ویژگی های تهاجم فرهنگی نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

ویژگی های تهاجم فرهنگی - نسخه متنی

نبی صادقی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

ويژگيهاي تهاجم فرهنگي

استاد نبي‏صادقي

تهاجم فرهنگي استكبار جهاني در عصر حاضر ويژگيهايي دارد كه نشان‏دهنده خطر و زيان وسيع تهاجم است و آمادگي بيشتري را براي مقابله طلب مي‏كند. اين ويژگيها عبارت است از:

1. تهاجم فرهنگي امروز غرب، تهاجمي زيان‏بار و زشت‏تر از تهاجمهاي فرهنگي دوران جاهليت است؛ زيرا فرهنگ امروز دنياي بي‏بند و بار غرب، در فساد و تباهي و به انحطاط كشاندن بشريت، بسيار خطرناكتر و مفسده‏انگيزتر از فرهنگ جاهليت است.1

فرهنگ مبتذل و انسانيت‏كُش غرب، تنها اعتقادات و جهان‏بيني توحيدي را از بشر سلب نمي‏كند؛ بلكه او را در وادي تاريك و توفاني بي‏اعتقادي مطلق و بي‏اعتنايي به پرستش، حتي در شكل بت، رها مي‏سازد. اين فرهنگ افكار انسان را به طرف شهوت و بي‏بند و باري درمي‏آورد، تا كوچكترين توجه و گرايشي به انديشيدن در باره حقايق ماورايي و بعد معنوي نيابد و با چنين حقايقي به كلي بيگانه شود.

پرده شرم، كه از سرمايه‏هاي اصيل انساني است، در فرهنگ غرب چنان پاره مي‏شود كه انسان وحشي‏تر از حيوان مي‏نمايد و اعمالي از او سر مي‏زند كه قلم و بيان از نوشتن و گفتن آن شرم دارد. در اين فرهنگ نه براي بي‏عفتي زنان و دختران پاياني وجود دارد و نه در مردان نشانه‏اي از غيرت و حميّت؛ زندگي آمريكا و اروپا، بيانگر اين واقعيت دردناك و تلخ است؛ و تأسف‏بارتر اينكه سردمداران آمريكا و اروپا از فرهنگ واحد جهان سخن به ميان مي‏آورند تا همه جهان بدتر از جنگل شود، در فساد غوطه‏ور گردد و انسان‏ها حيوان‏تر از حيوان شوند. اگر چه مردم عصر جاهلي از نظر جهان‏بيني شرك و منحرف بودند و خرافاتي در اعمال و رفتار آنان ديده مي‏شد، اما همه معيارهاي ارزشي انساني را زير پا نگذاشته بودند. غيرت و عفت در زندگي آنها از بين نرفته بود. آن‏ها به متجاوزان به ناموس و خانواده‏شان جايزه نمي‏دادند، از اينكه دخترانشان مورد انتخاب جوانان قرار

پرده شرم، كه از سرمايه‏هاي اصيل انساني است، در فرهنگ غرب چنان پاره مي‏شود كه انسان وحشي‏تر از حيوان مي‏نمايد و اعمالي از او سر مي‏زند كه قلم و بيان از نوشتن و گفتن آن شرم دارد.

گيرند، افتخار نمي‏كردند و از غارتگر سرمايه عفت دخترانشان، به خاطر اينكه دختر آنها را برگزيده، تشكر و قدرداني نمي‏كردند. اينها اساطير نيست، افسانه نيست؛ واقعياتي است كه در فرهنگ غرب پذيرفته شده و روز به روز هم در حال گسترش است.

2. هدف از اين تهاجم تنها جدا ساختن مسلمانان از فرهنگ غني و انسان‏ساز اسلام و گرفتن هويت فرهنگي آنها و جايگزين كردن فرهنگ حيواني نيست، بلكه اين تهاجم فرهنگي غرب مقدمه غارت ثروت ملي و كيان و استقلال مسلمانان و ملتهاست.

بنابراين، در اين تهاجم هم غارت فرهنگ و هم غارت ثروت و هم از بين بردن هويت و استقلال ملتها مورد نظر است و ملل مرعوب اين تهاجم، علاوه بر اينكه هويت و كيان ديني و ملي خود را از دست مي‏دهند، به گداياني كه با وجود ثروتهاي طبيعي خدادادي هميشه دست تكدي‏شان به سوي غرب دراز است، تبديل مي‏شوند دريوزگاني كه نبوغ و انديشه و ابتكارشان از قوه به فعل درنمي‏آيد و حتي اگر در بعد مادي زندگي خوبي داشته باشند، اين زندگي فاقد ارزشهاي معنوي و انساني‏شان نيز هديه غرب است؛ هديه‏اي كه هر وقت بخواهند مي‏گيرند. هدف اصلي مهاجمان فرهنگي غرب تحقق همين وابستگي مطلق و خواري در ملتهاي غير غربي است تا خود به مطامع پليدشان، كه حاكميت بر جهان و غارت ثروت ملي

ديگران است، نايل شوند و غريزه جاه‏طلبي و سلطه‏جويي‏شان ارضاء شود. بدين سبب ممكن است آنها خود به فرهنگي كه مي‏خواهند بر ملتها تحميل كنند و بباورانند، اعتقاد نداشته باشند و به حكم فطرت آن را زشت بدانند؛ اما چون وسيله‏اي براي رسيدن به اهداف پليد و حيواني‏شان است، آن را مي‏پسندند و مي‏پذيرند و به كار مي‏برند؛ زيرا در منطق سوسياليسم و كاپيتاليسم اصل «هدف وسيله را توجه مي‏كند»، به عنوان يك اصل معتبر، پذيرفته شده است.

بديهي است اين تهاجم پايان ندارد و تا سقوط و سلب همه ارزشها و غارت همه منابع ملتهاي مورد هجوم ادامه خواهد يافت؛ اين تهاجم حتي بعد از غارت و تثبيت سلطه استعماري و استثماري نيز متوقف مي‏گردد تا اين تحقق و تثبيت دچار ضعف و اختلال نشود. آيا اين خطر نبايد در همه مسلمانان انگيزه مقابله‏اي حساب شده ايجاد نمايد؟

3. به علت رشد علم جامعه‏شناسي و روان‏شناسي و روانكاوي برنامه‏هاي تهاجم فرهنگي غرب، با استفاده از كارشناسان اين علوم و احاطه‏اي كه به روحيه مردم ملل بويژه جوانان دارند، كاملاً حساب شده و متناسب با فرهنگ و وسايل رواني و اجتماعي هر جامعه طراحي و تنظيم مي‏شود و بدين سبب از تأثير و كاربرد قابل ملاحظه‏اي برخوردار بوده، نيروي فريب و اغفال و جاذبه آن بسيار قوي است.

4. رشد صنعت و تكنيك و توسعه

رشد صنعت و تكنيك و توسعه مخابرات، ورود فرهنگ پليد و مفسده‏انگيز غرب مهاجم را به درون خانه‏ها آسان ساخته و روز به روز نيز با رشد تكنولوژي مخابراتي، آسانتر و همگاني‏تر خواهد شد.

مخابرات، ورود فرهنگ پليد و مسفده‏انگيز غرب مهاجم را به درون خانه‏ها آسان ساخته و روز به روز نيز با رشد تكنولوژي مخابراتي، آسانتر و همگاني‏تر خواهد شد. بدين سبب، نفوذ آن حد و مرز و محدوديتي نمي‏شناسد. در حال حاضر در جامعه اسلامي خودمان، با استفاده از آنتن‏هاي ويژه تلويزيونها جام جهان‏نما شده و سر و كله هنرپيشه‏هاي غرب در خانواده‏هاي ما ظاهر گرديده است. در كنار اين هجوم ماهواره‏اي، ورود و تكثير نوارهاي ويدئويي نيز به پيشرفت تهاجم كمك مي‏كند.

5. ترقي و پيشرفت علمي و صنعتي غرب و عرضه پديده‏هاي مدرن صنعتي در همه ابعاد، جهان غرب را به صورت يك علم و صنعت و مظهر زندگي بهتر درآورده و افكار و ديدگان ملتها را تسخير كرده است تا جايي كه اعتماد به نفس اين جوامع از

دست رفته يا كم‏رنگ و متزلزل شده و فرصت انديشيدن و نقادي و انتخاب از دست رفته است. بنابراين هر چه از غرب مي‏رسد نيكو جلوه مي‏كند؛ چه پديده‏هاي صنعتي و چه فيلمها و روشهاي زندگي و لباس و ...

6. زندگي ماشيني، كه ثمره رشد همين صنعت و تكنيك است، خانواده‏ها را به فرهنگ مصرف و تجمل‏گرايي كشانده است. بي‏ترديد هر چه فرهنگ مصرف و تجمل رواج يابد، زمينه براي پذيرش فرهنگ مبتذل غرب بيشتر فراهم مي‏شود؛ زيرا تجمل و تعيّش روح خويشتن‏داري و كرامت نفس و استقلال شخصيت را سلب مي‏كند.

7. برخورداري غرب از قدرت و توان صنعت و تكنيك و تجهيزات مدرن نظامي و جنگي و اقتصاد قوي موجب شده تا ممالك اسلامي هميشه وابسته به غرب باشد و خود اين، وابستگي صنعتي و نظامي و اقتصادي وابستگي فرهنگي را در پي دارد. فرهنگ غرب از راه معاملات و قراردادهاي تجاري نيز مي‏تواند وارد شود. جهان استكبار در عين محاسبات اقتصادي در صادرات تكنيك و پديده‏هاي صنعتي به ساير ملل؛ بسيار مرموزانه و موذيانه به صادرات فرهنگ نيز اقدام مي‏كند تا سلطه فرهنگي خود را، كه ضامن و پشتوانه تحقق و تثبيت و استمرار سلطه سياسي است، عملي سازد. مگر اينكه ممالك اسلامي از استقلال و اعتماد به نفس و هوشياري فوق‏العاده‏اي برخوردار باشد و ملتها و دولتهاي اسلامي باور كنند كه نه تنها چيزي از غرب كم ندارند، بلكه سرمايه‏هاي فرهنگي و فكري و مادي آنها بسيار بيشتر از غرب است و بايد با اعتماد به نفس و تكيه بر مكتب غني اسلام نيروي ابتكار خود را از قوه به فعل درآورند.

مسلمانان پاكدل و دلسوخته بايد در همه معاملات و مبادلات اقتصادي و روابط سياسي و فرهنگي دقيقا مواظب باشند كه فرهنگ اصيل اسلام خواسته يا ناخواسته در معرض خريد و فروش قرار نگيرد؛ توجه به رشد اقتصادي و رفاهي. مسؤولان كشورهاي اسلامي را از ترفندهاي موذيانه غرب غافل نسازد و سرمايه‏هاي اخلاقي و فرهنگي در مسلخ رونق و استحكام اقتصادي قرباني نگردد.

مسؤولان و سردمداران و كارگزاران حكومتي جوامع اسلامي بايد توجه داشته باشند كه توطئه‏هاي استعمارگران آشكار و پررنگ انجام نمي‏گيرد تا در قدم اول به آساني شناسايي شود؛ بلكه چنان خزنده و كم‏رنگ عملي مي‏شود كه در مراحل اوليه قابل شناسايي نيست؛ ولي در درازمدت به نتيجه مي‏رسد و ملتها را در گرداب تباهي فرو مي‏برد.

1 ـ گرچه بشر امروز هم با اينكه در عصر علم و تكنيك زندگي مي‏كند اما در جاهليتي بدتر از جاهليت قبل از اسلام بسر مي‏برد زيرا جاهليت در مقابل علم و تكنيك مطرح نمي‏شود بلكه مفهوم جاهليت در نداشتن قدرت انتخاب شيوه سالم و متعالي زندگي است كه دنياي امروز بدان مبتلا است و ابرهاي تيره و تيره‏روزي همين جاهليت بر آسمان عصر علم و صنعت سايه افكنده است.

2 ـ مانند حيوانات بلكه گمراه‏تر، سوره اعراف، آيه 179.

بقيه از صفحه 20

وقتي زمان مرگ علي بن‏محمد فرا رسيد، شيعيان به حضور وي آمدند و از وكيل و نايبش پرسيدند: او گفت: مأمور نيستم، به عنوان نايب، كسي را معرفي كنم!

علي بن‏محمد فرا رسيد، شيعيان به حضور وي آمدند و از وكيل و نايبش پرسيدند: او گفت: مأمور نيستم، به عنوان نايب، كسي را معرفي كنم!17

شيخ صدوق نيز مي‏نويسد: هنگام وفات، از او خواستند جانشيني معرفي كند، گفت: خدا را امري است كه خود به انجام مي‏رساند.18

از علي بي‏محمد كرامات بسيار ديده شد كه هر يك كمال ايمانش را نشان مي‏دهد. از جمله خبري است كه صدوق ده سال بعد از شروع غيبت از صالح بن‏شعيب طالقاني نقل مي‏كند. صالح مي‏گويد: «احمد بن‏ابراهيم بن‏محلد» به من گفت: در بغداد نزد مشايخ و علما رسيدم. در آن مجلس «علي بن‏محمد سمري» بدون مقدمه گفت: خدا «علي بن‏حسين بن‏بابويه» [پدر صدوق] را رحمت كند. مشايخ تاريخ اين روز را يادداشت كردند. بعد خبر رسيد كه علي بن‏حسين بن‏بابويه در همان روز درگذشته است.19

همچنين «ابوجعفر محمد بن‏علي بن‏حسين بن‏بابويه» به نقل از «احمد بن‏حسن» مي‏گويد: در همان سالي كه ابوالحسن سمري رحلت كرد، در بغداد بودم. چند روز پيش از وفات نزدش رفتم و توقيعي را به مردم نشان داد كه در آن نوشته بود:

اي علي بن‏محمد سمري، خداوند پاداش برادرانت را در سوگ تو بيشتر كند. تو تا شش روز ديگر خواهي مرد. پس امور خود را سامان بده و به هيچ كس وصيت نكن. زيرا غيبت كامل واقع شده، ظهوري نخواهد بود؛ مگر به اجازه خداي تعالي؛ و اين پس از مدت درازي خواهد بود كه دلها را سختي و قساوت فرا گيرد و زمين از جور و ستم پر شود ...


1 ـ الغيبة، ص 214.

2 ـ همان، ص 217. (با تلخيص)

3 ـ همان، ص 216.

4 ـ تاريخ سياسي غيبت امام دوازدهم، ص 155.

5 ـ الغيبة، ص 219 ـ 220.

6 ـ همان، ص 220.

7 ـ همان، ص 223.

8 ـ بحارالانوار، ج 85، ص 211.

9 ـ همان، ص 372 و ج 51، ص 356.

10 ـ معجم المؤلفين، عمر رضا كحاله، ج 4، ص8.

11 ـ رجال نجاشي، ص 261.

12 ـ خاندان نوبختي، ص 218.

13 ـ الغيبة، ص 252.

14 ـ همان، ص 239.

15 ـ تتمة‏المنتهي، ص 303؛ ابوالقاسم حسين بن‏روح نوبختي، سفير سوم، ص 129.

16 ـ همان، ص 394؛ بحارالانوار، ج 51، ص 359.

17 ـ الغيبة، ص 242.

18 ـ همان.

19 ـ همان.

/ 1