نكته اول: - بیانات دو تن از مراجع عظام در باره بازنگری در نظام آموزشی حوزه نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

بیانات دو تن از مراجع عظام در باره بازنگری در نظام آموزشی حوزه - نسخه متنی

محمد فاضل لنکرانی، ناصر مکارم شیرازی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

ما در ميان اين دو چيز قرار داريم، آيا اينها با هم تضاد دارد؟ اگر بخواهيم سنتها را حفظ كنيم، بايد بايستيم، اگر تكامل بخواهيم پيدا كنيم بايد سنتها را كنار بگذاريم، در كشاكش حفظ سنتها و تداوم تكامل چه بايد كرد؟ اين يك تضاد كاملاً بدوي است كه با كمي تأمّل مي توان جواب آن را داد، و آن اينكه هميشه افرادي كه سر كار مي آيند تجربياتي دارند و از مجموعه اينها نتايجي مي گيرند و اين نتايج را به صورت سنت براي آيندگان مي گذارند. شك نيست نتيجه آزمايشهاي اينها براي ما محترم است. اين حوزه علميه كه هزار سال يا بيشتر قدمت دارد محصول افكار بسيار توانا و عظيم فقها و متكلمان و مفسران بزرگ است و به اين صورت تبلور يافته و امروز در دست ماست. اين را نمي توانيم كم بگيريم. ولي داشتن سنت صالح معنايش اين نيست كه قدم را براي تكميل همان سنت به جلو نگذاريم. تكامل در مسير همان سنت هاي صالحه است، اما پر رنگتر و در عين اينكه به آنها احترام مي گذاريم، به آنها تداوم مي بخشيم. تا مصداق «و اجعل غدي و ما بعده أفضل من ساعتي و يومي» باشيم. همان طور كه سلف صالح در زمان خودشان به علم و دانش حوزه ها تكامل بخشيدند، ما هم اين مسؤوليت را داريم كه در حدّ توان خودمان اين وظيفه را انجام بدهيم.

براي تغيير هر كتابي بايد افراد متخصص در آن فن بنشينند و با دقت، احتياط و وسواس و با توجه به كتابهاي روز، مخصوصاً در مباحث صرف و نحو...كتابهاي ارزنده اي انتخاب كنند.

در مورد بازنگري در نظام آموزشي حوزه دو طرز فكر يك جانبه وجود دارد كه هر دو خطرناكند.

تفكر اول، مي گويد به تركيب حوزه ها دست نزنيم، كتابها، برنامه ها و همه چيز به همان حالت قبل دست نخورده بماند. معناي اين نظر آن است كه «واجعل غدي ومابعده...» فراموش شود.

اين طرز فكر جلوي هر حركت تكاملي را خواهد گرفت و اين برخلاف سنت پروردگار اسلام است كه به ما توصيه مي كند هر روزتان از روز قبل بهتر باشيد.

تفكر دوم، كه اين هم مثل اولي خطرناك است، مي گويد: قلم سرخ بر تمام اين برنامه ها بكشيم؛ چون مربوط به گذشته هاست «روز از نو، روزي از نو» تمام كتابها و... بايد كنار برود. اين هم بسيار خطرناك است.

همان طور كه سلف صالح در زمان خودشان به علم و دانش حوزه ها تكامل بخشيدند، ما هم اين مسؤوليت را داريم كه در حد توان اين وظيفه را انجام بدهيم.

در ميان اين دو تفكر ناصحيح، جاده عدالت وجود دارد. حوزه هايي كه ميراث هزار ساله مغزهاي متفكر و مملو از تقواي پيشينيان ماست چيزي نيست كه آن را دست كم بگيريم و به اين آساني از دست بدهيم. همان طور كه ايستادن در جا هم چيزي نيست كه وظيفه شرعي ما باشد.

چندي پيش نامه اي از مقام معظم رهبري به ضميمه نامه اي از چهارصد استاد دانشگاه براي شوراي عالي حوزه ارسال شد. چهار صد تن از اساتيد دانشگاه براي ايشان نوشته اند كه ما ميل داريم ارتباط عميقتري با حوزه هاي شيعه داشته باشيم و فكر مي كنيم مشكلات دانشگاهها از اين طريق حل خواهد شد. من خدمت برادران شوراي عالي عرض كردم كه خدا را شكر، زماني بود كه ما يك استاد دانشگاه را گير نمي آورديم تا با او صحبت كنيم، حالا چهارصد نفر نامه نوشته اند. پس از برقراري تماس و تشكيل جلسات ديديم اين نامه از ناحيه بخشي از آنها بوده و الا هزاران نفر هستند كه اين نظر را دارند.

دو خصيصه اصلي و شاخص روحانيان دارا بودن علم و تقوا، آن هم در حدّ بالا و والاي آن است.

خوب، چرا اين همه استاد كه در رشته هاي خودشان صاحبنظرند، دست به سوي حوزه دراز كرده اند، چون مي دانند كه اين حوزه سرمايه عظيمي است. بنابراين خط كشيدن به مسائل سابق يعني تبديل كردن حوزه به يك دانشگاه آن موقع حوزه مي شود يك دانشكده معمولي كه زير مجموعه رئيس دانشگاه قرار مي گيرد. ديگر دليلي ندارد رئيس دانشگاه يا وزير آموزش عالي بخواهند براي آشنايي با شيوه هاي علمي و بهره وري از حوزه، با آن پيوند پيدا كنند. حوزه علميه، نظام دانشگاهي ندارد، خودش يك سنتي دارد. ما بايد آن را حفظ كنيم. در عين اينكه به سوي تكامل بايد پيش برويم و هرگز اصرار نداشته باشيم اين نظام و شيوه سنتي حوزه را تبديل به نظام دانشگاهي كنيم.

در نظام جديد بايد تفسير را در متن كتابهاي درسي قرار بدهيم، گر چه هم اكنون تفسير از دروس عمومي است، اما اين كفايت نمي كند، تفسير همانند فقه و اصول است.

انگيزه هاي دانش طلبي موجود در حوزه، در هيچ جاي دنيا نيست. ما اگر اين انگيزه هاي الهي، معنوي را در حوزه ها حفظ نكنيم، ارزشها را از دست مي دهيم. ما بايد اين ميراث را حفظ كنيم و به دست آيندگان بسپاريم و گامهايي به سوي جلو برداريم.

ايشان آنگاه به چهار نكته مهم در مورد بازنگري در نظام آموزشي اشاره كرده، فرمودند :

نكته اول:

برنامه هاي حوزه و مواد درسي آن است، آيا برنامه ها همان برنامه هاي سابق باشد؟ مگر ما نمي گوييم باب اجتهاد باز است، مگر نمي گوييم زمان و مكان در اجتهاد موءثر است. مگر ما نمي گوييم مسائل مستحدثه در اسلام جايگاهي دارند؟ وقتي ما اين مسائل را قبول داريم، بايد برنامه هايمان را به گونه اي تنظيم كنيم كه براي امروز جوابگوي مشكلات جهان اسلام در فقه، اصول، عقايد، تفسير و... باشيم. يك روزي مي بايست عقايد اشاعره و معتزله را حل مي كرديم، بزرگان ما به ميدان آمدند و دين خودشان را ادا كردند. امروز دعواي كلام نفسي و كلام لفظي... نيست، امروز شبهات ماديون مطرح است، شبهات وهابيان در مقابل ماست، اگر امروز به شبهه هاي ماديون و وهابيان بي توجهي شود و به مسأله كلام نفسي و لفظي و مسأله اشعري و معتزلي پرداخته شود، چنين فرد يا افراد مصداق «العالم بزمانه» نيستند. عالم به زمان بودن معنايش اين است كه برنامه ها براساس نيازهاي زمان تنظيم بشود.

مسائل مستحدثه و مسائل مربوط به حكومت، قضاوت، تبليغ در حوزه هاي ما بايد در جايگاه خودشان قرار بگيرند، بايد به مسائل مبتلي به درفلسفه، كلام، تفسير، عقايد و... بپردازيم.

مسائل مستحدثه و مسائل مربوط به حكومت و مسائل مربوط به قضاوت و تبليغ در حوزه هاي ما بايد در جايگاه خودشان قرار بگيرند. بايد جايي براي اين مسائل پيدا بشود. بايد به مسائل مبتلا به در فلسفه، كلام، تفسير، عقايد و... بپردازيم. بنابراين، تكامل برنامه ها نبايد از نظر ما يك مسأله منكر باشد. اگر پيشينيان ما الآن بودند همين كار را مي كردند. ما هم اگر در زمان آنها بوديم كار آنها را مي كرديم. مقتضاي زمان و مكان و نيازها اين را مي گويد.

نبايد قبل از اينكه كتابهاي درسي جايگزين پيدا بكنند كتابهاي فعلي متزلزل شود... بايد موقعيت كتابهاي فعلي با كمال قوت به جاي خودش باقي باشد.

يكي از مسؤولان عاليرتبه مسائل تبليغاتي در جلسه شوراي عالي نقل مي كرد كه:

ديداري با شيخ الازهر داشتم. كسي آمد و گفت: به هفتاد نفر مبلغ احتياج داريم، فوراً دستور داد كه از فلان جا بفرستيد !

آيا حوزه هاي ما به عنوان بزرگترين حوزه جهان اسلام چنين آمادگي را از جهت اعزام مبلّغ دارد؟

نكته دوم:

مسأله كتب درسي است. در مورد كتابها نظريات زيادي است، حذف شوند مطلقا، حذف نشوند مطلقا، اصلاح شوند، تلخيص شوند، تكميل شوند و... .

عرض بنده اين است كه اول بايد كتاب درسي را تعريف كنيم، آنگاه ببينيم اين تعريف بر كداميك از كتابهاي موجود منطبق است و بر كداميك منطبق نيست؟ كتاب درسي بايد چه ويژگيهايي داشته باشد ؟

در عين اينكه بايد به سوي تكامل پيش برويم هرگز اصرار نداشته باشيم اين نظام و شيوه سنّتي حوزه را تبديل به نظام دانشگاهي كنيم.

اوّلاً : موجز باشد، هر جمله معنايي داشته باشد و در مدتي خاص همه بتوانند آن را فرا گيرند.

ثانياً: بايد مسائل علم را در مراتب تكاملش منعكس كند. مثلاً اگر كتاب درسي، علم اصول است، حاوي نظريات علم اصول باشد. بنابراين، اگر كتابي است كه نظريات علم اصول در پانصد سال پيش را بيان مي كند، طبعاً كتاب تاريخ علم اصول است.

ثالثاً: آخرين نظريات علمي را داشتن.

رابعاً: مبوب و داراي فصول بودن.

حالا كداميك از اين كتابهاي موجود منطبق بر اينهاست و كداميك نيست؟ در مورد كتابهاي درسي بايد خيلي دقت كرد. همين طور بگوييم اين درست است، آن درست نيست، كار صحيحي نيست، مخصوصاً اينكه كتابهاي درسي ما مثل كتب درسي دانشگاهها نيست. كتب درسي ما به وسيله بزرگترين علما نوشته شده است.

در مورد كتابهاي درسي بايد خيلي دقت كرد... كتابهاي درسي ما به وسيله بزرگترين علما نوشته شده است، در طول تاريخ يك شيخ انصاري داريم، يك آخوند خراساني داريم. كتابهاي ما را اساتيد معمولي ننوشته اند. الان در دانشگاهها اساتيد معمولي مي نشينند هر سال يك كتاب مي نويسند.

در طول تاريخ يك شيخ انصاري داريم، يك آخوند خراساني داريم. كتابهاي ما را اساتيد معمولي ننوشته اند، الآن در دانشگاهها، اساتيد معمولي مي نشينند هر سال يك كتاب مي نويسند، هر استادي براي درس خودش يك جزوه مي دهد، همان مي شود كتاب درسي. نمي گويم بايستيم جلو نرويم، مي گويم خيلي با دقت و احتياط با اين مسأله برخورد كنيم.

نكته سوم:

مسأله مدرسان است. مدرّس در حوزه هاي علميه ويژگيهايي دارد كه در دانشگاهها ندارد، و اين ويژگيها سبب شده كه مقام تدريس در حوزه ها به صورت خوبي پيش برود، هيچ شاگردي مجبور نيست در درس هيچ استادي شركت كند، شاگرد استادي را انتخاب مي كند كه با فكرش، دركش و فهمش هماهنگ باشد، و اين موجب مي شود كه اساتيد با يكديگر رقابتي صحيح و سازنده داشته باشند و همگي به پيش روند.

ايشان آنگاه به ضرورت تربيت مدرس در دوره هاي كوتاه مدت و بلند مدت براي جبران كمبود استاد در حوزه هاي شهرستانها تأكيد فرمودند و يادآور شدند كه اين مسأله در حال حاضر مدّ نظر شوراي عالي قرار گرفته و منجر به اخذ تصميماتي نيز شده است.

معظم له در پايان سخنانشان، بر ضرورت تأسيس و تقويت حوزه هاي علميه در شهرستانها و حفظ انگيزه هاي الهي و معنوي در تحصيلات حوزوي سفارش و تأكيد كردند.



1- خبر چگونگي برگزاري اين نشست در بخش اخبار همين شماره پيام حوزه درج شده است.

/ 4