سيري در سيره استاد شهيد مطهري
«من المؤمنين رجال صدقوا ما عاهدوا الله عليه»
به حسن و خلق و وفا، كس به يار ما نرسد
اگـر چه حسن فـروشان به جلوه آمـده انـد
هــزار نقش بـرآيـد زكِلــك صنـع و يـكي
هـــزار نقــد بــه بــازار كاينــات آرنـــد
يـكي بــه سكه صـاحب عيار ما نرســد
تــرا در اين سخن، انكار كـار مـا نرسـد
كسي به حسن و ملاحت به يار ما نرسـد
بــه دلپــذيــري نقش نـگار مـا نـرســد
يـكي بــه سكه صـاحب عيار ما نرســد
يـكي بــه سكه صـاحب عيار ما نرســد
سلوك علمي استاد
همه انسانهاي بزرگ از آن جهت كه از غلاف خودنگري رهايي يافته اند، نه تنها از تلاش و ايثار خسته نمي شوند، بلكه راحتي آنان مفهوم ديگري دارد و آن احساس رضايتي است كه در خدمت به ديگران برايشان ايجاد مي شود و شايد بالاترين لذت براي استاد اين بود كه بتواند طعم شيرين حقايق را به كام همه علاقمندان رساند.اگر يك ماه هم در اتاق بنشينم و به وظايف علمي خود مشغول باشم، راحتم و احساس خستگي نمي كنم. خستگي من در اثر نداشتن فرصت مناسب براي انجام كارهاي علمي خودم است. استراحت من اين است كه در فرصت مناسب مطالبي را كه لازم مي دانم بنويسم و در اختيار علاقه مندان قرار دهم. كلام مقام معظم رهبري:
من به حال آقاي مطهري غبطه مي خورم اين لطفي كه خداوند در حق ايشان كرد واقعاً چيز عجيبي است. مثلاً زماني كه ايشان به قم رفت، همان اوايل كار، استادي مثل امام خميني را پيدا كرد. كمتر كساني بودند كه توانسته باشند در آن برهه از زمان، از اين سرچشمه مواج صفا و معنويت و عرفان و حكمت آن طور استفاده كنند كه مرحوم شهيد مطهري (رضوان الله تعالي عليه) استفاده كرد. دوران طلبگي آقاي مطهري جزو دوره هاي بسيار خوب حوزه بود تازه در قم آن نشو ونماي مجدد شروع شده بود. ايشان در سال 1318 شمسي به قم آمدند و در سال 1320 قم از زير آن فشار و اختناق كه حكومت پهلوي ايجاد كرده بود خارج شد، ايشان دو سال از دوران اختناق قم و حوزه علميه را لمس كرده بود بعد از دوران شكوفايي مجدد حوزه علميه قم، سه مرجع معروف در قم بودند: مرحوم آيت الله حجت،مرحوم آيت الله خوانساري، و مرحوم آيت الله صدر كه هر سه با هم و با همكاري، حوزه را اداره مي كردند؛ دو سه سال بعد مرحوم آيت الله بروجردي آمدند و حوزه قم رونق گرفت. دوراني كه مرحوم مطهري در قم بود دوران پارسايي و تهجد و عنايت طلاب به جنبه هاي معنوي و اخلاقي بود. ايشان درس اخلاق و فلسفه را اول بار از امام (ره) آموختند. امام خميني اوايل در قم درس فلسفه مي دادند. بعد درس فلسفه را رها كردند و فقط فقه و اصول درس مي دادند. از شاگردان دوره اول امام در مباحث فقه و اصول و نيز از شاگردان دوره فلسفه ايشان آقاي مطهري بودند. پيداست كه تأثير استادي مثل امام خميني بر شاگرد در آغاز نشو و نماي عملي چقدر زياد است، آن هم در درسهاي حضوري در آن زمان كه درس حوزه محدود بود و استاد مي توانست درست بر شاگردانش اثر بگذارد اين هم در تكوين شخصيت ايشان مؤثر بود. خداي متعال به ايشان لطف كرده بود و استادان، شخصيتها و بزرگاني را كه خيلي كم اتفاق مي افتد كه انسان در مدت عمرش يكي دو تا از آنها را ببيند ديده بود و الحمدلله توفيقات الهي از همه جهت نصيب آن بزرگوار بود. استاد در كلام علامه طباطبايي:
لطفاً در باره دوران شاگردي استاد شهيد مطهري توضيحاتي بفرمائيد؟مرحوم مطهري هوش فوق العاده اي داشت و حرف از او ضايع نمي شد، حرفي كه مي گفتم مي گرفت و به مغزش مي رسيد، هر چه مي گفتم هدر نمي رفت و مطمئن بودم كه نمي رود، وقتي كه ايشان در جلسه درسم حاضر مي شد (اين عبارت، عبارت خوبي نيست ولي مقصود را بيان مي كند) بنده از شوق و شعف حالت رقص پيدا مي كردم. به جهت اينكه مي دانستم هر چه بگويم هدر نمي رود و محفوظ است به همين ترتيب خودش مبدأ تحصيل ديگران شد و شروع به تأليف كتابها كرد و انصافاً هم كتابهايش خيلي عالي است. علت علاقه فوق العاده ايشان به فلسفه چه بود؟او انساني برهاني بود و برهاني فكر مي كرد، و به برهان علاقه داشت از اين جهت به حكمت علاقمند شده بود و در اين زمينه كارهايي هم كرد و خوب هم از عهده بر آمد. وقتي ايشان درس را در خدمت شما شروع كردند حدوداً در چه سني بودند؟در حدود 26 - 25 سال داشتند. بعد مباحث و مقالاتي را كه در كتاب «اصول فلسفه و روش رئاليسم» آمده شروع كرديم. در آن مطالب هم يگانه كسي كه از همه جهت مطمئن بودم كه حرفم نزدش هدر نمي رود، ايشان بودند. قدري كه گذشت نوشتن پاورقي بر كتاب «اصول فلسفه» را شروع كردند و همان وقت اينها را نوشتند. آن جلدهايي كه منتشر شده از درك و فكر خوب ايشان حكايت دارد. در رساله قوه و فعل آن قدر ايشان شوق و شعف داشت كه بنده را وادار كرد به تهران رفتم و يك هفته در منزلشان ماندم تا در باره اين رساله بحث كنيم. زيرا مطالب آن براي ايشان حل نشده بود، يك هفته تمام شب و روز با ايشان سر و كار داشتم و در باره همين رساله صحبت مي كرديم. اخيراً خودش صاحب نظر شده بود و نظر داشت يعني حكم مي كرد. در لحظه شنيدن خبر شهادت استاد مطهري چه احساسي به شما دست داد؟ديگر اينها غير قابل وصف است حقيقتاً بعد از فوت ايشان تأثر من تأثر در مرگ يكي از عزيزان است از دست رفتن ايشان ضايعه اي بود، خداوند كساني را كه اين طور جنايات را جايز مي شمارند، نابود كند.خاطره اي از استاد آيت الله جوادي آملي:
وقتي ايشان از قم به تهران آمدند در اولين دوره امتحانات مدرسي معقول و منقول شركت كردند. خدا خواست كه ايشان بتوانند جامع بين حوزه و دانشگاه و ربطي باشند كه قديم و جديد يا دانشگاه و فيضيه را به هم متصل كنند. در آن امتحان ايشان در رشته معقول شاگرد اول شدند و دوباره به قم آمدند و در حجره ماجرا را براي ما تعريف كردند و گفتند: هئيت ممتحنه به اتفاق گفتند «چه كنيم نمره اي بالاتر از 20 نيست و اگر نمره اي بالاتر از 20 بود به شما مي داديم.»اما اين نمره براي شهيدمان كوچك بود، نمره اي كه بايد او بگيرد فوق آن است. خاطراتي كه از او داريم نشان مي دهد كه بايد خدا به او نمره بدهد.قرآن كريم گرچه در قسمتي مي فرمايد: مؤمنين داراي درجاتي هستند «لهم درجات» در بخش ديگر نيز مي گويد «هم درجات» خود مؤمنين درجه اند. مرحوم حجت الاسلام والمسلمين محمد تقي فلسفي
مرحوم آيت الله شهيد مطهري قطعاً از مردان كم نظير بود استعداد فوق العاده اي داشت فقه و اصول و فلسفه خوانده بود و خوب هم خوانده بود. از نظر علمي در درجه بسيار عالي بود، با جديت كتاب هاي كمونيستي ] كه مسأله روز و مورد توجه آن زمان بود[ مطالعه مي كرد او به نظر آنها آگاه مي شد و در رد آنها مقالات و كتاب هايي مي نوشت. زماني كه ايشان به عنوان استاد در دانشكده الهيات تدريس مي كرد روزي در منزل ما گفت:فلان كس كه استاد الهيات است وقتي سر كلاس مي رود، مرام كمونيستي و نقض تعاليم ديني را به دانشجويان القاء مي كند. من هم سر كلاس در رد او صحبت مي كنم. يك روز به او گفتم، اين روش شما غلط است. اگر شما خودتان را در اين قضيه قوي مي دانيد، من حاضرم در يك ميزگرد تلويزيوني با هم بنشينيم و در اين خصوص مناظره كنيم.ولي او كه مي دانست مطهري بسيار قوي است حاضر به مناظره نشد. مرحوم مطهري اضافه كرد: من در اين فكر بودم كه اگر او موافقت كند از شما خواهش كنم در اين باره اقدام جدي كنيد كه براي اين منظور تلويزيون هفته اي يك روز ساعتي را به بحث ما اختصاص دهد تا در ضمن آن بحث مردم بفهمند كه مرام كمونيستي از نظر برهان و استدلال قابل اعتماد نيست. چند سال پيش واعظ فهميده و دانايي مي گفت: «در يكي از سالهايي كه زيارت عتبات آزاد بود من در نجف بودم. روزي سه چهار نفر از منبريهاي محترم تهران را ديدم كه با هم به جايي مي روند پرسيدم كجا مي رويد گفتند: امروز آيت الله خويي ما را به ناهار دعوت كرده. او مي گفت: مرا هم بردند و پنج نفر شديم. در آن مجلس از آقاي مطهري كه در آن موقع براي زيارت به نجف آمده بود سخن به ميان آمد.حضرت آيت الله خويي فرمود: «مطهري بحر مواجي است».شهيد مطهري بارها به من مي گفت: من در انقلاب شغل نمي خواهم من عاشق مطالعه و تأليف و تصنيف هستم و مي خواهم برنامه علمي كار خود را ادامه بدهم.حضرت آيت الله فاضل لنكراني:
زندگي شهيد مطهري را ابعاد مختلفي تشكيل مي داد و مي توان گفت در تمام ابعاد و از همه جهات ايشان از ويژگي هاي خاصي برخوردار بودند. با يك مصاحبه و يا نوشتن يك كتاب نمي توان خصوصيات زندگي ايشان را منعكس كرد. زماني كه در خدمت ايشان مباحث بيان را از «مطول» مي خواندم، جاذبه بيان ايشان در طرح مطالب به قدري بود كه هر چقدر درس به طول مي انجاميد هيچگونه خستگي در ما بوجود نمي آمد. ايشان مشكل ترين و مهمترين مسائل فلسفي را كه در كمال پيچيدگي است با توجه به ابعاد مختلفش در قالب زبان فارسي به گونه اي بيان مي كنند كه هر كس با كمترين اطلاع از مسائل فلسفي مي تواند با مراجعه به آثار استاد مسائل مشكل فلسفي را از تمام جهات درك كند.شهيد مطهري علاوه بر مسائل فلسفي، فقه را كاملاً مي شناختند ساليان دراز علاوه بر استفاده از محضر امام امت از محضر آيت الله العظمي بروجردي كمال استفاده را بردند به طوري كه مرحوم آيت الله العظمي بروجردي كمال علاقه را به ايشان ابراز مي كردند. آيت الله بروجردي در درس هزار نفري به شخص شهيد مطهري عنايت خاصي داشتند و آن شهيد توانسته بود نظر استاد را جلب كند. در علم اصول نيز از تخصص كافي بهره مند بود. در تفسير نيز تحقيقات ارزنده و والايي انجام داده اند. ايشان حقايق احكام اسلام و جهات مختلف و ابعاد گوناگون آن را در نوشته ها و سخنراني هايشان با علاقه و اعتماد كامل به تمام مسائل اسلامي و خضوع در برابر احكام الهي، بيان و به جامعه معرفي مي كردند. دوازده سال تمام نزد امام امت درس خواندند و در اين مدت دو سال به طور خصوصي از محضر امام امت استفاده كردند. هميشه مجذوب امام و بيانات امام بودند. ايشان مي گفتند: روزهاي پنجشنبه و جمعه كه در درس اخلاق امام شركت مي كردم آن چنان مجذوب معنويات و بيانات امام مي شدم و اين جاذبه ها سر مستم مي كرد كه تا چند روز ديگر همچنان با شور و شوق احساسهاي روز درس باقي مي ماندم.دكتر حسين غفاري:
يك روز در همين سالهاي قبل از انقلاب در منزلشان خدمت ايشان بودم به مناسبتي مطالبي گفتند از جمله اينكه: من امروز بيشتر از گذشته در خودم آمادگي براي آموختن احساس مي كنم من امروز دلم مي خواهد كه، دائماً مطالعه كنم و بياموزم و تدريس كنم و بياموزانم. يكي از تفضلات الهي بر من اين است، در حالي كه بسياري از دانشمندان اهل نظر هر چند سال يك بار در نظريات خود تجديد نظر مي كنند و به اصطلاح تغيير راي مي دهند و گاه تا آخر عمر به چندين عقيده متفاوت و متضاد گرايش پيدا مي كنند، من از ابتداي جواني تا حال حتي يك سطر هم ننوشته ام كه بعداً ببينم غلط بوده است. بحمدلله هر چه از همان روزهاي اول تا حالا نوشته ام و انديشيده ام هنوز بر همان عقيده ام، گاه به نوشته هاي سي سال پيش خودم نگاه مي كنم؛ مي بينم كه البته تكامل پيدا كرده اند يعني نظري اجمالي داشته ام كه اكنون آن را تفصيل داده ام و پخته تر شده، يا يك دليل براي مطالبي داشته ام و به دلايل ديگري رسيده ام ولي اين طور نيست كه ببينم چيزي گفته ام يا نوشته ام كه اكنون به آن معتقد نيستم و نظرم چيز ديگري است. من اين را يكي از الطاف بزرگ الهي به خودم مي دانم.حجت الاسلام والمسلمين سيد محمد خاتمي:
ما دانشمندان بزرگ و متبحر و پرهيزگار فراواني داشته ايم و داريم، مفسران، فقيهان، فيلسوفان، متكلمان، متفكران كه بسياري از آنان داراي جامعيت علمي نيز بوده اند اما چرا مطهري استثنايي و كم نظير است؟ و آنچه مطهري را مطهري كرده است چيست؟ برخورداري از معارف و سرمايه هاي علمي و معنوي حوزه ها در مورد آيت الله مطهري كاملاً مصداق دارد اما شرط مهم ديگري نيز براي ظهور شخصيتي مثل ايشان لازم است. يعني مطهري، اگر مطهري است به خاطر اين است كه مرد زمان خويش است. مرد زمان و زمان شناس بودن نيز شرط اساسي براي اسلام شناسي و نيل به مقام اصلاح جامعه ديني است. و مطهري اين چنين بود، عالم برجسته اسلامي كه زمان شناس بود و درد انسانيت داشت. اگر دوري از حوزه ها و جهل نسبت به روش اجتهادي موجود در آنها متفكر را به وادي خطرناك اباحه گري و التقاط باطل و خداي ناخواسته الحاد مي كشاند، نبايد ترديد كرد كه فقدان شرط زمان شناسي، متفكر و عالم ديني را به وادي خسارت بار و ويرانگر جمود و تحجّر خواهد كشانيد. نقش زمان و مكان در شناخت اسلامي كه امام و مطهري ها معرف آن بودند و امروز مي خواهيم مبناي نظاممان باشد تعيين كننده است. دغدغه بزرگ خاطر اين عالم رباني و فيلسوف و جامعه شناس و فقيه زمان شناس در مورد انسان و جوامع انساني، مسأله عدالت اجتماعي بود و اين دغدغه را جا به جا در آثار خود اظهار كرده است. استاد باور خود را در اين باره چنين اظهار مي كند:اصل عدالت از مقياسهاي اسلام است كه بايد ديد چه چيزي بر او منطبق مي شود. عدالت در سلسله علل احكام است نه در سلسله معلولات. نه اين است كه آنچه دين گفت عدل است، بلكه آنچه عدل است دين مي گويد، اين مقياس بودن عدالت است براي دين پس بايد بحث كرد كه آيا دين مقياس عدالت است يا عدالت مقياس دين؟ مقدسي اقتضا مي كند كه بگوئيم دين مقياس عدالت است اما حقيقت اينطور نيست اين نظير آن چيزي است كه در باب حسن و قبح عقلي ميان متكلمان رايج شد و شيعه و معتزله، عدليه شدند يعني عدل را مقياس دين شمردند نه دين را مقياس عدل.«انما يخشي الله من عباده العلماء»
هر آنكه مشعل راهش فروغ تأييد است
شــود يـگانه آفــاق همچــو مهر منير
به سان صبح رخ افروزد از شفيـع كمـال
الا شهيــد مطهــر كه نـور بــينش تـو
به راه سالك صــادق چراغ اميـد است
دلش زپرتو انــوار رشك خورشيداست
هر آنكه سينه او جلوه گاه توحيد است
كسـي كه معتكف آستان تجريـد است
به راه سالك صــادق چراغ اميـد است
به راه سالك صــادق چراغ اميـد است
سلوك عملي استاد
مقام معظم رهبري: ايشان مرد جامع الاطرافي بود، هم سياسي و هم ايدئولوگ، هم عارف بود و هم اهل تهجّد و اهل ذكر و ياد و گريه و دعا. اتاق ايشان هم وضعيت خاصي داشت كه توجهات ايشان را مشخص مي كرد. در اتاق يك تابلوي «الله» بود كه با نئون سبز نوشته شده بود و فقط در شب و تاريكي جلوه داشت و مشخص مي كرد كه استاد همان نيمه شب ها كه مشغول ذكر خداست و ذهنش به ياد خداست مي خواهد از همه حواس خود نيز استفاده كند، تا ياد خدا را هر چه بيشتر در خودش زنده نگه دارد. من خيال مي كنم بسياري از توفيقات مرحوم مطهري(رضوان الله تعالي عليه) بر اثر همين حالات و بركات معنوي بود و آن حال و توجه و عبادت و عرفان، ايشان را موفق كرد. تربيت رجال معنوي بر ايشان خيلي اثر داشت، رجالي مثل مرحوم ميرزا علي آقاي شيرازي كه عكس او در اتاقش نصب بود و با حالي ويژه از ميرزا علي آقا ياد مي كرد. از جمله عناصر ديگري كه] علاوه بر حضرت امام خميني[ بر شخصيت مطهري تأثير داشت علامه طباطبايي بود ايشان بارها از علامه همچون يك مراد و يك معشوق اسم مي برد. استفاده از مرحوم آقا نجفي قوچاني هم از عوامل مؤثر بر شخصيت ايشان بود. مرحوم آقا نجفي به قم مي رفت و با آقاي مطهري هم حجره مي شد. مرحوم مطهري مي گفت: ماه رمضان كه مي شد آقاي نجفي با آن وجهه و اعتباري كه در قوچان داشت، مي آمد و در مدرسه دارالشفا با من هم حجره مي شد. بعد هم بزرگان آن روز قم مثل مرحوم خوانساري، مرحوم صدر، و . . . . به ديدن ايشان مي آمدند و احترام مي كردند و از ايشان مي خواستند منبر برود و تقاضا مي كردند كه نماز جماعت بخواند، ولي ايشان قبول نمي كردند.حجت الاسلام علي دواني:
مدرسه فيضيه از طلاب موج مي زد كه يا در آمد و رفت و يا دسته دسته در گوشه و كنار ايستاده و نشسته مشغول گفتگو و مذاكرات علمي بودند. جمعي از طلاب دور يكي از روحانيون با وقار حلقه زده بودند و گوش به سخنان او داشتند، طلبه اي بهبهاني گفت: او شيخ فاضلي است به نام شيخ مرتضي خراساني. او استاد مطهري بود خوب كه نگاه كردم، ديدم تسبيحي در دست دارد و در حالي كه آرام آرام با انگشتان دست دانه هاي آن را رد مي كند، جواب سؤالات طلاب را مي دهد. آقاي فخرالدين حجازي:
از رفتار شخصي و اخلاص شهيد مطهري چيزهايي ديده ام كه اكنون افسوس مي خورم كه اي كاش بيشتر از آن چشمة فيض استفاده مي بردم. او را در حال احرام ديدم كه مي گريست و در طواف كعبه بي تاب بود و در برابر ضريح پيامبر خاشعانه مي ايستاد و به روي شنهاي عرفات تنها به نيايش مي پرداخت و باز به جمع مي پيوست و در جمع نيز مي گريست. از هر امامي و از هر كتابي و از هر آيه اي سرودها داشت و برداشتها، و از هر عالمي يادگارها، ساده مي نوشت، خطش خوش بود ساده سخن مي گفت گاهي به مبارزه كانت و دكارت مي رفت و راجع به شناخت سخن مي گفت و مسائل را چنان از هم باز مي كرد كه چيز ناشناخته اي باقي نمي گذاشت. هرگز در او آثاري از غرور علمي نبود،بارها ديدم كه در نماز جماعت به شاگردان خود اقتدا مي كرد. و گويا هنوز مي بينم كه در خيابان وسايل و لوازم زندگي را در زير عبا حمل مي كند. او كاملاً از مرز مكتبي اسلام دفاع مي كرد و اگر تجاوزي به اين مرز مي ديد فرياد مي كشيد. كساني بودند كه به نام اسلام سخناني زيبا مي گفتند و گروهي انبوه را جذب مي كردند، ولي او خطر تهمتها را مي پذيرفت و بر ضد جرياني كه به وجود آمده بود، يك تنه بر ]مي[ خاست. گروهي از طبقات روشنفكر اسلامي از او رنجيدند كه چرا در حسينيه ارشاد چنين و چنان كرد ولي او مي گفت: آنچه اسلام ناب است بايد گفته شود و نويسنده بايد احاطه به مسائل اسلامي داشته باشد شيوايي سخن دليل نيست محتوا بايد صحيح باشد اكنون هم من در گوشه اتاقم همان جا كه استاد مطهري سوره ضحي را تفسير مي كرد به نماز مي ايستم شايد از بركت آن وجود، نمازم پذيرفته شود.حجت الاسلام دكتر سيد مهدي امامي:
در مدتي كه من با ايشان در دانشكده الهيات از نزديك معاشرت و آشنايي داشتم يكي از جهاتي كه هميشه مرا تحت تأثير قرار مي داد مسأله نظم و به موقع حاضر شدن ايشان سر كلاس بود مرد بسيار منظم و مرتب و دقيقي بود. ويژگي ديگر ايشان اين بود كه خيلي بزرگوار و آقايي و گذشت داشت. شهيد مطهري به دلايل مختلف كم كم دشمناني پيدا كرده بود، آنها يا كساني بودند كه واقعاً نمي توانستند ايشان را از لحاظ ايدئولوژيكي بپذيرند و يا عده اي تنگ نظر بودند. ] يكبار در اختلافي كه با يكي از فضلا پيدا كرده بودند[ آقاي مطهري ديگر كاري به كار او نداشت ولي او دائماً پشت سر ايشان غيبت مي كرد.آن آقا فوت شد. يك روز به آقاي مطهري گفتم:« آقا من مي خواستم خواهشي از شما بكنم. گفت: چه خواهشي. گفتم: مي خواهم هر حقي كه شما به گردن ايشان داريد حلالش كنيد. گفت: به خدا قسم كسي به من تلفن كرد و گفت فلاني فوت شده و از دنيا رفته عين همين مطلبي كه شما از من مي خواهيد به ذهنم آمد. گفتم خدايا! هر حقي كه من به گردن اين دارم از او گذشتم توهم او را ببخش.حجت الاسلام دكتر سيد محمد باقر حجتي:
استاد ارزشمند به هنگام تدريس گاهي آن چنان غرق در تفكر و هيجان مي شدند كه حتي سرماي شديد و يا گرماي سخت فضاي جلسه درس را احساس نمي كردند و عاشقانه و نستوهانه سرگرم تفكر و تدريس مي شدند. استاد در تمام فصول در حجره اي تدريس مي كردند كه نه به هنگام شدت حرارت ايام گرما وسيله خنك كننده اي در آن وجود داشت و نه به هنگام سوز سرماي پاييز و زمستان كه گاهي تا مغز استخوان را مي آزرد. با اين وجود در ايام شدت سرما، در حجره به هنگام تدريس باز بود و استاد عزيز ما هنگام تدريس آن چنان در بيان مطالب از خود علاقه و حرارت نشان مي داد كه ما درحين درس، سرماي محيط خود را غالباً احساس نمي كرديم. در طول مدت قريب به 10 الي 12 سال كه در مدرسه مروي از محضر فياض استاد در حكمت و فلسفه اسلامي بهره مي جستيم هرگز سخني كه حاكي از خودستايي باشد از ايشان نشنيديم. علي رغم مايه هاي فراوان علمي آنچنان فروتنانه و بي ريا سرگرم بحث مي شدند كه همه حاضران درس خود را مجذوب مي ساختند. از كوچه آبشار از منزل خود با پاي پياده قبل از طلوع فجر به راه مي افتادند و حوالي طلوع فجر به مدرسه مروي وارد مي شدند نماز بامدادان را در مدرسه برگزار و لحظات پربركت تدريس استاد در پرتو روشنايي چراغ آغاز، تا آنكه نور چراغ نوبت خود را به پرتو آفتاب مي سپرد. براي ما عجيب مي نمود كه استاد قبل از طلوع فجر اين همه راه را پياده در مي نورديدند و ما براي شركت در درسي كه در كنارمان آماده بود، آن هم در چنان ساعاتي احساس دشواري مي كرديم.اتاق استاد در دانشكده:
استاد بزرگوار در قسمت شمال دانشكده اتاق بسيار محقري داشتند كه عرض و طول آن شايد از 3 متر تجاوز نمي كرد و اثاث آن عبارت بود از:- ميز تحرير كوچكي كه روي آن انباشته از كتاب و اوراق و يادداشت بود. - تختخوابي چوبي كه در باريكي به نيمكت هاي قهوه خانه ها بيشتر شباهت داشت و تشكي باريك بر آن بود، و واردين به هنگام مذاكره به جاي صندلي از آن استفاده مي كردند. - دو سه صندلي كهنه و فرسوده نيز در آن اتاق به چشم مي خورد. اتاقي اين چنين، عرصه را چنان بر واردين تنگ مي كرد كه همواره شخص در ورود و خروج با تختخواب يا ميز تحرير يا صندليها و اوراق و كتابها اصطكاك پيدا مي كرد. يك روز استاد همگي استادان معمم را به چنين اطاقي احضار كردند كه مرحوم شهيد مفتح هم از جمله آنها بود وقتي همگي آمدند ايشان قريب به اين مضمون گفتند:ما بايد در اين دانشكده از نظر كار و كوشش براي دانشجوياني كه عده زيادي از آنها به منظور كسب معارف اسلامي با اخلاص به اين دانشكده روي آورده اند، نمونه باشيم تا مخالفان ما نتوانند از ما خرده گيري كنند، همه ما بايد براي نشر دين و دانش و حمايت از حريم اسلام و علم در اين دانشكده مساعي خود را به كار گيريم، و از زير كار شانه خالي نكنيم و فرصت كافي براي تدريس دانشجويان و پاسخ به سؤالات آنها فراهم كنيم. وجوهي كه به عنوان حقوق ماهيانه دريافت مي كنيم با شائبه درآمدهاي ناپاك و آلوده و شبهه ناك است. بايد آنچنان براي اسلام و علم در اين دانشكده بكوشيم كه حقوق شبهه ناك بر ما گوارا و حلال شود. و بايد بيش از ديگران سعي و كوشش به كار بريم. استاد گرامي ما پر ابهت و داراي جذبه اي بودند كه دانشگاهيان اعم از دوست و دشمن به ايشان ارج مي نهادند، لذا وقتي در جلسات شوراي دانشكده پيشنهادي را مطرح مي كردند، همگي گوش مي شدند و با دقتي هر چه تمامتر احترام مي گذاشتند. قبل از كنكور اختصاصي دانشكده، استاد گرانمايه تعداد زيادي روسري تهيه كردند و در روزهايي كه از كشف حجاب تعريف و تمجيد مي كردند بخشي از روسريها را به نگهبان در جنوبي و بخشي را به نگهبان در شمالي سپردند به آنان گفتند: هر داوطلب دختر كه بدون حجاب وارد دانشكده مي شود يكي از اين روسريها را به او هديه كنيد تا سر و گردن خود را با آن بپوشاند و بدون حجاب به دانشكده اي كه بسان يك مكان مقدس اسلامي است در نيايد. اين كار در آن روزگاران كاري دشوار و احياناً خطرناك و بسان وارد كردن دست برهنه در لانه زنبور بود. مرحوم آقاي سيد محمود مدني:
آشنايي من با استاد حدوداً به سال 1347 بر مي گردد بنده چون كارمند دانشكده الهيات بودم خيلي دلم مي خواست از نزديك ايشان را ببينم و به اتاق استاد بروم موقعي كه استاد مي خواستند به اتاقشان بروند من جلو مي رفتم كه شايد ايشان به من فرماني بدهند. يك روز ايشان تلفن زدند كه: آقاني مدني بيا با شما كار دارم.من رفتم پيش ايشان نشستم، خودشان براي من چاي ريختند وقتي چاي را خورديم گفتند: آقاي مدني من مي خواهم شما بيائيد براي ما كار كنيد. باور كنيد وقتي اين حرف از دهان استاد بيرون آمد انگار دنيا را به من دادند. من حتي راضي بودم از كارم بگذرم و پيش استاد باشم گفتم چشم، من آن قدر وقت دارم كه در خدمت شما باشم. از همان روز كار من شروع شد. يك روز مرا صدا زدند و گفتند آقاي مدني: شما فردا افطار تشريف بياوريد منزل ما. گفتم: حاج آقا من كه هميشه اينجا هستم.گفتند: نه مي خواهم با بچه ها باشيد.گفتم: باشد مي آئيم. گفتند: من آقاي كريمي] راننده [ را مي فرستم شما را بياورد. خلاصه راننده آمد و ما را به منزل آقاي مطهري برد بعد هم زنگ زد كه آقاي مدني آمد. يك موقع ديدم استاد با خانمشان پابرهنه و با دهان روزه به خيابان براي استقبال ما آمده اند. من گفتم: پا برهنه آمده ايد؟ مي دانيد من چقدر گناه كرده ام؟گفتند: نه شما اولاد پيامبر (ص) هستيد من به پيامبر اكرم(ص) به علي بن ابي طالب (ع) و به فاطمه زهرا(س) اصلاً علاقه ديگري دارم من شما را به چشم ديگري نگاه مي كنم. چرا اين حرف را مي زنيد؟ بعد استاد به يك يك بچه هاي من تفقد كردند روي سر آنها دست كشيدند و مرتب از من پرسيدند (اين بچه چه كار مي كند، آن يكي چه كار مي كند؟ اين يكي چرا ضعيف است؟) يكي از بچه ها كمي لاغر بود ايشان از من سؤال كردند كه آقاي مدني چرا اين بچه ضعيف است. گفتم: او مريضي اي دارد كه بايد ماهي يك آمپول بزند كمي هم روماتيسم دارد. ديدم يك مرتبه قيافه آقاي مطهري تغيير كرد و گفت: برادر! چرا اين موضوع را با من در ميان نگذاشتي؟ روز بعد استاد مطهري گفتند: آقاي مدني شما ماشين را بردار و برو، من عصر خودم با تاكسي مي روم الان مي روي آن بچه را بر مي داري و مي آيي تا او را به دكتر ببريم. گفتم: حاج آقا بچه را دكتر برده ايم. گفتند: نه شما برو بچه ات را بياور من خودم با تاكسي مي روم. گفتم: چشم. وقت استاد مطهري هر دقيقه اش ارزش داشت ولي با وجود اين دو ساعت تمام در ]مطب [ روي صندلي نشستند و ابداً خودشان را هم به دكتر نشان ندادند كه مثلاً ملاحظة ايشان را بكنند تا خداي نكرده سوء استفاده اي شده باشد بچه را با استاد پيش دكتر برديم و وقتي از مطب بيرون آمديم شب شده بود باز استاد گفتند: من با تاكسي مي روم شما بچه را به منزل ببريد كه ناراحت نشود. باور كنيد ]از رفتار ايشان، من[ ياد خلق و خوي ائمه معصومين (ع) مي افتادم. من از استاد خاطرات زيادي دارم از بزرگواري اين مرد، از كمك هايي كه به مستضعفان مي كرد كه مرا هميشه شگفت زده و متعجب مي كرد. هر چه بگويم كم است. يك روز به من خبر دادند كه مريضي در فلان بيمارستان خوابيده و پدرش از نظر مادي وضعش زياد خوب نيست من جريان را به آقاي مطهري گفتم. ايشان گفتند: هر وقت از اين مريض ها ديدي به من بگو. من رفتم مريض را ديدم، پول هم بردم. تمام مخارج بيمارستان را استاد داده و من را مأمور كرده بودند كه آن مريض را از بيمارستان ]از جهت تداركات[ مرخص نمايم.صفاي باطن استاد:
گاهي اوقات كنار رودخانه مي رفتيم نزديكي هاي مغرب، استاد بنا مي كرد به زمزمه خواني، هوا خنك بود، استاد اول پيش خواني مي كرد بعد اذان مي گفتند. باور كنيد صفاي خاصي داشت اصلاً توي عالم ديگري بودند. شبهاي جمعه اگر در اتومبيل مي نشستند و مشغول دعا مي شدند هر چه با ايشان حرف مي زدي متوجه نمي شدند. يك روز همان طور كه مي رفتيم در شهر تهران گم شديم، در حدود نيم ساعت تمام ]من[ مي گشتم اما استاد كه مشغول دعا بودند متوجه نبودند بعد كه دعايشان تمام شد گفتند: كجا هستيم، گفتم: حاج آقا معلوم نيست. گفتند: مگر راه را گم كرده اي؟ گفتم: بله، بعد مرا راهنمايي كردند و ما رفتيم. در دانشكده الهيات موقعي كه امتحانات شروع مي شد، يا كنكوري بود رسم بر اين بود كه تمام استادان ظهر به اتاق شورا مي رفتند، غذا هم برايشان چلوكباب مي آورند. سر ظهر استاد بلند مي شدند تا نماز اول وقت را بخوانند، بعد همان غذاي ساده و خوبي را كه از خانه مي آورديم يا نان و پنيري را مي خريديم، با هم مي خورديم. زيرا استاد حاضر نبودند غذاي دانشكده را بخورند. خدمتگزاري از ايشان سؤال كرده بود كه استاد چرا از اين غذا نمي خوريد؟ غذا مال استادان است. استاد گفته بود: از كجا مي دانيد غذا مال استادان است اين مال بيت المال است به شما هم چنين غذايي مي دهند؟ خدمتگزار گفته بود نه آقا، به ما كوبيده مي دهند. استاد خيلي ناراحت شده بودند و بالاخره يك روز به دبيرخانه اعتراض كردند: شما آخر چرا تبعيض مي گذاريد؟ چرا اين قدر اينها را ضعيف حساب مي كنيد؟اينها هم شخصيتي دارند. مبارزات سياسي:
«و الذين اجتنبوالطاغوت ان يعبدوها و انابوا الي الله لهم البشري»
وقتــي مطهـري شـرف نســل انقلاب
در دست خويش پرچـم اين انقلاب را
اينـك به كـوچه كوچــه شهر بزرگ ما
پشت نفــاق در برهــوت ريا و رنـگ
از هيبت رفيـع كلامـش شكستـه است
با خون خود به سوي خدا راه مي سپرد
تا اوج قلــه هـاي زمينهــاي تازه بـرد
فــرياد او چو نيزة نوري نشستـه است
از هيبت رفيـع كلامـش شكستـه است
از هيبت رفيـع كلامـش شكستـه است
تلاشهاي استاد در به ثمر رساندن انقلاب
آيت الله هاشمي رفسنجاني:
رژيم پهلوي پس از كودتاي ننگين 28 مرداد مشغول تحكيم مواضع نظامي و پليسي خويش و سركوب مخالفان و آزايخواهان بود. نيروهاي مذهبي در همان شرايط در سايه وجود شخصيت هايي مثل شهيد مطهري و به كمك انتشارات نوپاي «مكتب اسلام»و . . . و تلاشهاي استادان فاضل و متدين دانشگاه و دانشجويان پرجرأت مسلمان و طلاب فاضل جوان فعاليتهاي سازنده اي داشتند كه در جريان مبارزات 16ساله روحانيت به رهبري امام خميني آثار آن تلاشها به خوبي محسوس بود.نقش مطهري در آن تلاشهاي سازنده قابل توجه و تقدير است ايشان تغذيه ايدئولوژيك نهضت سازنده را از طريق خطابه ها و مقالات فلسفي و اجتماعي و مناظره ها بيش از هر كسي برعهده داشت. ] ايشان[ جوابگوي شبهات و سمپاشيهاي فكري فراواني بود كه عمال شرق و غرب براي انحراف نسل جوان مسلمان در رسانه هاي جمعي با خواست رژيم كودتا پخش مي كردند. در عين حال به دليل حضور در دانشگاه و مدارس علوم ديني پلي بود ميان دو قشري كه سالها با توطئه هاي شرق و غرب از هم جدا نگه داشته شده بودند. سخنراني هايش در جلسات مكتب توحيد، سمينارها، كنفرانسهاي دانشگاهيان و مساجد و تكايا، مظهر وحدت جناحهاي از هم دور شده بود و مسجد و دانشگاه و مدرسه جديد و قديم را به هم وصل مي كرد. مردم مسلمان كه از شكستهاي پي در پي نهضتهاي اسلامي سياسي گذشته دچار يأس شده بودند، از تعليمات جديد جان و نشاط مي گرفتند و با تحليلهاي مناسب زمان، براي پذيرش مسئوليت ايجاد نهضت اسلامي - سياسي آمادگي پيدا مي كردند. آثار اين دوره كه ابتدا اميدي در دلها بود، با اولين جرقه يعني مبارزه روحانيت در سال 1341 به صورت عيني به جريان افتاد.شهيد مطهري هنگام شروع مبارزه از اين نظر نقش و اثر ممتازي داشت. امام خميني(ره) رهبر مبارزه، سخت به ايشان اعتماد داشت و به تعبير خود امام، ايشان ثمره عمر امام بودند. روحانيت و مراجع ديگر هم با اعتماد كاملي كه به صلاحيت علمي و عملي ايشان داشتند از مسئوليت پذيري استاد مطهري راضي و خشنود بودند. ]من [ نظرم اين است كه در مرحله اول نهضت اسلامي ايران آقاي مطهري نقش عظيمي ايفا كرد و سهم بزرگي در شكل گرفتن و توسعه انقلاب داشت. ايشان مثل يك تير سه شعبه از سه جهت بر قلب دشمن مي زد از بازار، دانشگاه و حوزه نيرو مي گرفت و با انتقال قدرت از امام به اين سه مركز مردمي به عنوان نقطه ارتباط، بسيار ارزنده و كارآمد و حلاّل بسياري از مشكلات انقلاب جوان ما بود. فراموش نمي كنم كه در آن روزها براي كاري به مدرسه مروي رفته بودم ايشان به من گفت: اين دفعه مثل گذشته نيست مبارزه بسيار دشوار است اينها رفته اند در جلد اصلاحات عميق اجتماعي و شعارهايي را مطرح كرده اند كه رد آن كار مشكلي است. من و بعضي از دوستان ديگر مي دانيم كه شهيد مطهري چه نقش عظيمي در حوادث محرم 42 كه منجر به انقلاب 15 خرداد يا 12 محرم شد، داشتند. نقشي كه بخش ناچيزي از آن را رژيم فهميده بود به همين جهت ايشان جزء شصت و چند نفر علمايي بودند كه در ارتباط با حادثه 15 خرداد به عنوان عامل محرك بازداشت و در زندان شهرباني محبوس شدند. خاطره اي از زندان استاد:
در زندان كه بودم مأموري كه بسيار بي حيا و بي تربيت بود، مي خواست از جواني به نام ذوالانوار كه معلوم بود زجر و شكنجه ديده است بازجويي كند. در اواسط بازجويي به آن جوان گفت: «اين كلت مرا بگير و خودت را بكش و ما را راحت كن». من كه آنجا حاضر بودم گفتم: «او مسلمان است و مسلمان خودكشي نمي كند» آن شخص با كمال وقاحت و جسارت گفت: «بله اين قرآن و نهج البلاغه است كه اينها را اينطور كرده».يكي از سخنراني هاي ايشان در مسجد هدايت در باره حديث امام حسين(ع)«. . . .من رأي سلطاناً جائراً. . . . » بود كه جهت مبارزه را در آن سخنراني به طرف شخص شاه و رژيم سلطنت هدايت كرده بود. چيزي كه آن روز، هم در مبارزه تازگي داشت و هم براي رژيم غير قابل تحمل بود، جرم وي در پرونده هم همين مسأله بود كه مي گفتند چرا مسأله را به اين شكل مطرح كردند. استاد سخت مورد سوءظن و بغض رژيم و همه جا و همه وقت، تحت مراقبت از افراد و عمال ساواك قرار گرفت. با تبعيد امام سنگيني بار هدايت مردم و ادامه انقلاب بر دوش شاگردان امام افتاد و مطهري از مشخص ترين شان بود. در چنين مقاطعي در غياب امام حفظ كردن مسير فكري انقلاب بسيار مشكل بود، زمينه بروز افكار انحرافي و التقاطي فراهم مي آيد. كتابها و سخنرانيهاي مرحوم مطهري اغلب متعلق به اين دوره هاست كه بعد از چند سال هنوز به تبليغات ما حيات مي دهد. سالهاي 50 تا 57 به لحاظ فكري سالهاي پر بحراني براي مردم و سالهاي نگران كننده اي براي افرادي مثل ايشان بود. مجاهدين خلق با افكار انحرافي در صحنه بودند و به علت محور بودن آنها در مقاطعي، در خيلي از جوانها زمينه انحراف ايجاد شده بود كه نگراني شديد شهيد مطهري را برمي انگيخت. كلام استاد در اين باب:
ما هنوز يك ايدئولوژي صحيح و مدون ارائه نداده ايم و جوانهاي خود را آموزش اسلامي نداده ايم و مفاهيم را روشن نكرده ايم. اينها كه در حال حاضر با عصاي احساسات پيش مي روند و اطلاعاتشان در بارة اسلام كم و ضعيف است. فردا كه ما اين كار را شروع كنيم، اگر تحت تأثير نيروهاي الحادي قرار بگيرند، ما كه آمده ايم كاري اسلامي كنيم و جوانهاي خود را با اسلام آشنا كنيم و اهداف اسلامي را پيش ببريم، نتيجه عكس مي گيريم؛چرا كه بچه هاي خود را به دست نيروهاي الحادي وكمونيستها داده ايم.در واقع شيوه مبارزه سياسي استاد مطهري بنا بر نقل ياران و شاگردان ايشان يك نوع تاكتيك مكتبي و هدفدار بود. وي در نوشته ها و گفتارهايش پرخاشگر و متظاهر به انقلابي بودن نبود او اعتقاد داشت كه مبارزه بايستي با نقشة صحيح باشد تا به نتيجه برسد. او درصدد بود كه اصول صحيح اسلامي را در روح يك جامعه رو به انقلاب ايجاد نمايد. در ميدان مبارزه حق از تهمتها باك نداشت و با همان روش حكيمانة خود مردانه در مقابل انحرافات فكري چه از ناحيه التقاطيون و چه از سوي افراطيون مذهبي ايستادگي مي كرد. دفاع از اسلام تنها دغدغه استاد
استاد شهيد مفتح
آنچه بيشتر ما را مي سوزاند جنبة علمي مرحوم مطهري نيست؛ علم را مي شود تحصيل كرد آن كه بيشتر ما را ناراحت كرد تقوي، معنويت، عرفان و پاكي مرحوم مطهري است. به حق جز براي خدا و اسلام به هيچ چيز نمي انديشيد، بارها در مسائلي كه پيش مي آمد، بنده به ايشان عرض مي كردم «فلان مطلب را عنوان نكنيد فعلاً مصلحت نيست». مي گفت: اين حرفها نيست اين را بايد گفت، عقيده است، انحراف فكري به وجود مي آيد و من نمي توانم در برابر انحراف عقيده و فكري كه در جامعه اسلامي به وجود آمده آرام باشم.در اوج مبارزات به من مي گفت: به خدا اگر امام و رهبرما پيروز شود، من هيچ پستي نمي خواهم همين زندگي كه الان دارم و كتابخانه ام براي من بهترين لذت است، من همين را مي خواهم كه بنشينم و كتاب بنويسم؛ بنشينم و تحقيق كنم، بنشينم از اسلام عزيز دفاع كنم،اين هدف من است.آري صراحتاً و كراراً مي گفت: شخصيت من كوبيده مي شود يا اعتقاد و اصولي كه من براي آنها كار مي كنم؟ اگر دين من كوبيده شود نمي توانم صبركنم من براي دفاع از دينم، بايد اين كار را بكنم حتي اگر شخصيت من و خود من فدا شود. و نيز مي گفت: مي دانيد چيست، اگر قرار باشد كه انسان از دنيا برود، چه بهتر كه در راه اصلاح عقايد و دفاع از اسلام باشد و من در اين راه كوچكترين ترديدي ندارم. و اين نگرش استاد بود كه تمامي زندگي او را به عرصه ميدان مقابله حق در برابر باطل قرار داده بود لذا در تمامي دوران حياتش به عنوان يك عنصر مقاوم، پويا، مجاهدي بي ريا و سربازي مخلص در همه عرصه هاي مبارزه خردمندانه جنگيد. لذا در عين مبارزه سياسي مقابله با انحرافات فرهنگي مي كند و به موازات مقابله اش با رژيم ديكتاتور رضاخاني و فرزندش، پاسداري خود را از حريم اسلام و اصول و فروع و اعتقادات و مباني انديشه، يك لحظه از ياد نمي برد، و از همين جاست كه دشمنان دين و انقلاب و خائنان تا به دندان مسلح، در اولين شكارهاي خود بعد از پيروزي انقلاب او را نشانه مي گيرند. انديشه مطهري اولين هدف دشمن
استاد محقق داماد
يادم نمي رود كه حدود يك هفته قبل از ترور ناجوانمردانة آن مرد بزرگ او در قم در منزل بنده تشريف داشت و روزنامه اي در دست مباركش بود، نگاهي به روزنامه انداخت و مرا صدا كرد و گفت: روزنامه خبري را نقل كرده كه يكي از مقامات ارتشي ]سپهبد قرني [ توسط گروه فرقان ترور شد. اعلاميه گروه فرقان در روزنامه اين چنين است كه در برنامه گروه فرقان ترور يك شخصيت مذهبي نيز هست به نظرم مي رسد شخصيت مذهبي و روحاني كه در برنامة ترور گروه فرقان است من باشم». گفتم: خدا نكند. گفت: يقين دارم، آنهايي كه از استقلال فرهنگ اسلامي مي ترسند و هراس دارند كه اين فرهنگ غني اسلام گسترده تر شود، با كسي كه بسيار دشمني دارند و بغض او را در سينه دارند منم. گفتم: استاد! اگر اين يقين را داريد خوب است كه پيشگيري كنيد و براي خود محافظي در نظر بگيريد. گفت: مرگ در دست خداست و من آرزو دارم كه اگر مي ميرم، مرگي در راه عقيده ام داشته باشم، اگر مرا بكشند، يقين دارم كه در راه اعتقادم و در راه آنچه سالها برايش قلم زده ام و فرياد كشيده ام، كشته مي شوم. آري اين پرنده عشق ديگر وعده وصلش رسيده بود، گويي كالبد دنيا با همه وسعتش ديگر براي او تنگ بود و زندان بدن روح بزرگ مطهري را مي فشرد، شراب عشق او را سرمست محبوب ساخته و سر از پا نشناخته، انتظار نوشيدن جرعه هاي «شراباً طهوراً» و لحظات لقاء محبوب را مي كشيد. مطهري و امام خميني(ره)
آن كه با «روح خدا» همسفــر دلهــا بـود
داشت يك آتش افروخته، يك دل، يك جان
داشت يك موسي و يك سينه كه چون سينا بود
آن كه در خلوت انديشة خود با ما بود
داشت يك موسي و يك سينه كه چون سينا بود
داشت يك موسي و يك سينه كه چون سينا بود
فرزند امام
در اين زمينه كنكاش زياد شد، اما حقيقتي گوياتر از كلام روح الله كه جان كلام بود در اين باب نيافتم. كلماتش تداعي «انت مني بمنزله هارون من موسي» را در عصر انقلاب تداعي مي كرد و به زيباترين صورت و گوياترين هيبت بيان ارتباط بين آن مرشد و اين مرد رشيد را مي كرد. دست تقدير كردگار و حكمت پروردگار در پيچ و خم تاريخ و در فراز و نشيب روزگار، شفيق و مشفقي را ملازم و مراد و مريدي را كنار يكديگر قرار داد كه هر يك در وصف ديگري چون زمينيان سخن نمي گفتند، بلكه از عشق و پيوندي آسماني سخن بر زبان مي راندند. «من فرزند بسيار عزيزي را از دست دادم و در سوگ او نشستم كه از شخصيتهايي بود كه حاصل عمرم محسوب مي شد در اسلام عزيز با شهادت اين فرزند برومند و عالم جاودان ثلمه اي وارد شد كه هيچ چيزجايگزين آن نيست.مطهري كه در طهارت روح و قوت ايمان و قدرت بيان كم نظير بود، رفت و به ملأ اعلي پيوست لكن بدخواهان بدانند كه با رفتن او شخصيت اسلامي و علمي و فلسفي اش نمي رود. من به دانشجويان و طبقه روشنفكران متعهد توصيه مي كنم كه كتابهاي اين استاد عزيز را نگذارند با دسيسه هاي غير اسلامي فراموش شود». شاگرد ويژه امام
برادر استاد:
رابطه ايشان با امام رابطه مراد و مريدي نبود بلكه سرسپردگي بود. كلمه «حاج آقا روح الله» برايش كلمه متبركي بود. امام چهره شناخته شده اي بودند از نظر اخلاق و تقوي براي همه الگو بودند. حاج آقا روح الله خميني در قم يك فرشته اخلاق بود. استاد درس خارج را با مرحوم آيت الله حجت و آيت الله خوانساري شروع كرد بعد به مرتبه اي رسيد كه دروس آنان ايشان را قانع نمي كرد تصميم گرفت كه خدمت امام خميني (ره) مشرف شود. ايشان از امام (ره) تقاضاي يك دوره كامل درس خارج كرد. آنها در حجره خودمان درس خارج را شروع كردند اما مشتاقان آن درس به حدي زياد شدند كه از حجره به مدرسه بالا سر و بعد به مسجد سلماسي رفتند اين درس 12 سا ل ادامه داشت. وقتي استاد به حدي رسيد كه مي توانست فلسفه بخواند «منظومه» را نزد امام شروع كرد و ارتباط صميمانه استاد با حضرت امام از همان جا شروع شد. حضرت امام شاگردان را امتحان مي كردند و هر كس را كه خوب بود قبول مي كردند و اگر از نظر درك و اخلاق ناباب بود او را رد مي كردند. استاد از شاگرداني بود كه در همان مرحلة اول جذب امام شد و امام هم به ايشان علاقه خاصي پيدا كردند. امام زياد به حجره ما مي آمدند، خيلي استثنايي به حجره ديگران مي رفتند. در سال 1327 امام به مشهد تشريف آوردند و استاد امام را به فريمان دعوت كرد و امام همراه با حاج علي اكبر نوغاني و حاج غلامحسين بادكوبه اي به فريمان آمدند. چهار شب در فريمان بودند و آن قدر به ما خوش گذشت كه نفهميديم اين مدت چطور سپري شد در جمع آن بزرگان خنده و تفريح توأم با روحانيت حاكم بود. خواهر زاده استاد:
استاد رساله هاي امام را به فريمان مي فرستادند اين رساله ها توسط آقاي موحدي ساوجي به فريمان مي رسيد.يادم مي آيد در سال 46 كه كسي جرأت نداشت اسم امام را ببرد وقتي از ايشان مي پرسيديم از چه كسي تقليد كنيم مي گفتند: در درجه اول آقاي خميني، به نظر من در بودن آقاي خميني بي انصافي است كه از كس ديگري تقليد كنيد.مي گفتيم: ما به ايشان دسترسي نداريم.مي گفتند: رساله ايشان را بخوانيد.حجت الاسلام والمسلمين محدثي
سال 50 يا 51 بود كه استاد همراه برادرانشان به «تايباد» آمدند و يك شبانه روز مهمان ما بودند. در همان سفر از بنده پرسيدند: مردم اينجا از چه كسي تقليد مي كنند؟ بنده بعضي از مراجع را نام بردم. استاد گفتند: مردم را به آيت الله خميني ارجاع دهيد.آن وقت امام در عراق بودند. پرسيدم: آيا به خاطر اينكه ايشان در حال مبارزه اند و بايد تقويت شوند، مردم را به ايشان ارجاع دهم؟ گفتند: نه، از لحاظ علمي هم ايشان ابتكاراتي در فقه دارند كه مخصوص خودشان است. بعد اضافه كردند: اگر تا ده سال ديگر، خداوند اين آقا را زنده نگه دارد، تحولي در ايران به وجود خواهد آمد. مرحوم حجت الاسلام و المسلمين محمد تقي فلسفي
او به امام خيلي علاقه مند بود. يادم هست كه جايي در كتابش در باره ايشان نوشته است «روحي فداه» در مدت اقامت امام در پاريس افراد زيادي از ايران به پاريس رفتند از جمله آنها مرحوم مطهري بود، ايشان قبل از رفتن به منزل ما آمد و گفت:شما پيامي براي آقا نداريد؟ دو سه موضوع را به طور خصوصي تذكر دادم، ايشان خداحافظي كرد و رفت. وقتي مرحوم مطهري برگشت به ديدن ايشان رفتم. آن هم هنگامي كه كسي نزد ايشان نبود. موضوعاتي را كه گفته بودم به امام گفته بودند و جواب هم گرفته بودند ولي آقاي مطهري گفت: آقا! من مبهوت هستم. گفتم: چرا؟ گفت: نتيجه تصميمي كه امام گرفته اند، با اين همه نظاميان تا دندان مسلح با آن همه حمايتهاي آمريكا و انگلستان و فرانسه چه خواهد شد؟ آيا واقعاً اين تصميم براي ما موفقيت به بار مي آورد؟ ايشان مي گفت: به امام گفتم: آقا! خطر خيلي جدي است خودتان را چطور مي بينيد؟امام در جواب فرمودند: «علي التحقيق پيروزيم».شهيد مطهري مي گفت: يك روحاني اگر اين حرف را بزند، غير از يك كاسب است. ديدم كه امام خميني است، عظمت دارد و من نمي توانم بپرسم چرا پيروزيم.ولي پرسيدم: آيا به محضر امام عصر (عج) شرفياب شديد و او اين خبر را داده است؟ امام نفي و اثبات نكردند و فقط گفتند: قطعاً پيروزيم.گفتم: به شما الهامي شده است. گفتند: قطعاً پيروزيم.از هر دري كه من وارد شدم ايشان نگفتند كه واقعيت چيست؟ ولي همچنان با قاطعيت مي گفتند: «پيروزيم و اعتنا به اين همه تانك و توپ و نظامي و غيره نكنيد. «علي التحقيق پيروزي با ماست».شهيد مطهري با حال بهت اين سخنان را به من گفت و خود متحير بود و مي گفت: من نفهميدم كه امام از چه منشا و منبعي به اين حقيقت رسيده اند. ورود امام به ايران
مرحوم آقاي سيد محمود مدني:
روزي كه خبر دادند كه مي خواهند به ايران تشريف بياورند و فرودگاه را بستند وقتي ورود ايشان به عقب افتاد، باور بفرمائيد وقتي من به چهره آقاي مطهري نگاه مي كردم دگرگون مي شدم، رنگشان عين كهربا زرد شده بود. چرا كه در فكر حفظ جان امام بودند. دوشنبه اي كه قرار بود امام بيايند ولي آمدنشان به عقب افتاد، من با آقاي مطهري بيرون رفته بودم، ايشان اصلاً در عالم خودشان نبودند. مرتب زير لب زمزمه مي كردند. پرسيدم: حاج آقا جريان چيست؟ گفتند: امام گفته اند كه روحانيت مبارز چرا حكومت تشكيل نمي دهد. و بالاخره روزي كه قرار شد به طور قطعي امام تشريف بياورند من صبح ]كه[ آقاي مطهري را سوار كردم ايشان اصلاً در عالم خودشان نبودند. وقتي من به رنگ و روي اين مرد نگاه مي كردم، ناراحت مي شدم. تمام مدت به فكر امام بودند. امام را از يك پدر بيشتر دوست داشتند. در مدرسه رفاه باور كنيد ايشان سه يا چهار شب اصلاً امام را تنها نگذاشتند. هميشه در اتاق امام بودند. دائماً دوندگي و برنامه ريزي مي كردند. دكتر علي مطهري:
هنگامي كه استاد شهيد نام امام را بر زبان مي آورد حالت گريه به او دست مي داد و اشكش جاري مي شد. قبل از پيروزي انقلاب و زماني كه روزنامه ها، هم جانب انقلابيون را داشتند و هم جانب رژيم را، روزي يكي از روزنامه ها پيام امام را در صفحه دوم در ميان ساير اخبار به صورت نامشخص به چاپ رسانده بود. استاد شهيد پس از مشاهده روزنامه به قدري ناراحت شد كه فوراً تلفن را برداشتند و با يكي از مسئولين آن روزنامه تماس گرفتند و با تندي به او گفتند: فكر نكنيد ما متوجه اين مسائل نمي شويم اگر به اين كارهايتان ادامه بدهيد ما ماهيت واقعي شما را براي مردم آشكار خواهيم كرد. آري بايد اعتراف كرد كه وصف زيباي ارتباط اين مراد و مريد و اين شفيق و مشفق را قلم نمي تواند ترسيم كند. او تجلي همه ارزشهايي كه به يك عمر عاشقانه آنها را مي آموخت و پي مي گرفت در وجود بي قرين استادش «روح الله» به وجدان مشاهده مي نمود. مسيحا دمي كه همه تشنگان حقيقت ناديده از او جان مي گرفتند و ابراهيم مسلكي كه مستكبرين از فريادش به لرزه مي افتادند و از وحشت مي غريدند. و مطهري نماد فرزندي بي نظير براي پدري بي بديل چون روح الله خميني بود، و به حق چنين استادي چنين شاگردي را سزد و چنين مريدي چنان مرادي را و پيوستگي و وابستگي اين دو آن گونه بود كه حتي در زمان حياتشان تداعي «اولئك مع الذين انعم الله عليهم من النبييّن. . . » را مي نمود و روياي صادقه مطهري گواهي بر اين حقيقت بود. دكتر علي مطهري: از مادرم شنيدم كه استاد در آخرين شب جمعه حياتشان يعني پنج روز قبل از شهادت نيمه هاي شب ناگهان پاهاي خود را به زمين كوبيدند و با هيجان از خواب پريدند. مادرم از ايشان مي پرسند: چه شده است؟ گفتند: خواب عجيبي ديدم. خواب ديدم كه من و امام در صحن مسجدالحرام در كنار كعبه هستيم. پيغمبر اكرم(ص) دارند به طرف ما مي آيند و به من نزديك شدند. من به امام اشاره كردم و گفتم: آقا فرزند شمايند. رسول اكرم (ص) به طرف امام رفتند و با ايشان روبوسي كردند. بعد به طرف من آمدند و مرا محكم در آغوش خود فشردند و صورت مرا بوسيدند به طوري كه اكنون گرمي لبهاي حضرت را احساس مي كنم. پيش بيني مي كنم كه حادثه مهمي در زندگي من اتفاق خواهد افتاد. و اين مهر تأييدي بود كه حضرت خاتم النبيين وسيد اولاد آدم بر روي زمين در آخرين روزهاي زندگي اين مرد بزرگ بر پرونده اين استاد و شاگرد مي زند تا به حق مصداقي بر«و حسن اولئك رفيقاً» باشد.«خدايا به روح مطهر آن مراد و مريد به ما اراده تحقق بندگيت را عنايت فرما.» 1-- يوسف،.111
2-- نساء، 69.
3-- همان.
4-- لازم به ذكر است كه پاورقي هاي اين كتاب، خود بحث هاي مبسوطي است كه ديدگاه مكاتب فلسفي قديم و جديد و ارزيابي و نقد و يا رد و ابطال آن توسط استاد بطور مبسوط به ضميمه اصل مقالات فلسفي با استاد علامه در 5 جلد به تحرير در آمده و يكي از ارزشمندترين آثار استاد در فلسفه است.
5-- زمر، 17.
6-- بقره، 256.
7-- كهف، 30.
8-- فاطر، 28.
9-- احزاب، 23.
10-- اصول كافي، ج 1، ص 39، ح 3.