جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید جلد 2

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید - جلد 2

محمود مهدوی دامغانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

همچنين ابو الفرج مى‏گويد: عبيدة بن هلال هرگاه مردم از درگيرى با يكديگر خوددارى مى‏كردند به لشكريان مهلب مى‏گفت: تنى چند پيش من آييد. و تنى چند از جوانان لشكر مهلب نزد او مى‏رفتند. عبيدة به آنان مى‏گفت: كداميك را بيشتر دوست مى‏داريد براى شما قرآن بخوانم يا شعر بسرايم آنان مى‏گفتند: ما قرآن را همان گونه كه تو مى‏دانى مى‏دانيم براى ما شعر بخوان. و او مى‏گفت: اى تبهكاران به خدا مى‏دانم كه شما شعر را بر قرآن برمى‏گزينيد. آن گاه براى آنان چندان شعر مى‏خواند كه خسته و پراكنده مى‏شدند.

ابو العباس مبرد مى‏گويد: خالد بن عبد الله بن اسيد، حاكم بصره شد و چون به بصره در آمد مى‏خواست مهلب را از كار خود عزل كند. به او گفتند: اين كار را مكن و تذكر دادند كه مردم اين شهر به اين سبب در امانند كه مهلب در اهواز و عمر بن عبيد الله در فارس هستند. عمر از كار كناره گرفته است، اگر مهلب را هم تو از كار بركنار كنى بر بصره در امان نخواهيم بود، ولى خالد هيچ پيشنهادى جز عزل او را نپذيرفت. مهلب به بصره آمد و خالد به اهواز حركت كرد و مهلب را همراه خود برد و چون به «كربج دينار» رسيد، قطرى با او روياروى شد و مانع اين شد كه بارهايش را پياده كند و سى روز با او جنگ كرد.

آن گاه قطرى همچنان مقابل خالد ايستاد و گرد خويش خندق كند. مهلب به خالد گفت: قطرى براى كندن خندق برگرد خود سزاوارتر از تو نيست. خالد از رودخانه كارون گذشت و خود را به جانب نهر تيرى رساند. قطرى هم او را تعقيب كرد، و خود را به شهرك نهر تيرى رساند و با روى آن را مرمت كرد و اطراف آن را هم خندق كند. مهلب به خالد گفت: تو هم اطراف قرارگاه خويش خندق حفر كن كه من از شبيخون خوارج احساس امنيت نمى‏كنم. خالد گفت: اى ابو سعيد كار زودتر از اين تمام مى‏شود. مهلب به يكى از پسران خود گفت: كارى ضايع شده مى‏بينم. و سپس به زياد بن عمرو گفت: تو براى ما و اطراف قرارگاه ما خندق حفر كن و چنان كرد. ضمنا دستور داد بارهايى كه در قايقهاست خالى شود و خالد از اين كار هم خوددارى كرد. مهلب به فيروز بن حصين گفت: تو همراه ما باش. او گفت: اى ابو سعيد شرط دورانديشى همين است كه تو مى‏گويى ولى من خوش نمى‏دارم از ياران خود جدا شوم. گفت: پس نزديك ما باش. گفت: آرى اين كار را خواهم كرد.

/ 435