تحلیل حکم زیباشناسانه از منظر کانت نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

تحلیل حکم زیباشناسانه از منظر کانت - نسخه متنی

محمدرضا ریخته‌ گران

نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
افزودن یادداشت
افزودن یادداشت جدید

تحليل حكم زيباشناسانه از منظر كانت

قرار است كه چند كلمه‌اي درباره‌ي تحليل حكم زيباشناسانه از منظر كانت سخن بگوييم. انتخاب كانت بدين دليل است كه آراي او در بسط نظريات زيبايي‌شناسايي تأثير به سزايي داشته است. آنچه عرض مي‌كنم از كتاب نقد سوم كانت است. مستحضريد كه كانت در دوره‌ي زندگاني‌اش چند كتاب نقد مي‌نويسد كه مشهورترين آن «نقادي عقل محض» است. اما آنچه من عرض مي‌كنم از كتاب سوم او نقادي قو‌ه‌ي حكم (نقادي قوه‌ي داوري) است. در اين كتاب، كانت، حكم به زيبايي شيء را حكم ذوقي دانسته است. يعني حكم به زيبايي از ذوق برمي‌خيزد. حكم ذوقي، حكمي است كه به احساس لذت و الم بازگشت مي‌كند. مراد از حكم چيست؟ تعبير ديگري براي Judjment يا قضيه است. هر قضيه از موضوع و محمولي تأليف پيدا كرده است. يعني وقتي به زبان ساده يك جمله را بيان مي‌كنيم و چيزي را زيبا مي‌دانيم مراد ما چيست؟

اگر گفتيم اين لاله زيباست مقصود چيست؟ اگر بگوييم اين برگ سبز است: سبزي را حمل كرده‌ايم بر برگ. سبز بودن يك حقيقت عيني (Objective) است به من و شما ارتباطي ندارد. آيا زيبايي اينگونه است؟ آيا همچون سبز بودن است؟ آيا زيبا بودن به ما مربوط مي‌شود يعني Subjective است يا تنها Objective؟

كانت حكم به زيبايي شيء را يك حكم ذوقي مي‌داند و چنين احكامي را به احساس لذت يا الم بازگشت مي‌دهد. يعني وقتي حكم مي‌كنم «اين چهره زيباست» بر اين مسأله صدق مي‌نهم كه احساس خوشايندي دارم. يعني چنين احكام ذوقي به احساس خوشايندي و ناخوشايندي برمي‌گردد. اما در اينجا مشكلي پيش مي‌آيد يعني اگر حكم به زيبايي چيزي به تأثر من بازگشت مي‌كند چنين احكامي احكام كاملاً شخصي است؟ اگر شخصي باشد جاي بحثي باقي نمي‌ماند. من مي‌گويم اين شيء زيباست يعني، احساس خوشايندي دارم و كسي ديگر مي‌گويد همان شيء زشت است يعني احساس ناخوشايندي دارد. هيچ مجالي براي بحث نمي‌ماند آيا كانت چنين چيزي مي‌گويد؟ كانت مي‌خواهد گوشزد كند كه در عين حال كه حكم به زيبايي شيء به احساس خوشايندي يا ناخوشايندي برمي‌گردد در عين حال كه از ذوق برآمده، به تأثر ما برمي‌گردد اما شخصي نيست يعني من در صدور چنين احكامي صرفاً درباره‌ي احساسات خودم سخن نمي‌گويم و چون پرسونال نيست آن وقت مجالي پيدا مي‌شود براي تحليل حكم زيباشناسانه. او بر اساس چهار مقوله حكم زيباشناسانه را تحليل مي‌كند و هر كدام از اين چهار مقوله مؤلف از دسته‌هاي سه‌گانه است بنابراين دوازده مقوله است: كيفيت، كميت، نسبت و جهت.

ما بررسي مي‌كنيم كه حكم زيباشانه‌ از اين مقولات چهارگانه چه بحثي را پيش مي‌كشد. براي هر كدام از اين چهار مقوله آن جمله‌ي اصلي كانت را تحليل مي‌كنيم: از وجهه‌ي كيفيت مي‌گويد: «ذوق قوه‌ي صدور حكم درباره‌ي عين (يا چيز) و يا طريق تصور و يا نمودار ساختن آن به وسيله‌ي رضايت و يا عدم رضايت كاملاً بي‌غرض است. متعلق چنين رضايتي زيبا ناميده مي‌شود.» در اينجا بايد بالمره بي‌غرض، يا كاملاً بي‌غرض است. هيچگونه تعلق و يا هيچگونه سودي در اين كار نباشد. مثلاً يك تابلوي بي‌جان را مي‌بينيد كه ميوه‌هايي را كشيده است. شما هم در شرايطي هستيد كه ميوه‌ها را جالب مي‌بينيد. به گونه ترسيم شده كه آدمي متوجه تازگي، حلاوت، شيريني اين ميوه مي‌شود. چيزي پنهاني كه ميل ماست به خوردن اين ميوه‌ها در صدور حكم زيباشناسانه مؤثر مي‌افتد. يعني بگوييم: «به چه تابلوي زيبايي»، چنين حكمي از نظر كانت حكم زيباشناسانه نيست. يا ممكن است كه ما با يك مقوله‌ي هنري ديگري روبه‌رو شويم كه به گونه‌اي با اقتصاد روبه‌رو شود و ما با آن مسأله‌ي اقتصادي درگير باشيم و يا حتي با اعتقاداتي درگير باشيم از لحاظ مذهبي فلسفي و يا متافيزيكي و تابلويي مقوي اعتقادات ما باشد و ما حكم به زيبايي‌اش كنيم. اينجا هم حكم ما حكم زيباشناسانه نيست. ممكن است يك ذائقه روانشناسانه داشته باشيم. به طور خلاصه ما در همه‌ي اين موارد آزاد نيستيم. حكم زيباشناسانه حكم آزاد است وقتي كه ما از همه‌ي تأثيرات آزاديم و فراغت كلي داريم و هيچگونه تأثر سود، تعلق خاطر و انگيزه‌اي ما را به صدور حكم وادار نكرده است يعني حكم كاملاً بي‌غرض.

مي‌پردازيم به تحليل حكم از ديدگاه كميت: «زيبايي آن چيزي است كه همه را عموماً به دوام مفهوم عقلي ملتزم مي‌سازد» اينجا دو معناست كه بايد توضيح دهيم. چگونه كليت دارد: «همه را عموماً» از كجا معلوم كه چيزي را كه ما زيبا تشخيص دهيم يك عده‌اي پيدا شوند و آن را زيبا تشخيص ندهند. تعبير كانت اين گونه است كه كساني كه اين را زيبا نمي‌دانند آزاد نيستند. اگر اشخاص بتوانند با چشماني شسته و فارغ از تعلقات خاطر به چيزي بنگرند نزد همه زيبايي يكسان خواهد بود. اما جمله‌ي ديگر كه مي‌گويد مفهوم عقلي در كار نيست، يعني در مواردي كه من حكم به زيبايي‌ چيزي مي‌كنم و ديگري نمي‌كند اساس اين حكم يك مفهوم عقلي نيست و چون چنين است من نمي‌توانم با كسي بحث كنم و او را متقاعد كنم كه شما منطقاً بپذيريد كه اين چيز زيباست. به يك معني زيبايي بحث و چون و چرا ندارد. زيبا زيباست بدون معناي عقلي. بنابراين اگر من حكمي صادر مي‌كنم و شما حكم ديگري به هيچ وجه راه مباحثه‌ي عقلي مفهومي نداريم. تنها راهي كه هست اين است كه هر دو منتظر باشيم به هم كمك كنيم و يا مجالي فراهم كنيم كه ديگر هم به آنچه ما فهميده‌ايم برسد. خب پس اگر دو نفر از هر گونه غرض آزاد باشند و درگير هيچگونه بند و حصار اجتماعي، اقتصادي، ديني، متافيزيكي، سياسي و روانشناسي نباشند آن وقت همگان تصديق خواهند كرد و يك حكم زيبايي حكم همگاني و حكم كلي خواهد بود. «زيبايي صورت معلل به غرض بودن عين است». [يعني زيبايي هدفمندي عين است]

«... تا حدي كه اين امر بدون تصور و يا نمودار شدن قصد و غرض پديدار مي‌شود.» يعني در امر زيبا ما تشخيص يك هدفي را مي‌دهيم اما اين هدف تا مرحله‌ي مفهومي تقليل پيدا نمي‌كند. لاله زيباست اما بدون مفهوم عقلي. اين بحث پيچيده‌تر است و براي آن بايد بحث فاهمه و يا تخيل را در كانت تشريح كنيم: در واقع ادراك معني با فاهمه است يعني در گل مي‌نگريم صورتي از گل در ما ايجاد مي‌شود و در همان حالت فاهمه‌ي ما تشخيص معنايي مي‌دهيم. اما ما كاملاً در جانب فاهمه‌ي قرار نمي‌گيريم كه آن معنا را معناي عقلي را دريابيم بلكه به تعبيري كه در كتاب‌ها به كار بردم نوعي بازي آزاد و شناور داريم ميان فاهمه و خيال نه كاملاً در جانب خيال و نه كاملاً در جانب فاهمه يعني يك معنايي، يك غايتي را ادراك مي‌كنيم بدون آنكه بتوانيم آن را در مرتبه‌ي عقلي بيان كنيم غايتي را ادراك مي‌كنيم بدون آنكه در مرتبه‌ي تعقلي عقلي درآيد. يعني به گل مي‌نگريم چيزي يك معنايي را احساس مي‌كنيم. دلمان گواهي مي‌دهد كه با معنايي اصلي حقيقي روبه‌رو شده‌ايم اما در مرتبه‌ي تعقل عقلي‌مان صورت نمي‌بندد. در يك شناوري فرو مي‌رويم و همين شناوري است كه به هنر و به زيبايي مربوط است. يادآور شعر معروف سپهري: «كار ما نيست شناسايي راز گل سرخ.» يعني براي استقرار در فاهمه آماده نيستيم و بايد از آن شناوري بيرون بياييم. «كار ما اين است كه در افسون گل سرخ شناور باشيم» از ديدگاه كانتي اين گونه تحليل مي‌شود كه ما بايد بين فاهمه و خيال شناور باشيم. تحليل بر حسب مقوله‌ي جهت: «زيبا آن چيزي است كه بدون مفهوم عقلي، به عنوان متعلق يك رضايت، ضروري شناخته و تصديق مي‌گردد.» يعني از ديدگاه كانت حكم زيباشناسانه هم كلي و هم ضروري است. ضرورت ضرورت نظري نيست يعني اينكه ما مي‌دانيم هر كلي از جز خودش بزرگ‌تر است و پيش از آنكه با شما مشورت كنم مي‌دانم كه شما مي‌دانيد هر كلي از جز خودش به صورت بزرگ‌تر است. اما ضرورتي كه در زيبايي است از اين نوع نيست. يعني من از پيش مطمئن نيستم آنچه را كه من زيبا مي‌دانم شما هم زيبا مي‌دانيد يا نه. بنابراين ضرورتي كه اينجا مطرح است به نحو پيشيني مي‌دانستيم همه كس حكم ما را به زيبايي تصديق خواهد كرد اين ضرورت، ضرورت عملي هم نيست. يعني نتيجه‌ي يك قانون عيني هم نيست كه در نتيجه‌ي آن ما بدانيم چگونه بايد عمل كنيم تا در جهت رسيدن به زيبايي قرار بگيريم خلاصه كنم از ديدگاه كانت اين ضرورت مصداق است كه ضرورت تصديق همگان است به حكمي كه به عنوان مصداق يك نمونه‌ي كلي مورد بحث قرار مي‌گيرد.

احكام چهارگانه را به طور خلاصه توضيح داديم و سير اين بحث‌ها را بايد نزد هگل دنبال كرد كه مجال ديگري لازم است.

/ 1