مصاحبه مهندس میرحسین موسوی نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

مصاحبه مهندس میرحسین موسوی - نسخه متنی

مصاحبه شونده: میرحسین موسوی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

مصاحبه مهندس ميرحسين موسوى

حوزه : با تشكر و سپاس از محضر حضرت عالى كه لطف كرديد و مصاحبه با مجله ما را پذيرفتيد لطفا شرحى كوتاه از زندگى خود بويژه از مقطع تحصيلى تحقيقى و مبارزاتى بيان بفرمائيد.

استاد: من شرح زندگى مشعشعى ندارم كارنامه زندگى من جلو روى مردم است . چه بگويم ؟ قبل ازانقلاب مبارزه مى كرديم . آن مبارزه و حركتهاى ما در قبال اين حركت عظيم و توفنده اى كه مردم به رهبرى امام رضوان الله تعالى عليه داشته اند چيزى نيست . من خودم را در برابراين حركت عظيم و بزرگ جز قطره اى نمى دانم اما راجع به بخش ديگر سوال يعنى مقطع تحصيلى و...

در رشته معمارى فارغ التحصيل شدم . مدتى استاديار دانشگاه شهيد بهشتى (ملى سابق ) بودم و در رشته هاى : معمارى و تاريخ فرهنگ تدريس كردم .اكنون خودم را منتقل كرده ام به دانشگاه تربيت مدرس ولى رشته ام را تغيير دادم و علوم سياسى را

براى تدريس برگزيدم . در حال حاضر دراين دانشگاه با آقايانى كه[ تز] دارند همكارى مى كنم .

اما راجع به فعاليتهاى فرهنگى و تحقيقى :

پيش ازانقلاب به علت خلا فرهنگى واعتقادى نسل جوان در سرگردانى فكرى و آشفتگى عقيدتى قرار گرفته بود. سازمانها و گروههايى كه از جوانان مسلمان تشكيل شده بود در مسائل عقيدتى وايدئولوژيكى دچارانحراف شدند و گروهى هم در دامن ماركسيسم فرو غلطيدند.

براى مقابله بااين انحرافها عده اى بر آن شدند كه : به اشكالها والقائات گروههاى غيرمذهبى پاسخ گويند. در همين راستا جلسه هاى قرآن نهج البلاغه و ديگر محفل هاى مذهبى از سوى انديشه وران مذهبى برگزار مى شد و مسائل ايدئولوژيكى اسلام مطرح مى گرديد. من نيز در آن دوران براثر علاقه اى كه به قرآن داشتم تحقيقات قرآنى را دنبال كردم .

دراينجا لازم است از شهيد مطهرى قدس سره ياد كنم : آن مرحوم حركت عميق و پرتلاشى را دراين راستا آغاز كردند و با شبه هها و انحرافهاى عقيدتى به مقابله جدى و عميق پرداختند. نوشته هاى ايشان بويژه : مقدمه جهان بينى علل گرايش به ماديگرى و... ناظر به همين انحرافات عقيدتى و بدعتهاى نو پيداى مذهبى بود.البته پرداختن به آن مسائل[ در آن دوران] روى ضرورتهاى ويژه آن زمان بود. با ظهورانقلاب مقدس اسلامى برداشت جديدى از دين و مذهب پيدا شد قوت و نيروى نوى ازانديشه دينى در جهان مطرح گرديد .

امام رضوان الله تعالى عليه باانقلاب اسلامى بسيارى از معيارهاى تحليل گران وانديشه متفكران را دگرگونه ساخت و ملاكهاى جديدى را در تفسير مذهب عرضه كرد.

با ظهورانقلاب اسلامى تلاش من در جهتى قرار گرفت كه براى انقلاب مفيد بود و تخصص بيشترى در آن زمينه داشتم و آن : عرصه سياسى اقتصادى واجرايى بود.

حوزه : به نظر حضرت عالى معيارهاى اصولى كه حضرت امام[ رضوان الله تعالى عليه] در مديريت نظام بر آنها تكيه كردند و بر آن اساس تشكيلات جمهورى اسلامى را پى ريختند چه بوده است ؟.

استاد:اين پرسشى است اساسى گفتگوى زياد و دامنه دارى را مى طلبد. در يك نگاه كوتاه و گذرا مى توان گفت : حضرت امام دو مساله اساسى را در عرصه مديريت نظام براى استقرار و استمرار جمهورى اسلامى دنبال كردند:

1 مديريت نظام به معناى علمى آن يعنى پايه گذارى تشكيلاتى كه محتواى مكتب انقلاب را نهادى كند واز جنبه فردى آن بيرون آورد و باعث آن شود كه : عقلانى ترين و منطقى ترين تصميمات در جامعه به مرحله ظهور برسد و آرمانهايى كه در مرحله فكر وانديشه بود شكل نظام و تشكيلات به خود بگيرد.

2 حاكميت نظام ارزشى واخلاقى برخاسته از مذهب بر نظام و تشكيلات اگر رفتار و سيره حضرت امام دراين دو عرصه بررسى مطالعه كنيم به عظمت ديد و هشيارى غير عادى آن چهره نورانى آگاه مى شويم .

در زمينه نهادى كردن انديشه و تصميمات بايد گفت : يكى از ويژگيها و خصايصى كه باعث شدامام را در بين ديگر رهبران انقلابى دنيا چهره اى برجسته و ممتاز كند اين است كه :ايشان در همان لحظه شروع انقلاب اسلامى طرح نهادى كردن تصميمات نهضت را دنبال كردند.

در همان دوران كه در فرانسه بودند واز نظر ظاهرى كسى گمان پيروزى انقلاب را نداشت دستور تهيه پيش نويس قانون اساسى و تشكيل شوراى انقلاب را مى دهند و براساس همان بعدها دولت موقت را تعيين مى كنند.

اين عمل بدان معناست كه : حضرت امام سريعا به سمت ايجاد تشكيلاتى مى روند كه به مسائل پيچيده جامعه به طور شايسته پاسخ دسته جمعى داده شود واركان آن در جامعه استقرار يابد.

در همين راستا مى بينيم كه پس از پيروزى انقلاب اسلامى در مدت كمتر از دو ماه مشروعيت نظام جمهورى اسلامى به رفراندوم گذاشته مى شود مجلس خبرگان تشكيل و قانون اساسى تدوين و تصويب مى گردد. پس از آن رئيس جمهور با راى مردم و براساس قانون اساسى انتخاب مى شود و دولت تشكيل مى گردد و نهادهااستقرار پيدا مى كنند.

در تمام دورانى كه من به عنوان يك خدمتگزار كوچك به عنوان بازوى اجرايى نظام باايشان تمام داشتم كاملا براى من محسوس بود كه : همه تلاش ايشان در جهت استقرار تشكيلات نظام و جاانداختن نهادهاى درون آن بود.

دراين راستا حتى ازاعمال نظر خودشان چنانچه اصولى واستراتژيك نبود چشم پوشى مى كردند.

نكته برجسته و بارز ديگر در مديريت حضرت امام رضوان الله تعالى عليه بسط حوزه تصميم گيرى و دخالت نكردن درامورى بود كه مطابق نهادهاى به وجود آمده بايد كسان ديگرانجام مى دادند. بدترين نوع مديريت كه استبداد و سپس نابودى آن نظام را در پى دارد فردى كردن وانحصارى كردن تصميمات است .

بسيارى از رهبران دنيا را مى بينيم چون حوزه تصميم گيرى را بسط ندادند وايده انقلابى خود رااز طريق نهادهاى مستقل و مستمر در جامعه پياده نكردند با رفتن خودشان انقلاب و نهضت آنان نيز يااز بين رفتن يا به انحراف دچار گرديد. ما به بركت اين روش و مشى امام يك پختگى در تشكيلات و نظام پيدا كرديم . جناب ايشان با دادن اختيار وامتياز و عدم دخالت در غير موارد ضرورت و نظارت دقيق به نيروها رشد مى دادند و آنان و آنان را پخته مى كردند.اين يك اصل بسياراساسى در مديريت و رهبرى ايشان است واين نوع مديريت و رهبرى در صدساله اخير در ميان انقلابات و تحولهاى جهان كم نظير و يا بى نظير بود.

ازاين روى با وجود حوادث بنيانكن و ويرانگر كه در جامعه ما كم هم نبود صدمه اى به انقلاب و نظام ما وارد نيامد.

خلاصه اين مطلب بحث زيادى مى طلبد زيرا بايد درباره تشكيلات جديد در صدساله اخير بحث شود و سهم حضرت امام دراين ميان معلوم گردد.

اما نظام ارزشى حاكم بر تشكيلات : در دنيا نظامها و تشكيلات مختلفى است كه تجربه هاى گرانبهايى هم دارند ولى آنچه اينها رااز نظام جمهورى اسلامى جدا مى كند در نظام ارزشى است .امام امت تشكيلاتى را با نظام ارزشى اسلامى ايجاد كردند.

در تاريخ بوروكراسى و تشكيلات ادارى جديد بحثى است ازاين قرار: تشكيلات ادارى نو هر نوع شيفتگى به مذهب را از بين مى برد به خاطراين كه كارها عقلانى ترانجام گيرد. آنان عقلانى بودند و منطقى بودن يك كار را با گرايش هاى مذهبى در تنافر مى بينند و معتقدند كه : يك نهاداجتماعى مبتنى بر بوروكراسى جديد به ميزان پختگى و كارآيى اش از مذهب دور مى شود زيرا آنچه از يك اداره انتظار مى رود اجراى بهترين شكل عمل براى تامين اهداف اقتصادى سياسى و ديگر خواسته هاى جامعه است . براين اساس گرايش مذهبى را در اين زمينه دست و پاگير و مانع كارآيى يك دستگاه ادارى مى دانند.

آنچه در نظام جمهورى اسلامى با رهبرى و مديريت حضرت امام ايجاد شد اين بود كه :ارزشهاى منبعث از مذهب را با سيستم تشكيلاتى عجين كردند به گونه اى كه نه تنهااين نظام ارزشى مانع كارآيى دستگاههاى ادارى نيست كه محرك جلو برنده آنهاست و كارآيى بيشتر و بهتر به يك اداره تشكيلات مى دهد.

حركتى كه در غرب ايجاد شده زدودن مذهب و آثار آن از قلمرو زندگى اجتماعى مردم جهان بود. آنان سعى كردند در غرب و كشورهاى تحت سلطه خود مذهب وارزشهاى الهى رااز متن جامعه به كنج كليسا و مسجد و خانه ببرند.

حضرت امام اين ارزشها را به عرصه زندگى بشر آوردند و نظام اجتماعى پى ريخت كه مقوم آن ارزشهاى الهى بود. واين در دوران چند صد ساله اخير بى سابقه است . برگرداندن انگيزه هاى مذهبى به ادارات اجرايى واقعا يك كاراستثنايى در جهان امروزاست .

ما براى اولين بار مى بينيم : كاركنان يك سيستم ادارى كارادارى خود را چنان انجام مى دهند كه عبادات روزانه را.

نهادهاى انقلابى ما ازاين نظراهميت فوق العاده اى دارند زيرا تشكيلات جديدى

هستند كه در آن وظيفه عمومى و كار اجرايى بارارزشهاى الهى را با خود دارد.

از باب نمونه : سپاه كه وظيفه آن دفاع از كشوراست اين دفاع از قداست مذهبى برخوردار مى شود و مفهوم جهاد به خود مى گيرد و به عنوان يك عبادت به آن عمل مى شودازاين روى يك سپاهى انگيزه اش دفاع از يك وجب خاك نيست بلكه مفاهيمى چنان : جهاد شهادت ايثار واسوه قرار دادن عاشورا و مدينه رسول با حركت و جهاد او آميخته است .

يا در جهاد سازندگى انگيزه جوانان جهادگر يك انگيزه خدايى است . جوانى كه دوران تحصيلش در حال اتمام است واگر يك سال ديگرادامه مى داد عناوينى چون : مهندس دكتر و... را با خود يدك مى كشيد واز نظر دنيايى هم براى او خوب بود ولى عاشقانه به اين عناوين و مزاياى زندگى پشت مى كند و به دورترين و محرومترين نقطه اين كشور مى رود و براى خدا به خدمت خلق مى پردازد واز همه آينده اى كه براى مردم امروز و در دنياى امروز پسنديده است مى گذرد. به گفته جامعه شناسها: عقلانى بودن و منطقى بودن كار منهاى ارزشهاى الهى او را به كار وا نمى دارد بلكه انگيزه الهى است كه او چنين خدمتى را به جامعه و مردم مى كند.

براى همين وقتى جهادگرى از ما در تصادف رحلت مى كرد شهيدش مى ناميديم چون او انگيزه اش خدايى بوده است و كارش صرفا براى حق .

امروزه بايدازاين ذخيره بزرگ الهى حراست كنيم واين ارمغان امام راحل را كه براى ما بلكه براى تمام بشر به راث نهاده است محافظت نماييم . نبايد بگذاريم به هيچ عنوانى اين انگيزه الهى كه در پشت كارهاى اجرايى ماست وافراد خدمت خود را همانند يك عبادت و وظيفه مذهبى انجام مى دهند كم رنگ گردد. نبايد به اين قانع شد كه كارهاانجام مى گيرد و به انگيزه آن حساس نباشيم .

اگراين اصل اساسى وارمغان الهى از ما گرفته شود انقلاب اسلامى از ما گرفته خواهد شد واگراز آن پاسدارى كنيم انقلاب فساد ناپذير مى گردد و مردم ازاسارت و بوروكراسى و پيچ مهره اى بودن نجات پيدا مى كنند. چنانچه اين اصل را گسترش دهيم مسير تاريخ بشر تغيير خواهد كرد.

بسيار فرق است بين كسى كه خود را در پيكره يك تشكيلات همچون : پيچ و مهره اى اسير مى بيند و بين آن كه كار را براى خدا و رضاى اوانجام مى دهد. عامل تحرك دراولى فشار سيستم و چرخ و پر تشكيلات ادارى است و انگيزه حركت درادارى مذهبى وجه الله است . هيچ عامل خارجى كاراين مومن ادارى را نمى تواند كند كند زيرا بر زندگى او خدا و نظام حلال و حرام او حاكم است .

ايجاد چنين حالتى در جامعه و پيدايش تشكيلاتى چنين هدف انبياى الهى در طول تاريخ بوده است كه به دست تواناى حضرت امام قدس سره در جامعه ما ايجاد شد.

حوزه :اينك مى بينيم در جامعه ما انگيزه هاى الهى دارد كم رنگ مى شود و برخى اين امر را ناگزير مى دانند چگونه بايدازاين آفت جلوگيرى كرد؟

استاد: تجربه ده سال گذشته مااين است كه : نه تنها حاكميت ارزشهاى منبعث از مذهب نظام اجرايى را كند نمى كند بلكه مقاومت استمرار واستحكام ما مديون وجود همين ارزشها در پيكره نظام بوده است و خواهد بود.

آنان كه مى گويند: برگرداندن مذهب به صحنه عمل مديريت و تشكيلات كشور خلل ايجاد مى كند تحت تاثير فرهنگ غرب مى باشند.اينان بدون اين كه خود بدانند مبتلا به مرض غربزدگى اند.اين سخن سوغات غرب است . هيچ تناقضى نه از جهت عقيدتى و نه از جهت اجرايى بين تشكيلات ادارى نو و نظام ارزشهاى الهى نيست ازاين روى ما بايد در حفظ اين مطلب مقاومت كنيم چنانكه امام مقاومت كردند. مااگرازاين عطيه الهى حراست نكنيم از درون مرز و بيرون مرز ضربه خواهيم خورد.

امام كه پيشروترين و مترقى ترين رجل جهان بود كه باايجاد يك تحول جهان را دگرگونه كرد نه تنها هيچ تنافرى بين اين ارزشها و تشكيلات نو نمى ديد كه ترقى و تكامل جامع را در حاكميت اين ارزشها مى دانست .اگرامام اسوه حسنه اى براى

ماست ما بايد به هيچ قيمتى از اين امر حياتى عقب نشينى نكنيم چنانكه امام به هيچ قيمت و عنوانى ازاين مساله صرف نظر نمى كردند.

حوزه : چگونه بايد حاكميت ايده ها وارزشهاى اسلامى را در مديريت و تشكيلات كشور حفظ كرد؟

استاد: روحانيت وظيفه دارد. مسلمانان وظيفه دارند. حزب الله وظيفه دارد. حزب الله بايداز خودش دفاع كند. مسئولين بايداز حزب الله حمايت كنند.

نبايد بگذاريم اين دستاورد بزرگ يعنى بها دادن به حزب الله از بين برود. اگر حزب الله كنار زده شود ارزشهاى اسلامى انقلاب از پيكره نظام و مديريت كشور رخت برخواهد بست . حضرت امام روى حاكميت حزب الله والهى كردن انگيزه ها در نظام ادارى واجرايى كشور حساسيت فوق العاده اى داشتند.اگرامام اسوه حسنه ماست كه هست بايد در حراست اين مهم تلاش كنيم تبليغ كنيم و از نيروهاى متدين و مومن به هيچ وجه نبايد صرف نظر كنيم .

تصور غلطى كه ممكن است براى بعضى پيش بيايداين كه : مشى حزب الله مرتجعانه است و حساسيت نسبت به ارزشهاى اخلاقى منبعث از مذهب يك كار قرون وسطايى است و ما بايد به دنبال نظام ادارى مترقى براى حل مشكلات جامعه باشيم باارزشهاى پانزده قرن پيش كه نمى شود جامعه امروز رااداره كرد. مشى و سيره مملكت دارى و رهبرى امام براين اوهام خط بطلان كشيد.اعتقادات امام هيچ تنافرى بااداره صحيح و مدرن جامعه نداشت . مى بينيم كه : جناب ايشان بين سيستم علمى ادارى و ارزشهاى عميق مذهبى پيوند ناگسستنى به وجود آورد و بااين عمل خود تشكيلات و نظام نوى را به جهان عرضه كرد. در صدراسلام هم چنين بود. با وجود تمدن رم وايران قديم پيامبراسلام آمد و طرحى نو را در شكل زندگى جوامع پى ريخت .

اين مطلب كه : با توجه به ارزشهاى مذهبى نمى توان سيستم مدرن و علمى

پى ريخت واين دو مقوله با هم ناسازگارند يك سوغات غربى و برداشت اسلام ناشناسانه است .

حوزه : برخى نظر مى دهند كه : بااستقراراركان نظام و علمى كردن سيستم ادارى اقتصادى و سياسى كشور حزب الله در آينده كنار زده خواهد شد و نيروهايى كه مارك تخص را بر پشانى دارند ولى باارزشهاى اسلامى وانقلابى بيگانه اند روى كار خواهند آمد نظر حضرت عالى دراين زمينه چيست ؟

استاد: چون رهبر ما روحانى و شاگرد حضرت امام است و روحانيت در راس امور مى باشد به راحتى مى توان بااين انحراف مقابله كرد. بى ترديد حفظ روحانيت و آرمانهاى اسلامى بدون حفظ حزب الله امكان پذير نمى باشد.مااگر كارشناسان مذهبى خودمان را كنار گذاشته و به سراغ كارشناسان با عنوان اما بيگانه باارزشهاى راستين مذهب برويم روحانيت به دست همين عناصر دوراز مذهب كنار زده خواهد شد و در نتيجه ارزشهاى اسلامى والهى در جامعه رنگ خود رااز دست خواهد داد .

نكته ديگر: بين حفظ نظام الهى و نيروى حزب الهى يك ارتباط ناگسستنى منطقى و عقلانى است .ارزشهاى يك انقلاب راارزشمداران حراست و حفاظت مى كنند.اين يك مساله مبنايى واساسى است كه بايد در زمينه آن كتابها نوشته شود.اگراين مساله درست براى مردم و مسئوولين ما روشن نشود ممكن است جمهورى اسلامى آهسته آهسته به سمت آمريكايى واروشهاى منبعث از آن كه مورد تنفر وانزجار حضرت امام و ملت ماست برود.

به طور كلى انقلاب باانسانهاى انقلابى اش مى ماند اگر شهيد فهميده را رهبر دانستيد و ملاك ارزش آن باشد انقلاب اسلام به صورت صحيح خودش باقى

خواهد ماند.

ولى اگر شهيد فهميده ها ناديده گرفته شوند وارزشهاى مكتبى كه افرادى چونان : شهيد فهميده تربيت مى كند كنار گذاشته شد نظامى به ظاهراسلامى خواهيم داشت ولى در جهت مطامع قدرتهاى خارجى حركت خواهد كرد.

دراين راستاست كه يكى ازاركان واصول وصيت نامه شان توصيه و سفارش به حفظ نيروهاى مومن است .ايشان به خوبى رابطه حفظ نظام و در صحنه بود حزب الله را لمس كرده بودند و در زمان حيات خود دائما روى اين مساله تكيه و بر همان اساس مشى مى كردند.

خاطره اى دراين زمينه دارم كه بيان مى كنم :

در رابطه با يك وزارتخانه مشكل قانونى پيدا كرديم . عده اى ازافراد متخصص غربگرا كارشكنى مى كردند و نيروهاى حزب الله و متدين را مورداذيت و آزار قرار مى دادند.ايشان حكم دادند كه ما خارج از حوزه قانونى وادارى آنان را بر كنار كنيم . فرمودند:

اينجا حيثيت اسلام در ميان است و حرام است اينان دراين وزارتخانه باشند. بعد دراجراى اين حكم مشكلات و موانعى پيدا شد واينان درصددانكاراين حكم و دستوراز جانب امام برآمدند. حضرت امام به برادر گرامى آيه الله موسوى اردبيلى مطلب را فرمودند.ايشان به صدوراين حكم از سوى حضرت امام شهادت دادند و كار به انجام رسيد و مساله حل شد.

حوزه : چون كم و كيف اطلاعات در مديريت و رهبرى نقش عمده اى را دارند درباره اطلاعات حضرت امام از مسائل كشور حوادث جهان و وقايع انقلاب مطالبى بفرماييد.

استاد:امام دراين زمينه واقعا مثل موارد ديگر نمونه و فوق العاده بودند.امام در مقابل مسائل از هوشمندى و درك فوق العاده اى برخوردار بودند.

هر روز بولتنهاى جديد در كنارايشان ديده مى شد وايشان ملاحظه مى فرمودند. نامه هاى مردم را كه خلاصه مى شد به دقت مطالعه مى كردند و اگر نامه اى را مى خواستند فورا خدمتشان آورده مى شد. حضرت امام حساسيت فوق العاده اى به مسائل بين المللى داشتند و به طور مرتب راديوهاى بيگانه را گوش مى دادند واز نگرش بيگانگان نسبت به انقلاب اطلاع كامل داشتند. نسبت به مسائل جناحى واطلاعات ديگر كشور چون هر كس از زاويه ديد خودش مسائل را تحليل مى كرد ايشان پيش ازاقدام از كانالهاى مختلف نسبت به مساله تحقيق مى كردند و به هيچ وجه تحت تاثير يك اظهار نظر قرار نمى گرفتند. مسائل در ذهن ايشان طبقه بندى شده بود. بويژه روى مسائل استراتژيك همچون : سياست خارجى مسائل خاص اقتصادى افكار عمومى در ميان مردم مسائل روحانيت و مساله دانشگاهها حساسيت فوق العاده اى داشتند واطلاعاتشان دراين زمينه به روز و گاهى به ساعت مى رسيد.

مرتب از طريق كانالهاى متنوع و منبعهاى متعدد و گسترده در جريان امور بودند.اين وضع تا آخرين روزهاى حيات ايشان ادامه داشت .

نكته مهم ديگر: معمولا انسان كه پير مى شود و عمرى ازاو مى گذرد فعاليت ذهنى اش كاهش پيدا مى كند و مطلب را دير دريافت مى كند.امام به هيچ وجه اين حالت را تا دقايق آخر عمر پربركت پيدا نكردند. هر دفعه كه باايشان روبرو مى شدم احساس مى كردم :از نظر سرعت انتقال و برخورد با مساله با وجود كهولت سن مثل يك جوان بيست و دوسه ساله بودند يعنى همان سرعت انتقال و شايد سريعتراز آن را داشتند.

در وهله اول درر موقع گزارش زياد توضيح مى دادم به زودى متوجه شدم كه نيازى به اين توضيحات نيست .ازاين روى مسائل را تلگرافى و فشرده خدمت ايشان مطرح مى كرد. هميشه احساس من اين بود كه : سريعامطالب مطرح ده را دريافته اند. دريافتهاى ايشان هم دريافتهاى بسيار دقيق و عميق بود. مثلا در جريان حزب توده به ما تلفن زده شد كه : حزب توده توطئه وسيعى را پى ريخته و مساله چنين مطرح بود كه : ظرف 48 ساعت يا 24 ساعت ممكن است اتفاقاتى بيفتد. ما

تلفن كرديم به : برادرمان جناب هاشمى رفسنجانى و مساله با بقيه مسوولين بالاى مملكتى مطرح شد. گويا حضرت آيه الله خامنه اى با آيت الله موسوى اردبيلى آن وقت تشريف ندشتند. بالاخره فورا خدمت امام رفتيم . برادران اطلاعات مساله را گزارش دادند.

حضرت امام با دقت مساله را گوش دادند. سپس تحليلى در ظرف چند دقيقه از روند حركت شرق و غرب ارائه كردند و فرمودند:

اين اطلاعات كاملا نادرست است . هيچ مساله اى پيش نخواهد آمد.

اصرار شد كه آقا چنين نيست خود آنان اعتراف كرده اند.

ايشان فرمودند: من نمى گويم مواظب نباشيد و تحقيق نكنيد ولى بدانيداين مسائل واطلاعات دروغ است .

بعد هم تحليل حضرت امام درست درآمد و نظرايشان ثابت شد ازاين روى از كوردلى و غرض ورزى است اگر كسى ادعا كند: ( همانطور كه يكى دو بار ليبرالهاادعا كردند) مطالب فقط از كانالهاى خاصى به ايشان مى رسد.

حوزه :امام راحل قدس سره در نخستين برخورد با حوادث شكننده چه عكس العملى را خود نشان مى دادند؟

استاد: من يك خاطره براى شما نقل مى كنم كه فكر مى كنم پاسخ سئوال شما هم خواهد بود ظاهرا شب عيدى بود روساى محترم سه قوه در منزل برادر گرامى جناب حاج احمدآقا تشكيل جلسه داده بودند. حضرت امام تشريف آوردند. مقدارى صحبت شد كه حمله هوايى شروع شد.امام با يك خاطر جمعى خنده كردند و فرمودند:اينها آن قدراحمق هستند كه نمى دانند در چنين شرايطى و چنين شبى بمباران كردن سبب دشمنى مردم نسبت به آنان مى شود.

آنچه در قاموس وجود حضرت امام نبود: ترس دستپاچگى و جا خوردن و نظايراينها بود. نسبت به اين واژه ها و حالات حساسيت داشتند.

يك حرف و منطق اصلى در برابر فشارها و حوادث شكننده داشتند و آن : انجام وظيفه بود. مى فرمودند: دراين دنيايى كه همه قدرتها عليه ما هستند ما بايدانجام وظيفه را در نظر داشته باشيم .اين مطلب را بارها در سخنرانيهايشان فرمودند. خودايشان از آرامش و وقار خاصى در برابر مشكلات و حوادث برخوردار بودند به گونه اى كه اگر كسى از مسوولين با حالت اضطراب و روحى نگران خدمت ايشان مى رسيد وقتى بيرون مى آمد كاملا آرامش پيدا مى كرد.اين آرامش برخاسته ازاتصال محكم ايشان به حضرت حق بود .

حوزه : حضرت امام در جهت حل مشكلات و بحرانها چه مى كردند؟

استاد: همانگونه كه اشاره كردم نسبت به مسائل استراتژيك آگاهى و حساسيت فوق العاده اى داشتند.از باب نمونه : مسائله قيمتها در دوران جنگ مى رفت كه تبديل به يك بحران شود كه حضرت امام با حكم حكومت تعزيرات (بااين كه از طرف ما در خواستى نشده بود) قضيه را مهار كردند و دراين باره تصميم قاطع گرفتند.

من مطمئن بودم كه امام در جريان گرفتاريها هستند و در جايى كه لازم باشد تصميم قاطع خود را مى گيرند و چنين هم بودند.

يك وقتى بود كه : ذخائر سيلوها كم شده بود كالا و كشتى در دريا متراكم شده بود و جو سياسى كشور هم غليظ بود. در چنين شرايط و احوالى عده اى كاميونداران را تحريك به اعتصاب مى كردند. حضرت امام با يك كلمه بحران را حل كردند فرمودند: چرا كاميونداران مومن را نمى فرستيد. با همين يك كلمه كاميونداران باايمان كه نقش مهمى در طول جنگ داشتند و بايداز آنان تشكر كرد چنان هجومى به سمت ساحل بردند كه مشكل دولت به طور كامل حل شد.

چيز شگفتى كه اينجاست اين است كه : كسى ازامام كه يك روحانى بود و داراى سن زياد توقع نداشت كه نسبت به اين مساله خاص هم حساسيت داشته

باشند واين را به عنوان يك امراستراتژيك بدانند. واقعا اين مساله ازامورى كليدى و شكننده نظام مى تواند باشد.

ما موارد زيادى داشتيم كه امام در موقع خودش دخالت كرده و مساله را حل مى كردند ايشان حوادثى كه پيش مى آمد دقيقا ارزيابى كرده به طور كامل مساله را حل مى كردند.

حوزه : گاهى بين مديران بالاى نظام اختلاف فكرى و سليقه اى پيش مى آمد حضرت امام بااين امر چگونه برخورد مى كردند؟

استاد: مسائل در ذهن ايشان طبقه بندى شده بود.اگراين بحثها واختلافها در مسائل استراتژيك نبود ايشان اين بحثها را عامل رشد و پختگى مى دانستند و معتقد بودند كه :انتقاد بايد باشد ولى نيش نبايد باشد.ايشان در زمينه سعه صدر عجيبى داشتند. مساله جالبى كه در كشور ما بوده است اين است كه : در دوران جنگ كه معمولا دهان بسته مى شود جامعه مااز چنان آزادى برخوردار بود كه هر كسى از روى دلسوزى نظرش را عرضه مى كرد. حتى مخالفين نيز درانتقاد آزاد بودند. بله وقتى يك مساله به جايى مى رسيد كه خوف اختلال در نظام را پيش مى آورد با شدت و ضعفى كه لازم بود توصيه وارشاد مى كردند با نفوذ كلامى كه داشتند مساله حل مى شد. وقتى قضيه ادامه مى يافت قاطعانه برخورد مى كردند مانند: قضيه بنى صدر.

ايشان در رابطه با مسائل اساسى نظام با هيچ كسى تعارف نداشتند و ملاحظه هيچ كس و هيچ چيز را نمى كردند و مصلحت نظام را بر هرامرى مقدم مى داشتند.اين مطلب براى همه جاافتاده بود و بسيار موثر هم بود. به اعتقاد من اين اختلاف در بيشتر موارد در مرحله اول حل مى شد.اگرادامه مى يافت با توصيه وارشادايشان حل مى شد. خيلى كم مواردى پيش مى آمد كه : منجر به دخالت مستقيم واقدام از طرف ايشان مى شد.

حوزه : حضرت امام قدس سره با جناحهاى فكرى سطح كشور چطور برخورد مى كردند.

استاد: برداشت خود من اين است كه : امام اگراحساس مى كردند: كسى به نظام معتقداست واصول را قبول دارد. بااو برخورد منفى نداشتند.

در سطح عموم ايشان معيارها واصولى را در گستره فرهنگ اسلام از جمله : صدورانقلاب مقابله با آمريكا طرفدارى از مستضعفين و ... را عرضه مى كردند.اين مطلب اولا جناحها را تعديل مى كرد و در مرحله بعد آن جناحى كه براساس اين اصول حركت مى كرد تاييد مى شد حضرت امام برخورد فردى نداشتند. معمولا با سياست گذارى كه مى فرمودند جناحى كه در راستاى اصول حركت ميكرد تقويت مى شد و جناحى كه مخالف خط ايشان در زمينه اقتصادى و سياسى بود طرد يا ضعيف مى گرديد. مثلا درانتخابات مجلس معيارهايى را فرمودند. مردم مى رفتند سراغ كسانى كه داراى اين معيارها بودند لذا در مجلس آن جناحى كه طبق معيارها كانديدا داشت اكثريت مى يافت .اين روش باعث پختگى نظام رشد جامعه و مردم مى شد و بسيار خوب بود.

حوزه : حضرت امام قدس سره در عزل و نصبها بر چه معيارهايى تكيه مى كردند؟ درباره سيره ايشان دراين زمينه توضيح دهيد.

استاد:امام قدس سره بااين كه اختيارات خاصى داشتند و هر سه قوه در برابرايشان مسوول بودند و در هر مورد نظر خاص خودشان را داشتند اما به اين صورت كه كسى را عزل كنند دخالت نمى كردند.

در رابطه با دولت كه من مسوول آن بودم حتى يك نمونه ندارم كه امام بااسم فرموده باشند: فلان كس باشد يا نباشد.اين را به عنوان يك شهادت تاريخى عرض

مى كنم . بله يك مورداستثنايى داشتيم و آن وزى اطلاعات بود كه بايد فردى صاحب نظر در مسائل اسلامى باشد. در جلسه اى كه خدمت ايشان شرفياب شدم فرمودند: هر وقت دراين زمينه تصميم گرفتيد به من اطلاع دهيد.اين از مواردى است كه حتما بايد در جريان باشم . من منتظر بودم ايشان فردى را معرفى كنند و چند مرتبه به اين نيت خدمت ايشان رفتم افرادى كه به ذهنم رسيده بود خدمت ايشان عرض كردم . برخوردايشان چنين نبود كه بگويند: فلان كس بداست و يا فلان فرد خوب است . هيچ گاه تكليف نمى كردند كه :اين فرد را دراين پست نصب كن بلكه مى فرمودند: فلان فرد مناسب است . نتيجه سخن اين كه : ايشان به شدت مقيد و كاملا مراقب بودند كه كارها در چهارچوب قانونى آن پيش برود. در حالى كه چون مسؤولين عشق به حضرت ايشان مى ورزيدند اگر نظرامام را مى فهميدند براساس همان عمل مى كردند. بااين حال روش ايشان اين بود كه افراد خودشان تصميم بگيرند و دراين بستر مجرب و پخته شوند. وقتى دولت افرادى را معرفى مى كرد و مجلس تاييد مى نمود هيچ گاه نشده كه پس از تصويب مجلس باانتخاب فردى مخالفت كنند. با سعه صدر بسيار با مصوبات مجلس و دولت برخورد مى كردند.

يك بار اختلافى بين وزراء پيش آمد ايشان فقط فرمودند: آنهايى كه نمى توانند با هم به سازند در جاى ديگر خدمت كنند.

از ويرگيهاى بارز حضرت امام ارزش گذارى و بهادادن به نيروهاى خدمتگزار بود.اگر ما در نظر جمهورى اسلامى اختلافها و درگيريهاى حادى نداشتيم مرهون اين منش و روش بزرگوارانه و بردبارانه حضرت امام بود.

حوزه : با مسائل مطرح شده در سطح جهانى چگونه برخورد مى كردند؟

استاد: يك مساله بسيار مهم كه تداوم انقلاب به آن بستگى دارد اصل حب و بغض در راه خداست .امام واقعا مظهر تولى و محبت و عطوفت نسبت به محرومين و بغض و كينه نسبت به استكبار جهانى و ظالمين بودند.اين دواصل مهم در

سخنرانيها پيامها در تصميم گيرى و برخوردهاى آن مرحوم ظهور و بروز داشت .

اين شيوه عمل برخاسته از متن مذهب و باوراعتقادى حضرت امام و مهمترين عامل حفظ نظام بود. همين برائت صريح و همه جانبه بود كه ما رااز هجوم و توطئه هاى استكبار جهانى نگه داشت . حساسيت نسبت به مظلومان و دفاع از آنان بود كه مردم پابرهنه را فدايى انقلاب كرد واين انقلاب ماندگار شد.ايشان بسيار دل تنگى براى محرومان و مستضعفان جهان داشت و دل پركينه اى از قلدرها وستم پيشگان .

به طور كلى شخصيت حضرت امام ضد قلدران و زورمندان بود.اين برائت از ظالمان و سوز براى مظلومان بود كه در غالب مسائل و تصميم گيريها و توصيه هاى حضرت ايشان تاثير مى گذاشت همين امر در قالب مسائل اقتصادى به يك نوع در قالب مسائل فرهنگى به نوعى ديگر و در سياست خارجى به نوع ديگر چهره مى نمود. ايشان دنيا را چنين مى ديدند كه : در يك طرف گرگهاى درنده اى است در كمين بلعيدن و در طرف ديگر و سياست خارجى به نوعى ديگر چهره مى نمود. ايشان دنيا را چنين مى ديدند كه : در يك طرف گرگهاى درنده اى است در كمين بلعيدن و در طرف ديگر ملتهاى مظلومى كه سالها طعمه اين گرگها و شكار آنها بودند.امام به همه انسانها نهيب مى زدند كه متحد شويد گرد هم آييد طعمه استكبار جهانى نگرديد و سرنوشت خودتان را خود به دست بگيريد لذا در وصيت نامه وقتى توصيه به حكومتها مى كنند بلافاصله مطلبى بدين مضمون مى فرمايند: حق تعيين سرنوشت گرفتنى است .اگر بپانخيزيد به شمااين حق را نمى دهند. بايد با چنگ و دندان اين حق را بگيريد.

طرفدارى از ملتهاى مظلوم به عنوان يك عقيده و نيز يك راهبرد براى ايشان مطرح بود. براى همين در سخت ترين شرايط جنگ ما با عراق از مسلمانان افغانستان لبنان و محرومان جهان با قدرت دفاع كرده و بر سر دشمن نهيب مى زدند.ايشان مساله افغانستان را به طور كلى قابل معامله نمى دانستند و مى فرمودند:اين حق مردم مسلمان افغانستان است كه سرنوشت خود را چنانچه ملت مسلمان افغانستان مى خواهد به دست بگيرد.

خلاصه : من از نزديك تا آنجا كه در زمينه چگونگى برخورد با مسائل خارجى و داخلى باايشان تماس داشتم اصل دفاع از مظلوم و ستيز با ظالم به عنوان يك عقيده و يك محوراساسى در تمام تصميم گيريها و برخوردهاى ايشان متبلور بود.

حتى در برخوردهاى خصوصى امام اين مساله ظهور بروز داشت .

حوزه : چنانچه توصيه اى به طلاب و دست اندركاران مجله حوزه در جهت حفظ دست آوردهاى انقلاب داريد بفرماييد.

استاد: مطلب خاصى ندارم . فقط چيزى كه عقيده دارم اين است : كه امام يك اسوه كامل و جامع بود. بايد همه ابعاد وجودى آن جناب را در تمام عرصه هاى فردى واجتماعى شناخت و در هر زمينه به اواقتدا كرد. به هر نسبت و در هر عرصه دراين امر كوتاهى شود در همان بعد انقلاب لنگ خواهد زد و ما ضربه خواهيم خورد. گر چه امام قله اى است ديت نيافتنى ولى بايد سمت و سوى مشى ايشان را دنبال كرد. به هر نسبت كه ماازابعاداين شخصيت بزرگ چشم پوشى كنيم تنزل پيدا خواهيم كرد. تداوم انقلاب اسلام در گروه اسوه قرار دادن حضرت امام در تمام زمينه ها و عرصه هاست .

ما بايد در زمينه تربيت انسانهايى كه صفات امام را دنبال مى كنند جدى باشيم .از باب مثال : در عرصه جنگ جهاد ايثار و دفاع از كشور وانقلاب حضرت امام شهيد فهميده راالگو قرار مى دهد و فرمود: رهبر ما آن طفل سيزده ساله است .

امام در حقيقت به پيروى كردن از آن نظام ارزشى اشاره وارشاد كردند كه شهيد فهميده ها را مى تواند در داخل خودش پرورش دهد. خوشبختانه اين سند كتبى شده است و در يك اسكناس به جاى عكس امام عكس شهيد فهميده آورده شداست . يعنى بايد نظام ما چنين افرادى را به جامعه تحويل دهد. سيستم تربيتى وارزشى ما به طرف ساختن چنين روحيه ها واشخاصى بايد حركت كند.اگر خداى نكرده نظام ما از تحويل افرادى همچون : شهيد فهميده و ... درايثار اخلاص گذشت فداكارى از خود گذشتگى و خداخواهى عقيم ماند و عكس شهيد فهميده بر روى اسكناس جمهورى اسلامى فقط به عنوان يك سند تاريخى حفظ شود به تدريج از محتوا خالى خواهد شد. دراين صورت گر چه نام اسلام را در ظاهر با خود

داشته باشد اما از مشى حضرت امام واسلام ناب محمدى دور خواهد شد .

ما بايد اين اصل مهم را به يكديگر توصيه كنيم و تذكر دهيم روحانيت نقش خوبى دراين زمينه مى تواند ايفا كند.

چون مجله مجله حوزه است اين نكته را هم خدمت برادران بايد بگويم : من در يك سخنرانى چند سال پيش عرض كردم :امام يك رهبر طبيعى و پيشتاز به معناى واقعى بود. در همه ابعاد جلو جامعه حركت مى كرد. من در آنجا شرح دادم كه : كه مثلا در رابطه با شناخت زمان و مسائل جهانى نقش پيشتاز داشتند. برخورد مى كردند موضوع مى گرفتند وانقلاب را جلو مى بردند.

امام همانطور كه براى همه اقشار ملت ما و مستضعفان جهان اسوه اند اسوه اى ويژه براى طلاب و روحانيت اند.

روحانيت اگر بخواهد ميراثى را كه امام براى آن باقى گذاشته است كه همان نقش هدايت و رهبرى است پاس بدارد بايد تلاش كند همانندامام بطور طبيعى رهبر و مرشد مردم باشد يعنى در حل و شناخت مسائل عمده مستضعفان مردم و توده هاى عظيم در سطح جهان نقش پيشتاز را داشته باشد.اگر روحانيت عاجز باشداز درك همه جانبه مسائل زمانه واز نيازهاى انسانى دنياى امروز عقب بيفتد و نقش جلودار را نداشته باشد و به زور قانون بگويد: ما در راس و جلو هستيم خود بخود نقش خود را به عنوان رهبرى جامعه از دست داده و ازاين ناحيه آسيب جدى به انقلاب اسلامى و آرمانهاى حضرت امام وارد خواهد آمد.

براى همين مى گويم : ما به چهره نورانى امام كه نگاه مى كنيم مى بينيم :الهام دهنده به همه قشرهاى اجتماعى است ولى براى روحانيت اين مساله بايداهميت بيشترى داشته باشد. روحانيت لازم است شخصيت عظيم امام را در سرنوشت خود جذب كند و كل موضوع و موقعيت را به طور طبيعى داشته باشد كه امام داشتند.امام هيچ جا نشد كه حقى مطرح باشد و طرفدار آن نباشد.

ايشان دركشان از مسائل جهان بسيار گسترده و واقع بينانه بود. كشف الاسرارايشان با وجود كه خيلى قديمى است ولى برخى از مطالبش همچنان نواست .

ايشان در همان زمان در جريان روند كار مجلس آن روز بودند. جريان مبارزات

شهيد مدرس و سير جوامع بخصوص جوامع اسلامى را دنبال مى كردند و هميشه در كانون حوادث حضور فعال داشتند.

امام امام مستضعفين وامام توده هاى ميليونى مردم بودند نه رهبرى براى عده اى خاص و خواص .

صحبت درابعاد و ويژگيهاى حضرت امام خيلى زياد مى باشد. كتابها و نوشته هايى را درابعاد مختلف مى طلبد. به اميد آن كه : همه ما توفيق پيروى واقتدا به آن بزرگمرد را پيدا كنيم .

حوزه :ازاين كه وقت شريف خود را دراختيار ما گذاشتيد سپاسگزاريم .اميداست در مجال ديگر بهره بيشتر ببريم .ان شاءالله .

/ 1