چنان كه گذشت, انديشه هاى سياسى اهل سنت,سه دوره تاريخى را تجربه كرده و متناسب هر دوره, مبانى و مختصات فكرى ويژه اى توليد نموده است, اين سه دوره عبارتند از: دوران نص گراى صحابه, دوران تاسيس فقه الخلافه, و سپس دوران جديد. 1 ـ دوره نخست دو ويژگى مهم داشت: از نظر تاريخى هنوز متكى بر سنن بومى جزيره العرب بود. طبق اين سنت, اكثريت جامعهء اسلامى تابع مواضع سياسى افراد ذىنفوذى بودند كه جمع صحابه پيامبر(ص) را شامل مى شدند. اينان, نوعا به احاديث و سنت پيامبر(ص) استناد مى كردند. ويژگى دوم اين دوره, فقدان منظومه فكرى مدون و مشخص بود. بنابراين, عمل بر نظريه تقدم داشت و درست به همين دليل بود كه اختلاف نظرهاى صحابه منجر به طرح احاديث و تفسيرهاى متعدد گرديد. و به طور طبيعى, گروه هاى متخالف عقايد كلامى و فقهى متضادى پيداكردند. با گسترش اين اختلافات, دوران نص گراى صحابه به تدريج سپرى مى شد. 2ـ دورهء دوم از زمانى شروع شد كه نخستين تلاش ها در تدوين يك نظريه يا نظريه هاى دينىـ سياسى آغاز شده بود. اين نكته مهم بود كه اهل سنت (برخلاف شيعيان و خوارج كه بيرون از دايره قدرت بودند) ملزم بودند كه به منظور حفظ ثبات جامعه, حضور قدرت سياسى را در هر نوع نظريه پردازى خود لحاظنمايند, بنابراين, انديشه هاى سياسى اهل سنت تابع تحولات چنان قدرت سياسى بود كه خود فارغ از حمايت فكرى, در چنبر سلطنت هاى اقتدارگراى ايرانى افتاده بود. درست به همين دليل بود كه فقه الخلافه سنتى اهل سنت, همزاد اقتدار و همراه با رنگ وخوى تغلب (ملوكيت) زاده شد. 3ـ انديشه هاى جديد اهل سنت, برخلاف فقه الخلافه قديم كه مبناى اقتدارى و واحدى پيداكرد, در موقعيت تاريخى و فكرى پيچيده اى قراردارند. از سويى متاثر از موقعيت تمدنى غرب و افكار منبعث از آن هستند, و از طرف ديگر, و به دلايلى, هنوز از ميراث سياسى خود كاملا نگسسته اند. درنتيجه, چنان كه برخوردهاى نظرى هفتادساله در دنياى عرب نشان مى دهد, اهل سنت هنوز نتوانسته اند, از ميان سه نظريه جديد و مبانى متضاد آن ها, مبنا و منهج واحدى براى تفكر سياسى خود تدارك نمايند.