جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید جلد 2

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید - جلد 2

محمود مهدوی دامغانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

مى‏دارند به سمع آنان برسانيد تا ناراحت شوند و بدينگونه حزب خدا به هنگام پراكندگى شناخته شود.» مالك بن حبيب يربوعى كه سالار شرطه على (عليه السلام) بود برخاست و گفت: اى امير المؤمنين، به خدا سوگند من كلام ناپسند و سخن درشت گفتن به ايشان را براى ايشان كم مى‏دانم و به خدا سوگند اگر فرمان دهى آنان را مى‏كشيم.

على (عليه السلام) گفت: سبحان اللّه و فرمود: اى مالك، از مقصد دور افتاده‏اى و از حد معمول گذشته‏اى و در خصومت و دشمنى فرو رفته‏اى. او گفت: اى امير المؤمنين، همانا اندكى ستم و تند روى در اين كار كه براى شما پيش آمده است بهتر از صلح و سازش با دشمنان است. على (عليه السلام) فرمود: اى مالك خداوند چنين مقرر نداشته بلكه خداوند سبحان فرموده است: «جان در قبال جان» بنابر اين چه معنى دارد كه از تندروى و خشونت سخن به ميان آيد، و خداوند متعال فرموده است: «و هر كس مظلوم كشته شود براى ولى او حكومت و تسلط قرار داده‏ايم، پس در مقام انتقام اسراف نكند» و اسراف در قتل اين است كه كسى غير از قاتل را بكشى و خداوند از اين كار منع كرده و همين كار تندروى است.

در اين هنگام ابو بردة بن عوف ازدى كه از كسانى بود كه از يارى على (عليه السلام) خوددارى كرده بود، برخاست و گفت: اى امير المؤمنين، به نظر تو اين كشتگان كه اطراف عايشه و طلحه و زبير كشته شدند به چه سبب و به چه جرمى كشته شدند على (عليه السلام) فرمود: بدان سبب كشته شدند كه شيعيان و كارگزاران مرا كشتند.

آنان برادر ربيعه عبدى را، كه خداى از او خشنود باد، با گروهى ديگر از مسلمانان كه گفته بودند ما همچون شما بيعت خويش را نمى‏شكنيم و آن چنان كه شما مكر كرديد مكر و غدر نمى‏كنيم، بدينسان مورد هجوم قرار دادند و همگى را كشتند و من از آنان خواستم كه قاتلان اين برادران دينى مرا به من بسپرند تا در قبال خون آنان ايشان را قصاص كنم و كتاب خدا ميان من و ايشان حكم باشد، نپذيرفتند و با من جنگ كردند و حال آنكه بيعت من برگردن ايشان بود و خون نزديك به هزار تن از شيعيان من هم بر عهده ايشان بود و بدين سبب آنان را كشتم. آيا در اين باره شك و ترديدى دارى گفت: آرى در شك و ترديد بودم ولى اينك دانستم و خطا

/ 435