در نظام جديد تفسير را در متن كتابهاي درسي قرار بدهيم. گر چه هم اكنون تفسير از دروس عمومي حوزه است، امّا اين كفايت نمي كند. البته، تفسير همانند فقه و اصول است، در همان روز اولي كه طلاب مقدمات مي خوانند، نمي توانند تفسير هم بخوانند، اما بعد از شرح لمعه چرا تفسير نباشد؟بحث و پيشنهاد در باره اصلاح نظام آموزشي حوزه، معنايش اين نيست كه كتاب جواهر را زير پا بگذاريم... لذا بعضي روشنفكريها كه معنايش كنار گذاشتن فقهي است كه از مشايخ و بزرگان گرفته ايم، فكر غلط و ناصحيحي است.تفسير مراتبي دارد، تفسير آسان داريم، تفسير نيمه مشكل تا مي رسيم به خارج تفسير، خارج تفسير به مراتب از خارج فقه و اصول مشكلتر است. لذا خارج تفسير از نظر علمي، حتي دقيقتر و جالبتر و شيرينتر است. پس تفسير بايد يك كتاب درسي اصلي باشد.
مطلب دوم:
براي تغيير هر كتابي بايد افراد متخصص در آن فن بنشينند و با دقت و احتياط و وسواس و با توجه به كتابهاي روز، مخصوصاً در مباحث صرف و نحو و معاني و بيان و... كتابهاي ارزنده اي انتخاب كنند و در ضمن سعي كنند مثالها و تمرينها همه از قرآن و حديث و نهج البلاغه باشد. چرا مثال و تمرين كتابهاي درسي شعرهاي جاهليت باشد؟ با داشتن قرآن چه نيازي به اين اشعار است. ما نهج البلاغه داريم كه حريري ها از ترجمه آن ناتوانند. چه نيازي داريم به مقامات حريري. از همان قدم اول (صرف و نحو) ارتباط با قرآن و نهج البلاغه و احاديث زياد شود.اين حوزه علميه كه هزار سال يا بيشتر قدمت دارد محصول افكار بسيار توانا و عظيم فقها و متكلمين و مفسران بزرگ است و به اين صورت تبلور يافته و امروز در دست ما است، اين را نمي توانيم كم بگيريم.
مطلب سوم:
كتابهاي ما خيلي وقت طلبه را مي گيرد، در حالي كه اين كتابها اگر تبديل به كتابهايي سليس و روان شود طلبه همان مطالب را در زماني كوتاهتر درك مي كند. پس، بايد كتاب درسي مطالبش روان باشد. مثلاً طلبه بايد در مدت كوتاهي مجموعه اي از فلسفه را بتواند بياموزد. علاوه بر اينها، كتابهايي كه اهل خبره و متخصصان فن تدوين كرده اند قبل از جايگزيني در معرض اشكال و نقد فضلا قرار گيرد و با تبادل نظر حك و اصلاح شود، بعد از آنكه مورد تصويب قرار گرفت در اختيار طلاب قرار داده شود.چرا اين همه استاد (در دانشگاه) كه در رشته هاي خودشان صاحب نظرند، دست به سوي حوزه دراز كرده اند، چون مي دانند كه اين حوزه سرمايه عظيمي است.
مطلب چهارم:
موضوعي كه در نظام آموزشي ما بايد كاملاً مورد توجه باشد مسأله اخلاق است. به ياد دارم در دوراني كه در شوراي مديريت بوديم هر وقت خدمت امام قدس سره مي رسيديم، ايشان روي مسأله اخلاق خيلي تكيه داشتند، عجيب تكيه داشتند. حتي گاهي سؤال مي كردند:در حوزه چند جلسه اخلاق داريد؟ چه كساني درس اخلاق مي گويند؟گاهي بعضي را براي تدريس اخلاق معرفي مي كردند. مسأله اخلاق مسأله مهمي است. منتهي در مسأله اخلاق دو چيز نقش دارد: يكي تربيت، موعظه، نصيحت، بيان حالات بزرگان در طول تاريخ كه انصافاً زندگينامه هر كدامشان براي طلاب درسي است.ديگر آنكه مسؤولان و مديران و اساتيد هر حوزه، بايد با اخلاق و رفتار خود براي طلاب الگو و سرمشق باشند. تربيت عملي به مراتب از تربيت قولي نافذتر و مؤثرتر است. امام صادق عليه السلام مي فرمايد: «كونوا دعاة الناس بغير السنتكم»، دعوت به غير السن موءثرتر و نافذتر است.مسأله اصلي امروز حوزه ها، مسأله نظام آموزشي است، شرايط، كمي وقت و نيازهاي روز اقتضا مي كندكه در اين نظام تغييري به وجود بيايد.ما مسؤوليّت تربيت طلاب جوان را بر عهده داريم، بايد عملاً در روح آنان اثر بگذاريم. منزل امام قدس سره را در جماران ديديد، اين است معناي «الموءمن ينظر بنور اللّه».
سخنراني آية اللّه العظمي مكارم شيرازي
ايشان در ابتدا ضمن تبريك ايام غدير، به دستاوردهاي آن اشاره كردند. آنگاه به عنوان مقدمه، به كلياتي در باره بازنگري در نظام آموزشي اشاره كرده، فرمودند:اميدوارم اين جلسه مقدمه جلسه پرباري كه در باره نظام آموزشي حوزه در آينده تشكيل خواهد شد، باشد. گاهي تصور مي شود ميان دو برنامه اسلامي تضاد وجود دارد، از يك طرف به ما دستور داده اند به اينكه دو روزتان مساوي نباشد يعني ما را دعوت به سوي تكامل كرده اند « من ساوي يوماه فهو مغبون». و در دعاي امام سجاد عليه السلام و دعاي ايام هفته و... تعبير به ساعت دارد. در همه برنامه هاي ديني و از جمله حوزه ها و كتابهاي درسي، تبليغ و ديگر مسائل آن نبايد سكون باشد.داشتن سنت صالح معنايش اين نيست كه قدم را براي تكميل همان سنت به جلو نگذاريم، تكامل در مسير همان سنتهاي صالحه است، اما بزرگتر، در عين اينكه به آنها احترام مي گذاريم به آنها تداوم مي بخشيم.از طرف ديگر ما را به حفظ سنّتها مأمور كردند، علي عليه السلام در نامه معروف خود به مالك اشتر مي فرمايد: «ولاتنقضن سنة صالحة».