اشاره: متني كه در پي ميآيد مصاحبه با حضرت آيت الله سيد محمد موسوي بجنوردي است كه در اواخر مردادماه سال 1383توسط كارشناس «طرح تحقيقاتي بررسي ابعاد بهداشتي، فقهي و حقوقي خشونت عليه زنان» صورت پذيرفته است. در اين مصاحبه در مورد مسائلي از قبيل: تنبيه بدني، تعدد زوجات، طلاق، تنظيم خانواده، استقلال اقتصادي، تمكين، تجاوز، ديه، ارث، ولايت و شهادت بحث شده است. حضرت آيت الله از اينكه وقتتان را در اختيار ما گذاشتيد تشكر ميكنم و اجازه ميخواهم سؤالات خودم را مطرح كنم. اولين سؤال اين است كه آيا در قوانين فقهي و شرعي اسلام به مرد اجازه داده شده است كه همسر خود را مورد تنبيه بدني قرار دهد يا خير ؟ اعوذبالله من الشيطان الرجيم. بسم الله الرحمن الرحيم شرع مقدس اسلام چنين اجازه اي به شوهر نداده است. حتي از اهانت كردن ، فحش دادن ، ناسزا گفتن ، تحقير كردن هم در شرع نهي شده است، چه رسد به تنبيه بدني. اسلام براي همة افراد و روابط ارزش قائل است، چه رسد به رابطة زن و شوهر كه اساس يك زندگي مشترك است و بايد مقرون عشق و محبت و مودت باشد. اسلام براي هر فردي شخصيت قائل است حتي افراد فرا ديني، مثلاً قرآن مي فرمايد: «وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَني آدَمَ» [اسراء: 70] ما از براي انسان كرامت قائل هستيم، چه برسد به مسائل زناشوئي و مسألة زن و شوهر كه در قرآن از آن چنين تعبير مي كند: «وَ مِنْ آياتِِهِ اَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِن اَنْفُسِكُمْ اَزواجَاً لِتَسْكُنُوا اِلَيْها وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَةً وَ رَحْمَةً» [روم: 21]. در اين آيه مخاطب زن و مرد هستند. آيه ميفرمايد: بعضي از آيات خدا و نشانههاي خدا اين است كه براي شما ازواجي خلق كرديم؛ يعني از براي مرد زن را و از براي زن مرد را. «لِتَسْكُنُوا اِلَيهَا» يعني از براي آرامش و كمال وجودي شما برايتان زوج خلق كرديم. پس زن كمال وجودي مرد است و مرد هم كمال وجودي زن است. «وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً» اين جعل، جعل تكويني است. رحمت مرحلهاي بالاتر از مودت است كه به مرحلة عشق ميماند. يعني بين شما مودت و دوستي و محبت و عشق تكويني قرار داديم تا بتوانيد يك خانواده سالمي تشكيل دهيد. در خانوادة سالم كه مرد نميتواند زنش را تنبيه بدني كند. عرض كردم حتي ناسزا گفتن، تشر زدن، تحقيركردن، فحش دادن تمام اينها مورد نهي است. همانطور كه بنده الآن نميتوانم به هيچكس اهانت كنم و او را تحقير كنم، نسبت به همسر خودم هم نمي توانم اين كار را بكنم.
پس معناي آيهاي كه بسياري ازافراد به آن استناد ميكنند يعني آية «وَاضْرِبُوهُنَّ» چيست؟
آيه اين است كه: «اللّاتِي تَخَافُونَ نُشُوزَهُنّ فَعِظُوهُنّ وَ اهجُرُوهُنّ فِي المَضَاجِعِ وَ اضْرِبوُهُنّ». اولاً، آيه در موردي است كه نشوز ثابت شده باشد. نشوز اينجا به اين معناست كه همسر بخواهد شوهرش را به اعتبار مسائل جنسي اذيت كند و هدف فقط اذيت مرد باشد، يعني بخواهد شوهرش را اذيت كند. در چنين موردي، قرآن ميگويد ابتدا موعظهاش كنيد، چون انسان موجودي است منطقي و عقلاني. اگر بخواهيم به موجود عقلاني مطلبي را تفهيم كنيم از راه موعظه و منطق و عقل وارد ميشويم. چون كتك و امثال اينها به حيوانات اختصاص دارد. انسان بايد از همان سلاحي كه خودش دارد استفاده كند. سلاح انسان انديشه است ، عقل است ، منطق است. آيه هم ميگويد اول موعظه اش كنيد، بحث كنيد، ببينيد اصلاً مسأله چيست، چرا اين برخورد را داشته است، اگر فايده نكرد «وَاهجُرُوهُنَّ». پس ابتدا انسان به اعتبار عقلانيتش و اينكه موجودي عقلاني و منطقي است بايد با برهان و منطق و عقلانيت همسرش را نصحيت كند تا به تفاهم برسند كه به نظر من هم اين راه معمولاً به تفاهم منتهي ميشود. اگر فايده نداشت ميگويد: «وَاهجُرُوهُنّ» يعني مرد از زن جدا بخوابد. اين اعراض است كه خيلي وقتها به تنبّه منتهي ميشود و مسائل را حل ميكند. البته اعراض براي يكساعت و دو ساعت نيست، اين كار اقلاً دو سه روز زمان ميخواهد. اگر اعراض هم فايده نداشت «وَاضْرِبُوهُنّ». ضرب در اسلام به معناي تأديب و تعزير است. ما در اسلام كتك زدن نداريم. ضرب هرجا كه باشد بهعنوان تعزير است. در روايات ما هم آمده است: «التَعزيرُ بِيَدِ الْحاكِم» يعني رئيس دادگاه است كه بايد تعريز كند و تأديب كند. ضرب كه ميگويد نه اينكه به معني كتك باشد. ضرب بعضي وقتها به معني توبيخ كتبي است. بعضي وقتها به معني جريمه مالي است. ببينيم طرف چگونه مؤدب ميشود. بسته به اين است كه قاضي ببيند طرف به چه چيز مؤدب ميشود و همان كار را بكند. بهنظر من مرد وقتي ديد روشهاي او فايده ندارد بايد به دادگاههايي كه براي اين كار تشكيل شده است، برود. مثلاً به دادگاه خانواده برود و شكايت كند. آنوقت دادگاه رسيدگي ميكند و يا اجبار ميكند يا ميگويد اين ناشزه است و نفقه به او ندهيد. يك راه تأديب اين است كه به زن نفقه ندهد، نه اينكه شلاق بگيرد بگويد بيا كتك بزن. كتك براي حيوان است، انسان كتك نمي زند .بهترين ميزان براي اينكه ما بفهميم وضعيت ما چطور است اين است كه ببينيم چگونه عكسالعمل نشان ميدهيم. اگر شخصي به شما اهانت كرد و شما در مقابل اهانت او بياختيار او را زديد پس حيوانيت در شما قوي است، ولي اگر او را نصيحت كرديد و به او گوشزد كرديد كه كارش صحيح نيست معنياش آن است كه نيروي حيواني در شما ضعيف است. شخصي به خواجه نصيرالدين طوسي نامه نوشت و او را «ابن كلب» خطاب كرد يعني تو پدر سگ هستي. خواجه جواب داد سگ چهار پا دارد و من روي دو پا راه ميروم. سگ دم دارد من دم ندارم. سگ نميتواند صحبت كند من سخنراني ميكنم و درس ميدهم. سگ نميتواند چيزي بنويسد من تا به حال چهل، پنجاه كتاب نوشتهام. خلاصه دو سه صفحه در مورد آن جمله برايش نوشت. طرف پشيمان شد و عذرخواهي كرد. ببينيد خواجه نصيرالدين طوسي عقلانيتش بيشتر از حيوانيتش بود. اگر او هم جواب ميداد پدر تو سگ است، خواجه هم مثل او ميشد. انسان موجودي است كه اگر كسي به او تعدي كرد او نبايد تعدي كند. آيه هم ابتدا در مقام موعظه و نصيحت است قرآن ميگويد: «فَعِظُوهُنّ وَ اهجُرُوهُنّ». اگر اينها فايده نداشت «وَ اضْرِبُوهُنّ» يعني برو به دادگاه و شكايت كن.
پس هيچكس نمي تواند با استناد به اين آيه همسرش را كتك بزند؟
خير، نميتواند همسرش را كتك بزند. وقتي در ونكوور دانشگاه بريتيش كلمبياي كانادا بودم. دختر خانمي در مقطع دكتري بود به من مراجعه كرد و دو روز پيش ما بود و با هم خيلي صحبت كرديم. به من گفت حاج آقا من تمام حرفهايت را قبول دارم، اما ديني كه ميگويد بيا زنت را كتك بزن، نميتوانم قبول كنم. من همين صحبتها را برايش كردم و آنها را پذيرفت و مسلمان شد.
نظرتان به طور كلي در مورد تعدد زوجات و شرايط آن چيست؟ آيا اصلاً قابل پذيرش است؟
تعدد زوجات يك بحث طولاني دارد. اساس مدركش عمدتاً در قرآن آيهاي است كه مخاطبان خاصي دارد؛ يعني كساني كه سرپرستي ايتام را دارند. آيه اين است: «وَ إنْ خِفْتُمْ ألّا تُقسِطُوا فِي اليَتامي فانكِحُوا مَا طَابَ لَكُمْ مِن النِّساءِ مَثّني وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ فَإنْ خِفْتُمْ اَلا تَعْدِلُوا فَواحِدَةً اَوْ مَا مَلَكَتْ أيْمانُكُمْ ذلِكَ أَدْنَي ألَّا تَعُولُوا» [نساء: 3]. ميگويد مبادا اموال آنها با اموال شما مخلوط گردد، اين گناه بزرگي است. بعد بلافاصله ميگويد اگر خوف داشتيد كه نتوانيد عدالت را در حفظ اموال يتيمان رعايت كنيد آن وقت ميتوانيد دو تا يا سه تا يا چهار تا زن بگيريد. آيه در اين مورد ساكت است كه مادر اينها را بگيرد يا خودشان را. اما در آيه دارد «وان خفتم ان لاتعدلوا» اگر خوف داشتيد كه نمي توانيد عدالت را رعايت كنيد، يكي بيشتر نمي توانيد بگيريد. يعني اگر اولي را بگيرد دومي عقدش باطل است. پس يك مطلب اين است كه تعدد زوجات مخصوص كساني است كه سرپرستي اموال ايتام را به عهده ميگيرند و شامل كساني كه سرپرست اموال ايتام نيستند، نميشود. مطلب ديگر در مورد «اموال» است. در آن روزگار مال عمدتاً به صورت كالا بود. كالاهايي از قبيل گندم و برنج و اينطور چيزها. اين كالاها احتمال مخلوط شدن داشت، اما امروز اين مشكل وجود ندارد. حساب بانكي براي طرف باز مي كند پولش را توي حساب خودش ميگذارد. اصلاً ديگر خوف اينكه اموالشان با هم مخلوط شود نيست. ميخواهم عرض كنم حتي كساني كه سرپرستي اموال ايتام را برعهده دارند هم نميتوانند تعدد زوجات داشته باشند. چيزي كه من از آيه فهميدم اين است. فقط مسأله اين است كه بررسي كنيم ببينيم ائمة اطهار ما ــ عليهم السلام ــ احياناً اگر چند همسر داشتند آيا عقد دائمي بودند يا يكي دائمي بوده بقيه موقت يا ملك يمين بودند؟ خلاصه، بايد ديد كه وضعيت چگونه بوده است. اگر ثابت شود كه دو يا سه تا همسر دائمي داشتند، خوب تعبداً قبول ميكنيم؛ اما اگر نداشتند، آيه قرآن را من اينطور ميفهمم. لذا به نظر من اين مطلب خيلي جاي تأمل دارد. اينجا جايي است كه انسان بايد نهايت كنكاش و دقت را بكند. اميد است اين موضوع در حوزههاي علميه و مراكز پژوهشي با دقت كافي مورد تحقيق قرار گيرد.
بعضي افراد كه ميخواهند تجديد فراش كنند به اين استناد ميكنند كه ميتوانند عدالت را در مورد همسرانشان رعايت كنند، آيا اين كافي است؟
آيه نميفرمايد عدالت را رعايت كنيد، بلكه شديدتر ميگويد. يعني ميگويد اگر خوف داريد كه نميتوانيد عدالت را رعايت كنيد، «فَاِنْ خِفْتُمْ» اجازه نداريد بيش از يك همسر بگيريد. رعايت عدالت ميان يك همسر 40-50 ساله و يك همسر جوان 20 ساله چگونه ممكن است؟ واقعا كار خيلي مشكلي است. خيلي سخت است. نمي گويم محال است لكن خيلي كار مشكلي است. بنابراين اصل تعدد همسر را كه اسلام گفته، به عقيدة من برايش شرايطي گذاشته كه خيلي بهندرت اين شرايط تحقق و عينيت پيدا ميكند. بعضي معتقدند مرد ميتواند با اجازة همسر اولش اقدام به ازدواج مجدد كند. در اين رابطه بعضي از آقايان همسر اول خود را تهديد ميكنند كه اگر اجازه ندهي، طلاقت ميدهم و به اين صورت اجازه ميگيرند. آيا چنين چيزي صحيح است؟ خير، هيچ ارزشي ندارد. اجازه بايد با اراده باشد نه از روي ترس و تهديد. اول بايد ببينيم كه مرد ميتواند چند همسر بگيرد يا نه. در صورتي كه ميتوانست باز اگر زن در ضمن عقد شرط كند كه من به اين شرط همسر شما ميشوم، كه ازدواج مجدد نكنيد آن مرد ديگر نميتواند ازدواج مجدد بكند و اگر بكند عقد دومي باطل است. اگر اجازه گرفتن از زن هم با ترس و تهديد باشد ارزش ندارد، چون در اين صورت اجازه دادن فقط لفظي است نه قلبي. اجازه بايد قلبي و دروني باشد. لفظ كه چيزي نيست. لفظ لقلقة لسان است و كفايت نميكند.
نكتة ديگر در مورد طلاق است كه ميگويند مرد در هر شرايطي ميتواند همسرخود را طلاق دهد، آيا واقعاً اينطور است يا خير؟
متأسفانه اين در قانون مدني مطرح شده است. ليكن من اعتقادم اين است كه وقتي اسلام خودش يك نظام حكومتي دارد فقهش هم بايد فقه حكومتي باشد و بايد با نگرش حكومتي به آن توجه شود. وقتي دين ما دين جهاني است، از حيث جغرافيايي متعلق به همه جاست، از حيث زمان محدود به هيچ زماني نيست و خودش هم سيستم حكومتي دارد، ديگر نميشود كه قوانينش شخصي باشد، بلكه قوانين هم بايد قوانين حكومتي باشد. حكومت ميتواند بگويد طلاق فقط بايد از طريق دادگاه باشد. اگر دادگاه صحه گذاشت طرف ميتواند همسرش را طلاق دهد، اگر صحه نگذاشت نميتواند طلاق بدهد. به نظر من مسائل ازدواج و دعاوي زناشويي جزو حقوق عمومي است، نه حقوق خصوصي. اگر اينطور باشد مرد ديگر نميتواند شبي نصفه شبي زنش را طلاق بدهد. طلاق بايد از كانال دادگاه صورت گيرد. اگر دادگاه ديد اين دو ديگر نميتوانند با هم زندگي كنند و از همه جا مأيوس شد ميتواند اجازه بدهد كه طلاق صورت بگيرد.
آيا زن مي تواند تحت هر شرايطي از همسرش جدا شود؟
اساساً در طلاق اينطور پذيرفته شده كه مرد ميتواند طلاق بدهد. زن با يكسري شرايط مي تواند درخواست طلاق كند، مثلاً شرط ضمن عقد. اگر هم در زندگي براي زن حرجي پيش آمد؛ يعني به هر علتي، ديگر نتوانست با اين شوهر زندگي خود را ادامه دهد و مستأصل شد، بنابر مادة 1130 قانون مدني، ميتواند به دادگاه برود و دلايلش را ارائه كند. دادگاه به اين امر رسيدگي ميكند تا ببيند كه اين موضوع تحقق دارد يا نه ؟ اگر دادگاه ديد تحقق دارد طبق ماده 1130، از شوهر ميخواهد كه زنش را طلاق دهد. اگر اين كار را نكرد اجبارش ميكند كه همسرش را طلاق دهد. اگر طلاق داد نتيجه حاصل ميشود. اگر طلاق نداد خودش طلاق ميدهد يا به دفتر ازدواج و طلاق مينويسد، كه مي توانيد اين خانم را طلاق دهيد، بدون اينكه شوهرش او را طلاق داده باشد.
آيا قانوني در اين مورد هست كه زن بايد هبه كند تا همسرش او را طلاق دهد.
نه، اين مربوط به طلاق خلعي است. اينكه گفتم خلعي نيست و مادة 1130 قانون مدني است كه اگر زن دچار عسروحرج شود ميتواند طلاق بگيرد. مورد ديگر در امر تنظيم خانواده است. اگر خانمي بخواهد براي بچهدار نشدن اقدامي انجام دهد (مثلاً بستن لولهها) در تمام بيمارستانهاي ما اجازه همسر را ميخواهند ولي اگر مردي بخواهد اين كار را انجام دهد اجازه همسرش لازم نيست. از ديدگاه فقهي چگونه به اين مسأله نگاه ميكنيد؟ عقيدة من اين است كه يكسري شرايطي هست كه در متن عقد ذكر ميشود و يكسري شرايطي هست كه ضمن عقد ذكر نميشود. اما در جامعه، بناي عقلا براين است كه براساس اين شرايط ذكر شده و ذكر نشده اقدام ميكنند. يكي از اهداف و انگيزههاي ازدواج، بچهدار شدن است. هم زن چنين قصدي دارد و هم مرد. حالا اگر شوهر خودش را عقيم كند، زن ميتواند بگويد كه شما تخلف از شرط كرديد و بر اين اساس ميتواند طلاق بگيرد. زني كه همسرش اسپرم ندارد يا مردي كه همسرش اوول ندارد به عقيدة من ميتواند طلاق بگيرد. چرا؟ چون يكي از شرايط ضمن عقد است ولو اينكه ذكر نشده باشد. به عقيده من ميتوانند بدون حرف و نقل عقد را فسخ كنند، چون تخلف از شرط ضمني شده است. اين شرط ضمني است ولو اينكه در متن عقد ذكر نشده باشد، اما اين دو نفر براساس اين شرط اقدام به زناشويي كرده اند. يك صورت ديگر مسأله اين است كه زوجين به تعداد دلخواه فرزند داشته باشند، در اين صورت هم باز زن نياز به اجازة كتبي همسرش دارد اما مرد ندارد. در اين صورت آيا شرع نظر خاصي دارد؟ نه، به نظر من فرق نميكند. اگر اجازه لازم است براي هر دو لازم است و اگر نيست براي هر دو نيست. پس اين نكته ديد شرعي ندارد؟ مبناي اجازه ندارد . بخصوص اينكه دوسه تا اولاد هم دارند. زن مي تواند بگويد من ديگر اصلاً توانش را ندارم كه بارداري كنم و بچه بزرگ كنم.
آيا از نظر اسلام زن مي تواند استقلال اقتصادي داشته باشد؟
بله، مسلّم است. هر كسي كه درآمدي دارد، استقلال هم دارد: «لَّيْسَ لِلإنْسانِ إلا ماسَعَي» [نجم: 39]. هم حكم عقل است و هم قرآن. هركسي حاصل كار و تلاشش مال خودش است. زن حاصل تلاشش مال خودش است مرد هم همينطور.
اگر زن براي حفظ استقلال اقتصادي خود نياز داشته باشد خارج از منزل كار كند آيا اجازة همسر را لازم دارد ياخير؟
اگر شغلي كه دارد منافات با شخصيت خانوادگياش نداشته باشد و شغل مناسبي باشد، و اگر وقتي سركار است شوهرش در خانه نباشد (مثلاً شوهرش ساعت 8 ميرود و 4 برميگردد) و كار ايشان هم در همان زمان باشد به نظر من اجازه لازم ندارد. اگر شوهر در خانه باشد ميتواند منع كند و بگويد من ميخواهم با همسرم باشم. اما وقتي در خانه نيست (خواه مسافرت باشد خواه محل كار) زن ميتواند كار كند و نيازي به اجازه نيست.
اگر كسي مثلاً پرستار باشد و شيفت ثابت كاري نداشته باشد، آيا اجازة همسر لازم است؟
بله، بايد اجازه بگيرد. اما گاهي شنيده شده كه حتي اگر شغل زن منافاتي با شئونات اجتماعي نداشته باشد (مثلاً دبير است) باز هم ميگويند چون اين خانم، كاركردن را ضمن عقد شرط نكرده مرد ميتواند مانع او بشود. شغل دبيري شغل شريفي است. من عقيدهام اين است كه مرد چنين حقي ندارد.
موضوع ديگر در مورد تمكين است. آيا زن در هر شرايطي مکلف به تمکين است؟
نه، ببينيد مسألة تمکين امري است که آمادگي ميخواهد. شرايطي دارد كه بايد هم براي زن مهيا باشد و هم مرد. ممکن است زن ناراحتي داشته باشد، سرش درد کند، درس بخواند، چيزي بنويسد، مهمان داشته باشد و ... . اگر قرار باشد اين كار به اجبار و اذيت و آزار صورت گيرد، در اسلام جزء معاصي کبيره به شمار ميآيد. اذيت و آزار به هر صورتي كه باشد حرام است و معصيت كبيره. اسلام نميتواند به مرد بگويد چيزي را که از مصاديق معاصي کبيره است تو ميتواني انجام دهي، چون اين تناقض ميشود. نميشود از طرفي اسلام بگويد آزار و اذيت حرام و گناه کبيره است و از طرف ديگر بگويد مرد ميتواند اذيت و آزار كند. پس تمکين در شرايطي است که زن آمادگي دارد. اگر آمادگي داشت تمكين لازم است اگر نداشت، نه. اين مسأله برميگردد به اينكه چه وقت به زن ناشزه ميگويند. وقتي كه زن بخواهد اذيت بکند. آمادگي داشته باشد اما بخواهد اذيت كند. غريزه جنسي هم مثل غذا خوردن و خوابيدن است. ما موجودات حيواني هستيم. گرسنهمان که ميشود غذا ميخواهيم . خوابمان که مي آيد ميرويم ميخوابيم. غريزه جنسي هم بايد اشباع شود، هم از طرف زن و هم از طرف مرد.
اگر مردي به نياز جنسي زنش بي توجه باشد آيا زن مي تواند تقاضاي طلاق کند؟
بله، چون زن هم حق دارد و بايد غريزهاش اشباع شود. اما مرد هم بايد شرايطش را داشته باشد، آمادگي داشته باشد. مريض نباشد. اگر شرايط مهيا بود و مرد امتناع كرد تا همسرش را اذيت كند، اينجا زن ميتواند شكايت كند و درخواست طلاق كند. مسأله ديگر در مورد تجاوز است. تجاوز به چه معناست؟ آيا ميتوان تجاوز را به مواردي اطلاق كرد که مرد بدون رضايت همسر قصد نزديکي با او را داشته باشد؟ تجاوز به عنف اين است که کسي با يک زن غريبه به زور نزديكي كند و قانوناً هم حکمش اعدام است. چنين موردي هم زناست و هم تجاوز به عنف. اما با همسرش زنا نيست بلکه معصيت کبيره است، چون همبستر شدن به عنف است . مثلاً اگر کسي بيايد دستش را در گوش شما کند و شما اذيت شويد،کيفر دارد.کيفر اذيت و آزار رامي بينيد و نه کيفر تجاوز به عنف را. در مقالات خارجي نظر ديگري مطرح است و معتقدند اگر نزديكي بدون رضايت باشد نوعي تجاوز محسوب ميشود . به عقيده من کيفر دارد. آقايان اين را نمي گويند. آقايان مي گويند اگر زن سوار اسب هم هست و شوهر از او تقاضا كند زن بايد قبول کند. اين چه حرفي است؟! بنده ازاساس گفتم بايد دو طرف آمادگي داشته باشند. اگر يک طرف آمادگي نداشته باشد حالت زور پيش ميآيد، اما حکم تجاوز به آن نميگوييم. چون تجاوز در مسألة زنا ظهور دارد. تجاوز به عنف است. بحث ديگر در مورد دية زن است. اگر مردي زن خود را به قتل برساند، براي اينکه مجازات شود خانواده زن بايد نصف دية او را پرداخت کنند تا بتوانند مرد را اعدام کنند. آيا اين درست است يا خير ؟ البته. اين در فقه ما هست. اما من اعتقادم اين است که اين جاي بحث دارد. جزء خطوط قرمز نيست که آدم نتواند در موردش بحث کند. عقيدهام اين است که بايد بحث آکادميک شود. احتمال دارد به يک جاي روشن برسيم و حتي مثلا ً اگر به عنوان فقه حکومتي نگاه کنيم حکومت ميتواند مقرراتي بگذارد، ميتواند بگويد اين كار بدون ديه انجام شود نه اينكه بگويد شرعاً اين چنين است. حکومت خودش مقررات بگذارد و آن وقت اگر كسي زنش را به قتل رساند خانوادة زن براي مجازات مرد ديگر ديه ندهند و اين عنوان حکم حکومتي بگيرد. در بعضي موارد سواي مسأله زن و شوهر شاهد هستيم که در جامعه، مردي زني را به قتل رسانده كه همسرش هم نبوده، ولي براي مجازات مرد از طرف خانواده زن بايد نصف ديه پرداخت شود. وقتي خانوادة زن نتوانند به هر دليلي نصف ديه را پرداخت كنند آن مرد مجازات نميشود. آيا اين به نوعي، تبليغ اين نيست كه مردها به راحتي ميتوانند بگويند اگر ما زني را بکشيم، تا نصف ديهاش پرداخت نشده، مشکلي براي ما پيش نميآيد. آيا اين به نوعي خشونت و ضرب وجرح و وحشت را در جامعه تبليغ نخواهد كرد؟ من اعتقادم اين است که درمواردي که خانواده ندارند كه ديه بدهند، حکومت بايد ديه را بپردازد. حکومت اين کار را نميکند. من تئوريش را ميگويم. من ميگويم جزء وظايف حکومت است که وقتي ديد اين خانواده ندارد نصف ديه را بدهد. حکومت ميتواند نصف ديه را خودش بپردازد. پس اينجا قانون نقص دارد؟ بله، به نظر من اگر واقعاً ندارند و طرف هم فرد فاسد ي است بايد اعدام شود بايد خود حکومت متقبل بشود نصف ديه را بدهد.
اگر مرد آدم فاسدي نباشد، ولي در اثر مصرف بعضي از مواد در يک روز خاص، يا در اثر عصبانيت، خانمي را بكشد، آن وقت چه بايد كرد؟
اگر از حالت عادي خارج شده باشد و عقلش را از دست داده باشد آنجا بايد دقت کرد، چون درواقع انسان اگر با عقل کامل اين کار را بکند مجازات قتل دارد. آن وقت درخود قصاص شبهه ميشود. آنجا بايد ديه گرفته شود.
اگر زني مردي را در چنين شرايطي به قتل برساند يا در دفاع از خود او را بكشد، چه حكمي دارد؟
اگر دفاع باشد وکسي بخواهد به زني تجاوز کند و زن بزند طرف را بکشد، نه کيفر دارد، نه ديه. هيچي ندارد. ديه هم نميدهد.
مسأله وضعيت ارث زنان و دختران کلاً چگونه است؟
در مورد مسأله ارث ما با حفظ قانون صحبت ميکنيم. حفظ قانون اين است كه زن در خانواده هيچگونه مسئوليت اقتصادي ندارد. صرفاً مصرفكننده است. تمام مسئوليت اقتصادي با مرد است. بحث ما در موارد طبيعي است نه استثناها. ممکن است شما بگوييد زني است كه شوهر ندارد، يا مردي است که زن ندارد. موارد استثناء را كاري نداريم. قانون هميشه براي اكثر موارد و موارد طبيعي وضع ميشود. مرد در خانواده مسئوليت اقتصادي دارد، حتي غير از نفقة زنش، نفقة پدر و مادرش هم بر او واجب است. مسألة ارث اين است كه وقتي كسي از دنيا برود به آن كس كه مسئوليت اقتصادي دارد و دو برابر آن كسي كه مسئوليت اقتصادي ندارد ارث ميرسد. همانطور كه وقتي ميگوييم دية مرد دو برابر ديه زن است معنايش اين نيست كه مرد بر زن افضل است. در اينجا هم به اعتبار مسئوليت اقتصادي مرد ارث او دو برابر در نظر گرفته شده است. چون زن اصلاً مسئوليت اقتصادي ندارد. خودش مصرفكننده است. قرآن ميگويد: «لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الاُنثَيَنِ» [نساء: 11]. يعني مرد دو برابر زن ارث ميبرد. حالا آيا مرد ارزشش بيشتر است؟ ارزش كه به پول دادن و ندادن نيست. نميخواهد بگويد ارزشش بيشتر است، بلكه به اعتبار اينكه مرد مسئوليت دارد اينطور ميگويد. وقتي ارث به كسي ميدهند كه مسئوليت اقتصادي دارد، نسبت به كسي كه هيچگونه مسئوليت اقتصادي ندارد به او بيشتر ميدهند؛ يعني با حفظ قانون اينكه مرد مسئوليت اقتصادي دارد به او بيشتر ميدهند. در اين مورد انسان احساس ناعادلانه بودن نميكند. ما ميدانيم كه در جامعة آن روز اصلاًَ زن حضور نداشت، نمي توانست كار كند و فعاليت اقتصادي داشته باشد، اما امروز جامعه ما جامعهاي است كه همانطور كه مرد ميتواند در همه جا حضور داشته باشد و فعاليت اقتصادي كند زن هم ميتواند. پس چرا بايد نفقه با مرد باشد بايد با هر دو باشد. آن وقت اينجا ميتوانيم بحث كنيم كه حالا بايد ارزششان هم با هم مساوي باشد يا نه. پس ميبينيد اينها با هم ارتباط دارند و نبايد ما اين تكه را بگيريم آن تكه را رها كنيم. به عقيدة من اينها جاي بحث دارد.
آيا اسلام اجازه ميدهد كه چنين مباحثي مطرح شود يا قوانين آن لايتغير است؟
به عقيدة من اسلام همه جا ميگويد بحث كنيد. اصلاً هميشه با ديالوگ و بحث، حقيقت مشخص ميشود. اين غلط است كه روي چيزي خط قرمز بكشيم. آيا از خداشناسي و توحيد چيزي بالاتر داريم؟ ائمه اطهار(ع) با افرادي كه منكر خدا بودند، بحث ميكردند. حضرت صادق(ع) با افرادي كه منكر خدا بودند (مثل ابن ابوالعوجاء) كه افكار الحادي را اشاعه ميكردند بحث ميكردند و قانعشان ميكردند و اينها را به راه ميآوردند. بنابراين ما نبايد هيچوقت جلوي ديالوگ و بحث را بگيريم. همه جا جاي بحث است پيشفرض هم نبايد درست كنيم. بايد بنشينيم و بحث آزاد كنيم آن وقت ببينيم نتيجه چه ميشود. خيلي وقتها بحث كردن حق را مشخص ميكند و اگر فرد لجاجت نداشته باشد در طريق مستقيم قرار ميگيرد. بنابراين نبايد خط قرمز كشيد و بايد بحث كرد.
پس اسلام هم اين اجازه را ميدهد كه قوانيني را كه لايتغير به نظر ميرسند تغيير دهيم؟
ما بايد اين تئوري را كه عنصر زمان ومكان در اجتهاد دخالت دارد، قبول كنيم. امام راحل هم اين را ميگفتند كه عنصر زمان و مكان در اجتهاد دخالت دارد. اگر اين باورمان بود باور دينيمان اين بود، بله، ميتوانيم در همه جا بحث كنيم. در جامعه شاهد هستيم وقتي مردي فوت ميكند و بچه صغير دارد گاهي اوقات خانواده پدر حضانت بچه را به عهده ميگيرد. ولايت يا حضانت،كدام مقصودتان است؟ چون يك ولايت داريم و يك حضانت. وقتي پدر فوت ميكند ولايت مطرح ميشود، چون وليِ بچه، پدرش است و جدّ پدريش و ميگويند مادر ولايت ندارد. واقعاً ندارد؟ قانون مدني ما ميگويد حضانت دختر تا 7 سال و حضانت پسر تا 2 سال با مادر است، و بعد با پدر. البته اين را هم من قبول ندارم. من عقيدهام اين است كه حضانت تا بلوغ با مادر است، چه دختر و چه پسر. بعد اختيارش با خود بچه است كه بخواهد پيش پدر باشد يا پيش مادر. اما در مورد مسأله ولايت ميگوييم پدر و جدّ پدري ولايت بر فرزند خودش دارد، چه پسر و چه دختر. حتي اگر فرض كنيم كه پدر ندارد و جدّ پدري هم پيرمرد و ناتوان است، جدّ پدري ميتواند يك فرد غريبه را ولي قرار دهد، اما مادر هيچگونه ولايتي ندارد. من عقيدهام اين است كه اينجا هم بايد بحث شود. چنين حكمي در شرايطي صادق است كه زن اصلاً در جامعه حضور نداشته باشد. براي چنين زني نگهداري از فرزند مشكل است و نميتواند چنين كاري را انجام دهد. امروز شرايط و ملاك عوض شده است. شرايط كه عوض شود حكم هم عوض ميشود؛ يعني واقعاً اگر امروز بياييم بحث كنيم به احتمال قوي ميتوان گفت مادر هم ولايت دارد، همانطور كه پدر و جدّ پدري دارد. امروزه شاهد هستيم وقتي پدر فوت ميكند ولايت به جدّ پدري ميرسد. بچهها را از مادر ميگيرند و مادر عملاً هيچكاره ميشود .آيا اين وضعيت جامعه را مغشوش نميكند؟ در اين صورت ظلم مصداق پيدا ميكند ، در حالي كه اساس احكام اسلام بر عدالت اجتماعي است. زير بناي قوانين ما، عدالت اجتماعي و اخلاق است. امروزه اگر در جامعه كسي بگويد كه جد ّپدري ولو پيرمرد ناتوان باشد، ولايت دارد اما مادر ندارد يا يك مرد غريبه از طرف جدّ پدري ولايت دارد اما مادر ندارد، اين خلاف عدالت اجتماعي است. خلاف اخلاق هم هست. در حاليكه ما اعتقادمان اين است كه تمام احكام اسلام در بستر عدالت اجتماعي و در بستر اخلاق جريان دارد. پس چرا چنين قانوني وجود دارد؟ آيا جزء قانون مدني است؟ بله هست، اما بايد بازنگري شود. بايد بنشينيم بحث كنيم. اعتقادم بر اين است كه كساني كه متخصص فن هستند بايد بنشينند و آزادانه بحث كنند، ادله را بررسي كنند تا به جاي روشني برسند.
ارزش شهادت دادن زن و مرد موقع اثبات دعوا،قتل، يا زنا چگونه است؟
در قرآن دارد كه اگر دو تا مرد براي شهادت نبودند، يك مرد و دو زن لازم است. براي اينكه كه اگر يكي از آنها فراموش كرد، دومي به ياد اولي بياورد. اولاً، اين در مقام استيفاي شهادت است نه در مقام يك بيان. ضابطة كلي است كه شهادت هر مردي معادل دو تا زن است. مضافاً ما بايد وضعيت و شرايط سابق را ببينيم. شهادت از شهود است يعني شما چيزي را كه به چشمت ميبيني بايد شهادت بدهي. زني كه در هيچ جا حضور نداشت و اصلاً نميتوانست حضور داشته باشد، چگونه ميتوانست شاهد باشد؟ اما مرد در همه جا حضور داشت و ميتوانست شاهد تلقي شود. طبيعي است اگر دو مرد عادل با يك شرايط بيايند بگويند ما خودمان ديديم قاضي برايش قناعت وجداني حاصل ميشود؛ اما اگردو زن بيايند در شرايط آن روز كه زن هيچ كجا حضور نداشت قناعت وجداني براي قاضي پيدا نميشود. فلذا ميگويد يك مرد و دو زن. چرا گفتيم دو زن؟ براي اينكه اگر يكي شان يادش رفت ديگري يادش بياورد. خود همين كه ميگويد يادش بياورد، يعني ضابطه كلي نيست بلكه از باب اين است كه اختصاص به شرايط خاص دارد. اين مسأله به اعتبار شرايط خاص آن دوران گفته شده، ولي حالا كه شرايط عوض شده آيا بايد حالا هم همين را بگوييم؟ جاي بحث دارد.
آيا زن ميتواند از عرصه و اعيان از همسر خويش ارث ببرد؟
راجع به اين مطلب هم مقالهاي نوشتهام و هم يكي از دانشجويان خودم را وادار كردم پايان نامهاش را در اين مورد بنويسد. در قرآن نحوة ارث مرد از زن خودش و ارث زن از شوهر خودش آمده است: «وَ لَكُمْ نِصْفُ مَاتَرَكَ اَزْواجُكُمْ إِنْ لَّمْ يَكُن لَّهُنَّ وَلَدٌ فَإن كَانَ لَهُنَّ وَلَدٌ فَلَكُمُ الرُّبُعُ مِمَّا تَرَكْنَ» [نساء: 12]. يعني اگر زن شما فوت كرد نصف دارايي زن مال شماست. زنها هم از ما ترك شما چهار يك ارث ميبرند. پس هيچ فرقي نگذاشته است. آنجا ميگويد شما نصف ما ترك زنت را ارث ميبري، اينجا ميگويد چهاريك ما ترك شوهر را زن ارث ميبرد. اما ديگر قرآن بين زمين و غير زمين تفصيل قائل نشده است. روايات در اينجا مختلف است. اقوال مختلف است. خود من برداشتم از مجموع آنها اين است كه زن از همه چيز ميتواند ارث ببرد چه زمين باشد چه غير زمين . فقط در يك جايي استفاده ميشود كه آن خانه اي كه شوهر در آن فوت كند عين زمين را نمي برد، اما قيمت زمين را بايد به او بدهند، چون ممكن است زن برود شوهر كند و مرد غريبه را توي آن خانه بياورد. آن وقت قوم و خويشهاي شوهر هميشه ناراحت هستند كه يك مرد غريبه وارد خانه شده است. البته اين قابل نقض است. ممكن است زن شوهر نكند. ممكن است زني برود با برادر شوهرش ازدواج كند. ممكن است با غريبه ازدواج كند. اين مورد در ازدواج با غريبه پيش ميآيد. اگر خيلي بخواهيم احتياط كنيم، ميگوييم از خانهاي كه شوهر در آن فوت كرده، قيمت زمين را بايد به زن داد، عينش رانمي برد. اما اصلاً چنين استنباطي نميكنند! اين برداشت من است والاّ در قانون مدني ميگويد زن اصلاً از زمين ارث نمي برد. آن وقت ميدانيد شماليها (اهالي گيلان و مازندران) عمدتاً دارايي شان زمين است كه برنجكاري ميكنند. طبق اين قانون زنها اصلاً هيچ ارثي نميبرند، چون ساختمان خانههاي آنها ارزشي ندارد از زمين هم كه ارث نميبرند. اين از نظر شعارياش است اما ميخواهم عرض بكنم كه اساساً از ادله ما اين معنا را استفاده ميكنيم. من با كميسيون بانوان مجلس ــ كه به همت خانم مصوري منش نماينده اصفهان تشكيل شد ــ همكاري داشتم و لايحهاي تنظيم شد كه زن از همه چيز ارث ميبرد. مجلس تصويب كرد و رفت شوراي نگهبان. حالا ديگر نمي دانم آنها چه كار كنند. اما عمده اين است كه مجلس آن را تصويب كرد.
اما اگر شواري نگهبان رد كند عملاً جزو قوانين نخواهد شد؟
البته اگر آن را بفرستند مجمع تشخيص مصلحت نظام، شايد آنجا تصويب شود.
خيلي وقتها هست كه مرد دارايي ديگري جز زمين ندارد. در اين موارد تكليف زن از نظر سرپرست چه ميشود؟
زن ميتواند ازدواج دوم بكند. البته اگر اين زن برود شوهر دوم بكند يك مشكلاتي برايش پيش ميآيد، چون هنوز در جامعه جا نيفتاده كه او ميتواند شوهر كند. فكر ميكنند شخصيتش پائين ميآيد. چرا شخصيتش پايين بيايد؟ چطور است كه اگر مرد زنش فوت كند ميتواند برود زن بگيرد، اما زن نميتواند؟ همه اينها از مردسالاري سرچشمه ميگيرد. اسلام اتفاقاً خيلي تأكيد ميكند كه زناني كه شوهرشان فوت ميكند بروند شوهر كنند. برويد اينها را بگيريد كه اينها بيسرپرست نباشند. بخصوص كه خيليها جوان هستند، مثلاً 30 ساله است و شوهرش فوت كرده. چه كار بكند بسوزد و بسازد؟ در بعضي موارد زن و شوهر در طول زندگي مشترك با هم كار ميكنند. تمام پول زن در زندگي مشترك خرج ميشود و هيچ مشكلي هم با شوهرش ندارد. حالا اگر شوهر همين زن فوت كند و فقط هم زمين داشته باشد باز همين مشكل برايش پيش ميآيد؛ يعني اين خانم عملاً هيچكاري نميتواند انجام دهد. بله، اين هم بايد در همان مبحث حل شود.
آيا پدر ميتواند بچهاش را تنبيه كند؟
نه، نمي تواند. اما الان داريم پدري كه دخترش را كشته و ميگويند كه پدر ميتواند بچه اش را بكشد و قصاص هم ندارد. هيچ كس نگفته ميتواند بچهاش را بكشد. اما اگر بكشد قصاص ندارد. وقتي قصاص در كار نباشد و تنبيهي قائل نشوند،اين پدر هر وقت ناراحت شد ميزند و بچهاش را ميكشد. هيچكس بچه اش را نميكشد، مگر افرادي كه يا عقلشان را از دست دادهاند يا مريض هستند كه اينها اصلاً استثناء هستند. يا اينكه تعصبات جاهليت دارند. مثلاً فرض كنيد، ميبينيد دخترش با كسي روابط نامشروع داشته و او را ميكشد. عربها اين كار را ميكنند. حالا اگر رواني نبود و بچه هم كار خلافي نكرده بود، و زد و بچهاش را كشت مثل موارديكه الآن در روزنامه ها ميخوانيم. بچه 4 يا بچه 5 ساله است عملا نميتوانسته كار خلافي بكند پدر هم رواني نيست، در چنين شرايطي بچه را كشته قصاص هم نميشود. از نظر اجتماعي چگونه بايد با اين برخورد كرد؟ بايد او را كيفر كرد. حالا قصاص نميشود، اما كيفرسنگين كه ميشود كرد. چطور؟ مثلاً 10 سال زندانياش كرد. البته لازم است به شما بگويم كه اصلاً كشتن هيچوقت نميتواند جامعه را اصلاح كند. اصلاً ما نبايد اعتراض كنيم كه چرا اعدام نميكنند، اعدام هيچوقت جامعه را اصلاح نميكند. اساس اصلاح جامعه، كار فرهنگي است. ببينيد كشورهاي اروپايي كه اعدام ندارند آيا درآنجا خلاف زياد مي شود؟ اين منوط به اعدام نيست. الان خيلي از كشورها دارند اعدام را لغو ميكنند اما در كنارش كار فرهنگي انجام ميدهند و ملت را آگاه ميكنند، در حالي كه جامعه آنها لائيك است. ما كه تعليمات ديني و مذهبي هم در اين رابطه داريم باز مي بينيم اين كارها انجام ميشود. آنها با اينكه تعليمات ديني ندارند، كاملاً به قانون عليت و رئاليسم اعتقاد دارند. ما درحاليكه به قانون عليت اعتقاد داريم، ميگوييم «لاحَولَ وَلاقُوَّةَ اِلّا بِالله». يعني باور ديني ما اين است كه باز يك قدرتي فوق همه قدرتهاست كه آن قدرت خداست. اين خودش معنويت را وارد جامعه ميكند. در حالي كه در آن جوامع، اين باور نيست و فقط قانون عليت را قبول دارند. به همين جهت درجامعة آنها معنويت نيست. تقريباً پنج سال پيش در شهر ويلتونپارك در 200 كيلومتري لندن سميناري گذاشته بودند تحت عنوان: «پل ارتباطي بين اسلام و غرب». من آنجا بودم با من تماس گرفتند كه ازتمام كشورها نمايندگاني شركت كردهاند. همه هم عمدتاً افراد فرهنگي هستند شما از طرف ايران شركت كنيد. ما رفتيم آنجا. خود وزير امور خارجهشان، رابين كوك، هم صحبت كرد. به اعتبار عمامة بنده اول برنامة سخنراني ما را گذاشتند. من يك بحث مفصلي كردم و گفتم بين اسلام و غرب تقارب هست. براي اينكه غرب عمدتاً بر فطرت خودش عمل ميكند و اسلام هم احكامش براساس فطرت است. فقط اينجا يك مسألهاي داريم كه جامعة اسلامي اضافه بر اعتقاد به رئاليسم و عليت، معتقد است كه قدرتي هست فوق همه قدرتها (لاحَولَ وَ لاقُوَّةَ اِلَّا بِالله) كه آن قدرت خداست. خود اينكه انسان احساس كند كه در تمام كارهايش قدرتي بالاتر از قدرت او هست، باعث ميشود معنويت درانسان رشد كند. اما اگر انسان فقط خودش را ببيند، به ذلت ميافتد و از بين ميرود. گفتم در غرب اين اعتقاد كه قدرت بالاتري وجود دارد، نيست و اگر بخواهيم تقارب واقعي داشته باشيم بايد سعي كنيم اين باور ديني در غرب ايجاد شود. خوشبختانه، تمام سخنرانهاي بعدي از دانشگاههاي ديگر، همه اين مسأله را دنبال كردند. در قطعنامه هم اين را آوردند كه بهترين راه براي نزديكي و پل ارتباطي اسلام و غرب اين است كه در جامعه معنويت ايجاد شود. بنابراين من معتقدم كه دنبال اين نباشيم كه چرا فلان كس اعدام نميشود. اعدام هيچوقت مسأله را حل نميكند، باعث ايجاد ترس ميشود. ترس نميتواند جامعه را اصلاح كند. ترس مثل داروي مسكن عمل ميكند بايد درد طرف را مداوا كرد. ريشه بيماري را از بين برد. ريشه بيماري با زدن، كتك، زندان و اعدام از بين نميرود. ريشه بيماري با كار فرهنگي كنده ميشود. لذا ميبينيد اسلام هم به اين اهميت ميدهد. پيغمبر اكرم(ص) تعبير زيبايي دارند «كُونوا دعاة الناس با لغير السنتكم». ميفرمايد مردم را به غير از زبانتان يعني با عملتان دعوت كنيد. بهترين راه براي اصلاح جامعه عمل است. ممكن است بنده خيلي قشنگ صحبت كنم، ولي عمل بنده عكس سخنم باشد. بهترين راههاي اخلاق را معرفي كنم ولي خودم بدترين نوع اخلاق را داشته باشم. اين جامعه هيچوقت اصلاح نميشود. جامعه وقتي ديد عمل من خوب است، عمل شما خوب است، عمل او خوب است به سوي خوبي ميرود. بهترين راه سالم سازي فرهنگي عمل است . البته من نميخواهم بگويم اعدام و قصاص كارآيي ندارد، ميگويم اينها موقتي است. اگر ما جامعة سالم ميخواهيم بايد كار فرهنگي كنيم كه نميكنيم. اگر اعدام در كنارش كار فرهنگي باشد خوب است. اگر شمشير به دستمان بگيريم به جان مردم بيافتيم و كار فرهنگي نكنيم اين بدرد نميخورد. بايد كار فرهنگي خوب انجام شود. راديو و تلويزيون بايد سريالها و فيلمهايي را بسازند كه پيام داشته باشد و مضرات و چالشهاي جامعة ما را بيان كند. واقعاً اين فيلمها و سريالها ميتوانند خيلي تأثيرگذار باشند. متأسفانه يكي از چيزهاي كه دراين فيلمها اتفاق ميافتد اين است كه زن را عامل دعوا و جدايي معرفي ميكنند. فرهنگسازي همين است. بچه كوچك كه فيلم را نگاه ميكند در ذهنش جاميافتدكه اين زن است كه خانواده ها را از بين ميبرد، نه مرد.
اگر مادري فرزندش را بكشد او هم قصاص نميشود؟
در قوانين ما ميگويند قصاص ميشود، اما من كتابي نوشتم به نام فقه تطبيقي، آنجا احتمال دادم و گفتم اگر ميگوييد پدر قصاص ندارد پس مادر هم ندارد. آن را نوشتهام و راه علمي هم برايش بيان كردهام. فقه تطبيقي قسمت جزائيات را نگاه كنيد .
پس نص صريح قرآن نيست ؟
نه نيست، اينها در روايت است. مي شود از روايات برداشت كرد كه اگرمادر فرزندش را بكشد، قصاص نميشود.
آيا در قوانين مدني داريم كه پدر قصاص نميشود؟
بله، قانون قصاص دارد و قصاص پدر را استثناء ميكند. از اينكه در اين مصاحبه شركت كرديد و ديدگاههاي جديد خودتان را در اختيار ما قرار داديد بسيار سپاسگزاريم.