

3ـ اسناد ضعيف: اسنادي است كه فاقد يكي از شروط پنجگانه اسناد صحيح باشد.

بدين ترتيب 5 شرط براي اسناد صحيح در تعريف لحاظ شده است. «هوالمتصل الاسناد بنقل عدل ضابط، ثقه، متقن عن مثله الي منتهاه، من غير شذوذ و لاعلة قادحة»





عبارت از : 1ـ اتصال سند 2ـ نقل عدل ضابطه ثقه 3ـ از عدل ضابط ثقه 4ـ وجود شروط 2 و 3 تا انتهاي سند 5ـ نبود شذوذ و علت.

اما اسناد قرائت عاصم و نافع كه صحيح ترين سندها معرفي شده اند، به شرح نمودار ارائه شده است:

ابوعبدالرحمن سلمي علي بن ابيطالب (ع)

ابي بن كعب





عاصم زربن حبيش زيدبن ثابت رسول الله (ص)

ابوعمروشيباني عثمان بن عفان

















عبدالرحمن بن هرمز ابوهريرة





الاعرج عبدالله بن عباس ابي بن كعب





نافع ابن شهاب زهري سعيد بن مسيب زيدبن ثاابت





صالح بن خوات





شبية بن نصاح





يزديد بن رومان

















سند قرائت عاصم، سند عالي است و تنها با يك واسطه، به علي بن ابي طالب(ع) و از ايشان به رسول خدا(ص) منتهي مي شود.

البته لازم به توضيح است كه سند قرائت ابن عامر نيز از قلت وسايط بهره مند است ولي تنها با واسطه عثمان بن عفان به رسول خدا(ص) منسوب شده است. علاوه بر آنكه با رجوع به شرح حال ابن عامر و بيانات ابن حجر و ابن الجزري درباره او، از اعتبار آن كاسته مي شود.(ص 7)

در توصيف مقام علمي و ديني عاصم،علاوه بر مطالب گذشته، ذكر اين نكته نيز ضروري و قابل توجه است كه : ابان بن تغلب قرآن را بر عاصم خوانده است. و وي اولين كسي است كه در علم قرائت كتاب نگاشت. ابن النديم در فهرست خود، ذيل شرح حال آبان، از كتب وي نام مي برد و مي گويد: « له من الكتب: كتاب معاني القرآن، لطيف، كتاب القراء ات ، كتاب من الاصول في الرواية علي مذهب الشيعه.» نجاشي نيز در ترجمه احوال آبان از كتاب « القراء ة » او ياد كرده است.

آبان بن تغلب در سال 141 ، يعني 83 سال پيش از ابوعبيده قاسم بن سلام از دنيا رفته است.(ذهبي قاسم بن سلام را نخستين مدون قرائت مي داند.)

راويان عاصم

قرائت هر قاري را عده اي نقل مي كنند كه در اصطلاح اهل فن از آنها به «راوي» تعبير مي شود و از كساني كه روايت راوي را نقل مي كنند به « طرق روايت» تعبير مي شود . پس «طريق» يعني همان واسطه هايي كه قرائت راوي را براي ما نقل كرده اند.

هر قاري چند راوي دارد كه از بين روات او، دو راوي از همه مشهورترند، به طوري كه مشخصات اين دو راوي ضبط گرديده است.

به طور كلي هر گاه دو راوي در يك مورد متفقاً وجه و يا وجوه مشابهي را از قاري نقل كنند، به آن وجه يا وجوه «قرائت قاري» گفته مي شود . اما چنانچه دو راوي، وجوه مختلفي را نقل كنند، در آن صورت به آن وجه يا وجوه «روايت راوي از قاري» گفته مي شود.

از ميان راويان عاصم نيز، دو نفر معروفيت دارند از : ابوبكر، شعبة بن عياش و حفص بن سليمان.

الف: ابوبكر، شعبة بن عياش

نام كامل وي، شعبه بن عياش بن سالم اسدي نهشلي كوفي است و مكني به ابوبكر.

پس از وفات عاصم (در سال 127 هـ . ق)، رياست حوزه قرائت، به ابوبكر شعبة بن عياش رسيد كه آن زمان 33 ساله بود و تا آخر عمرش (سال 193) ، يعني حدود 58 سال، فعال بود.

گفته اند كه وي، سه بار قرآن را بر عاصم خواند. ابوبكر از پيشوايان اهل سنت بود و حدود 7 سال پيش از مرگش ، سمت اقرا و بررسي قرائت ديگران را رها كرد. [32]





آنچه در ميان آراء و نظرات اهل فن درباره ابوبكر به چشم مي خورد، اين است كه غالباً وي را داراي حافظه ايي قوي ندانسته اند، بلكه به وي نست لغزش و اشتباه و اضطراب داده اند.

مثلاً ابونعيم در طبقات القراء آورده است: در ميان اساتيد قرائت، هيچ كس بيش از ابوبكر، گرفتار اشتباه نبوده است.

و نيز بزاز اسدي گفته است: وي حافظ و ضابط در حديث نبوده است.

ابن ابي حاتم نيز مي گويدك از پدرم درباره ابوبكربن عياش و ابي الأحوص سؤال كردم. گفت : ما اقربهما(صحت اين دو را اقرار ندارم).

باري، نوشته اند كه به هنگام مرگ ابوبكر، خواهرش مي گريست، ابوبكر به وي گفت: چرا گريه مي كني؟ خواهرام! به آن زاويه بنگر كه من در آن زاويه، هيجده هزار بار، قرآن را ختم كرده ام.

با علم به اينكه ابوبكر، 98 يا 99 سال عمر كرده است(يعني 95 تا 193) ، بايد در هر 2 روز يكبار قرآن را ختم كرده باشد و اين امر با توجه به اينكه شغل شاغل وي قرائت بوده است چندان دور از ذهن نيست .

روايت شعبه از دو طريق نقل شده است:

1ـ يحيي بن آدم كه روايت او نيز از دو طريق ابوحمدون(م 240) و شعيب بن ايوب(م.261) وارد شده است. و در مجموع 58 طريق ذكر شده است.

2ـ يحيي العليمي (م. 243) كه روايت او نيز با واسطه ابوبكر الواسطي(م . 323) از دو طريق الرزاز كه همان ابوعمر و عثمان بن احمد بن سمعان بغدادي(م 360) است و ابن خليع كه همان ابوالحسن علي بن محمد بن جعفر بن خليع(م . 356) مي باشد، وارد شده است. و در مجموع 10 طريق براي او ذكر شده است.

و بدين ترتيب براي ابوبكر شعبة بن عياش، 76 طريق عنوان شده است. [33]





لازم به توضيح است كه درباره نام ابوبكر بن عياش، اختلاف نظر وجود دارد . نامهاي : رؤبه، محمد، حماد، اشعث، مترف، عبدالله، سالم، عنتره، يحيي و ابوبكر براي او ذكر شده است. ولي صحيح ترن قول، شعبه است. [34]





از يزيدبن مهران نيز روايت شده كه گفت: به ابوبكر گفتم: اسمت چيست؟ گفت : مادرم روزي كه مرا به دنيا آورد، ابوبكرم ناميد. [35]





ب : حفص بن سليمان

ابوعمرو، حفص بن سليمان بن مغيره بزاز اسدي كوفي، مشهور به «حفص» بوده و او را ربيب عاصم (فرزند همسر او) مي داند.

چنان كه نوشته اند؛ حفص ، پنج آيه، پنج آيه، قرائت قرآن را از عاصم اخذ كرده بود، همانند كدكي كه قرآن را از ستاد خود مي آموزد.

وي از نظر سني از ابوبكر بزرگ تر بود ولي در برابر شهرت و نفوذ او در كوفه جاي عرض اندام نمي ديد. مدتي در مكه و زماني نيز در بغداد به اقراء نشست.

روايت حفص، دقيق ترين روايات از عاصم شمرده شده است و ابن المنادي، مقري معروف مي گويد:

« بارها بر عاصم قرآن را قرائت كرد و پيشينيان او را در حفظ از ابوبكر بالاتر مي شناسند و او را به ضبط دقيق حروفي كه بر عاصم قرائت مي كرد، توصيف مي كنند. ابوهشام رفاعي نيز مي گويد« كان حفص العمهم بقراء ة عاصم». [36]





يحيي بن معين نيز روايت حفص را روايت صحيح از قرائت عاصم ناميده است.

حفص، تشيع را از شيخ خود، عاصم گرفت و شيخ ابو جعفر طوسي وي را از اصحاب امام صادق(ع) برشمرده است.

قرائتي را كه عاصم به حفض آموخت، همان قرائتي است كه از ابوعبدالرحمن سلمي آموخته و ابوعبدالرحمن نيز از علي (ع) فرا گرفته است.

حفص براي هميشه، در بين قراء ، مقامي رفيع و والا دارد، زيرا قرائت او تاكنون قرائت متعارف و متداول بين مسلمانان است و قرائت عامه، بر مبناي رائت اوست .

حفص پس از گذراندن 90 سال عمر پربركت، در سال 180 هـ .ق. درگذشت.

طرق حفص

1ـ عبيد بن الصباح(م .235) كه روايت او نيز به واسطه ابوالعباس، احمد بن سهل بن الفير وزاني الاشناني(م.307) ، از دو طريق طاهر عبدالواحدبن ابي هاشم البغدادي و ابوالحسن الهاشمي البصري(م.368) وارد شده است .

2ـ عمر و بن الصباح(م.221) كه روايت او از دو طريق ابوالحسن زرعان البغدادي (م.29) و ابوجعفر احمد بن محمدحميد الفيل البغدادي (م.2899 وارد شده است.

در مجموع 52 طريق براي روايت حفص از قرائت عاصم، ذكر شده است كه با احتساب 76 طريق روايت شعبه، طرق روايت از عاصم به 128 طريق مي رسد. [37]











ج: تفاوت «حفص» و « ابوبكر» در روايت

ابوبكر، شعبة بن عياش، علاوه بر آنچه از استادش عاصم آموخته بود، اتفاق قراء ات حجاز، بصره و شام را نيز مدنظر داشته و بناي قرائت خود را بر موارد اتفاق قراء ات مزبور نهاده است.

ديدگاه هاي لغوي و نحوي در روايت ابوبكر، همواره حضور خود را نشان مي دهند، گاه به صورت تغيير صيغه باب افعال و در بسياري موارد به صورت تغيير صيغه فعل از خطاب به غيبت، از غيب به متكلم ، از معلوم به مجهول و برعكس جلوه مي كند.

بررسي كلي، حاكي از اين است كه اختلاف روايت حفص و شعبه از عاصم به 520 مورد مي رسد. [38] و اين در حالي است كه حفص خود مي گويد: قرائت عاصم كه همان قرائت علي(ع) است را بدون كم و زياد اقراء مي كند.

به عبارت ديگر حفص برخلاف ابوبكر كه داعيه اختبار در قرائت داشت، اصرار داشته است كه قرائت عاصم را بدون هيچ دستبردي اقراء كند.

د: ترجيح روايت«حفص»

در غاية النهايه آمده است: روايت حفص از عاصم، همان قرائت عامه است كه قرائت همه صحابه بوده و همواره در زمان پيامبر(ص) و پس از رحلت ايشان تاكنون به عنوان متن قرآن شناخته شده و قراءات مختلف با آن سنجيده شده اند. [39]





ابوشامه نيز مي گويد: روايت حفص از جهات لغوي، نحوي، بلاغي و تفسيري بر ديگر قراءات حتي روايت ابوبكر از عاصم، مرجح است.

از آنچه گذشت نتيجه مي گيريم كه 2 عامل، دليل ترجيح قرائت عاصم بر قراء ديگر بوده است:

1ـ خصوصيات و خصايل ممتاز علمي و ديني عاصم .

2ـ إسناد قرائت.

اين دو عامل در ترجيح روايت حفص بر روايت شعيه از عاصم، قابل پيگري و اثبات است.

چنانكه ذكر شد، شخصيت علمي حفص بر ابوبكر مرجح است چرا كه غالباً او را اضبط از ابوبكر دانسته و روايت او را دقيق ترين روايات دانسته اند و نيز همان طور كه ذكر شد حفص در قرائت، داعيه اختيار نداشته است و تنها آنچه را از استاد و شيخش تلقي كرده است، عيناً قرائت مي كرده است برخلاف ابوبكر. [40]





به اين ترتيب، در تمام دوره هاي تاريخ، قرائت عاصم به روايت حفص، قرائتي بوده كه برهمه قرائتها ، ترجيح داشته و بين عامه مسلمانان رواج داشته و همگان بدان توجه داشته اند.

علاوه بر دو دليل بالا، به علت سومي نيز در ترجيح قرائت حفص مي توان اشاره كرد و آن اينكه:

3ـ عاصم ، اختصاصاً اسناد طلايي و عالي قرائت خود را به حفض منتقل كرده و اين فضيلت بزرگي است كه حفص در بين ديگر قراء بدان ممتاز است و اين، آن چيزي است كه صلاحيتي را براي حفص به وجود آورده كه همه مسلمانان به او روي آورند و تنها قرائت او را بپذيرند .

حفص مي گويد: عاصم به من گفت: قرائتي را كه به تو آموختم، همان قرائتي است كه از ابوعبدالرحمن سلمي اخذ كردم و او عيناً از علي (ع) فراگرفته است و قرائتي را كه به ابوبكربن عياش آموختم، قرائتي است كه بر زرين حبيش عرضه كردم و او از ابن مسعود اخذ كرده بود.

روايت حفص از عاصم = روايت ناب شيعي

وقتي تاريخ قرآن مجيد و دوره هايي را كه نسل بعد از نسل به قرآن گذشته، بررسي مي كنيم، درمي يابيم كه نص كنوني قرآن، با وضع موجود، اساساً حاصل تلاشهاي شيعه است. در حقيقت اگر قرآني وجود داشته باشد كه بتوان آن را «مصحف شيعي» ناميد، همين مصحف موجود است كه بايد با توجه به نقش ائمه شيعه و قراء و حفاظ و هنرمندان شيعه در طول تاريخ نسبت به مصحف، آن را به شيعه منسوب كرد.

حضرت علي(ع) ، اولين كسي است كه فرك جمع آوري قرآن را پس از درگذشت پيامبر اكرم(ص) اظهار كرد. هر چند كه قرآني را كه وي جمع آوري كرد، رد كردند.

مصحف هاي مهمي كه در آن زمان و قبل از توحيد مصاحف، تهيه شد و قرآن در آنها جمع آوري شد. عبارت بودند از : مصحف عبدالله بن مسعود، مصحف ابي بن كعب، مصحف ابوالدرداء و مصحف مقدادبن اسود كه به ولاء خاص، نسبت به بيت والاي نبوت، شناخته شده اند. ديگر مصحفها از اعتبار اين مصاحف برخوردار نبودند و صحف ابوبكر نيز بين دو جلد منظم نشده بود.

اول كسي كه توحيد مصحف ها را در عهد عثمان مطرح كرد، «حذيقه بن اليمان» از اصحاب حضرت علي (ع) بود.

متصدي املاء قرآن براي كميته استنساخ مصحف هاي يگانه، «ابي بن كعب» بود.

شكل گذاري و نقط و اعجام مصحف، به دست « ابوالاسود دوئلي» و دو شاگرد او «نصربن عاصم» و «يحيي بن يعمر» انجام گرفت.

اول كسي كه در تحسين كتابت مصحف و تجويد خط آن، اقدام كرد، «خالدبن ابي الهياج» از اصحاب علي(ع) بود.

ضبط حركات به شكل كنوني، كار استاد بزرگ «خليل بن احمد الفراهيدي» است و او اولين كسي است كه همزه، تشديد، روم واشمام را وضع كرد.

اگر نگوييم شش تن، دست كم چهارتن از قراء سبعه، شيعه بودند. علاوه بر آنكه گروهيي از ائمه قراء بزرگ، از شيعيان به شمار مي آيند، از جمله: ابن مسعود، ابي بن كعب، ابوالدرداء مقداد، ابن عباس، ابولاسود علقمه، ابن السائب، سلمي، زرين حبيش، سعيدبن جبير، نصربن عاصم، يحيي بن يعمر، عاصم بن ابي النجود، حمران ابن اعين، ابان بن تغلب ، اعمش ، ابوعمروبن العلاء ، حمزه، كسائي، حفص بن سليمان و امثال ايشان.

قرائت كنوني كه قرائت حفص است، يك قرائت شيعي ناب و خالص است .

حفص عاصم سليمي علي بن سلمي ابيطالب(ع) رسول اكرم (ص)

در سال 1342هـ .ق (=1923م.) ، قرآن فقط بر طبق روايت حفص از قرائت عاصم و تحت نظر اساتيد الازهر و تأييد كميته اي كه از سوي ملك فؤاد اول تعيين گرديد، در قاهره به چاپ رسيد. اعضاي اين كميته عبارت بودند از : شيخ محمد علي نجار(استاد دانشكده زبان و ادبيات عرب)، شيخ عبدالحليم بسيوفي(مدير دفتر رييس جامع الازهر) و شيخ علي محمد ضباع (استاد مقرئين مصري).

كميته ياد شده همه آن مطالبي را كه در چاپ كميته قبلي نياز به ترميم داشت جبران كردند. در شناسنامه متن قرآني كه در قاهره با اجازه بزرگان علمي جامع الازهر ، در سال 1385 ، به همراه تفسير علامه سيد عبدالله شبر چاپ شده است ، چنين آمده است:

« بحمد الله و حسن توفيقه ثم طيع هذا المصحف الشريف باذن مشايخة الجامع الازهر باشراف مراقبة الحوث الاسلامية بعد مراجعة لجنة المصاحف بالأزهر.

كتب هذال المصحف و ضبط علي ما يوافق رواية حفص بن سليمان بن المغيرة الاسدي الكوفي لقراءة عاسم بن ابي النجود الكوفي التابعي عن أبي عبدالرحمن عبدالله بن حبيب السلمي عن عثمان بن عفان و علي بن أبي طالب و زيدبن ثابت و ابي بن كعب عن النبي صلي الله عليه و وسلم...»





سرانجام جهان اسلامي اين مصفح را تلقي به قبول كردند و مليونها نسخه در سال از اين قرآن به چاپ رسيد كه به صورت مصحف منحصر به فرد در ميان مسلمين درآمد و ميان آنها متداول شد، چرا كه دانشمندان شرق و غرب بلاد اسلامي، با اتفاق نظر و دقت كامل، رسم الخط و كتابت اين مصحف را گواهي و تصديق كرده بودند. [41]











اشتراك« حفص»

عنوان « حفص » بين دو راوي مشترك است:

1ـ حفص بن عمر، مكني به ابوعمر ملقب به « دوري» . متوفي سال 246 و رواي قرائت ابوعمروبن العلاء است .

2ـ حفص بن سليمان، مكني به ابوعمرو متوفي به سال 180 و راوي قرائت عاصم است.

ضعف « حفص» و «عاصم» در حديث

درباره « حفص » اظهاراتي نيز وجود دارد كه حاكي از جرح اوست . چنانچه درباره عاصم نيز چنين است . به عنوان نمونه به موارد زير اشاره مي شود:

ابن سعد: كان(عاصم) ثقة الاانه كان كثير الخطا في حديثه.

الدار قطني: في حفظه شي ء .

عقيلي: لم يكن فيه الاسوء الحفظ.

نسائي: ليس بحافظ





ذهبي: فاما في القراء ة فثبت امام و اما في الحديث فحسن الحديث





و در مورد حفص آمده است:

ابن ابي حاتم از عبدالله از پدرش: (حفص) متروك الحديث.

ابن المديني: ضعيف الحديث و تركته عمداً.

مسلم: متروك.

نجاري: تركوه





نسائي: ليس بثقة و لايكتب حديث.

و در جاي ديگر: متروك الحديث .

ابوزرعه: (حفص) ضعيف الحديث.

ابن الجوزي در « الموضوعات» از عبدالرحمن بن مهدي مي گويد: « والله ماتحل الرواية عنه».

اين عبارات را در كنار عباراتي ديگر قرار مي دهيم كه حاكي از وثاقت و قوت علمي عاصم و حفص بوده و به پاره اي از آنان نيز اشاره شد . از جمله:

ابن المنادي مي گويد: كان الاولون يعدونه(حفص) في الحفظ فوق ابي بكربن عياش و يصفونه بضبط الحروف التي قرأها علي عاصمم و اقرأ الناس دهراً.

يحيي بن معين (نقاد بزرگ) مي نويسد: الرواية الصحيحة التي رويت عن قراء ة عاصم رواية ابي عمرو حفص بن سليمان و ... جز اينها.

در اينجاسؤالي جدي مطرح مي شود و آن اينكه: چگونه يك فرد ، در حديث ثقه نيست، لكن در قرائت مورد اعتماد؟ مگر نه اينكه قرائت، سنتي متبع است و تنها بر پايه حفظ، ضبط و وثاقت متكي است؟ مگر نه اين است كه قرائت صحيح، قرائتي است با اسناد صحيح ، يعني نقل متصل ثقه از ثقه؟





چه عاملي سبب مي شود كه وثاقت و قدرت حافظه فردي در روايت قرائت، همه پذير و جهان گير باشد ليكن در حديث غيرقابل اعتماد و غير موثق؟





پاسخي كه به ذهن نگارنده مي رسد اين است كه به احتمال قوي، آنچه موجب جرح حفص و عاصم در حديث شده است، مذهب و اعتقاد ايشان بوده است . به عبارت ديگر، شيعه بودن تنها جرم ايشان است كه موجب ترك حديث آنان شده است . و اين مطلب تازه و بي سابقه ايي نيست .

از اين رو، سخناني كه موجب جرح عاصم و يا حفص مي شود، فاقد اعتبار علمي بوده و نمي تواند به مقام و موقع ايشان كم ترين خدشه اي وارد ساخته و قرائت آنان را از اعتبار ساقط كند. والله اعلم .

[1] بدر الدين زركشي ، البرهان في علوم القرآن، تحقيق ابوالفضل ابراهيمي، مصر، 1957 م، 1/38.

[2] احمد دمياطي، اتحاف فضلاء البشر في القراء ات الاربع عشر، تصحيح علي محمد ضباع، قاهر ، 1345، ص 5.

[3] ابن الجزري ، منجد المقرئين، قاهره، 1350، ص3.

[4] سيد ابوالقاسم خوئي، البيان في تفسير القرآن، نجف، 1385 هـ . ق، ص 177.

[5] عبدالهادي فضلي. تاريخ قراء ات قرآن كريم، ترجمه دكتر سيد محمد باقر حجتي. تهران 1365 هـ . ش، ص 48.

[6] طبرسي، مجمع البيان في تفسير القرآن، دارالمعرفة ، 1408 هـ . ق، 1/25.

[7] اتحاف فضلاء البشر في القراء ات الاربع عشر، پيشگفته ، ص 5.

[8] ابن مجاهد، كتاب السبعة في القراء ات ، تحقيق دكتر شوقي ضعيف ، قاهره 1972 م ، 1/391.

[9] ابن النديم، فهرست، ص 42.

[10] محمد الجزري ، غاية النهاية في طبقات القراء ، قاهره، 1351 هـ . ق، 1/288.

[11] دكتر سيد محمد باقر حجتي، تاريخ قرآن كريم، تهران 1372 هـ . ش، ص 328.

[12] غاية النهاية في طبقات القراء، پيشگفته ، ص 1/274.

[13] البيان في تفسير القرآن، پيشگفته ، ص 94.

[14] عثمان بن سعيد الداني، التفسير في القراء ات السبع، استانبول، 1930 م . ص 6.

[15] ابن حجر عسقلاني ، تهذيب التهذيب، هند، 1325 هـ . ق، 5/274.

[16] عبدالوهاب ، حموده، القراء ات و اللهجات، قاهره، 1368، ص 218.

[17] سيد حسن صدر، تأسيس الشيعة الكرام العلوم الاسلام، بغداد، 1951 م، ص 346.

[18] محمد علي لساني، قراء سبعه و گزارش و بررسي قراءات ايشان، پايان نامه دكتري، 1372، دانشگاه تهران.

[19] تأسيس الشيعة الكرام لعلوم الاسلام، پيشگفته ، ص 346.

[20] قراء سبعه و گزارش و بررسي قراء ات ايشان، پيشگفته .

[21] البيان في تفسير القرآن، ص 95.

[22] احمد بن محمد ذهبي، سير اعلام النبلاء ، 5/256.

[23] غاية النهاية في طبقات القراء، پيشگفته، 1/348؛ احمد بن أبي عمر اندرابي، و قراء ات االقراء المعروفين بروايات الرواة المشهورين ، بيروت 1407 هـ . ق، ص 108.

[24] حافظ ذهبي، معرفة القراء الكبار علي الطبقات و الاعصار، تحقيق سيد جواد الحق. بي تا، 1/صص 76 ـ 73؛ غاية النهايه في طبقات القراء ، 1/صص 348 ـ 346.

[25] غاية النهاية ، 1/75.

[26] ابن خلكان، وفيات الأعيان و اتباع ابناء الزمان، قم ، 1364 هـ . ق، 3/9.

[27] تهذيب التهذيب، 5/39.

[28] غاية النهاية، 1/348.

[29] سيد محمد باقر خوانساري، روضات الجنات في احوال العلماء و السادات، ايران، 1341 هـ . ق، 5/4.

[30] جلال الدين سيوطي، الاتقان في علوم القرآن، بيروت، 1370، 1/225.

[31] دكتر احمد مختار عمر، معجم القراء ات القرآنيه، تحقيق دكتر عبدالعال سالم مكرم ايران، 1420 هـ. ق، 1/صص 87ـ81.

[32] تهذيب التهذيب، 12/35.

[33] محمد الجزري، النشر في القراء ات العشر. تصحيح علي محمد ضباع، بيروت، بي تا، 1/152.

[34] غاية النهاية ، 1/326.

[35] قراء ات القراء المعروفين...، ص /97.

[36] معرفة القراء، 1/116؛ غاية النهاية 1/254؛ النشر، 1/156.

[37] النشر ...، 1/155.

[38] معرفة القراء، 1/87.

[39] همان، 1/254.

[40] علي بن قاصع بغدادي، سراج القاري المبتدي و تذكار القاري المنتهي، قاهره، 1373، ص14.

[41] احمد محمد زينحار ، السبيل الي ضبط كلمات التنزيل ، قاهره، 1373، ص 58؛ دكتر صبحي صالح، مباحث في علوم القرآن ، بيروت، 1969 م ، ص 100.


/ 1