بیشترتوضیحاتافزودن یادداشت جدید
صفحهى 302دوم: قول ثالث است و اين مختار محقق ثانى و صاحب مدارك است، نظر به اين كه هر يك از اداء و قضاى اصطلاحى در عبادات موقته است، يعنى هرگاه عبادتى موقت شد يعنى وقتى در شريعت به جهت او مقرر شد آن وقت محدود باشد بدايتا و نهايتا، مثل نماز ظهرين مثلا كه وقت آن محدود است از زوال تا غروب، و همچنين عشائين و صلاة صبح.پس هرگاه اتيان در وقت شد گفته مىشود كه اداء است، و هرگاه اتيان شد بعد از انقضاى وقت گفته مىشود كه قضا است، اداء و قضاء در اصطلاح عبارت از مثل اين است كه مذكور شد، چنين چيزى در محل كلام مطلقا ثابت نيست.مجملا فرق است ما بين مضيق موقت و فوريت، نسبت ميان اينها عموم و خصوص مطلق است، هر مضيق موقت مستلزم فوريت هست اما هر فوريت مستلزم موقت بودن نيست، مثل حج و اداى دين و نحو اينها، و هر فوريت مستلزم مضيق بودن هست، لكن به معنى عدم جواز تأخير نه به معنى ما ساوي وقته اياه.محصل كلام آن است كه مضيق اطلاق مىشود بر دو معنى خاص و عام، اول محدود است به حدى كه مذكور شد، اين را مضيق موقت مىنامند، و مضيق مطلق أعم از اين است، قدر مشترك هر دو عدم جواز تأخير است، اگر موقت بوده باشد تعبير از آن به مضيق مىنمايند، و الا مضيق مطلق هر فوريت مستلزم مضيقيت به اين معنى هست لكن مستلزم موقتيت نيست.مجملا ظاهر اين است كه مراد قائلين به اداء همين معنى بوده باشد نه اين كه مراد آن بوده باشد كه در وقت خود اتيان شده باشد مثل واجب موسع، و الا لازم مىآيد كه قائل به عدم ترتب اثم بر تأخير بوده باشد، و اين خلاف اجماع است.مطلب ششم: در استدلال در اثبات فوريت اين سجده است به عنوان تفصيل