شيعهشناسي؛ ضرورتها و رسالتها
آيةالله محمدتقي مصباح يزدي1 بسمالله الرحمن الرحيم. الحمداللّه رب العالمين و صلي اللّه علي سيّدنا محمّد و آله الطاهرين. اللّهم كن لوليّك الحجةِ ابن الحسنِ صلواتُك عليه و علي آبائِه في هذه ساعةِ و في كلِّ السّاعةٍ ولّيا و حافظا و قائدا و ناصرا و دليلاً و عينا حتي تُسكنه اَرضكَ طوعا و تُمتِّعه فيها طويلاً.تشيّع و غربت آن در عصر حاضر
خدا را شكر ميكنم كه در عصري زندگي ميكنيم و در شرايطي كه زمينه رشد معرفت نسبت به حقايق اسلام و حقايق تشيّع فراهم شده و بخصوص در اين كشور اهل بيت عليهمالسلام به بركت فداكاريهاي علماي بزرگ، به ويژه رهبر عظيمالشأن، امام راحل رحمهالله ، و ياري مردم مخلصي كه جانهاي پاك خود را براي احياي اسلام و تشيّع فدا كردهاند، امكانات بيشتري براي خدمتگزاري به اسلام و تشيّع و برخوردار شدن از انوار معارف اهل بيت عليهمالسلام بيش از همه جاي دنيا فراهم شده است. اين نعمتي است كه به هيچ وجه توان ارزيابي آن را نداريم، چه برسد به شكرگزارياش را.به گمان بنده، در ميان همه اديان و فرق، هيچ دين و مذهبي غريبتر از مذهب شيعه نيست و در ميان رهبران مذاهب ـ به شهادت تاريخ و به شهادت تاريخشناسان ـ كسي به غربت علي ابن ابيطالب عليهالسلام نميرسد. و شايد اين ميراثي است كه براي شيعيان باقي خواهد بود تا زماني كه صاحب امر ظهور بفرمايند و اسلام و تشيّع را از غربت نجات دهند. ما در طول اين چهارده قرن، كساني را داشتهايم كه حقيقتا در عالم نمونه بودهاند. شايد اگر بارزترين آنها را بخواهيم نام ببريم اصحاب سيدالشهداء عليهالسلام هستند. در ميان علما هم بودهاند كساني كه تمام عمرشان را خالصانه، مخلصانه و سخاوتمندانه در راه شناختن عالم تشيّع و ترويج مذهب حق سپري كردهاند و در اين راه از هيچ چيز فروگذار ننمودهاند.تكليف شيعه در عصر حاضر
به هر حال، ما كه از نعمت معرفت اهل بيت عليهمالسلام برخوردار شدهايم و ميگوييم: «... أسألُ اللّهَ الّذي أكرَمني بِمعرِفتِكم و معرفةِ اوليائِكم و رَزقَنيِ البرائةَ مِن أعدائِكم أن يَجعلني مَعكم فيِ الدّنيا والآخرة»، در مقابل اين نعمت عظيم، كه نصيبمان شده، تكليف بزرگي هم به گردنمان آمده، و اين تناسبي است كه بين نعمت و تكليف وجود دارد: هر كس نعمتش بيشتر است، تكليفش هم بيشتر است. شايد در ميان مكلّفان عالم هيچكس بارش به اندازه ما سنگين نباشد. ما بايد نخست اين ميراث عظيم را درست بشناسيم، بعد سعي كنيم آن را در زندگي فردي خودمان و سپس در زندگي اجتماعيمان پياده بكنيم، آنگاه سعي كنيم آن را به جهانيان معرفي نماييم و در نهايت، سعي كنيم آن را در همه عالم به اجرا درآوريم و دست كم مقدّمات بعيدهاش را فراهم كنيم. اين كارها هر كدامش بار بسيار سنگيني است كه اگر مجموعش را حساب كنيم، فكر نميكنم در عالم تكليف، باري به اين سنگيني وجود داشته باشد.وقتي تصميم گرفتيم تشيّع را خودمان بهتر بشناسيم تا بعد نوبت به ساير مراحل برسد، وارد يك درياي بيكران ميشويم و ميبينيم آنقدر ابعاد گستردهاي دارد كه به هر گوشهاش بينديشيم، از عظمت و وسعت، آنچنان است كه ما را مبهوت ميكند. و جاي تعجبي نيست؛ زيرا بالاترين رحمت الهي براي انسانها اسلام است كه خدا براي نجات همه انسانها تا روز قيامت نازل كرده و حقيقت تشيّع چيزي جز اسلام واقعي نيست و اگر اسلام براي سعادت همه انسانها، در همه مكانها و در همه زمانها نازل شده، بار مسئوليتش به دوش حاملان اسلام است كه ما خود را حاملان واقعي آن ميدانيم؛ زيرا پيروان اهل بيت عليهمالسلام هستيم.در بخشهايي از معارف اهل بيت عليهمالسلام ، تلاشهاي چشمگيري شده است، بخصوص در رويارويي با مخالفان و كساني كه تعمّد داشتند نسبت به مذهب شيعه موضع منفي داشته باشند. در مقابل آنها، انگيزهاي قوي در علما و بزرگان ما به وجود آمده كه تلاشهاي چشمگير و خستگيناپذيري را متحمل شوند. نمونهاش در عصر ما، تلاشي است كه علاّمه بزرگوار، مرحوم آقاي اميني رحمهالله ، انجام داد. شكَرَاللّه سعيه و حَشَره مع مواليه. در گذشته هم نظير اينها بوده و البته با فراهم شدن امكانات جديد براي تحقيق، بايد بر اين تلاشها افزوده شود و راه براي تحصيل آيندگان بهتر باز شود. در اين زمينهها هم كساني مشغول هستند و دعا ميكنيم كه خدا بر توفيقات آنها بيفزايد.ولي ما به بعضي ابعادش كمتر توجه كردهايم. در اطراف جهان، افراد زيادي بخصوص به ابعاد شيعهشناسي پرداختهاند و مراكزي براي شيعهشناسي در دنيا تأسيس شده كه يكي از مهمترين آنها در دشمنترين كشورها نسبت به اسلام و تشيّع وجود دارد و شايد خيليها ندانند كه يكي از مراكز بزرگ شيعهشناسي در اسرائيل است، و نيز همه ميدانند كه فعاليتهاي زيادي براي شيعهشناسي در امريكا انجام ميگيرد. ولي خود ما، كه عاشق اهل بيت عليهمالسلام و حامل ميراث آنها هستيم، از اين فعاليتها غافليم. آنها غيرمستقيم از كارهاي ما هم استفاده ميكنند، در حالي كه ما كارهايمان پراكنده و بينظم و بيبرنامه و بيسامان است. آنها با شيطنتهايي كه دارند از ميان ما كساني را انتخاب ميكنند و به صورتهاي گوناگون از آنها سوء استفاده ميكنند. به هر حال، به اين بخش كمتر توجه شده كه البته يك بخش نيست، بلكه طيفي از فعاليتهاست.از بركات برقراري نظام اسلامي در اين كشور، تشكيل مجامع و مؤسسات تحقيقاتي است كه زمينه را براي فعاليت محققان فراهم مينمايد. متأسفانه كساني كه بايد از اين فرصتها استفاده كنند، بعضيهاشان امثال بنده هستند كه هم از لحاظ بضاعت علمي و هم از لحاظ توانايي جسمي و فكري و هم از جهات ديگر بسيار ضعيف و ناتوان هستند. از خدا ميخواهيم كه اين احسان را خودش اتمام بفرمايد؛ بر ما منّت بگذارد كه اشخاصي با انگيزه، پرتلاش، پرانرژي، آگاه و زمانشناس به اين مجامع و مؤسسات ملحق شوند و از امكاناتي كه هر چند محدودند، بهرهبرداري كنند و براي انجام تكليف سنگيني كه اشاره كردم ـ كه سنگينترين تكاليف است كه در اين زمان بر عهده انسان آمده ـ استفاده كنند. از امثال بنده ديگر گذشته است، ولي عزيزاني كه در سنين جواني هستند و قدرت بدني و فكري دارند، بايد اين فرصتها را غنيمت بشمارند و با توكّل بر خدا و توسّل به خود اهل بيت عليهمالسلام ، قدمهاي برجستهاي در اين راه بردارند و دِيني را كه به اسلام و تشيّع دارند ادا كنند.محور تشيّع اميرالمؤمنين عليهالسلام است و يكي از غربتهاي ايشان اين است كه كلماتشان هم مهجور مانده. با وجود موقعيت عظيمي كه نهجالبلاغه در عالم دارد، اما خود بنده با اينكه قريب هفتاد سال از عمرم گذشته است، بسيار كم از اين كتاب شريف و از ساير كلمات اهل بيت عليهمالسلام ، بخصوص كلمات خود اميرالمؤمنين عليهالسلام ، استفاده كردهام. به نظرم آمد حالا كه گرد هم آمدهايم جملهاي از نهجالبلاغه بخوانم، بلكه نورانيّت كلمات اميرالمؤمنين عليهالسلام در قلوب ما بتابد؛ آنها هم كه قلب نوراني دارند، نورانيتر شوند. قطعهاي را انتخاب كردهام كه نسبت به هدفي كه در نظر داريم و بيان موقعيت اهل بيت عليهمالسلام نسبت به اسلام، ميتواند راهگشا باشد؛ چون بسياري هستند كه شيعه را فقط به نام يك فرقه ميشناسند. فرقهها در عالم زيادند. برخي دوست دارند ـ مثلاً ـ درباره يك فرقه در افريقا، يا در ژاپن و يا در چين تحقيق كنند، عدهاي هم درباره شيعه تحقيق ميكنند و يك پديده تاريخي را بررسي ميكنند. كسان ديگري هم با گرايشهاي مختلف جامعهشناختي، سير تحوّلات پيدايش اين جمعيت و اين فرقه را بررسي ميكنند كه از اول چگونه شروع شد و بعد چه تحولاتي پيدا كرد و چه آثاري بر جوامع بخشيد و چه تأثراتي از جوامع پذيرفت. همه اين كارها كارهاي خوبي است.ضرورت شناخت اهل بيت عليهمالسلام
اما اين چه اصراري است كه ما حتما بايد اهل بيت عليهمالسلام را بشناسيم؟ امام زمانمان را بشناسيم؟ «من ماتَ و لم يَعرِف امامَ زمانِه ماتَ ميتة جاهلية.»(1) پيغمبر اكرم صلياللهعليهوآله بستگان زيادي داشتند، يكي از آنها علي عليهالسلام بود. پيروان پيغمبر اكرم و كساني كه خالصانه و مخلصانه ميخواستند اسلام را بشناسند و به آن عمل كنند كم نبودند، الان هم كم نيستند. در ميان اهل تسنّن، در گوشه و كنار دنيا، افرادي هستند كه واقعا ميخواهند اسلام را بشناسند و بدان عمل كنند. منتها شرايط اجتماعي به آنها اجازه نميدهد و باور نميكنند غير از آنچه اسلاف و بزرگانشان گفتهاند، راه ديگري وجود داشته باشد. بخصوص با تبليغات سوئي كه عليه تشيّع شده است. چه خصوصيتي دارد كه ما بايد اين دوازده نفر را به اسم بشناسيم و معتقد باشيم كه اينها امام هستند؟ آيا مسئله فقط همين است؟ همين كه شب اول قبر از ما بپرسند امام اول كه بود، بگوييم علي؛ همين؟ خلقت آسمان و زمين و اين همه تلاش انبيا عليهمالسلام براي همين بود كه من دوازده اسم ياد بگيرم و نسبت به بعضيهايشان محبتي داشته باشم؟ اگر سرّ اين تأكيد بر پيروي از علي عليهالسلام ، كه از روز اول به صورتهاي گوناگون مطرح شده است، بررسي شود، واقعا از عجايب تدبيرهاي پيغمبر اكرم صلياللهعليهوآله است و حتما به الهام خداوند بوده كه از همان روز اول در معرفي اميرالمؤمنين عليهالسلام و ساير اهل بيت عليهمالسلام آن تدبيرها را انديشيدند. درباره حضرت علي عليهالسلام آمده است كه «سدَّ الابوابَ الاّ بابَه.»(2) چه خصوصيتي دارد كه اهل بيت عليهمالسلام حق داشتند ـ مثلاً ـ با حال جنابت وارد مسجد شوند، بر خلاف ديگران؟ يا تدبيرهاي زياد ديگري كه براي معرفي حضرت علي عليهالسلام به عنوان جانشين پيامبر انديشيده شده؛ مانند داستان «يوم الانذار» و ديگر معرفيها كه تا روزهاي آخر و تا لحظات آخر عمر پيامبر ادامه داشت. اينها چه خصوصيتي دارند؟بدون شك، ما احتمال ديگري نميتوانيم بدهيم كه اين تدابير حكيمانه جز براي هدايت انسانها بوده باشند؛ يعني اگر ممكن بود از راه ديگري انسانها با سعادتشان آشنا شوند و راه تقرّب به خدا و كمال انسانيت را جز از راه اهل بيت عليهمالسلام پيدا كنند، اين همه بر اين موضوع تأكيد نميشد. به هر حال، اين سؤال جدّي مطرح است و متأسفانه امثال بنده زياد تلاش نكردهايم تا اين سؤال را خوب جواب بدهيم كه شيعيان قانع شوند.راز بعثت نبي اكرم صلياللهعليهوآله در سخن حضرت علي عليهالسلام من قطعهاي از نهجالبلاغه انتخاب كردهام كه در آن، حضرت علي عليهالسلام سرّ بعثت پيغمبر اكرم صلياللهعليهوآله و اصلاً نزول اسلام را بيان ميكند. در پايان هم انحرافاتي را كه در اسلام پيدا شدهاند و پيدا خواهند شد و راه نجات را، كه تمسّك به طريق اهل بيت عليهمالسلام است، بيان كردهاند: «فَبَعَثَ اللّهُ مُحَمَّدا ـ صَلَّي اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ ـ بِالْحَقِّ لِيُخْرِجَ عِبادَهُ مِنْ عِبادَةِ الاَْوْثانِ اِلي عِبادَتِهِ، وَ مِنْ طاعَةِ الشَّيْطانِ اِلي طاعَتِهِ، بِقُرْآنٍ قَدْ بَيَّنَهُ وَ اَحْكَمَهُ، لِيَعْلَمَ الْعِبادُ رَبَّهُمْ اِذْ جَهِلُوهُ، وَ لِيُقِرُّوا بِهِ بَعْدَ اِذْ جَحَدُوهُ، وَ لِيُثْبِتُوهُ بَعْدَ اِذْ اَنْكَرُوهُ. فَتَجَلّي لَهُمْ ـ سُبْحانَهُ ـ في كِتابِهِ مِنْ غَيْرِ اَنْ يَكُونُوا رَأَوْهُ بِما أَراهُمْ مِنْ قُدْرَتِهِ، وَ خَوَّفَهُمْ مِنْ سَطْوَتِهِ، وَ كَيْفَ مَحَقَ مَنْ مَحَقَ بِالْمَثُلاتِ، وَاحْتَصَدَ مَنِ احْتَصَدَ بِالنَّقِماتِ.وَ اِنَّهُ سَيَأْتي عَلَيْكُمْ مِنْ بَعْدي زَمانٌ لَيْسَ فيه شَيْءٌ اَخْفي مِنَ الْحَقِّ، وَ لا اَظْهَرَ مِنَ الْباطِلِ، وَ لا اَكْثَرَ مِنَ الْكَذِبِ عَلَي اللّهِ وَ رَسُولِهِ، وَ لَيْسَ عِنْدَ اَهْلِ ذْلِكَ الزَّمانِ سِلْعَةٌ اَبْوَرَ مِنَ الْكِتابِ اِذا تُلِيَ حَقَّ تِلاوَتِهِ، وَ لا اَنْفَقَ مِنْهُ اِذا حُرِّفَ عَنْ مَواضِعِهِ، وَ لا فِي الْبِلادِ شيْءٌ اَنْكَرَ مِنَ الْمَعْرُوفِ، وَ لا اَعْرَفَ مِنَ الْمُنْكَرِ. فَقَدْ نَبَذَ الْكِتابَ حَمَلَتُهُ، وَ تَناساهُ حَفَظَتُهُ. فَالْكِتابُ يَوْمَئِذٍ وَ اَهْلُهُ طَريدانِ مَنْفِيّانِ، وَ صاحِبانِ مُصْطَحِبانِ في طَريقٍ واحِدٍ، لايُؤْويهِما مُؤْوٍ. فَالْكِتابُ وَ اَهْلُهُ في ذلِكَ الزَّمانِ فِي النّاسِ وَ اِنِ اجْتَمَعا. فَاجْتَمَعَ الْقَوْمُ عَلَي الْفُرْقَةِ، وَافْتَرَقُوا عَنِ الْجَماعَةِ، كَاَنَّهُمْ اَئِمَّةُ الْكِتابِ وَ لَيْسَ الْكِتابُ اِمامَهُمْ، فَلَمْ يَبْقَ عِنْدَهُمْ مِنْهُ اِلاَّ اسْمُهُ، وَ لا يَعْرِفُونَ اِلاّ خَطَّهُ وَ زَبْرَهُ. وَ مِنْ قَبْلُ ما مَثَّلُوا بِالصّالِحينَ كُلَّ مُثْلَةٍ، وَ سَمَّوْا صِدْقَهُمْ عَلَي اللّهِ فِرْيَةً، وَ جَعَلُوا فِي الْحَسَنَةِ عُقُوبَةَ السَّيِّئَةِ.وَ اِنَّما هَلَكَ مَنْ كانَ قَبْلَكُمْ بِطُولِ آمالِهِمْ، وَ تَغَيُّبِ آجالِهِمْ، حَتّي نَزَلَ بِهِمُ الْمَوعُودُ الَّذي تُرَدُّ عَنْهُ الْمَعْذِرَةُ، وَ تُرْفَعُ عَنْهُ التَّوْبَةُ، وَ تَحُلُّ مَعَهُ الْقارِعَةُ وَالنِّقْمَةُ.اَيُّهَا النّاسُ! اِنَّهُ مَنِ اسْتَنْصَحَ اللّهَ وُفِّقَ، وَ مَنِ اتَّخَذَ قَوْلَهُ دَليلاً هُدِيَ لِلَّتي هِيَ اَقْوَمُ، فَاِنَّ جارَ اللّهِ آمِنٌ، وَ عَدُوَّهُ خائِفٌ. وَ اِنَّهُ لايَنْبَغي لِمَنْ عَرَفَ عَظَمَةَ اللّهِ اَنْ يَتَعَظَّمَ، فَاِنَّ رِفْعَةَ الَّذينَ يَعْلَمُونَ ما عَظَمَتُهُ اَنْ يَتَواضَعُوا لَهُ، وَ سَلامَةَ الَّذينَ يَعْلَمونَ ما قُدْرَتُهُ اَنْ يَسْتَسْلِمُوا لَهُ. فَلاتَنْفِرُوا مِنَ الْحَقِّ نِفارَ الصَّحيح مِنَ الاَْجْرَبِ، وَ الْباري مِنْ ذِي السَّقَمِ. وَاعْلَمُوا اَنَّكُمْ لَنْ تَعْرفُوا الرُّشْدَ حَتّي تَعْرِفُوا الَّذي تَرَكَهُ، وَ لَنْ تَأْخُذُوا بِميثاقِ الْكِتابِ حَتَي تَعْرفُوا الَّذي نَقَضَهُ، وَلَنْ تَمَسَّكُوا بِهِ حَتّي تَعْرِفُوا الَّذي نَبَذَهُ. فَالْتَمِسُوا ذلِكَ مِنْ عِنْدِ اَهْلِهِ، فَاِنَّهُمْ عَيْشُ الْعِلْم وَ مَوْتُ الْجَهْلِ، هُمُ الَّذينَ يُخْبِرُكُمْ حُكْمُهُمْ عَنْ عِلْمِهِمْ، وَصَمْتُهُمْ عَنْ مَنْطِقِهِمْ، وَ ظاهِرُهُمْ عَنْ باطِنِهِمْ، لايُخالِفُونَ الدِّينَ وَ لايَخْتَلفُونَ فيهِ، فَهُوَ بَيْنَهُمْ شاهدٌ صادِقٌ، وَ صامِتٌ ناطِقٌ.»(3)«خداوند محمد ـ صلّي اللّه عليه و آله ـ را بحق برانگيخت تا بندگانش را از حلقه پرستش بتها درآورده، به مدار عبادت خود وارد كند، و از طاعت شيطان نجات داده، به گردونه طاعت خود بياورد؛ به وسيله قرآني كه معنايش را روشن و بنيانش را استوار كرد، تا بندگان خداي خود را پس از جهل به او بشناسند، و پس از انكار (زباني) او به وجودش اقرار نمايند، و پس از انكار (قلبي) او وجودش را ثابت بدانند. خداوند سبحان بدون اينكه او را ببينند، خود را در قرآن به وسيله آيات قدرتش نشان داد، و آنان را از سطوتش بيم داد، و چگونگي هلاكت اقوام را به كيفرها، و درو شدنشان را به عذابها ارائه نمود.پس از من، به زودي بر شما روزگاري رسد كه در آن چيزي پنهانتر از حق، و آشكارتر از باطل، و فراوانتر از دروغ به خدا و پيامبرش نباشد. نزد مردم آن زمان، اگر قرآن را به درستي تلاوت كنند، متاعي كسادتر از آن يافت نشود، و اگر در معاني آن تحريف ايجاد كنند، كالايي رواجتر از آن نباشد، و در شهرها چيزي بدتر از معروف و بهتر از منكر پيدا نشود. قرآن را حاملانش كناري اندازند، و حافظانش آن را از ياد ببرند. در آن روز، قرآن و تابعان حقيقياش مطرود و در تبعيدند، و چون دو يار همراه در يك راهند، كه پناهدهندهاي آن دو را پناه ندهد. بنابراين، كتاب و اهلش در آن زمان ميان مردمند اما بين آنها نيستند، و با مردمند ولي با آنان نميباشند؛ چرا كه گمراهي با هدايت توافقي ندارند، گرچه يك جا جمع شوند. آن مردم در تفرقه متّحد، و از جماعت رويگردانند، گويي آنان پيشواي قرآنند، نه قرآن پيشواي آنان. از اينرو، از قرآن نزد آنان جز اسمي نماند، و از كتاب خدا جز خطّ و نوشتهاي نشناسند. پيش از اين نيكوكاران را به هر عقوبتي دچار كردند، و صدق آنان را بر خدا بهتان ناميدند، و كار نيكشان را كيفر بد دادند.كساني كه پيش از شما بودند به طول آرزوهايشان و نهان بودن زمان مرگشان به معرض هلاكت درآمدند، تا مرگشان رسيد؛ مرگي كه با فرارسيدن آن عذرخواهي پذيرفته نميگردد، و فرصت توبه از دست ميرود، و به سبب آن سختي جان كندن و عذاب برآدمي فرود ميآيد.اي مردم! بدون شك آنكه خير خود را از خدا خواهد موفق گشته، و هر كه گفتار حق را دليل خود قرار دهد به استوارترين راه هدايت شده؛ زيرا كه قطعا پناهنده خدا در امان، و دشمن خدا هراسان است. و آنكه عظمت حق را شناخت، شايسته نيست خود را بزرگ شمارد؛ زيرا بزرگي آنان كه به عظمت حق معرفت دارند اين است كه در برابر او فروتني كنند، و سلامت آنان كه ازقدرت حق آگاهند اين است كه تسليم او باشند. پس از حق نگريزند، آنگونه كه سالم از كچل، و تندرست از بيمار ميگريزد، و بدانيد راه حق را نشناسيد، مگر كساني را كه آن را ترك كردند بشناسيد، و پيمان قرآن را محكم نگيريد، مگر به آنان كه عهد كتاب را شكستند شناخت پيدا كنيد، و متمسّك به آن نشويد، مگر به وضع آنان كه آن را به جانبي انداختند معرفت پيدا نماييد. همه اين واقعيات را از اهلش (كه اهل بيت پيامبرند) بخواهيد؛ زيرا آنان حيات علم و مرگ جهلند؛ آنان كه سخنان حكيمانهشان شما را از دانششان، و سكوتشان از گفتارشان، و ظاهرشان از باطنشان خبر ميدهد، نه در مخالفت با ديناند و نه در دين اختلاف ميكنند. دين در ميان اهل بيت گواهي است راستگو، و ساكتي است گويا.»اميدواريم كه بويي از اين سيره و سنّت اهل بيت عليهمالسلام به مشام ما برسد و اين تحقيقات و تلاشهاي علمي و فعاليتهاي عملي در جهتي باشند كه كساني در جامعه اسلامي و شيعه تربيت بشوند كه شباهت داشته باشند به كساني كه علي عليهالسلام دوست ميدارند.وفّقنا اللّه و ايّاكم لِما يُحبُّ و يَرضي و جَعلنا مِن شيعةِ اهلِ البيتِ و محبيّهم و السلامُ عليكم و رحمةُاللّه./ م*متن فوق سخنراني آيةالله مصباح يزدي ـ رياست عاليه مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني رحمهالله ـ به تاريخ 29/1/81 در شيعهشناسي ميباشد.
1. محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، ج 8، ص 368
2. همان، ج 33، ص 219
3. امام علي عليهالسلام ، نهجالبلاغه، خطبه 147، ترجمه حسين انصاريان، تهران، پيام آزادي، ج اول، 1377، ص 320