بسم اللّه الرحّمن الرّحيم - تبرک نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

تبرک - نسخه متنی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

بسم اللّه الرحّمن الرّحيم

تبرك

«تبرك»در لغت - همانگونه كه در لغت نامه مقاييس اللغة آمده است - به معنى افزايش و نمو و«تبرّك»به معنى بركت جستن يا بركت يافتن و در اصطلاح به اين معنى است كه كسى،اثرى از آثار انبياء و اولياء الهى يا شئى مقدسى را به منظور«تيمّن»يا بركت يافتن،با دست خود لمس كند ياو يا مثل اينكه كسى ضريح پيامبر اسلام را دست بكشد و يا ببوسد و به اين وسيله به ان تبرك جويد.وهابى اين عمل را ناروا و حرام ميدانند و معتقدند كه:الف:تبرّك از معاديق شرك و نوعى بت پرستى است و به همين جهت محمد بن عبد الوهاب(متوفى به سال 1206 هق)در كتاب خو«التوحيد»تحت عنوان«باب من تبرّك بشجر أو حجر أو نحو هما»به آيات 19 تا 23 سوره مباركه«نجم»كه در مورد بت ها و بت پرستان نازل شده است،استدلال مى كند و در همين زمينه،به حديثى كه در صحيح تر مندى از پيامبر اسلام نقل شده استمى كند.در اين حديث چنين آمده است كه حضرت با ياران خود از درخت سدرى كه مورد تبرّك مشركان بود،عبور كردند و به درختديگرى كه مورد تبرّك آنان نبود رسيدند.در اين جا ياران همراه حضرت از حضرت خواستند به آنان اجازه دهد كه آنان نيز به اين درخت تبرّك جويند اما حضرت فرمود:اين در خواست شما همانند در خواست بنى اسرائيل است كه به موسى«اجعل لنا إلها كما لهم آلهة قال إنّكم قوم تجلون(1)»يعنى همانگونه كه آنان - بت پرستان - داراى خدا - بت -،براى ما نيز خدايانى - بت هائى - قرار بده.حضرت موسى گفت:شما مردم نادانى هستيد».(2)در كتاب«القول السديد فى مقاصد التوحيد»تأليف عبدالرحمن بن ناصر بن سعدى(مستوفى به سال 1376ه ق)در توضيح مقصود عبارت كتاب التوحيد،چنين نگاشته شده است:«يعنى اين تبرك،شرك و از كارهاى مشرك است.زيرا علماء در اين مطلب متفق القول هستند كه تبرك به درخت يا سنگ و ضرارع و مشاهده و جز آنها جائز نيست.چرا كه اين عمل،يك نوع غلو و زياد روى در مورد آنهاست و اين به تدريج به درخواست از درخت و سنگ و جز آنها و به عبارت آنها منسّجر مى شود و اين،شرك و موجب حد و ممنوع و اين ممنوعيت فراگير است به طورى كه شامل مقام ابراهيم(ع)،ضريح پيامبر اسلام،صخره بيت المقدس و ضرايح و مشاهده ديگر نيز ميگردد.

2. تبرك بدعت است:

به اين معنى كه تبرك،جزئى از دين و داراى مشروعيت دينى نيست.بنابراين اگركسى تبرگ بجويد،او در حقيقت چيزى را داخل در رديف كرده است كه با آن پيوندى ندارد و بيگانه است.زيرا لازمه«توضيحى»بودن امور و مسائل شرعى،اين است كه ما تابع دليل شرعى باشيم و چيزى را از دين نكاهيم يا بر آن نيفزائيم و اگر كسى بگويد خود اصحاب پيامبر به آثار آن حضرت تبرك مى حستند،پاسخ آن است كه اين تبرك،مشروع و ويژه زمان حيات آن حضرت است و بنابراين تبرك به آثار آن حضرت پس رحلت او نوعى بت پرستى و شرك است.

اينك به دفع شبهات فوق مى پردازيم

1. در پاسخ به شبهه شرك مى گوئيم:شرك درلغت به اين معنى است كه كسى براى خدا شريكى قائل شود و در كنار پرستش خداوند،او را نيز بپرستد يا غير خدا را در هستى يا در سرنوشت خود يا در برخى از اعمال و آثار،مؤثر بداند.در اين صورت او مشرك است و احكام شرك براو بار مى شود و در اين،شبهه و اختلافى نيست.بحث در اين است كه آيا تبرك به آثار انبياء«مصداق»شرك است يا نهشيعيان و عموماً مسلمانان كه به اين آثار تبرك مى جويند به عنوان تكريم و تعظيم و ابراز عشق و از سر ارادت است و به قصد كسب فيض معنوى از ذوات مقدس آنان به عنوان كانال هاى ضعيف الهى،به اين عمل مبادرت مى ورزند و هيچگاه آنان را در كنار خدا نمى پرستد يا آنان را مؤثر در هستى يا در امور نمى دانند و اگر كسى در تبرك،چنين قصدى داشته باشد،ترديدى نيست كه او مشرك است و آيات مورد استشهاد و نيز حديث نبوى - در صورت صحت آن - كه در زمينه شرك وارد شده است،شامل او نيز ميگردد.اما اگر تبرك به چنين نيست و قصدى انجام نگيرد،نه تنها اشكالى ندارد و نا مشروع نيست بلكه بسيار مطلوب و موجب قرب به خداوند است؛همانگونه كه در كتاب«القول السديد»كه قبلاً به آن اشاره رفته است آمده است؛آنجا كه مى گويد:« اما استلام(لمس)حجرالسود و بوسيدن و لمس ركن يمانى كعبه شريف،اين خود،عبارت و تعظيم خداوند و خضوع در برابر عظمت او و روح تعبّد است».(3)ب. در ارتباط با شبهه«بدعت»نيز مى گوئيم:از آنجا كه در زمينه تبرك،او از قولى و عملى فراوانى وجود دارد پس نمى تواند مصداق بدعت به حساب آيد:1. ميدانيم كه حضرت يعقوب(ع)در فراق حضرت يوسف(ع)بى نهايت غمگين و اندوهگين شد تا آنجا كه قرآن ميفرمايد:(و ابيضّت عيناه مهو كظيم)(4):ديدگاه يعقوب از فرط حزن فراق يوسف،سفيد(كور)شد اما او اين غم و اندوه را تحمل كرد.به همين جهت وقتى برادران حضرت يوسف،او را شناختند،حضرت حال پدر خود و آنان را از آنان پرسيد و آنان گفتند:او بينائى خود را از دست داده است.در اين جا حضرت يوسف،به آنان فرمود:(اذهبوا بقميصى هذا فألقوه على وجه أبي بصيراً)(5):اين پيراهن مرا ببريد و روى صورت او بيندازيد و مطمئن باشيد كه او بينائى خود را باز خواهد يافت.آنان نيز چنين كردند و نتيجه آن اين شد كه حضرت يعقوب شفا يافت:(فلمّا أن جاء البشير ألقاه على وجهه فارتدّ بصيراً)وقتى بشير(يهوذا فرزند حضرت يعقوب)آمد و پيراهن يوسف را بر چهره يعقوب انداخت،او بيناگشت.از تفسير كبير مجمع البيان در ذيل و تفسير اين آيه شريفه استفاده مى شود كه نه تنها دراثر انداختن آن پيراهن برصورت حضرت يعقوب،آن حضرت بينائى خود را باز يافت بلكه توانائى،جوانى و شادمانى خود را نيز باز يافت.(6)به اين ترتيب مى بينيم حضرت يعقوب به پيراهن حضرت يوسف تبرك مى جويد و شفا مى يابد و معلوم است كه او مرتكب شرك نمى شود.2. در صحيح نجارى آمده است:شخصى از عبدالله بن عمر در مورد دست زدن به «حجرالسود»و به بوسيدن آن پرسيده او در جواب گفت:(رأيت رسول اللّه يستلمه و يقبّله)(7):من به چشم خود ديدم كه رسول خدا آنرا لمس مى كند و مى بوسد.3. روايات زيادى از طريق فريقين - شيعه و اهل سنت - وارد شده است مبنى بر اينكه اصحاب پيامبر به آثار او تبرك مى جستند از جمله در صحيح نجارى آمده است:(و اذا توضّأ كادو يقتتلون على وضوئه):هنگاميكه كه حضرت وضو ميگرفت در مورد آب وضويش نزديك بود اصحاب حضرت با هم بجنگند.بنابراين تبرك از نظر شرعى اشكالى ندارد وبلكه مطلوب است.ممكن است كسى بگويد تبرك به آثار انبياء و اولياء - مثلاً آثار حضرت رسول (ص)- در زمان حيات اشكالى ندارد اما اگر كسى پس از رحلت آن حضرت به ضريح يا منبر او تبرك جويد،اين عمل بدعت و حرام است،پاسخ آن است كه اولاً مثلاً منبر آن حضرت از آن جهت در زمان حيات او مورد تبرك بود كه متعلق به آن حضرت بود و خود،داراى ارزش ذاتى و مستقلى نبود و اين تعلق و وابستگى منبر آن حضرت به او پس از رحلت او نيز وجود دارد.افزون بر اين،روح و حقيقت حضرت رسول اكرم(ص)زنده و حاضر و ناظر است و ممات ظاهرى وجهى او در اين جهت اثرى ندارد و به همين جهت ما در نماز خطاب به حضرتش ميگوئيم:(السلام عليك ايها النبى و رحمة اللّه و بركاتة).در اين زمينه ادله فراوان ديگرى نيز وجود دارد ولى به اين مختصر بسنده مى كنيم.قم.سيد رسول جعفرى شياده 8/8/1381

بسم الله الرحمن الرحيم

احزاب سياسى در مراكش و موقعيت آنان:

با توجه به اهميت جغرافيايى - سياسى كشور مراكش و نقش آن در ارتباط بين اروپا و آفريقااز يك سو و بين اروپايى مسيحى و دنياى اسلام از سوى ديگر،اين كشور،داراى - موقعيت ممتاز و ويژه اى است و از همين جا اهميت بررسى نقش احزاب آن كشور بخوبى نمايان مى گردد.بدون ترديد روحيه و فرهنگ مردم يك كشور در سمت دهى و نوع فعاليت ومبارزات سياسى آنان نقش به سزائى دارد.بر عكس مردم الجزاير كه داراى عصبى خراج و تندخو و تنه است،ملت مغرب،آرام و صلح هستند كه اين روحيه،ناشى از خوى تأثيرپذيرى اين جامعه از نفوذ گسترده فرهنگ اروپائى در اين كشور است.از اين جهت يكى از ويژه گيهاى حركتهاى سياسى بويژه اسلامى آن،مردود شمردن عمليات مسلحانه و توسل به زور و خشونت است.بويژه پس از مرگ سلطان حسن پادشاه مراكش و روى كار آمدن محمد ششم و اعطاىاز ظواهر دمكراسى و آزادى هاى سياسى توسط او،اين رويگرد بيشتر به چشم مى خورد.در صحنه سياسى كشور مغرب احزاب سياسى چيزى وجود دارد كه ما در اين مختصر دو حزب از احزاب عهده سياسى آنرا به اختصار مورد بررسى قرار مى دهيم:1. حركت اصلاح تجديد 2. جماعت عدل و احسان.1. حركت اصلاح و تجديداين حركت در اصل از سال 1970 شروع به فعاليت كرد اما از سال 1980 تحت اين نام رسماً بكار خود ادامه داد.البته در گذشته به نام«جمعية السياسية الاسلامية»فعاليت ميكرد ولى به دليل بروز مشكلاتى ميان جمعيت و رژيم حاكم بر مغرب،گروهى انشعاب كرده و نام«جمعية الجماعة الاسلامية»را براى خود انتخاب كردند كه همين جمعيت به مرور زمان،شكل تكاملى به خود گرفته و بعداً به نام حركت اصلاح و تجديد،اعلام موجوديت كرد.بطور اختصار بايد گفت كه حركت اصلاح،يك جريان دينى معتدل است كه خواهان فعاليت در زمينه هاى سياسى و اجتماعى با مجوز قانونى است.حركت الاصلاح با ساير احزاب سياسى و حركت هاى اسلامى برحسب مقتضاى شرائط موجود و بر اساس اصل«تعاون در امور خير با غير»همكارى دارد اما اين حركت،نسبت به تغيير حقوق زن در مغرب با ساير احزاب،اختلاف نظر دارد و معتقد است كه بايد اين تغيير است مطابق با قوانين اسلامى باشد.

به جماعت عدل واحسان

اين جمعيت در سال 1987 توسط شيخ عبدالكريم ياسين بربرى الاصل،اعلام موجوديت كرد.جماعت عدل واحسان راديكال تر و مردمى تر از حركت اصلاح و تجديد است.چرا كه اعضاى آن،طرفدار تأسيس حكومت هستند و بين حكومت مؤمنين و سيستم فعلى،تمايز قائل هستند و از همين رهگذر با رژيم برخورد مى كند كه صلاحيت حكومت بر مؤمنين را ندارد.پايگاه مردمى و فعاليت اين جمعيت،بيشتر در دانشگاهها و مساجد متمركز است و اكثر اتحاديه هاى دانش آموزى و دانشجوئى هواداران اين جمعيت هستند؛باستثناء شهرهاى فاس و و جده كه در اين دو شهر در سال 1992 درگيرهاى خونينى بين هواداران جماعة العدل و جناح چپ شد رو حزب كمونيست مغرب به رهبرى ابراهيم سرفاتى(يهودى)رخ داد.اين درحالى است كه جماعت،پايگاه مردمى بين محلات پر جمعيت دارالبيضاء مراكشو نيز بين طبقه معلمان و برخى حرفه هاى كوچك دارد.

1) اعراف: 1382) كتاب التوحيد،محمد بن عبدالوهاب،چاپ اول از انتشارات مطبوعات دينى،رياض(عربستان سعودى)،ص 48.3) همان:50 .4) يوسف:84 .5) يوسف:93.6) مجمع البيان،ط دارا جاء الشدات،بيروت:6-5/263.7) صحيح نجارى جزء 2 كتاب الحج،باب تقبيل الحجر،ص 151-152 طبع مصر به نقل از«در طريق اسلامى»ص 89.

/ 1