خط اصلى انديشه و تحليل حايرى، همان گونه كه خود بدان تصريح مى كند(ص3) اين است كه سرچشمه و ريشه هاى فكرى نوگرايى و مشروطه خواهى از باختر زمين بوده است; بنابراين، انقلاب بزرگ مشروطه را از اين منظر نگريسته و تحليل مى كند و به تبيين لوازم آن مى پردازد. بهويژه، انديشه علماى شيعه را در اين راستا، اقتباس ناقصى مى داند كه حاصل انتقال ابهام آلود آن انديشه ها از طريق روشن فكران است. از اين روى، انديشه مشروعه خواهىِ عالمانى چون شيخ فضل الله ـ با آن كه گاه دقيق تر و مطابق ضوابط كيش شيعه خوانده مى شود ـ هيچ گاه به معناى آگاهى كامل از انديشه هاى نو دانسته نمى شود. اما اشكالاتى كه در رويكرد هماهنگ كننده علامه نايينى نسبت به مفاهيم جديد با اسلام ديده مى شود، كوشش ايشان را ناكارآمد و غير دموكراتيك و حاصل ناآگاهى ايشان جلوه مى دهد. در خلال پى گيرى و اثبات اين ديدگاه، حايرى تحليل هاى فرعى ديگرى نيز مطرح مى كند. مشخصه و ادبيات اصلى كتاب اين است كه نويسنده بين دو قسمت انديشه سياسى و تاريخ، در رفت و برگشت است. اما اين امر مبتنى بر انديشه ها و عناصرى است كه توضيح بيشترى را مى طلبد كه در اين بخش به آن مى پردازيم. بنابراين براى تبيين ديدگاه هاى نويسنده، ابتدا سيرى كلى در فصل هاى مختلف كتاب خواهيم داشت، تا ارتباط كلى كتاب روشن شود و تأكيد عمده ما بر روشن نمودن حلقه ها، گام ها و ابعاد گوناگون خط اصلى تحليل اوست; ضمن آن كه مى خواهيم جايگاه نكات ديگرى را كه او در اين ميان مى آورد، به طور منسجم تصوير نموده و آن گاه به نقد برخى از مهم ترين آنها بنشينيم. گفتنى است، براى روشن تر شدن خط مشى تحليلِ كتاب، به برخى از مطالب، عناوينى داده شد تا كار خواننده راحت تر شود.
ديباچه:
نويسنده در اين كتاب به دنبال آن است تا «واكنش رهبران مذهبى را در برابر انقلاب مشروطيت ـ چه از نظر درگيرى عملى و چه از حيث كمك هاى فكرى آنان در انقلاب ـ در چارچوب فعاليت هاى مشروطه خواهى و نوشته هاى سياسى مرحوم نايينى مورد بررسى قرار دهد» (ديباچه، ص1). حايرى در اين قسمت، توضيحاتى كلى درباره قلمرو و منابع كتاب مى آورد كه در خلال آن، خط تحليل خود را روشن مى كند: «انديشه مشروطه خواهى كه علماى ايرانى بر طبق شيوه ويژه خود مورد پژوهش قرار دادند، به طور بنيادى، از بورژوازى باختر سرچشمه گرفته ولى از راه نوشته هاى روشن گران دنياى اسلام... بدان ها رسيده بود» (ص3). وى در اين تحقيق مى خواهد كيفيت اين نفوذ فكرى را در علما و بهويژه مرحوم نايينى تبيين كند.