انگيزه ستيز با مجالس حسينى - تأثیر مجالس عزاداری در پیشبرد اهداف اسلامی نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

تأثیر مجالس عزاداری در پیشبرد اهداف اسلامی - نسخه متنی

سیدمحمد حسینی شیرازی‏

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

انگيزه ستيز با مجالس حسينى

طاغوت ها و ظالمين هميشه مخالف برگزارى مجالس سوگوارى و عزادارى براى اهل بيت عليهم السلام بوده اند و به هر وسيله و با هر توجيه و مكر و حيله اى كوشيده اند تا اين مجالس را از بين ببرند. ملت ايران ديده و شنيده اند كه چگونه پهلوى اول بر ضدّ مجالس روضه(1) و عزادارى سيدالشهداء عليه السلام اقدام كرد.

او در ابتدا به دروغ در روز عاشورا به پيشانيش گِل مى ماليد و در جلوى دسته عزادارى، حسين، حسين مى گفت و مى دويد، اما بعدها مجالس عزادارى را منع كرد، منبرى ها و روضه خوان ها را شكنجه مى كرد و صاحبان مجالس را زندان مى نمود و در روز عاشورا جشن گرفت و تمام مجالس عزادارى را به شدّت منع كرد.

اولش او سربرهنه در عزاها مى دويد عاقبت جشنى به پا در ليله عاشورا كرد

واقع آن است كه هر جايى طاغوت و ظالمى پيدا شده، ضدّ روضه خوانى و منبر بوده و همواره كوشيده اند اين دستگاه كه رمز تشيّع و نشانه محبّت به اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام است برچيده شود. در عراق نيز شخصى در رأس قدرت قرار گرفت به نام «ياسين هاشمى» كه همين كارها را كرد.

در تركيه نيز «مصطفى كمال آتاتورك» پيدا شد و مجالس سيدالشهداء عليه السلام را تعطيل كرد. اين سه برادر فكرى، يعنى رضاخان پهلوى در ايران، مصطفى كمال آتاترك در تركيه و ياسين الهاشمى در عراق، با هم مشغول مبارزه با مجالس عزادارى شدند، و هر سه توسط انگليس و در يك زمان بر سر كار آمدند.

آنان هيچ منطقى نداشتند، منطق آن ها زور و سعيشان هم جلب رضايت اربابانشان بود، گرچه تمام ملّت ناراضى باشد.

كشور تركيه يك مملكت اسلامى است و بيش از دو سوم جمعيت آن شيعه هستند(2).

وقتى كه انگليس، آتاتورك را در تركيه به حكومت رساند، او روضه خوانى و عزادارى را ممنوع كرد، و هركس روضه مى خواند شكنجه مى شد. در عراق و ايران هم وضع به همين صورت بود. در كشور هند، هم حدود صدوپنجاه سال قبل و در حالى كه مسلمانان فراوانى داشت، همين طور بود.

فراموش نشود كه هند از جمله بلاد اسلامى است كه در دوران معاصر با امام زين العابدين عليه السلام فتح شد و بيش از هزار سال در دست مسلمانان بود، تا سيصد سال قبل كه انگليسى ها هند را مستعمره خود كردند. آن ها ابتدا با دروغ و فريب به عنوان تاجر و بازرگان وارد هند شدند و شركتى به نام «كمپانى هند شرقى» را تأسيس كردند و فعاليت هاى خود را تحت پوشش تجارت، گسترش دادند، تا اين كه ناگهان ملّت هند خود را تحت استعمار نيروهاى انگليس يافت.

در آن هنگام سلطان مسلمان و غيورى بنام «سلطان تيپو» به دور از چشم انگليسى ها، ارتشى تشكيل داد و آن ها را مسلّح كرد و عليه قواى استعمارگر به مبارزه پرداخت و سرانجام او و نيروهايش كشته شدند.

انگليسى ها به منظور نابود كردن كانون خطر و نابودى معارضان احتمالى در تمام مناطق تحت سلطه سلطان تيپو دستور قتل عام دادند و در پى اين فرمان، زن، مرد، پير، جوان، كودك، همه و همه را كشتند تا جايى كه جنبده اى در شهر به چشم نمى خورد. اجساد در كوچه ها و خيابان ها رها و طعمه حيوانات درنده و لاشه خوار شده بود.

در اين جا مناسب است اين داستان ظريف را بگويم: وقتى ما در كربلاء بوديم يكروز سفير هند پيش من آمد؛ ضمن گفت وگو، به مناسبتى قصه سلطان تيپو را به او گفتم و او گوش داد، و بعد گفت: من داستان رشادت هاى سلطان تيپو را مفصلاً خوانده ام، و بعد كلمه اى گفت بسيار عجيب كه من اين را نمى دانستم و نخوانده بودم، گفت: مى دانيد چرا سلطان تيپو اين گونه بر ضد انگلستان قيام كرد؟ و با شهامت و رشادت تا پاى جان، خود و خانواده اش از كشور اسلامى دفاع نمودند؟ گفتم: چرا؟

گفت: سلطان تيپو سيد بود و از اولاد حضرت على و حضرت فاطمه عليهما السلام؛ نام او على و نام همسرش فاطمه بود و روح آن بزرگواران در اين ها اثر كرده بود.

اين، عين گفتار سفير هند بود. بعد از سركوب انقلاب «سلطان تيپو» حاكم جديدى از انگلستان وارد هند شد و دو كار را ممنوع نموده و بر آن ها جريمه قرار داد:

1. خواندن و آموختن قرآن.

2. روضه خواندن و حاضر شدن در مجالس روضه خوانى.

در فرمان او آمده بود: هر كس كه قرآن بخواند يا فرزند خود را مكتب خانه و نزد معلم قرآن بفرستد يا اگر شيخى قرآن درس بدهد و همچنين اگر كسى روضه بخواند به ده سال زندان محكوم خواهد شد.

(1). از آن رو مجالس عزادارى «روضه» (بوستان) ناميده شده است كه شخصى به نام ملاّ حسين كاشفى در صدها سال قبل كتابى نوشت و اسم آنرا «روضة الشهداء» گذاشت. ملا حسين كاشفى كه ظاهراً از سنّى ها است، چون من در كتابش ديده ام از امام حسين(عليه السّلام) تعبير مى كند به

اميرالمؤمنين و مى گويد اميرالمؤمنين حسين بن على وقتى كه به كربلا رسيد... كه اين رسم سنى ها است، ولى شيعه ها فقط به حضرت على(عليه السّلام) اميرالمؤمنين مى گويند.

اين كتاب اولين اثر در اين موضوع بود و خيلى مشهور شد و كم كم اين اسم براى افرادى كه در مجالس، ذكر مصائب اهل بيت(عليهم السّلام) مىنمودند، علَم شد، و گويا چون اين آدم مخلص بوده، خدا خواسته است اسم او باقى بماند، زيرا آدم مخلص در هر دين و مذهبى كه باشد خدا به مقدار اخلاصش به او آبرو مى دهد.

(2). البته شيعه هاى تركيه دو قسم مى باشند:الف) شيعه هاى با اعتقادات صحيح.

ب) علوى ها، كه اين ها شيعه هاى واقعى بودند و هيچ اشكالى در اعتقاداتشان نبود، فقط «سلطان سليم قانونى» كه يكى از حكّام ظالم عثمانى بود، شيعه را تنها به جرم شيعه بودن مى كشت و تنها در يك منطقه چهل هزار شيعه را كُشت. آن ها هم كه ملاهايشان كشته شدند، مسجدهايشان خراب شد، از ترس ظلم هاى بسيار وحشتناك عثمانى ها مجبور شدند دين و اعتقادات خود را مخفى كنند و وقتى كه دينشان مخفى شد، مسجد نداشتند، اجتماعات نداشتند،

يك مشت خرافات در اعتقاداتشان وارد شد و از حقايق تشيع دور شدند و متأسفانه هنوز كسى به فكر نجات آن ها نيفتاده است.

حدود بيست ميليون شيعه با اعتقادات صحيح و يا اعتقادات تحريف شده در تركيه وجود دارد؛ حتى روزنامه اى در تركيه منتشر مى شود كه در بالاى آن عكس خيالى حضرت اميرالمؤمنين(عليه السّلام) قرار دارد.

/ 12