عشق و پرستش و رهبري در نهج البلاغه «2»
گلستان قرآن ـ شماره 62 ـ سال چهارم ـ شماره 106 ـ ارديبهشت 1380 تفسير پرستش
هستند مردمي كه عبادت و نيايش را در قالب الفاظ و حركات بي روح و ظاهري، زنداني كرده و پنداشته اند كه نماز و دعا گويش الفاظ و عباراتي است كه خدا را خشنود مي سازد و او مثل فرعون ها و طاغوت ها از كثرت چاكران لذت مي برد، و يا تصور مي كنند كه عبادت مراسمي است تشريفاتي، همانند شب ژانويه و بنابر اين لازمست پرستش را تفسير كنيم. الف ـ لزوم ارتباط بين خلق و خالق
خداي متعال پيامبرانش را با بهترين و جامع ترين دستورها و برنامه ها فرستاد تا مردم را به سعادت همه جانبه رهبري كنند. بديهي است كه قوانين تضمين شده الهي همانند افكار و تئوري هاي بشري نيازمند بحث و تجديد نظر نيست، حقايقي است صد در صد صحيح و غير قابل ترديد، مشكل و مهم، پياده كردن آن دستورات و برنامه ها است، تحمل و صبر و فداكاري، در اين مقطع است كه نقش اساسي را به عهده دارد و همين نكته است كه در طول تاريخ، جبهه حق را در برابر باطل به مقاومت وا داشته است. سفيران الهي با تمام نيرو مي كوشيدند كه مردم، آفريدگار خويش را بشناسند و با او ارتباط برقرار كنند تا در عمل به دستورهاي خداوند و پياده كردن تعاليم آسماني كوشا بوده، و در نتيجه جامعه ايده آل انساني تحقق يابد. ب ـ اثر ارتباط با خدا
بديهي است كه ارتباط دائمي و عميق با خداي عزيز و مهربان، تحولي عظيم در جسم و جان پديد مي آورد و آتش عشق و محبت را در درون مي افروزد و حالت تسليم و تعبد را نسبت به معشوق در دل ايجاد مي كند؛ و به بياني ديگر، «انسان خاكي» «الهي و ملكوتي» گرديده و از پستي و حقارت به آسمان كرامت پرواز مي كند. امواج خروشان درياي عشق و ايمان كه به هيجان آمد همواره از كرانه ساحل وجود آدمي سر ريز كرده و به صورت «چهره بر خاك ساييدن» و «قيام» و «ركوع» نمود مي كند: به نام تو، كه در آن لحظه عالي فرا خواندي و ز صحراي عدم، عشق و محبت را / چه نيكو آفريدي، آفرين بر تو / چه برتر از محبت؟/ چه بالاتر از عشق پاك ؟/ در اين دنياي پرشور و شر و غوغا / چه بهتر از كشش / آن هم به سوي تو؟/ چه برتر باشد از كوشش / براي تو ؟ (پنجگام، دكتر مجذوب صفا ص 8). در واقع عبادت از سه ديدگاه مورد توجه است: الف: پيكره ظاهري آن كه همان قيام و قعود و ذكر و دعاست كه از نظر فقهي، و صحت و بطلان ارزيابي مي گردد. ب ـ حالت روحي و ارتباطات باطن مخلوق با خالق كه از جنبه و جد و سرور معنوي و عرفاني در حوزه عارفان و اهل دل مطرح است. و جد و سرور و خضوع و خشوع در عبادت از مهمترين نكاتي است كه شارع مقدس اسلام روي آن تكيه كرده است و اولياي الهي همواره در صدد ايجاد و استمرار آنند همانگونه كه امام (ع) در خطبه همام به اين مطلب اشاره كرده اند: «و خشوعاً في عبادة» (يعني عبادت همراه با خشوع مطلوب و متعين است). نهج البلاغه خطبه 184 و در چنين عبادتي آدمي را شبيه به فرشتگان مي سازد آن جا كه مي فرمايد: «وتشبهوا بملائكته المطفين بعرشه يحرزون الارباح في متجر عبادته» «اينان به فرشتگاني كه در سايه عرش الهي طواف مي كنند مي مانند كه به سودهاي كلاني در تجارت خانه عبادت او دست مي يابند» نهج البلاغه خطبه 1 ج ـ حركت در ميدان جاذبه الهي، كشش به سوي محور هستي يعني آفريدگار جهان، و به اصطلاح اهل معني فناء في الله.
رشته اي بر گردنم افكنده دوست
مي كشد هر جا كه خاطر خواه اوست
مي كشد هر جا كه خاطر خواه اوست
مي كشد هر جا كه خاطر خواه اوست
جاذبه الهي
جاذبه الهي، پنداري صوفيانه و خيالبافانه نيست بلكه حقيقتي است كه آهنگ اصلي زندگي موحد را ترسيم كرده، تا اعمال و رفتار او رنگ و بوي الهي گيرد و به بياني ديگر: همانگونه كه آهن ربا از هر سو بچرخد، آهن را به سوي خود مي كشاند و مسير حركت آن را معين مي كند، جاذبه الهي هم دقيقاً مسير زندگي انسان الهي را بر مبناي اوامر او مشخص كرده و عملاً بدان جهت سوق مي دهد، در واقع آن كس كه در ميدان مغناطيسي جاذبه و عشق الهي قرار گيرد غير از رضاي او چيزي را نمي جويد و رفتار او آئينه اين رضامندي است، و زندگي او نمايانگر ايمان و ياد خداست: «يعمل الاعمال الصالحة و هو علي و جل» كارهاي شايسته و پسنديده را به جامي آورد ولي مغرور نمي شود و همواره ترس از بطلان عمل دارد. «يمسي و همه الشكر و يضبح و همه الذّكر». صبح و شام او مانند ديگران نيست كه در غفلت بگذراند بلكه دائماً در هوشياري و توجه است. يا در حال سپاسگذاري از نعمت هاي الهي، و يا سرشار و سرمست از لذائذ ياد اوست. «الخير منه مامول و الشر منه مامون» چنان است كه از او اميد خير دارند و شر و بدي را از او در امانند «ان كان في الغافلين كتب في الذّاكرين و ان كان في الذاكرين لم يكتب من الغافلين» اگر غافلان او را احاطه كنند هرگز همرنگ آنان نگشته بلكه چنانست كه در جمع ياد آوران است. و آنگاه كه در ميان اهل ذكر و معني است هرگز از بيخبران به حساب نمي آيد و در زمره غافلان نيست. نهج البلاغه خطبه 184. نگاه كنيد به زندگي پيامبر والامقام، حضرت يوسف (ع)، آنگاه كه در طوفان خروشان غرائز خشمگين زليخا قرار گرفته بود و فساد و آلودگي از هر سو او را تهديد مي كرد، ولي حضرت از آن ها مي گريخت و از دل فرياد مي كرد «رب السجن احب الي» سوره يوسف آيه 33. بار پروردگارا زندان در ديدگاه من محبوبتر از سقوط در اين فحشاء است، اگر قلمي قادر باشد روح گريز يوسف را ترسيم كند نقش جاذبه الهي را به تصوير كشيده است و به خوبي نشان مي دهد كه جاذبه الهي چيست و چگونه زندگي و اعمال آدمي را كنترل مي نمايد. و يا اصحاب كهف كه به فرمان اين جاذبه، از كفر و شرك گريختند و سر به بيابان حقجويي و خداپرستي نهادند و زندگي راحت را زير پاي گذاشتند و عاشقانه در جست و جوي خدا حركت كردند و كوخ را بر كاخ ترجيح دادند و يا پيامبر گرانقدر اسلام در آغاز دعوت، كه دست رد بر سينه رؤساي مشركان زد، آن ها كه همه امكانات مادي و نفساني را در اختيار حضرت قرار مي دادند تا از دعوت به اسلام منصرف شود ولي آن عزيز همه مشكلات و شكنجه ها را به جان مي خريد و رسالت خويش را با عق و خون آميخت و به پيش برد كه اين بهترين نمونه جاذبه الهي و نقش آن در زندگي است. كوتاه سخن آنكه محصول اين جاذبه علاوه بر ايجاد «حالت هاي عرفاني» و «توجهات ويژه روحاني» احترام و اعتقاد به قوانين الهي است. با اين برداشت ظريف كه هدف قانون گذار، سعادت همه جانبه انسان ها است و نه هيچ چيز ديگر، لذا به اندازه اوج اعتقاد او در اين رابطه، اطاعت و تسليم او به آفريدگار جهان افزايش مي يابد تا آنجا كه بالاترين انسان در جذبه عشق مطيع ترين و تسليم ترين است و هر دم و بازدم تنفس اولياء خدا، فرياد عشق و اطاعت اوست: به نام تو/ كه مي گويند:/ در آن آغاز بي آغاز/ كه محو روي خود بودي / تماشاي جمال خويش مي كردي/ جلال خويش مي ديدي / پس آنگه مي سراييدي: منم گنجي نهان و دوست مي دارم كه پيدا و عيان گردم/ به نام تو/ كه من هم دوست دارم ترا پيدا كنم / وانگه به جان و دل ترا خدمتگزار راستين باشم / دين پنجگام. آن ها كه مدعي عشق خدا هستند ولي از اوامرش اطاعت نمي كنند، ادعاي تهي از حقيقت است. آري نماز و عبادت، نمايشگر چنين ارتباط جانانه و درك عارفانه انسان از خداست. ه ـ پرستش، تحول و حركتي در ژرفاي وجود
ساختمان بلند و سر به فلك كشيده اي را نظاره كنيد، بارگاه رفيع و رواق سرافراز معبدي را ببينيد و در عظمت و شكوه آن به تماشا بنشينيد، چه كسي اين عظمت و شكوه را آفريده است؟ آيا آن كارگر و بنايي كه آجرها را به آن بالا برده و روي هم نهاده است يا روح عالي و همت والاي مؤسس و طراح بلند نظري كه طرح و دستور اجراي آن را داده و همواره در صدد تحقق آن بوده است؟ قطعاً بايد گفت: آن انساني كه در قله هزار متري ساختماني مشغول كار است نمايشگر نيت و اراده مؤسس بنا است و در واقع آن بناي عظيم كار و عمل طراح و مؤسس آن است و به بياني ديگر اين ساختمان رفيع نخست در روح و مغز مؤسس و طراح آن بوجود آمده و آنگاه در خارج پديدار گشته است، فوران انديشه و آرمان او آفريننده چنين اثري است، پس دستور و طرح آن مهمتر از اجرا و مجريان آن است. بي جهت نيست كه در حديث آمده «نيه المؤمن خير من عمله» به نقل از كافي. اصل پرستش نيز همان تحول و جذبه اي است كه در روح آدمي شكل مي گيرد و آتشفشاني است كه سازمان وجودي او را به حركت و حرارت وا مي دارد و در نتيجه به صورت نيايش و چهره بر خاك ساييدن ظاهر مي شود، و اين خضوع و خاكساري نشانه نهايت تعبد و تسليم در پيشگاه ربوبي در همه زمينه هايي است كه فرمان خدا بدان تعلق مي گيرد از وظايف فردي و اجتماعي. رابطه عشق و پرستش
دريافتيم كه شناخت راستين خداوند، سرانجام به عشق پرسوز و گداز او مي انجامد و عارف بالله عاشق و دلباخته او مي گردد، و زندگي شيرين و لذت بخش در ديدگاه و ذائقه او با ياد و نام خدا تحقق مي يابد. اينك در فرازي ديگر به كنكاش مي پردازيم كه اين عشق مقدس چه آثاري در پي دارد و آيا تنها همين سوز و گداز است كه در خلوت انس، وجد و حالي به ارمغان مي آورد و راز بي خودي را در خود احساس مي كند، يا اين حالت و ارتباط روحي آدمي را به مرحله اي ديگر وارد كرده و پا در جهاني ديگر به نام پرستش مي گذارد؟ عالم پرستش دنياي حركت و سير و صعود از عالم خاك به عالم پاك است. همانطور كه در مفهوم پرستش بيان شد: اصل انسان خاكي از عالم امر است و تا ارتباط با آن عالم نداشته باشد آرامش و آسايشي براي او متصور نيست، و اين ارتباط اصيل همان پرستش است، آري انسان پرستشگر در اثر پرستش يعني ارتباط با باطن عالم به بهشت ويژه خدا و جمع عبادالله وارد شده و به آن ستيغ بلندي كه انسان شدن انسان در گرو صعود به آن جا است، نائل مي گردد و در عين مادي بودن روحاني مي شود و در حالي كه در زمين است آسماني گشته و به معراج مي رود، چهره اي از عبادت و ارتباط انسان با خدا را در مناجات امير المومنين (ع) مي بينيم كه ياران عابد و راز دار او بيان مي كنند كه: ضراربن ضمرد ضبابي كه از دوستان و مخلصان آن امام همام بود آنگاه كه بر معاويه وارد شد و معاويه از او درباره اميرالمومنين (ع) سوال كرد، چنين گفت، من خودم گواهم كه آن امام انس و جان را در عبادتگاهش ديدم آنگاه كه شب پرده هاي سياه خود را افكنده بود امام در محرابش ايستاده و محاسن شريفش را به دست مي فشرد و همانند مارگزيده به خود مي پيچيد و چونان گريه مصيبت ديده غمزده مي گريست و مناجات مي كرد. نهج البلاغه كلمه قصار 74. نكته مهم در اين بحث تفسير رابطه عشق و پرستش است، كه چگونه عشق به خدا، مولد پرستش اوست و بر هر دلي كه مركب سلطان عشق فرود آيد زمزمه «سبّوح قدّوس» در فضا طنين اندازد و قامت خشك و بي حركت انسان جان و طروات ركوع و سجود مي گيرد. به مثالي در اين مورد توجه كنيد ظرف آب را بر روي آتش ديده ايد. حرارت رفته رفته از آتش به آب منتقل مي شود و در تمام اتم هاي آن اثر مي گذارد و مرتب بر آن افزوده مي گردد، البته آب تا مدتي حرارت را در خود نگه مي دارد ولي پس از عبور از مرز صد درجه ديگر صبرش تمام گرديده و ناگهان گريبان چاك مي زند و فرياد مي كند و عنان اختيار از كف مي دهد به طوريكه ديگر سكون و سكوت را بر خود نمي پسندد و در جستجوي گريز از مركز و گريزاندن ساكنان مي افتد. در واقع اگر اين حركت را پي گيري و ريشه آن را جستجو كنيم به فرياد مي رسيم و از فرياد به حرارت مكتوم پي خواهيم برد. اين حركت همان حالتي است كه ما از نيايش انتظار داريم، يعني عشق راستين به خدا نمي تواند از نيايش جدا باشد و نيايش هم هرگز از اعمال صالحه و برخوردهاي صحيح اجتماعي و علمي جدا نخواهد بود. همه مطلب گذشته را مي توانيم در يك جمله كوتاه امير بيان و واقف سر الاسرار امام علي بن ابي طالب بيابيم:« و توجهوا اليه بحبّه» «بر اساس عشق خدا به سوي او روي آوريد، يعني حب او بايد ريشه توجه و عبادت باشد» نهج البلاغه . خطبه 175. باز به بيان كامل آن حضرت در رابطه با عشق و پرستش توجه كنيد:« و وصلت حقايق الايمان بينهم و بين معرفته و قطعهم الايقان به الي الوله اليه قد داقوا حلاوة معرفته و شربوا بالكاس الوية من محبة فحنوا بطول الطّاعة اعتدال ظهور هم و لم ينفذ طول الرغبة اليه مادّة تضرعهم.» «ايمان راستين از رابطه آنان و شناختشان زائيده گرديده است و يقين به حقتعالي آن ها را شيفته خدا كرده است، آنان شيريني معرفت الهي را چشيده و از جام سرشار عشق او سيراب گشته اند و در نتيجه به اطاعت و بندگي او روي آورده بطوريكه كمرهايشان خميده گرديده است.» نهج البلاغه خطبه 90. ضرورت شناخت امامت يا رهبري.
مسأله امامت و بحث در اطراف آن، علاوه بر جنبه فكري و اعتقادي، امروزه نقش اساسي و زيربنايي در اداره جامعه و گردش كارهاي اجتماعي سياسي دارد. به همت و رهبري اسطوره بزرگ تاريخ و ابرمرد شگفت قرن حضرت امام خميني قدس سره و ايثار و فداكاري شهداي پاك نهاد و مؤمن، حق و عدل پس از قرن ها غربت و مظلوميت بحمدالله در جايگاه خود قرار گرفت و براي اولين بار پس از صدر اسلام حكومت اسلامي درايران تشكيل گرديد. بديهي است حكومت اسلامي تنها لفظ و تشريفات نيست بلكه حقيقتي است كه مي بايد منشأ و مبدأ تشكيلات و مقرراتي گردد كه جامعه اسلامي از نظر صورت و سيرت تحول و دگرگوني اساسي پيدا كرده و روند كارها و زمينه حركت ها به سوي حق و عدل باشد، يعني اداره كشور را از ديد قانون گذاري و اجراي عدالت و تعليم و تربيت بايد از افق اعلاي فرهنگ اسلامي هدايت شود، نه هيچ فكر و تشكيلات ديگر. با توجه به دوران حكومت ظاهري اميرالمومنين (ع) و صدور خطبه ها و بخشنامه ها از مقام ولايت علوي، نهج البلاغه كه حاوي بخشي از آن ها است امتياز خاصي نسبت به ساير متون اسلامي دارد و امروزه به حمدالله راهنما و راهگشاي مسئولان جامعه اسلامي خواهد بود. امام (ع) با بيانات گوناگون و ترسيم چهره واقعي رخدادها، همچون نقاشي چيره دست حقايق و نكات مهم اجتماعي را در صحنه تاريخ به نمايش گذارده و مقام امامت و نقش آن را در نشيب و فراز زندگي سياسي اجتماعي معرفي كرده اند. نهج البلاغه كه مجموعه ايي از اين فرهنگ والا و نكات مملكت داري است و شخصي چون علي (ع) آن امام معصوم كه در رأس تشكيلات كشور قرار داشته مبين اين حقايق مي باشد الگوي كامل كارگزاران حكومت اسلامي است. بحث رهبري يا امامت را از ديدگاه هاي زير مورد بررسي قرار مي دهيم: 1ـ از نظر زيربناي فكري و اعتقادي 2ـ در رابطه با تنظيم تشكيلات سياسي اجتماعي و ايجاد ارتباط و ضوابط در اداره كشور. 3ـ از ديدگاه وضع و اصلاح قانون. 4ـ از نظر رهبري معنوي و عرفاني. نقش امامت در تشكل انديشه و اعتقاد
ما براي نجات از عذاب و تأمين سعادت ابدي مي بايست حق را بشناسيم و زندگي خود را بر محور آن بنا كنيم حتي اگر از نظر شرايط اجتماعي سياسي هم نتوانستيم بر طبق حق عمل كنيم و موانعي راه را بر ما بست، ضربه اي به اعتقاد ما وارد نخواهد ساخت و «عقد قلب» ما برايمان صحيح و معرفت كامل بنا شده و موجب رستگاري ما در روز رستاخيز خواهد شد. «و انما الائمة قوّام الله علي خلقه و عرفاؤه علي عباده و لايدخل الجنة الامن عرفهم و عرفوه و لا يدخل النّار الا من انكرهم و انكروه. نهج البلاغه معجم خطبه 152 - فراز 7. «امامان بياد دارندگان و شناسانندگان دين خدا در ميان مردم و بندگان او هستند. كسي را به بهشت مينو راه ندهند جز با معرفت متقابل آنان، و آتش دوزخ، جايگاه كساني است كه ائمه حق و امامت را نشناسند و آنان نيز آن ها را نشناسند.» نقش امامت در تنظيم تشكيلات سياسي اجتماعي و ايجاد نظم و ضوابط در اداره كشور
مجموعه اعتقادات صحيح الهي بايد جامعه را بر روال صحيح اجرا و پياده شدن آن انديشه هاي متعالي قرار دهد. امامت مهمترين ركن اداره جامعه اسلامي بر محور حق و عدل است. زيرا: اعتقاد، مبدأ و مقدمه هر حركتي است و حركت بي فكر و اعتقاد، حركتي است كور كورانه و عبث، آيا تاكنون ديده ايد ساختمان اصولي و كاملي بدون نقشه و طرح قبلي ساخته شود و بدون انگيزه هدف بوجود آيد. بديهي است كه تشكيلات سياسي و نظام جامعه بايد از يك مبدأ و منشأ سرچشمه گيرد تا روح اين مبدأ در شريان حيات جامعه حركت كند، اين روح هر چقدر هم مخفي و دور از دسترس باشد ولي مظاهر آن خودنمايي كرده و در زندگي و روابط اجتماعي نمود خواهد كرد، و به بياني ديگر وضع قوانين و كنترل و هدايت آن، همه از اين روح نشأت مي گيرد. اگر در رأس هرم حكومت (امام معصوم) يا (ولي فقيه) باشد و مردم و كارگزاران در پرتو اطاعت كامل باشند، گردش كار به شكلي و به سويي است كه 180 درجه با اداره كشور به مديريت طاغوت تفاوت خواهد داشت. نگاه كنيد به تشكيل اولين حكومت الهي در زمان حيات رسول الله (ص)، مردمي كه در جامعه و فضاي شرك آلود جاهليت مي زيستند با آمدن پيامبر اكرم (ص) و تشكيل حكومت اسلامي علاوه بر تغيير كلي در هدف و انگيزه، ظواهر و مظاهر زندگي و جامعه بر اساس معيارهاي الهي دگرگون شد و قوانين از نو تدوين يافت. دوران خلافت اميرالمومنين (ع) الگويي از حكومت پيامبر بود. وقتي سلمان فارسي از طرف اميرالمومنين (ع) به سمت فرمانداري مدائن منصوب شد مقر فرمانداري را در يك دكان معمولي قرار داد و با زندگي بسيار ساده و بي آلايش اما كاملاً عادلانه به اداره شهر پرداخت. آيا اين امامت نيست كه چنين سيستمي را پي افكنده است؟ چه زيباست كلام امام ـ درود خدا و فرشتگان بر او ـ وان في سلطان الله عصمة لامركم (در پهندشت قدرت و حكومت اسلام و در زير آفتاب ولايت حق، زندگي و امورات شما به سامان مي رسد و از گزند ظالمان و غارتگران در امان مي مانيد.) خطبه 169. در خطبه پر شكوه شقشقيه آمده است: «اما والذي فلق الحبة و برالنسمة، لو لا حضور للحاضر و قيام الحجة بوجود النّاصر و ما اخذ الله علي العلماء الا يقاروا علي كظة ظالم و لا سغب مظلوم، لا لقيت حبلها علي غاربها » ( اي انسان ها! سوگند به آنكه دانه را شكافت و انسان را آفريد، اگر نبود حضور گسترده مردم و اعلام ياري و نصرتي كه حجت را بر من تمام كرد و نيز آن پيمان مستحكم الهي با عالمان: كه هرگز تن به پذيرش روش غير انساني و پرخوري ستمبارگان و گرسنگي و محروميت ستمديدگان ندهند، حتماً از زير بار خلافت شانه خالي مي كردم.) چه صريح و قاطع نشان مي دهد كه نظام اداره كشور از روح رهبر و امام جامعه سرچشمه مي گيرد. نقش امامت از نظر وضع و اصلاح قوانين
وضع قوانين صريح و همه جانبه، زيربناي اداره كشور بر مبناي رشد و سعادت است. ويژگي جوامع انساني و ارزش والاي آن، زندگي در فضاي قانون و حاكميت آن است كه گرچه قانون ناقص از بي قانوني به مراتب بهتر است ولي جاي ترديد نيست كه اگر راه هاي منتهي به قانون كامل، بي نقص، باز و دسترسي به آن ممكن باشد انسان در ترك آن معذور نيست و اكتفا به قانون ناقص و نارسا در چنين شرايط مخالف عقل و روش عاقلان است. قانون گذاران بشري كه بدون پشتوانه وحي به كار تدوين قانون مي پردازند با چهار نقص بزرگ مواجهند: 1ـ محدوديت علمي2ـ عدم اطلاع از آينده
3ـ دخالت اغراض و منافع شخصي
4 ـ عدم ايمان و اعتقاد قلبي مردم به آن ها. بديهي است چنين قانوني در اداره كشور با قانوني كه از منشأ وحي و نبوت صادر مي شود و هيچ كدام از نواقص چهارگانه فوق را ندارد تفاوت بسيار دارد. يكي از خصوصيات امامت يا رهبري، تبيين قانون و بيان ضوابط و معيارهاست. گرچه اصل قانون مربوط به پيامبر است ولي امامان معصوم از همان سرچشمه الهي سيراب شده و به عنوان مفسر و عالم به تأويل و بطون قرآن، قوانين و برنامه هاي فردي و اجتماعي را كشف و بيان مي كنند و در اداره جامعه، از اين نظر هم سهم بسزايي دارند. مقام امامت كه متكي بر وحي و عالم غيب است و علوم امامان كه از درياي بي پايان علم حضوري نشأت مي گيرد بهترين هديه الهي براي مردم و جامعه انساني مي باشد. جوامع اسلامي با اتكاء، به اين منبع عظيم و هدايت بخش مي توانند در عالي ترين سطح از سعادت و زندگي انسان قرار گيرند. نگاه كنيد به اين فراز نهج البلاغه كه امام (ع) در پاسخ به طلحه و زبير كه توقع داشتند امام با آن ها مشورت كند، فرمود: «فلما افصت الي نظرت الي كتاب الله و ما وضع لنا، و امرنا بلحكم به فاتبعته و ما استن النبي، صلي الله عليه و آله و سلم، فاقتديته فلم احتج في ذلك الي رايكما، ولا راي غير كما، و لا وقع حكم جههلته» نهج البلاغه خطبه 205. (پس آنگاه كه خلافت به من رسيد به كتاب الهي و احكامي كه خداي متعالي براي ما قرار داده و ما را بدان در حكومت مأمور فرموده است نظر كردم و آن را پيروي نمودم و نيز آنچه پيامبر عزيزمان براي ما سنت و شيوه قرار داده به آن اقتدا كردم، بنابر اين نيازي به رأي شما و ديگران نيافتم، به علاوه موضوع و مسأله اي پيش نيامد كه حكم آن را ندانم.) منشأ و مبدا قانون در اسلام، آيات قرآن و روايات صحيح پيامبر اكرم (ص) و ائمه معصومين (ع) يعني علوم الهي است كه بدون چون و چرا سنديت و قاطعيت دارد و به عبارت ديگر قانون در اسلام بايد نشأت گرفته از عالم غيب و آستان ربوبي باشد: «لله لقد علمت تبليغ الرسلات، و اتمام العدات و تمام الكلمات و عندنا اهل البيت ابواب الحكم و ضياء الامر الا وان شرائع الدّين واحدة و سبله قاصدة» نهج البلاغه خطبه 120. (به خدا سوگند تبليغ و رساندن پيام هاي الهي و اتمام وعده هاي او و تمام علوم را فرا گرفتم. مركز و مجراي حكم و حكومت و نيز حقايق روشن امور نزد ما اهل بيت است آگاه باشيد كه شرايع دين يكي است و راههاي آن به خود دين خواهد رسيد.) و در بياني ديگر امام (ع) به اين حقيقت اشاره دارد: «نحن شجرة النبوة و محط الرسالة و مختلف الملائكة و معادن العلم و بيع الحكم» (ما، اهل بيت پيامبر و در درخت تناور نبوت و مركز فرود رسالت و رفت و آمد فرشتگانيم. ما معادن دانش و سرچشمه حكمتيم.) نهج البلاغه خطبه 109. و نيز علت فساد و تباهي جامعه، قوانيني است كه از غير مسير حق و علوم الهي اعمال مي شود: «انّما بدء و قوع الفتن اهواء تتبع، و احكام تبتدع، يخالف فيها كتاب الله» خطبه 50. (آغاز وقوع هر فتنه و فساد تنها هواهاي نفساني پيروي شده و بدعت هايي است كه به صورت قانون در مي آيد كه ويژگي آن مخالفت با كتاب خداوند است)