جايگاه سياسي ـ فرهنگي روحانيان در عهد فقيه محقّق مقدّس اردبيلي - جایگاه سیاسی فرهنگی روحانیان در عهد فقیه محقق مقدس اردبیلی (رحمه الله علیه) نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

جایگاه سیاسی فرهنگی روحانیان در عهد فقیه محقق مقدس اردبیلی (رحمه الله علیه) - نسخه متنی

ولی الله ملکوتی فر

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

جايگاه سياسي ـ فرهنگي روحانيان در عهد فقيه محقّق مقدّس اردبيلي

ولي الله ملكوتي‏فر

هرگاه كسي بخواهد درباره موضوعي تاريخي بدون درنظر گرفتن اوضاع زمان و مكان اظهارنظر و تحقيق كند، به خطا رفته است و ممكن نيست كه به مقصود برسد. زمان و مكان دو عامل بسيار مؤثر و اساسي در كليه شؤون اجتماعي و زندگاني افراد است. بنابراين، قبل از آنكه درباره محقق اردبيلي و روحانيت شيعه چيزي بنويسيم، لازم است به طور اجمال درباره وضع زمان و اوضاع اجتماعي عصر آن بزرگوار از لحاظ علمي و ديني و ساير شؤون بحث كنيم.

ظهور صفويه 1

شاه اسماعيل فرزند سلطان حيدر فرزند سلطان جنيد بن صدرالدين ابراهيم

بن سلطان خواجه علي بن شيخ صدرالدين موسي فرزند شيخ صفي‏الدين اسحاق اردبيلي در 906 ق به عزم خونخواهي پدر و تشكيل سلطنت قيام كرد. وي در اين هنگام بيش از سيزده سال نداشت. مشاراليه به جاي پدر به مسند ارشاد نشسته بود. صوفي‏ها و مويدان وي، او را تقويت كردند تا توانست دولتي مقتدر بنام صفويه ايجاد كند. شاه اسماعيل با شجاعت و با كمك نيروي قزلباش يعني صوفيان و ارادتمندانش، در مدتي كوتاه تمام ايران را تسخير كرد و حكومتي مستقل تشكيل داد.

پس از فتح شهرها، او متوجه شد كه تصرف قلوب جز از راه علم و منطق ممكن نيست. و از آنجا كه علما به عنوان «ورثة الانبياء» و... بر قلوب مردم حكومت دارند، او علما و دانشمندان شيعه را، از ممالك مجاور بخصوص بحرين و جبل عامل ـ دو كانون فروزنده تشيع ـ به ايران دعوت كرد تا در گسترش شيعه بعنوان مذهب رسمي ايران بكوشند.

فعاليتهاي علما در اين موقعيت حساس

علماي شيعه، چون زمينه‏ها را مناسب ديدند به فعاليتهاي زير پرداختند:

1 ـ از بين بردن آثار شوم تبليغات ضد ولايتي كه از زمان خلفا شروع شده و در عهد بني‏اميه و بني‏عباس به ثمر رسيده بود. و مردم را از اهل بيت عليهم‏السلام دور ساخته بود.

2 ـ ايجاد دوستي و محبت خاندان رسول اكرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله كه به نص قرآن شريف اجر و پاداش رسالت آن حضرت بود.

3 ـ چون در بخشي از اصول دين و فروع احكام، بين شيعه و سني اختلاف وجود داشت و غالب مردم از آن بي‏اطلاع بودند، علما و دانشمندان به تأليف و نشر كتب كلامي و فقهي، بخصوص به زبان فارسي پرداختند.

فقه در دوره صفوي

فقه در دوره صفوي (907 ـ 1135 ق) از نظر گرايشهاي حاكم برآن و مكتبهايي كه در طول اين دو قرن و نيم بلكه تا نيم قرن پس از آن بر محيط علمي شيعي حكمفرما بود، به سه بخش تقسيم مي‏گردد.

1 ـ مكتب محقق كركي

محقق دوم، علي بن حسين بن عبدالعالي كركي (م 940 ق) از شخصيتهاي بزرگ فقه شيعه است كه در سير تكاملي آن نقشي مهم داشته و بخصوص در استوار ساختن مباني فقه كوششهاي اساسي كرده است. فقه كركي از دو نظر با فقه دوره‏هاي پيشتر فرق دارد:

يكي آنكه او با قدرت علمي خويش مباني فقه را مستحكم ساخت. مشخصه عمده فقه او استدلالهاي قوي در هر مبحث است. اوهم دلايل و براهين نظريات مخالف را به نحو عميق و دقيق مطرح ساخته و هم نظر خود را در هر مورد با استدلال محكم به كرسي نشانده است.

مشخصه ديگر فقه كركي، بذل توجه خاص به پاره‏اي مسائل است كه تغييرات سيستم حكومتي و به قدرت رسيدن شيعه در ايران، به وجود آورده بود. مسائلي از قبيل حدود اختيارات فقيه، نماز جمعه، خراج و مقاسمه و نظاير آن كه پيش از اين، به خاطر عدم ابتلا، جايگاه مهمي در فقه نداشت، اكنون مورد توجّه بسيار قرار گرفت. كركي شخصا اين مسائل را در آثار فقهي خود مانند جامع المقاصد و تعليق الإرشاد و فوائد الشرائع بتفصيل مورد بحث قرار داده و در برخي از آنها رسائلي مستقل نيز نوشته است.

بيشتر فقها و مجتهدان شيعه پس از كركي تا پايان دوره صفوي متأثر از روش فقهي او بوده‏اند؛ چه مجموعه حقوقي عميق و متين او را با استدلالهاي قوي و محكم، در برابر خود داشته‏اند. مشهورترين اين فقيهان كه نام و آراي ايشان در مآخذ فقهي

نقل مي‏شود عبارتند از: حسين بن عبدالصمد عاملي (م 984 ق) نگارنده العقد الطهماسبي و رسائل فقهي ديگر.

عبدالعالي بن علي بن عبدالعالي كركي (م 993 ق) نگارنده شرح ارشاد.

بهاء الدين محمد بن حسين عاملي (م 1030 ق) نگارنده مشرق الشمسين و حبل المتين و اثنا عشريات و جامع عباسي.

ميرداماد، محمد باقر بن شمس الدين محمد استرآبادي (م 1040 ق) نگارنده شارع النجاة.

سلطان العلماء حسين بن رفيع الدين محمد مرعشي (م 1064) نگارنده حاشيه الروضة البهية.

محقق حسين بن جمال الدين محمد خوانساري (م 1098 ق) نگارنده مشارق الشموس.

جمال‏الدين محمدبن حسين خوانساري (م 1125 ق) نگارنده حاشيه الروضة البهية.

فاضل هندي، محمد بن حسن اصفهاني (م 1137 ق) نگارنده كشف اللثام و المناهج السوية.

2 ـ مكتب مقدس اردبيلي

محقق، احمد بن محمد اردبيلي (م 993 ق) نگارنده مجمع الفائدة و البرهان و زبدة البيان در فقه، روشي كاملاً مستقل و مخصوص به خود داشت كه مكتبي خاص به وجود آورد. مشخصه كار او، اتّكا بر فكر و اجتهاد تحليلي و تدقيقي، بدون توجه به آرا و انظار پيشينيان بود.

گروهي از بهترين فقهاي اين دوره پيرو روش اردبيلي و دنباله‏رو او هستند كه مشهورترين آنها اين چند نفرند:

محمد بن علي موسوي عاملي (م 1009 ق) نگارنده مدارك الأحكام و هداية الطالبين.

حسن بن زين الدين عاملي (م 1011 ق) نگارنده معالم الدين و منتقي الجمان .

عبدالله بن حسين شوشتري (م 1021 ق) نگارنده جامع الفوائد.

محمد باقر بن محمد مؤمن سبزواري (م 1090 ق) نگارنده كتاب كفاية الأحكام و ذخيرة المعاد.

ملاّ محسن فيض كاشاني (م 1090 ق) نگارنده الوافي و معتصم الشيعة و مفاتيح الشرائع را نيز بايد به فهرست بالا افزود؛ چه او اگر چه پيرو مكتب اخباري بود، اما روش آزادمنشانه مقدس اردبيلي را مي‏پسنديد و در فقه اخباري خود از همين روش حقوقي پيروي مي‏كرد.

علامه محمد باقر بن محمد تقي مجلسي (م 1110 ق) نگارنده مرآت العقول و بحار الأنوار نيز به آرا و بيانات اردبيلي و صاحب مدارك علاقه‏مند بوده و از آن دو، در آثار خود بسيار نقل كرده است.

3 ـ اخباريان

مكتب اهل الحديث در اواخر قرن چهارم و اوايل قرن پنجم به دست متكلمان شيعي درهم كوبيده شده بود. با اين همه، معدودي از هواداران آن در گوشه و كنار باقي مانده بودند. در اوايل قرن يازدهم بار ديگر اين مكتب به وسيله محمد امين استرآبادي (م 1036 ق) با نگارش كتاب الفوائد المدنية تجديد حيات يافت.

اين گرايش كه اين بار با نامِ «اخباري» شناخته مي‏شد، مانند سلف خويش روش اجتهاد و تفكر تعقلي و تحليلي را در فقه شيعي محكوم مي‏كرد و به پيروي از ظواهر احاديث مذهبي دعوت مي‏كرد. امين استرآبادي در كتاب مزبور بااستدلالهايي، حجيّت عقل را براي كشف حقايق مورد ترديد قرار داد و اصول فقه شيعي را ـ كه براساس استدلال و تحليل عقلي بنا گرديده ـ بشدت رد كرد. اين گرايش از نظر مباني و باورها تقريبا برابر بود با گرايش افراطي‏تر مكتب اهل الحديث كه تمامي

احاديث مذهبي را معتبر مي‏پنداشت و قدرت نقادي درست همان احاديث را نيز فاقد بود.

گرايش اخباري، از دهه چهارم قرن يازدهم در نجف و ساير مراكز علمي بين‏النهرين نفوذ كرد و مورد پيروي غالب فقهاي آن سامان قرار گرفت. 2 سپس، در ايران نيز به مرور از ميانه و نيمه دوم قرن مزبور هواداراني يافت و فقهايي در شهرستان‏هاي مختلف از آن جانبداري كردند.

اخباريگري از دهه‏هاي نخستين قرن دوازدهم بر همه مراكز علمي شيعه در ايران و عراق غلبه كرد و چند دهه، فقه شيعي را در تصرف انحصاري خود داشت. تا در نيمه دوم اين قرن ـ چنان كه اندكي بعد خواهيم ديد ـ مجددّا در برابر گرايش اصولي به سختي شكست خورد و از ميدان بيرون رفت. مركز اصلي اين گرايش در اين دوره بحرين بود و پس از زوال اخباريگري در ايران و عراق همچنان در آن منطقه باقي ماند كه تا به امروز در آن ديار مسلّط و متَّبع است.

فقهاي نامدار اخباري كه در نيمه دوم قرن يازدهم تا پايان قرن بعد صاحب انظاري مخصوص به خود بوده، تني چند بيش نيستند كه از آن ميان ملامحسن فيض كاشاني و يوسف بن احمد بحراني ـ نگارنده الحدائق الناضرة ـ (م 1186 ق) با داشتن روشي معتدل مقامي ارجمند دارند. شيخ حر عاملي (م 1104 ق) نگارنده وسائل الشيعة نيز از بزرگان پيروان اين روش است. نام چند تن ديگر از سرآمدان گرايش اخباري چنين است:

خليل بن غازي قزويني (م 1088 ق) نگارنده دو شرح بر كافي .

نعمت الله بن عبدالله جزائري (م 1112 ق) نگارنده كشف الأسرار.

سليمان بن عبدالله بحراني ماحوزي (م 1121 ق).

عبدالله بن صالح سماهيجي بحراني (م 1135 ق).

مقامات روحاني و وظايف روحانيان در عصر صفويه

زمينه‏اي كه براي فعاليت علماي شيعه، در آن زمان به وجود آمد، باعث شد كه بتدريج علما در امور اجتماعي و سياسي مملكت مؤثر واقع شوند و اين تأثير و نفوذ در دوره تهماسب يكم و حسين يكم به اوج خود رسيد.

در واقع نوعي رابطه بين زعامت معنوي و زعامت سياسي به وجود آمد كه يكي از نتايج آن، اداره برخي از تشكيلات دولتي مانند امور قضايي و اوقاف و امور مالكيت به دست روحانيان بود.

در طول حكومت صفويه، قدرت مذهبي و قدرت دنيوي جز در موارد نادري مانند مقدس اردبيلي كه روش عباس يكم را در اداره حكومت نمي‏پسنديد و آن را حكومت بر ملك عاريه مي‏دانست. 3 عدم تفاهم چنداني بين اين دو قدرت حاكم پيش نيامد و اتحاد دولت و علما به صورت پديدار شدن مشاغل و مناصبي تجلّي كرد.

گرچه نظر كلي سلاطين صفوي در برابر نفوذ مذهب و مقامات ديني اين بود كه با افزودن تعداد محاكم عرف و ايجاد اغتشاش و بي‏نظمي در قضاي شرع و در تحت سلطه ظاهري و دنيوي در آوردن پيشوايان اسلامي، از فعاليت آنان بكاهد. در عين حال علما نيز برغم اين مسأله تلاش داشتند تا در حد امكان زمينه اجراي عملي فرامين شرع را فراهم كنند.

مؤلف تذكرة الملوك در باره مقامات عالي روحاني دوره صفويه مي‏نويسد: اين مقامات به ترتيب عبارتند از: 1 ـ صدر؛ 2 ـ شيخ الاسلام؛ 3 ـ قاضي؛ 4 ـ قاضي عسكر. اين مقامات، گاه در دوره‏اي از اين عهد تغيير نام دادند و يا زماني

وظايف يك منصب در منصب ديگري ادغام شده است.

مقام «صدر» از زمان اسماعيل يكم وجود داشت و آن مقام «روحاني عالي مقام» رئيس ديوان روحاني بود كه در آغاز بدان «صدر موقوفات» گفته مي‏شد. تعيين حكّام شرع و مباشران اوقاف و قضاوت در باره جميع سادات، علما، شيخ الاسلام‏ها، وزرا، مستوفيان و... از وظايف وي بود. دادگاه‏هاي چهارگانه (ديوان اربعه) بدون حضور «صدر» حكمي صادر نمي‏كردند. در عهد تهماسب يكم، دو مقام «صدر» وجود داشت، امّا وظايف آنان تفكيك نشده بود. در عهد عباس يكم مقام «صدر» را مدتي خود شاه عباس به عهده مي‏گيرد. در عهد عباس دوم منصب «صدر» در شغل «وزير اعظم» ادغام و در عهد سليمان مقام «صدر» به «صدور» ـ نواب ـ خاصه و عامه تقسيم شد.

مقام «صدر» در عهد حسين يكم به مقام «ملاّباشي» تبديل شد و در دوره وي «ملاّباشي» عالي‏ترين مقام روحاني تشكيلات صفوي است. مقامات «صدور»، اجازه ازدواج با شاهزادگان خاندان صفوي را داشتند.

«شيخ الاسلام» عالي‏ترين و مطلعترين مقام قضايي بوده است. ظاهرا اين مقام عالي در طول دولت صفوي نوساناتي، برحسب شخصيت و خصايص صاحب منصب، داشته كه گاه بطور مستقل و گاه تحت نظارت مقام ديگر روحاني، انجام وظيفه مي‏كرده است. از جمله شيخ الاسلامان معروف مي‏توان از محمد باقر مجلسي، محقق سبزواري و... نام برد.

«قاضي» از نظر وظايف قضايي داراي اختيارات محدودي بود و وظيفه وي تشخيص دعاوي شرعيه مردم، نكاح، طلاق، وصايا، ضبط و حفظ مال يتيم و غائب و... بود. در برخي از دوره‏ها وظايف «قاضي» و «شيخ الاسلام» بدرستي مشخص نبود و وظايف آنان در يكديگر ادغام مي‏شد.

نمودار ذيل موقعيت مذهبي و سياسي عصر صفويه را نشان مي‏دهد.

مقام علماي مذهبي در عهد صفوي به حدّي بود كه گاه مأموريتهاي سياسي نيز به آنها واگذار مي‏شد. در عهد تهماسب يكم و به فرمان وي، قاضي جهان قزويني كه از روحانيان بزرگ آن عهد بود، براي امضاي قراردادي به دربار همايون در هندوستان فرستاده شد.

به طور كلي اوج روحانيان در عهد صفوي ابتدا در زمان اسماعيل يكم است و سپس در زمان تهماسب يكم اين نفوذ، قوت فوق العاده‏اي مي‏گيرد به طوري كه فرامين دربار فقط با تأييد علما قابل اجراست.

در عصر صفوي تشيع به عنوان مذهب رسمي تأثير فراواني بر كليه زمينه‏هاي حيات فرهنگي ايران به جا گذاشت. حكام صفوي در مشروعيت دادن به حكومت

خود، از طريق پيوند با اسلام از هيچ كوششي فرو نگذاردند. مقامات روحاني كه در ادوار گذشته براي اجراي حكم خود متّكي به مقامات دنيوي بودند در عهد صفوي مستقل شدند حتي فرمانهاي سلطنتي مي‏بايست از جانب مقام روحانيت مورد تأييد قرار گيرد.

نمودار ذيل نمايانگر قدرت اجرايي و تأثير متقابل و مقدار نفوذ شاهان و مقامات روحاني بر يكديگر در كليه ادوار صفوي است.

شاه عباس يكم در عصر خويش سعي كرد كه از قدرت علما بكاهد. وي موفق شد كه نهادهاي سياسي را بر نهادهاي مذهبي غالب سازد و خود در رأس كليه ارگانها قرار گيرد و گاه حتي پا را فراتر از دستورات مذهبي گذارد تا سرانجام به پند و اندرز علما كشيده شد. بنابر خط مشي سياسي شاه عباس و برطبق مندرجات عالم آراي عباسي (ص 929) در عهد او، از قدرت اجرايي مقام «صدر» كاسته شد. بالأخره شاه عباس منصب صدارت را به خود اختصاص داد و بدين سان قدرت اجرايي معنوي «صدر» را به خود اختصاص داد.

در عين حال شاه عباس به علماي دين و روحانيان پرهيزگار، به چشم احترام مي‏نگريست و با ايشان مهرباني بسيار مي‏كرد.

منابع مقاله

جواهر الكلام في شرح شرائع الإسلام، آية‏الله محمدحسن نجفي (جلد 16)؛ دين و دولت در عصر صفوي، دكتر مريم ميراحمدي؛ زندگاني شاه عباس اوّل، نصرالله فلسفي (جلد سوم)؛ زندگينامه علامه مجلسي، سيد مصلح الدين مهدوي (جلد اول)؛ عالم آراي عباسي، به كوشش ايرج افشار؛ فوائد الرضوية، شيخ عباس قمي؛ المذهب الجعفريه؛ فرهنگ دهخدا، علي اكبر دهخدا؛ فرهنگ معين، دكتر محمد معين؛ قصص العلماء، محمد تنكابني.


1 . ر ك: زندگاني شاه عباس اوّل، نصرالله فلسفي، ج 1 ؛ زندگينامه علاّمه مجلسي، مصلح الدين مهدوي.

2 . ر ك: روضات الجنّات، ج 1 ، ص 137 .

3 . قصص العلماء، ص 343 .

/ 1